|
||||||||
گزيده اخبار روز - بين المللى - خواندنيها - زنان - سياسى - فرهنگ و هنر و ادب - محيط زيست - موسيقى - ...اعلاميه ها, بيانيه ها - مهمان روشنگرى - پيوندها - |
داستان "تاكهای عاشق" سرگذشتی زيبا و خواندنی است داستان
در چارچوب كلی
خود، رويارويی
ده است با
شهر، سنت با
تجدد و زن با
مرد. دهی از
خواب قرون بيدار
ميشود و به
شهركی تبديل ميگردد.
برخی از روستاييان
نيمشهری ميشوند
و برخی از
مردم شهر نيماروپايی.
چشم و گوش
دخترها رفتهرفته
باز ميشود و
كمكم با حقوق
خود آشنا ميگردند
و برخی نيز با
زيبايیهای
تن خود. اصولا
زنان در
داستان نقش
اصلی را
دارند. تحول
جامعهء پيش
از انقلاب و
پس از آن، اينبار
بيشتر از ديد
دختران و زنان
جوان توصيف
شده است و
مردان در آن
نقشی جنبی
دارند و طبقهء
سالمندتر، چه
زن و چه مرد،
كمابيش نقشی
ندارند. با
فروكش كردن
آن شور نخستين
انقلاب و رواج
نارضايتی،
گروهی دست به
ترك وطن ميزنند
و به كاروان
مهاجرت میپيوندند.
چيزی نميگذرد
كه انقلابیهای
پريروز،
سرخوردگان ديروز
و گريختگان
امروز خود را
در بيرون از
مرزهای ميهن يكیيكی
بازميابند.
دور از ميهن،
سنتهايی را
كه در وطن رد ميكردند،
اكنون با نوعی
نوستالژی
دوباره كشف ميكنند.
گله و شكايت
از غرب كه برای
مسائل آنها
گوش شنوا
ندارد، آغاز ميگردد،
ولی در عينحال
در جامعهء غرب
با ياد ميهن
رفتهرفته
ذوب ميشوند و
فرزندانی نيمغربی
و نيمايرانی
توليد ميكنند. در آغاز
اشاره شد كه
زنان در
داستان نقش
اصلی را
دارند. داستان
بويژه بر محور
زندگی زنی به
نام پرستو و
دختر او نيلوفر
ميگردد كه
اشخاص اصلی
داستاناند.
نويسنده كلا
نقش راوی
دارد، ولی
گهگاه خود جزو
اشخاص
داستان ظاهر ميگردد
و گاه نيز به
حديث نفس ميپردازد.
اين موضوع
اشاره بر اين
دارد كه رابطهء
ميان نويسنده
با وقايع
داستان تنها
نتيجهء "ديدن"
يا "شنيدن" نيست،
بلكه سهمی از
"چشيدن" دارد.
در حقيقت نقش
راوی در آغاز
با پرستو و
سپس و بويژه
با نيلوفر
چندبار
انطباق كامل
دارد و سپس
دوباره از يكدیگر
دور ميگردند.
اين موضوع
خواننده را كمی
سردرگم ميكند
و به ساختار
داستان لطمه ميزند.
در مقابل آنجا
كه راوی به حديث
نفس ميپردازد
گرم و دلچسب
است و شايد همين
مقدار برای
برخی "گفتنیهای
ناگفتنی"
بسنده ميبود. نويسنده
دارای نثری
روان و زيبا و
روانكاوانه
است. نگاه او
كنجكاو است و
با يك چشم پيرامون
اشخاص
داستان را نيز
زير نظر دارد.
توجه به طبيعت
و اشياء و دميدن
جان در آنها
از همان صفحهء
نخستين آغاز ميگردد.
توصيفهای طبيعت
و بويژه از پاييز،
درعين اينكه
بسيار
شاعرانه، زمينی
و ملموساند.
مهارت ديگر نويسنده
در توصيف عشق
است. عشقی كه
آسمانی و
رمانتيك نيست،
بلكه زمينی
است، ولی درعينحال
رگی از عرفان
در تن آن جاری
است. يكی دو
توصيف اروتيسم
او كوتاه، ولی
متهورانه و زيباست. نويسنده
درعين درنگ در
توصيف لحظههای
درونی و بيرونی،
رويدادها را
سريع نقل ميكند
و از شرح حواشی
روزمره كه بر
طول داستان میافزايند
و از هيجان آن
ميكاهند
بركنار است و
گويا از اين
نكته نيك آگاه
است كه در ادبيات
معاصر فارسی،
نخستين گام در
رفع عدم تجربهء
كافی در رماننویسی،
كوتاه گرفتن
داستان است كه
از حدود دويست
صفحه تجاوز
نكند. اين
محاسن در
مجموع اميد ميدهد
كه ما در آينده
نيز از خامهء
اين نويسندهء جوان
سرگذشتهای زيبايی،
بويژه در
موضوع عشق و
حديث نفس
بخوانيم و لذت
ببريم. جلال
خالقی مطلق نشر بيدار Am Judenkirchhof 11c, D-30167 Hannover E-mail: Noshin.Shahrokhi@gmx.net | |||||||