www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | ويدئو کليپ | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

مجموعه خبرى روشنگرى:7 اسفند/

7اسفند.وخامت حال فواد شمس در زندان

7اسفند.کروبی در مصاحبه با روزنامه ايتاليايی:پيش بينی نمی کردم حکومت و دولت تا اين ميزان در رای مردم مهندسی عمل نمايند.

7اسفند:شبکه جوانان ايرانی در هانوفر آلمان:به حضور مخابرات ايران در نمايشگاه سبيت هانوفر اعتراض می کنيم


7اسفند.نمايش سخيف شرفيابی و «انابه» اسرا به حضور اعليحضرت خامنه ای

7اسفند.خيابانهای کرمان در تصرف کودکان خيابانی /خطای رژيم وسيله ای برای تشديد نژادپرستی عليه کودکان افغانی

7اسفند.دانشگاه تهران رده 837 در رتبه بندی دانشگاه های جهان

7اسفند :پرونده دستمزد 89 از زبان كارگران:حداقل هزينه‌هاى زندگى يك كارگر 800 هزار تومان است


7اسفند :گناه مادر سرطانی من چيست که از تحريم ايران زجر بکشد؟

7اسفند :وخامت حال فواد شمس دانشجوی دانشگاه تهران در زندان

7اسفند.حوادث کار در 6ماه 48 نفر را کشت.

7اسفند :زنده ياد غلامحسين ساعدی و الفبا در تبعيد


7اسفند. تيراژ كتاب در ايران از افغانستان هم كمتر است

7اسفند.تصوير: اقدام بسيج برای پاک کردن آثار جنايت 25 خرداد

7اسفند.حمله جنتی به رفسنجانی در نماز جمعه و تفسيرکاريکاتوری از «مهندس خدا» به تقليد از خامنه ای

7اسفند: گرانى براى بهار فرش قرمز پهن مي‌كند


7اسفند: مرجان کلهر در مارپيچ بزرگ شصتم شد

7اسفند: افزايش نواحى بسيج از 6 ناحيه به 22 ناحيه



7اسفند.وخامت حال فواد شمس در زندان

کلمه

وضعيت جسمانی فواد شمس دانشجوی رشته جغرافيای دانشگاه تهران رو به وخامت گذارده است.



به گزارش هم ميهن فاتح شمس پدر اين روزنامه نگار دربند با اعلام وضعيت نگران کننده فرزندش در زندان گفت: فواد از ناحيه فک و دندان با مشکلی جدی روبروست به نحوی که دهان او اکنون به شدت چرک کرده و نياز به اقدامات فوری پزشکی دارد.



پدر اين دانشجوی دربند همچنين با بيان اينکه فرزندش بلاتکليفی مداومی را در زندان تجربه می کند افزود: در حالی که تحقيقات از فواد به پايان رسيده است وضعيت او همچنان در مرحله ابهام قرار دارد و ما دقيقا نمی دانيم که سرنوشت فواد چه خواهد شد.



فواد شمس دانشجوی دانشکده جغرافيای دانشگاه پيش از ۱۶ آذردر حال خروج از دانشکده توسط نيروهای امنيتی بازداشت شده است.



گفته می شود اين بازداشت با اطلاع و هماهنگی نيروهای حراست دانشگاه تهران انجام شده است.



اين فعال دانشجويي‌، وبلاگ‌نويس و روزنامه‌نگار پيش از بازداشت به کميته انضباطی دانشگاه احضار شده بود




7 اسفند 1388    00:51
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
03:31 8 اسفند 1388
 لاد خلق . دژخیم قرن . بگیر ببند بکش ! گور خود کنی به دست خود! زندانی سیاسی با همت توده ها آزاد باید گردد .  مهوری اسلامی با هر  ناح و دسته نابود باید گردد .


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند.کروبی در مصاحبه با روزنامه ايتاليايی:پيش بينی نمی کردم حکومت و دولت تا اين ميزان در رای مردم مهندسی عمل نمايند.

سحام نيوز



مهدی کروبی در مصاحبه با روزنامه ايتاليايی Corriere della Sera به سوالات خبرنگار اين روزنامه پاسخ داد.مشروح اين مصاحبه بدين شرح است:

۱- چند ساله بوديد که به مبارزه عليه رژيم شاه پرداختيد؟ چرا چنين کرديد؟

مبارزات من از سال ۱۳۴۱ شروع شد. ۲۴ يا ۲۵ ساله بودم و من به امام خمينی علاقه داشتم. از طرف ديگر پدرم انسانی مبارز بود. ايشان در جبهه ملی و در جنبش ملی نمودن صنعت نفت در ايران نيز حضوری فعال داشتند.

۲- در جايی خواندم که شما به عنوان يکی از رهروان امام خمينی بسيار مجذوب او بوديد. آيا ايشان همچنان يک مدل رفتاری و عملی برای شما هستند؟



1.کاملاً درست است. من به امام علاقه داشته و دارم و ايشان را الگوی خود ميدانم. ايشان دارای تقوا، بصيرت و دورانديشی بودند.اين علاقه من پس از رحلت ايشان حتی افزايش يافت و اين به دليل حوادث و رخدادهايی بود که در آنزمان روی داد. امام کشور را در بدترين شرايط(دهه اول انقلاب) رهبری نمودند.آن زمان کشور در جنگ بود و سران بزرگ و کوچک کشور ترور و شهيد ميشدند. لذا با توجه به شرايط آن زمان ممکن است تصميم گيری های خاص نيز صورت گرفته باشد و گاهاً تند روی هايی صورت پذيرفته باشد. اما زمانی که من ميگويم الگو، نميخواهم بگويم الگويی بی عيب و نقص بوده است. ليکن تصميمات و رفتارها را بايد در همان زمان خودش مورد بررسی قرار داد و با آن شرايط که در آن هست بايد سنجيد.

۳- بدترين کاری که به نام انقلاب انجام شده است چيست؟



1.جمهوری اسلامی متشکل از جمهوريت و اسلاميت است. بدترين اتفاق آسيبی بود که به هردوی اين اصول وارد شد. اين کشور با نام جمهوری اسلامی ناميده ميشود. من نميخواهم بگويم همکنون چيزی از اين جمهوری اسلامی باقی نمانده، ولی آسيب بسيار جدی به آن وارد شده است.

اسلام آسيب ديده و جمهوريت که همان ”ميزان رای ملت است“ نيز آسيب ديده است.امام ميگفت تصميم نهايی با مردم است و هميشه تکيه به رای مردم ميکرد و در بدترين شرايط هم نگذاشت برای انتخابات ابهام رخ دهد. ما وعده هايی به مردم داديم که آن وعده ها آسيب ديده است.



بحث ما براندازی نظام نيست بلکه اصلاح است. هنوز به جمهوری اسلامی معتقدم ولی نه به جمهوری اسلامی اينچنينی! جمهوری اسلامی که به مردم وعده داده بوديم. جمهوری اسلامی که ۹۸% رای مردم را همراه خود داشت.جمهوری اسلامی که انتخابات آزاد داشته باشد و نه انتخابات مهندسی شده. از طرفی به اسلام مترقي،اسلام رافت،اسلام محبت معتقدم و نه اسلام خشونت و اسلام خرافی!



۴- نخست وزير ايتاليا با اعمال تحريم عليه ايران موافقت کرده است. نظر شما در رابطه با اعمال تحريم عليه ايران چيست؟



1.روابط مجالس ايران و ايتاليا در زمان رياست بنده بسيار خوب بود. حضور من در ايتاليا در آن زمان و سفر ۲ رئيس مجلس ايتاليا به ايران نشان از روابط خوب سياسی ميان دو کشور بود. حتی نامه روسای مجالس ايتاليا به سران حکومت ايران در خصوص پيامدهای بازداشت من، گويای آن روابط است که اين جای تقدير و تشکر از روسا و نمايندگان مجلس ايتاليا را دارد.

اما من در رابطه با تحريم کاملاً مخالفم. زيرا تحريم ايجاد فشار بر مردم است . اين فشارها به به فشارهای اقتصادی و که بر اثر سياست های غلط دولت بر مردم وارد ميشود، می افزايد. بی ترديد سخنان ناسنجيده و مواضع غلطی که دولت در سياست داخلی و خارجی خود داشته برای مردم پيامدهای سنگينی به همراه داشته است.



۵- آيا هنوز باور داريد که بايد از مردم در اداره دولت استفاده نمود؟آيا به حضور بخش خصوصی در اداره بخش هايی از دولت اعتقاد داريد؟



1.من معتقدم تا آنجا که ميتوانيم بايد بخش خصوصی را فعال کنيم ولی بايد موارد و ظرفيت هايش بررسی شود.

۶- پيش از انتخابات تصور ميکرديد اين اتفاقات روی دهد؟(چه از جانب حکومت و چه از جانب مردم)



1.من پيش بينی نمی کردم حکومت و دولت اين کار را انجام دهند و تا اين ميزان در رای مردم مهندسی عمل نمايند. از طرف ديگر حکومت بعد از انتخابات اقدام به سر سختی و عدم مدارابا مردم نمود که اين باعث چنين مسائلی شد. در روز اول مردم ميگفتند رای من کو؟ اين مردم همان مردم هستند. اما حالا چه بر سرشان آمده که چنين شعارهايی ميدهند؟ مردم به دنبال انتخابات سالم و بازگشت رای شان هستند.

۷- تحت چه شرايطی شما آماده مصالحه با احمدی نژاد و دولت وی هستيد؟



1.من خودم را رهبر جنبش مردمی سبز نميدانم. من خودم را عضوی از اين جنبش و حرکت اصلاحی ميدانم. حرکت من بازگشت به خواست مردم و آرمان های آنان است که آن حاکميت خود مردم است. من با احمدی نژاد نه دعوای شخصی دارم و نه صلح و سازش! ما دولت آقای احمدی نژاد را دولت مستقر ميدانيم که بايد پاسخگو باشد ولی دولت را شرعی و قانونی نميدانيم. از طرفی ديگر من کسی نيستم که بخواهم با کسی مصالحه کنم. مردم بايد تشخيص دهند که با دولت مصالحه کنند يا نه! مردم به اين دولت اشکال دارند و مردم اند که مديريت را قبول ندارند.مردم قبول ندارند اين شيوه ای را که احمدی نژاد در برخورد با دنيا در پيش گرفته است و ما هم جزئی از همان مردم هستيم.

۸- آيا فکر ميکنيد جمهوری اسلامی بتواند با آمريکا رابطه برقرار کند؟



1.بارها گفتيم فقط با اسرائيل آن هم به دليل آواره نمودن عده انسان از وطن و سرزمين شان، ارتباط برقرار نميکنيم. رابطه عادلانه و با احترام متقابل ضمن در نظر گرفتن حقوق دو طرف مطلوبست.ليکن اين دولت دچار يک وضع خاص است که نميتواند با آمريکا رابطه برقرار کند. دولت ايران از يک طرف به دولت آمريکا نامه مينويسد و از طرفی ديگر حرفهای تند و تيز بر ضد دولت آمريکا می گويد. متضاد عمل کردن در روابط بين الملل پاسخ نميدهد.

۹- شما يکروز قبل از راهپيمايی زمان و مکان حضور خود را اعلام کرديد. آيا نترسيديد که به شما آسيب برسانند؟



1.خير! چرا بايد بترسيم؟از چه چيز و چه کسی بايد حراس داشته باشيم؟ اين حق ما بود.۲۲بهمن مسئله پيروزی ما در سال ۵۷ بود. اگر روز قدس روز مردم فلسطين بود، روز ۲۲بهمن روز پيروزی خود ما بود و بايد ميآمديم.

۱۰- روز راهپيمايی ۲۲بهمن برخورد نيروهای حکومتی با مردم و معترضين خشن بود. دليل چه بود؟



1.در اينکه خشن بود شکی نيست.در اينکه اين برخورد با مردم بی سابقه بود کاملاً صحيح است.اينبار حاکميت نميخواست جمعيتی شکل بگيرد. حاکميت از تمام ظرفيت های خود در اين جهت استفاده نمود. از ارگان های مختلف نيرو آورد و دوستان و نزديکان ما را دستگير و برخی را نيز مورد تهديد قرار داد. و اين گونه نيست که چون آنها اينهمه تدارک ديدند و لشکرکشی کردند ما نرويم. ميدانستم اينگونه ميشود و آمدم.آينده هم اگر راهپيمايی باشد خواهم رفت حتی اگر بدتر از اين برای من پيش آيد. آنان در رسانه ها گفتند مردم سران فتنه را راه ندادند! سوال من از اين رسانه های وابسته به حکومت و دولت اين است که آيا مردم عادی گاز اشک آور دارند؟ آيا مردم عادی باتوم و قمه دارند؟ آقايان بدانند که اين روزها ميگذرد ولی آثارش خواهد ماند.

۱۱- وضعيت فرزندتان ”علي“ چگونست؟



1.من دوست ندارم در مورد فرزندم چيزی بگويم؛ ولی همانگونه که در يکی از بيانيه های قبلی گفتم، خود و خانواده ام آماده پرداخت هرگونه هزينه ای هستيم. ليکن چون سوال فرموديد وضعيت جسمی فرزندم علی رو به بهبود است. شرايطش در روزهای اول بسيار بد بود. نگران وضعيت جسمی و روحی اش هستيم. البته بلاها و صدمات وارده به علی يک نمونه کوچک از آسيب ها و حوادثی است که بر ديگر فرزندان اين ملت نيز گذشته است و اين هزينه است که نظام متاسفانه در حال پرداخت آن است.
7 اسفند 1388    00:49
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
20:09 8 اسفند 1388
بیا این آخوندک هم سعی در  ا انداختن واژه های خ.ر. را دارد

رای مردم مهندسی عمل نمايند

حالا این  ناب خ. ر. اگر چامسکی بود چه عرض اندامی می کرد.

خاک کاهو بر سر ما که این س . ع. گ( سید علی گدا)رهبر ایران شده است.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند:شبکه جوانان ايرانی در هانوفر آلمان:به حضور مخابرات ايران در نمايشگاه سبيت هانوفر اعتراض می کنيم



شبکه جوانان ايرانی در هانوفر آلمان: خبر شديم که شرکت های وابسته به مخابرات ايران يکي‌ از قوی ترين بازوهای مالی سرکوب در ايران، در نمايشگاه سبيت هانوفر از تاريخ ۲ تا۶ مارس در سالن 6 غرفه E 12 شرکت خواهند کرد.



به همين دليل ما شبکه جوانان ايرانی هانوفر تصميم گرفتيم در يک حرکت مشترک با شماهموطنان عزيز، اعتراض خودمان را به گوش جهانيا ن برسانيم و حرکتهای اعتراضی در اشکال و روزهای مختلف در محل اين نمايشگاه برگزارنماييم،که به زودی به اطلاع خواهيم رساند.همچنين در اين راستا نامه ای علنی به رسانه ها واحزاب و سازمانهای سياسی آلمانی و اروپايی فرستاده شده است که نسخه فارسی آن را در ذيل مشاهده می فرماييد.ما جوانان ايرانی دست تمام کسانی را که در اين حرکت اعتراضی به هر صورتی ما را ياری نمايند به گرمی می فشاريم.





سانسور، سرکوب، دستگيري، شکنجه، تجاوز، اعدام



اينها عبارتی است که از حدود ۹ ماه پيش در رسانه های سراسر دنيا برای توصيف شرايط موجود در ايران بار ها تکرار شده .



اقتدارگرايان نظامی پس از تقلب در انتخاب رياست جمهوری بدون هيچ محدوديتی به سرکوب مردم دست زدند. سرکوب مردمی که با شعار مبارزهٔ مسالمت آميز به خيابان ها آماده بودند تا رای خود را پس بگيرند.



حقوق بشر، آزادی و دمکراسی مفاهيمی هستند که امروز در چارچوب مرز های ايران معنايی ندارند.



و دنيا که امروز چه ساده چشم می پوشد از اين جنايات و خود را با تحريم های نه چندان هدفمند برعليه برنامهٔ اتمي‌ ايران راضي‌ مي‌کند. تحريم هايی که نه دولت خاطي‌ بلکه گاه به غلط زندگي‌ مردم را نيز تحت تاثير قرار می دهد.



اقتدارگرايان که در خيابانها به مردم بي‌ دفاع شليک می کنند، امروز صاحب بزرگترين بنگاه های اقتصادی و تجاری در ايران هستند، بزرگترين بنگاه های وارداتي، ‌ بزرگترين کارخانه های توليدی و حتی شرکت انحصاری مخابرات ايران امروز در چنگال آنهاست.



دولت ايران اخيرا از طريق شرکت مخابرات:



۱- با ايجاد اختلال درارتباطا ت تلفنی و سيستم پيام کوتاه، فيلتر کردن شبکه اينترنت کشور و مسدود کردن سايت های اينترنتی و شبکه های تلويزيونی فارسی زبان مانند صدای آمريکا، دويچه وله فارسی و بي‌ بي‌ سي‌ مانع جريان آزاد اطلاعات به خارج از ايران و در داخل ايران شده است.



۲- با کنترل و شنود مکالمات تلفنی و اينترنتی اقدام به دستگيری صد ها تن از فعالين اجتماعی و سياسی کرده است.



با خبر شديم که شرکت های وابسته به مخابرات ايران يکي‌ از قوی ترين بازوهای مالی سرکوب در ايران، در نمايشگاه سبيت هانوفر از تاريخ ۲ تا۶ مارس شرکت خواهند کرد.



چگونه است که اين قاتلين آزادی در ايران می توانند به راحتي‌ و بدون دغدغه به يکي‌ از دمکرات ترين کشور های دنيا سفر کنند و با تجارت در نمايشگاه بين المللی جيب خود را برای خريدن گاز اشک اور، اسلحه و وسائل شکنجهٔ ملت ايران پر از پول کنند.



آيا شما به عنوان يکي‌ از نيروهای تاثير گذار در چارچوب دمکرات دولت آلمان خود را مسئول نمی دانيد ؟؟



آيا سکوت شما باعث سرکوب تعداد بيشتری از جوانان ايراني‌ نخواهد بود ؟؟



شبکه جوانان ايرانی هانوفر



www.nyih.wordpress.com






7 اسفند 1388    23:13
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   ali
ای-ميل:  
21:46 8 اسفند 1388
با سلام وخسته نباشید به شبکه  وانان ایرانی.من کارهای این  وانان را دنبال میکنم.بسیار فعال و خوش ذوق هستند.درود برشما


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند.نمايش سخيف شرفيابی و «انابه» اسرا به حضور اعليحضرت خامنه ای

جرس

خبرها از تهران حاکی از اجرای نمايش تازه ای تحت عنوان" شرفيابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری"است. خبرنگار جرس از تهران گزارش می دهد که مسئولان نظام جمهوری اسلامی در تدارک اجرای نمايشنامه جديدی برای ايام ميلاد پيامبر (ص) هستند. گفته می شود که قرار است که کليه زندانيان بازداشت شده بعد از انتخابات که تحت فشار بازجويان تن به مصاحبه داده بودند، به دفتر رهبری رفته و دو نفر از آنان با تشکر از رهبری و برائت از "فتنه سبز" رسما درمحضر رهبری توبه کرده و ايشان نيز توابين را مشمول عفو قرار دهند.





خبرنگار جرس می افزايد که قرار است کليه جوانان بازداشت شده در وقايع بعد از انتخابات که ارتباط خود را با بازجوهايشان حفظ کرده اند نيز به عنوان سياهی لشکر در اين نمايشنامه شرکت کنند.



از سوی ديگرشرط آزادی بسياری از جوانانی که هنوز در زندان هستند نيز حضور در اين مراسم اعلام شده است.



صحنه گردانان اين نمايش برای اجرای نقش اصلی دکتر محمد رضا تاجيک (از مشاورين ميرحسين موسوی) ، مهندس محمد عطريان فر (از اعضای ستاد موسوی و عضو حزب کارگزاران) و حجت الاسلام سيد محمد علی ابطحی (از مشاورين کروبی و رئيس دفتر خانمی) را در نظر گرفته اند.





گفته می شود که دکتر سيعد حجاريان برغم فشارهای فراوان به دليل دشواری تکلم توانست از ايفای نقش شانه خالی کند.



خبرنگار جرس می افزايد اين افراد بارها نقشی را که به آنها سپرده شده تمرين کرده اند.



کارگردانان اين نمايش که الگو برداری از شيوه های زمان استالين است، هنوز در مورد اينکه نقش اول و دوم را چه کسی به عهده بگيرد و سناريو در کدام روز اجرا شود به تصميم نهائی نرسيده اند.



شنيده ها حاکی از آن است که علت اصلی اجرای اين سناريوی جديد افسردگی شديد آقای خامنه ای بعد از استماع شعار های تظاهرکنندگان ماههای اخير عليه وی است. رهبر جمهوری اسلامی در ديدار آيت الله موسوی اردبيلی با وی بشدت از شعارتظاهرکنندگان عليه خود گلايه کرده بود.





گفته می شود که خانواده اين زندانيان در حال تحمل بيشترين فشار هستند.




7 اسفند 1388    21:27
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند.خيابانهای کرمان در تصرف کودکان خيابانی /خطای رژيم وسيله ای برای تشديد نژادپرستی عليه کودکان افغانی

روشنگری.درکشورهای پيشرفته محروميت مهاجرين ابزار شرمندگی دولت هاست، اما در مقاله زير می بينيم کودکان محروم افغانی که از هرطرف مورد سوء استفاده قرار گرفته اند به وسيله ای برای تشديد نژاد پرستی عليه افغان ها و مهاجران تبديل شده است.

عکس کودکان محروم را در سايت خبرگزاری مهر ببينيد:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1038919
">http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1038919



- خبرگزاری مهر

تداوم حضور گسترده کودکان خيابانی به خصوص افاغنه در معابر کرمان طی ماه های اخير به عنوان يکی از مهمترين چالشهای اجتماعی کرمان تبديل شده به طوريکه يکی از مهمترين خواسته های شهروندان ساماندهی سريع وضعيت افاغنه در مرکز استان است.

به گزارش خبرنگار مهر در کرمان، حضور گسترده کودکان خيابانی طی سالهای اخير در معابر اکثر شهرهای بزرگ کشور به امری عادی تبديل شده است اما اين پديده از اوايل تابستان سال جاری با ورود کودکان افغانی به معابر شهری کرمان، رنگ جديدی در کرمان به خود گرفت و به رغم وعده مسئولان در خصوص رفع اين مشکل که چهره شهر کرمان را دگرگون کرده است اقدام تاثيرگذاری در اين خصوص انجام نشده است.



نکته قابل توجه در اين خصوص حضور چشمگير کودکان افاغنه در بين کودکان خيابانی کرمان در قالب فروش دستمال کاغذي، شيشه پاک کن، تکدی گری و فروش اقلام مختلف کالاهای خوراکی است به طوريکه به يکی از آزاردهنده ترين مشکلات برای شهروندان کرمانی به خصوص در چهارراه های پر ترافيک شهر تبديل شده است.



در کنار اين مسئله حضور گسترده متکديان در پمپ بنزينها نيز در ماه اخير تشديد شده است که نياز به پيگيری جدی دستگاه های مربوطه به خصوص بهزيستی استان دارد.



در ابتدای حضور گسترده کودکان خيابانی افغانی در معابر شهری کرمان اين مشکل توسط مسئولان به شروع فصل تابستان و تعطيلی مدارس ربط داده شد، اما به خوبی در همان زمان نيز اين مسئله مشهود بود که اين کودکان اکثرا اتباع ايرانی نيستند و در سايه فعاليت اين کودکان افغاني، خدمات دهی و ساماندهی کودکان ايرانی که بر خدمات دهی بر اتباع بيگانه ای که عمدتا نيز غير مجاز وارد کشور شده اند ارجحيت دارند نيز مغفول مانده است.



سودجويان، پشت پرده حضور کودکان افغانی در خيابانها هستند



پس از مدتي، حضور سازماندهی شده کودکان افغانی در چهارراه ها حتی برای مسئولان شهر کرمان نيز واضح شد به طوريکه فرماندار کرمان در اين خصوص هشدار داد و خواستار برخورد با اين پديده و شناسايی عوامل سودجو شد، هرچند که در مقطعی شاهد کاهش کودکان در خيابانها بوديم اما با نزديک شدن به ايام نوروز اين پديده، بار ديگر درحال نمايان شدن است و مسئولان بايد برای رفع اين مشکل چاره انديشی کنند.







استان کرمان در ابعاد مختلف هزينه های زيادی در خصوص تبعات اجتماعی حضور افاغنه در کشور متحمل شده است که می توان به افزايش نرخ بيکاري، تاثير در امنيت استان، استفاده از يارانه اختصاصی به شهروندان ايرانی توسط اتباع افغاني، حضور دسته جمعی افاغنه در منازل مسکونی و تغيير بافت جمعيتی اشاره کرد که مشکل کودکان کار افغانی نيز اخيرا به آن افزوده شده است.



شهروندان کرمانی بايد هزينه حضور افاغنه را بپردازند



يکی از شهروندان کرمانی در اين خصوص به خبرنگار مهر در کرمان اظهار داشت: حضور گسترده افاغنه در کرمان قابل توجيه نيست و بايد هر چه زودتر فکری به حال ساماندهی افاغنه انجام شود، هر چند که مردم مهمان دوست کرمان در دوران جنگ داخلی افغانستان به خوبی از افاغنه در استان پذيرايی کردند اما هم اکنون حضور گسترده اين افراد در متن جامعه مشکلات اجتماعی زيادی را به همراه آورده است که در نهايت مردم استانهايی که افاغنه در آنها حضور گسترده دارند به خصوص کرمان بايد هزينه اين مسئله را بپردازند.



وی افزود: در صورت ساماندهی افاغنه می توانيم از حضور آنها در برخی مشاغل استفاده کنيم اما نبايد بگذاريم اين حضور بدون ساماندهی باشد چون بسياری از اين افراد بدون مجوز وارد کشور می شوند و در مواردی نيز افراد دارای مجوز نيز بدون اجازه کار به کارهايی می پردازند که در نهايت نقدينگی داخل کشور را خارج می کنند و موجب بيکاری بسياری از جوانان ايرانی می شوند که اين مسئله به خوبی در ايستگاه های کار کارگران کرمان قابل مشاهده است.



وی گفت: در بسياری از کشورها در صورتيکه يک نفر به طور غير مجاز وارد کشورشان شود مجازاتهای سنگينی در نظر می گيرند که نمونه آن در کشورهای همسايه نيز وجود دارد اما ورود اتباع غيرمجاز و دستگيری و ترد آنها و بازگشت مجدد افاغنه، به امری عادی تبديل شده است و در ماه های اخير حتی کودکان افغانی نيز در معابر شهری کرمان درحال تکديگری و يا فروش کالاهايی هستند که هيچ گونه کيفيتی ندارند و چهره شهر را نيز مخدوش می کنند.



گسترش حضور کودکان افغانی در معابر شهری



يکی ديگر از شهروندان کرمان ساکن شهرک مطهری گفت: شهرک مطهری از شهرک های اقماری کرمان می باشد که حجم بالايی ساخت و ساز در اين شهرک درحال انجام است و همين مسئله موجب شده است افاغنه در اين شهرکها حضور بيشتری داشته باشند.



وی افزود: در روزهای ابتدايی حضور کودکان افغانی درمعابر شهری کرمان بيشتر در چهارراه های اصلی شهر حضور داشتند اما در روزهای اخير کودکان افاغنه در تمام چهارراههای شهر حتی در چهار راه نيکزاد که يکی از مبادی ورودی شهرک می باشد نيز حضور دارند.



حضور کودکان افغانی در آستانه ايام نوروز چهره شهر را مخدوش کرده است



يک زن کرمانی در اين خصوص گفت: طی روزهای آينده مسافرتهای نوروزی به شهر کرمان آغاز می شود و وجود کودکان افغانی در شهر چهره اجتماعی شهر را تحت تاثر قرار می دهد.







وی عنوان کرد: نبايد به اين افراد سودجو اجازه داد تنها برای سودجويی چهره جامعه را تحت تاثير قرار دهند چون حضور اين افراد در سطح جامعه موجب می شود حتی بافت اجتماعی نيز تحت تاثير قرار گيرند و امنيت جامعه تحت تاثير حضور اين افراد قرار گيرد.



وی از مردم خواست از کمک به اين افراد خوداری کنند و نگذارند سود جويان از حضور افاغنه استفاده کنند.



اين بانوی ساکن شهر کرمان خاطرنشان کرد: وجود اين کودکان با پوشش ايرانی موجب می شوند حتی نتوانيم افراد نيازمند واقعی بشناسيم و کمک کنيم.



با ادامه پديده کودکان دستمال کاغذی فروش در کرمان و در پی اعلام نارضايتی معاون سياسی امنيتی استاندار کرمان و فرماندار کرمان، جلسه ساماندهی متکديان برای تسريع در عملياتی شدن مصوبه هيئت وزيران در خصوص جمع آوری متکديان در محل فرمانداری کرمان تشکيل شد.



نارضايتی رئيس شورای تامين از حضور کودکان خيابانی در کرمان



در اين جلسه کارگروهی متشکل از دستگاه های مرتبط از جمله شهرداري، دادگستري، اداره کار، اتباع بيگانه، کميته امداد، بهداشت و نيروی انتظامی و در نهايت بهزيستی در کرمان تشکيل شد و مقرر شد اين کارگروه تا پايان رفع اين مشکل به صورت جدی پيگير جمع آوری کودکان کار به خصوص کودکان افغانی باشد.



فرماندار کرمان در اين نشست ضمن اشاره به اجرايی نشدن صحيح مصوبه هيئت وزيران در اين خصوص گفت: کارهای انجام شده در شهرستان محسوس نيست و به عنوان رئيس شورای تامين شهرستان عدم رضايت خود را از اجرای اين طرح اعلام می کنم.



علی انجم شعاع افزود: اگر کمبود بودجه در اين خصوص مشکل اصلی است بايد هر چه زودتر اقدام لازم در خصوص تامين بودجه انجام شود که هر روز بيشتر شاهد افزايش اين ناهنجاری و معضل اجتماعی نباشيم.



وی تاکيد کرد: برای تسريع در اجرای مصوبه ابلاغی از سوی هيئت وزيران در خصوص، اردوگاه محل نگهداری اتباع بيگانه و متکديان فرمانداری در اختيار بهزيستی قرار می گيرد که هر چه زودتر اين مشکل در کرمان پايان يابد.



به هر حال سالهاست که به طور خفيف و ماه هاست که به طور جدی کرمان با مشکل متکديان افاغنه مواجه بوده است و بهتر است يک بار برای هميشه با عزم جدی مسئولان استانی و کشوری اين مشکل که با گذر زمان به بحران تبديل خواهد شد، برطرف شود.




7 اسفند 1388    21:48
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند.دانشگاه تهران رده 837 در رتبه بندی دانشگاه های جهان



خبرگزاری مهر - گروه حوزه و دانشگاه: رتبه بندی دانشگاههای جهان در فوريه 2010 بر اساس وبومتريک اعلام شد که دانشگاههای برتر دنيا در اين رده بندی به کشور آمريکا اختصاص يافته و دانشگاه تهران به عنوان برترين دانشگاه ايران چند پله صعود داشته است.

به گزارش خبرنگار مهر، رتبه بندی وبومتريک که دانشگاههای جهان را بر اساس ارزيابی آموزشهای برتر در وب، حجم، قابليت ديد و اثر (impact) صفحات وب منتشر شده توسط دانشگاهها و منابع اطلاعات و تفسير آنها رتبه بندی می کند در فوريه 2010 ميلادی منتشر شد.



10 دانشگاه برتر دنيا



بر اساس اين رتبه بندی جديد 10 دانشگاه برتر از ميان 8 هزار دانشگاه برتر جهان که بر اساس حجم وب سايت، قابليت ديد، غنای مطالب منتشر شده و پژوهشگران سنجيده شده اند به طور کامل به ايالات متحده آمريکا تعلق دارد. 10 دانشگاه برتر وبومتريک را به ترتيب دانشگاههای هاروارد، MIT موسسه تکنولوژی ماساچوست، استنفورد، کاليفرنيا برکلي، کرنل، واشنگتن، مينه سوتا، جان هاپکينز، ميشيگان و ويسکونزين مديسن تشکيل داده اند.



رتبه بندی کشورهای آمريکای لاتين؛ برزيل در صدر



بر اساس اين رتبه بندی جديد 10 دانشگاه برتر آمريکای جنوبی که بر اساس حجم وب سايت، قابليت ديد، غنای مطالب منتشر شده و پژوهشگران سنجيده شده اند به کشورهای متعدد تعلق دارد. 10 دانشگاه برتر وبومتريک در اين گروه به دانشگاههای کشور بزريل اختصاص دارد. رتبه 53 دنيا به دانشگاه سائوپولو کشور برزيل اختصاص دارد. در اين گروه رتبه 58 دنيا به دانشگاه ملی کشور مکزيک، رتبه 182 به دانشگاه شيلی و رتبه 272 به دانشگاه بوينوس آيرس کشور آرژانتين اختصاص دارد.



رتبه بندی قاره اروپا ؛ انگليس در صدر



در رتبه بندی قاره اروپا نيز دانشگاههای انگلستان از ميان 10 دانشگاه برتر 5 جايگاه را به خود اختصاص داده اند. دانشگاههای کمبريج، آکسفورد، موسسه فدرال فناوری سويس، دانشگاه علوم و فناوری نروژ، کالج ادينبورگ، اسلو، کالج لندن، هلسينکي، وين و ساوتهمپتون به ترتيب در 10 جايگاه برتر اروپا جا خوش کرده اند. امتياز اين دانشگاهها در سطح جهانی 27 تا 76 اعلام شده است.



رتبه بندی دانشگاههای آسيا ؛ ژاپن در صدر



دانشگاههای توکيو و کيوتو از ژاپن، دانشگاه ملی تايوان، دانشگاه هنگ کنگ، دانشگاه چينی هنگ کنگ، دانشگاه هبرو (رژيم اشغالگر قدس)، دانشگاه کی يو از ژاپن، دانشگاه ملی سنگاپور، دانشگاه چياو تنگ از تايوان و دانشگاه نوگويا از ژاپن که رتبه های 38 تا 161 را در سطح جهانی کسب کرده اند در بخش قاره آسيای در رتبه يک تا 10 اين حوزه قرار دارند.



رتبه بندی دانشگاههای آفريقا ؛ آفريقای جنوبی در صدر



در اين گروه 8 دانشگاه از کشور آفريقای جنوبی رتبه های اول تا هشتم 10 دانشگاه برتر قاره آفريقا را به خود اختصاص داده اند و رتبه های جهانی آنها نيز از 317 تا 1290 متغير است. دانشگاه قاهره و دانشگاه آمريکايی قاهره از مصر در رتبه های نهم و دهم اين گروه قرار دارند. اين دو دانشگاه نيز دارای رتبه های جهانی 1387 و 1614 هستند.



10 دانشگاه برتر ايران در رتبه بندی وبومتری



به گزارش مهر، 10 دانشگاه ايران که از بهترين امتياز در اين رتبه بندی بهره برده اند به ترتيب دانشگاه تهران با رتبه 873، دانشگاه علوم پزشکی تهران رتبه 1266، دانشگاه صنعتی شريف رتبه 1560، دانشگاه فردوسی مشهد رتبه 1671، دانشگاه شهيد بهشتی رتبه 1962، دانشگاه علم و صنعت ايران رتبه 1968، دانشگاه علوم پزشکی شيراز رتبه 2157، دانشگاه صنعتی اميرکبير رتبه 2203 ، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان رتبه 2207 و دانشگاه صنعتی اصفهان رتبه 2368 را کسب کرده اند.



در اين رتبه بندی يک دانشگاه فرانسوی بالاتر از دانشگاه تهران قرار دارد و رتبه پس از دانشگاه تهران نيز به يک کالج آمريکايی اختصاص دارد.



يکی از اهداف اصلی رده بندی وب سنجی يا وبومتريک دانشگاههای دنيا ترويج نشريات اينترنتي، حمايت از دسترسی آزاد به اينترنت، دسترسی به نشريات علمی الکترونيک و ساير دروس دانشگاهی است. هرچند شاخصهای وب برای اهداف رده بندی بسيار مفيد هستند با وجود اين بر پايه تعداد بازديدکنندگانی که وارد يک سايت دانشگاهی شده اند استوار نشده اند بلکه اين رده بندی بر اساس قابليتها و ميزان معروفيت دانشگاهها در سطح جهانی انجام می شود.






7 اسفند 1388    21:36
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
20:09 8 اسفند 1388
چرا خبرگزاری مهر چیزی را  ع مکتب خانه های روسیه و اروپای شرقی چیزی ارائه نداده است؟

نام:  
ای-ميل:  
11:44 8 اسفند 1388
دانشگاهای واقعی و دانش وهای واقعی ایران سواد خیلی بالایی دارند که هی   ای دنیا ندارد. با تو ه به درس زیر فشار و هزاران سختی.

دانشگاهای امریکا و اروپا بیشتر به خاطر قدرت و تبلیغ اول است . و هزاران مورد نژاد پرستی و حقه بازی پولی هم در آن ا روا  دارد . برای نمونه دانشگاه کالیفرنیا که همین چند سال بیش یک دانش وی ایرانی را با تزر شکنبحه کرد.  لوی چشم همه . این دانشگاه است یا آموزش نزاد پرستی!

نام:   مریم
ای-ميل:  
03:30 8 اسفند 1388
مزدشون رو هم که از طرف دولت علیه  . ا. میگیرند. یکبار دیگر فیلم حمله به دانشگاه تهران را ببینید تا بفهمید که حکومتگران در ایران با این نخبگان چه میکنند.

آنها نه تنها گل سر سبد دانش ویان در ایران هستند بلکه در تمامی دنیا و در هر ک ا که پا بگذارند میدرخشند. بیچاره شب پرستان و دارندگان دکتراهای قلابی.

راستی ساواکیهای دوره شاه هم همدیگر را دکتر و مهندس خطاب میکردند.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند :پرونده دستمزد 89 از زبان كارگران:حداقل هزينه‌هاى زندگى يك كارگر 800 هزار تومان است

ايلنا: به گفته يك كارگر بازنشسته لوازم خانگي، پايين بودن دستمزد‌ها باعث شده است تا بازنشستگان همچنان دغدغه معاش داشته باشد.

كاشفى كارگر بازنشسته كارخانه آبسال در گفتگو با ايلنا، گفت: چند سالى است كه بازنشسته شده‌ام اما به دليل پايين بودن مستمرى بازنشستگى مجبور شده‌ام تا مانند جوانان به فعاليت خود در بازار كار ادامه دهم.

وى با يادآورى اينكه سازمان تامين اجتماعى مستمرى بازنشستگى را براساس حداقل مزدتعيين شده در شوراى عالى كار تغيير مي‌كند؛ افزود: به دليل افزايش ناچيز مزد مستمرى بازنشستگان هم پايين مي‌ماند و در نتيجه بازنشستگان براى تامين معاش خود ناچار به انجام كار هستند.

اين كارگر بازنشسته صنايع لوازم خانگى تاكيد كرد: بازنشستگي، دوران استراحت كارگران است اما وضع نامطلوب اقتصادى باعث شده تا جوانان براى تامين معاش به خانواده‌هاى خود وابسته‌تر شوند و به همين كارگران بازنشسته مجبور هستند تا بر حسب تخصص يا امكاناتى كه دارند باز به فعاليت خود ادامه دهند.

كاشفى با بيان اينكه با افزايش مزد پايه مي‌توان نسبت به افزايش قدرت خريد كارگران شاغل و بازنشسته اميد وار بود.

يادآور شد: در برابر افزايش مزد كارگران نبايد از قدرت خريد كارگران كاسته نشود.

وى تصريح كرد: در شرايط فعلى حداقل هزينه‌هاى زندگى خانواده يك كارگر بازنشسته بين 800هزار تا يك ميليون تومان برآورد مي‌شود كه به دليل پايين بودن حداقل مزد تنها 600 هزار تومان آن از طريق مستمرى پرداخت مي‌شود.

اين كارگر سابق گفت: به همين دليل براى تامين باقيمانده اين هزينه بازنشسته مجبور است تا دوباره مشغول به كار شود.


7 اسفند 1388    21:35
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   Neda Larisa
ای-ميل:   padeshahikouroshi@gmail.com
03:46 8 اسفند 1388
.........فردوسی بزرگ میگوید:

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

ک ا این سر ان ام بد داشتیم



بسوزد در آتش گرت  ان و تن

به از زندگی کردن و زیستن



اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مردن به از زندگی است



بیا تا بکوشیم و  نگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم

چو مھر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزار کس پیششان



ھمه بنده ناب یزدان پاک

ھمه دل پر از مھر این آب و خاک



پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نھاد



بزرگی به مردی و فرھنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود



ک ا رفت آن دانش و ھوش ما

چه شد مھر میھن فراموش ما



که انداخت آتش در این بوستان

کز آن سوخت  ان و دل دوستان



چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟

خرد را فکندیم این سان زکار



نبود این چنین کشور و دین ما

ک ا رفت آیین دیرین ما؟



به یزدان که این کشور آباد بود

ھمه  ای مردان آزاد بود



در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز خود خانه و مرز داشت



گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بد آنکس که بودی دلیر



نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه  ایی در این خانه داشت



از آنروز دشمن بما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت



از آنروز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد



چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند



به یزدان که گر ما خرد داشتیم

ک ا این سر ان ام بد داشتیم



بسوزد در آتش گرت  ان و تن

به از زندگی کردن و زیستن



اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مردن به از زندگی است



بیا تا بکوشیم و  نگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم


نام:   arya
ای-ميل:   a31962@googlemail.com
03:31 8 اسفند 1388


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند :گناه مادر سرطانی من چيست که از تحريم ايران زجر بکشد؟

گريز سبز

می گويند تحريم ايران برای تحت فشار قرار دادن حکومت است، اما همه می دانند در اين ميان مردم، يعنی اکثريت بی گناه هستند که زجر خواهند کشيد که متأسفانه اين مسأله را هيچ يک از طرفين نمی خواهند درک کنند.



من نمی دانم گناه مادر سرطانی من چيست که بايد از دارو و تجهيزات درمانی محروم باشد تا حکومت ايران به قول خود به انرژی هسته ای دست پيدا کند. مادر پنجاه و پنج ساله من سمبل يک مادر فداکار شرقی است، مثل تمام مادران دنيا عزيز و دوست داشتنی که امروز درد جانکاه سرطان به جانش افتاده است. تصوير کردن مادری که سه فرزند فوق ليسانس تقديم جامعه ايران کرده برای ما ايرانيها سخت نيست. مادر من نه لاييک است، نه مسلمان تروريست، نه جنگ افروز است، نه نوبل صلح برنده شده، يک زن معمولی ايراني، يک مادر ويک بيمار بی گناه محتاج درمان است.



من جواب اين سؤال را که چرا بايد ددمنشان صحيح و سالم باشند و مادر پاک من از اين درد رنج بکشد را به خدا واگذار می کنم، اما اينکه چرا بايد مانند بسياری ديگر از درمان محروم باشد را نمی فهمم و به پای يک حکومت خودخواه و ظالم و سياست کثيف دنيا که تنها به فکر منافع خود هستند می نويسم.



طبعا انتظاری از حکومتی که در روز روشن مردمش را وحشيانه سرکوب می کند ندارم، اما برای من طنز تلخی شده که مرد برنده جايزه صلح نوبل راه دسترسی به تجهيز درمانی را بسته است!



داروی درمانی که تازه بايد در انتظار نوبت ماند و قيمت آن تا آمپولی يک ميليون تومان می رسد به کنار، تازه داروخانه دولت اسلامی ما برای تحويل دارو اول سر بی مو شده مادرم را چک می کند که مبادا بيمار واضح الحال دروغ بگويد!



دستگاه پرتو درمانی مناسبی هم که به کمک قاچاق به طريقی وارد شده بود هم تا اطلاع نامعلوم ثانوی خراب است و مادر من و باقی بيماران بايد تا زمان نامشخصی صبر کنند. صبر مادر من زياد است، عذاب می کشد و تنها لب می گزد، اما افسوس که ريشه های خرچنگ سرطان صبر و تحريم نمی فهمند و هر لحظه در جان گوهر زندگی من پخش می شوند.



برای توضيح بيشتر و اطمينان کج عقلانی که می گويند، تحريم بر ما اثر ندارد و حاکمان ولايات بالانشين دنيا که تنها نگران بمب اتم حکومت ايران هستند و نه بيشتر! عرض می کنم که برای از بين بردن ريشه های غده سرطان، از روش پرتو درمانی استفاده می شود که نوع پيشرفته و مناسب آن دستگاه شتاب دهنده Co-60 (کبالت 60) می باشد که تنها نمونه ان در ايران به دليل همين تحريم کار نمی کند. نمونه های قديمی دستگاه که برای جمعيت سرطانی ايران هيچ است هم عليرغم عوارض جانبی بسيار زياد، پاسخگوی درمان برخی سرطانها نيست.






7 اسفند 1388    20:16
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
20:16 8 اسفند 1388
«ننه من غريبم» در نيار! قرار نيست تحريم دارويی بشه. تحريم بنزين بشه تا ماشينها از کار بيافتن، همه پياده برت و با شتر سفر کنن به کربلا.


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند :وخامت حال فواد شمس دانشجوی دانشگاه تهران در زندان

ندای سبز آزادی:وضعيت جسمانی فواد شمس دانشجوی رشته جغرافيای دانشگاه تهران رو به وخامت گذارده است.

فاتح شمس پدر اين روزنامه نگار دربند با اعلام وضعيت نگران کننده فرزندش در زندان گفت: فواد از ناحيه فک و دندان با مشکلی جدی روبروست به نحوی که دهان وی اکنون به شدت چرک کرده و نياز به اقدامات فوری پزشکی دارد.

پدر اين دانشجوی دربند همچنين با بيان اينکه فرزندش بلاتکليفی مداومی را در زندان تجربه می کند افزود: در حالی که تحقيقات از فواد به پايان رسيده است وضعيت وی همچنان در مرحله ابهام قرار دارد و ما دقيقا نمی دانيم که سرنوشت وی چه خواهد شد.




7 اسفند 1388    21:48
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند.حوادث کار در 6ماه 48 نفر را کشت.



ايلنا: بيشترين تعداد حادثه‌ديدگان ناشى از كار با 6 هزار و 602مورد در زمان صبح رخ داده ‌است.

به گزارش ايلنا، بر اساس اطلاعات دفتر آمار و محاسبات اقتصادى و اجتماعى سازمان تامين اجتماعى ، بعد از بالاترين آمار بيمه‌شده حادثه ديده كه مربوط به زمان صبح است، تعداد 2هزار و 630 نفر هنگام بعد از ظهر و 624 نفر از بيمه‌شدگان نيز در هنگام شب حادثه ديده‌اند.

گفتنى است از تعداد كل حادثه ديدگان كه 9 هزار و 856 نفر بيمه‌شده را در بر مي‌گيرد، 9هزار و 7نفر بهبودى كامل يافته‌اند، تعداد 510 نفر كمتر از 33درصد (غرامت نقص عضو)، تعداد 166نفر 33 تا 66درصد(از كارافتادگى جزئى)، تعداد 125نفر 66درصد و بيشتر (از كارافتادگى كلى) توانايى خود را از دست داده و 48نفر نيز فوت شده‌اند.

خاطر نشان مي‌شود 9هزار و 697 نفر از اين حادثه ديدگان بيمه‌شده مرد و 159نفر نيز بيمه‌شده زن هستند. اين درحالى است كه 7 هزار و 379 نفراز آنان متأهل و 2 هزار و 477 نفر نيز مجرد بوده‌اند.


7 اسفند 1388    18:25
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   بهمن
ای-ميل:  
22:11 7 اسفند 1388
اینها تتها گوشه کوچکی از واقعیت است هیچ گاه این آمارها دقیق نیستند زیرا تنها کارگران شمول قانون کار را در بر می گیرد بیش از 50 درصد کارگران ایران در کارگاه های زیر 10 نفر مشغول به کار هستند که هیچ گاه در این آمارها منعکس نمی شوند زیرا آنها از هر گونه حقوق قانونی محروم هستند .


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند :زنده ياد غلامحسين ساعدی و الفبا در تبعيد

سايت اثر:اسد سيف



در ميان نشريات خارج از کشور، "الفبا" در شمار نخستين نشريه‌ها‌يی است که به همت دکتر غلامحسين ساعدی منتشر شد. ساعدی "الفبا" را پيش از اين، قبل از انقلاب نيز از طريق انتشارات اميرکبير منتشر می کرد.[1] "الفبا"ی جديد در شرايطی آغاز به انتشار نمود که در پی موج سرکوب و اختناق فزاينده، هر روز عده زيادی از ناراضيان رژيم جمهوری اسلامي، کشور را ترک می کردند. ساعدی خود در ارديبهشت سال ١٣٦١ مجبور به ترک کشور شد.

در تابستان ١٣٦١ طی فراخوانی اعلام شد، دوره جديد کتاب "الفبا" به همت غلامحسين ساعدي، به شکل فصلنامه در پاريس انتشار خواهد يافت. در اين فراخوان آورده شده؛ "الفبا در گذشته، نشريه‌‌ای فرهنگي، سياسي، ادبی برای مبارزه با اختناق و سانسور و اشاعه و گسترش فرهنگ مقاومت و مترقی بود.

اکنون برای زنده نگه داشتن فرهنگ و هنر ايران و مبارزه با هنرزدايی و فرهنک‌کشی رژيم ارتجاعی حاکم بر وطن، ما انتشار دوباره الفبا را ضروری دانستيم.

"الفبا" به هيچ دسته و گروهی بستگی ندارد. می کوشد به اعتلای فرهنگ و هنر و ادب ايرانی و دفاع از حقوق و آزادي‌های دمکراتيک و مبارزه با خشک‌انديشی و قشري‌گری و خودکامگی ياری بخشد.... "الفبا" از همه نويسندگان و هنرمندانی که احيای فرهنگ مترقی ايران و مبارزه بر عليه سانسور و اختناق و سرکوب را حياتی می دانند به همکاری دعوت می کند".[2]

بدينسان دور دوم "الفبا"، در پاريس، بنيان گرفت. نخستين شماره آن در تاريخ زمستان ١٣٦١ اتشار يافت و هفتمين شماره آن، پس از مرگ او. شماره ششم "الفبا" که شماره پاييز ١٣٦٤ است، نيز زمانی که ساعدی بر بستر مرگ بود به چاپخانه رفت و آنگاه انتشار يافت که از مرگ ساعدی چند روز گذشته بود. در مراسم به خاک‌سپاري، شرکت‌کنندگان به رسم معمول، هر يک شاخه گلی نثار تابوتِ در گور کردند، در اين ميان دوستی هم نسخه‌ای از الفبای شماره شش را نثار بر تابوت کرد.

در صفحه "ضميمه ناگذير" که به شماره شش ضميمه شده، آمده است: "شماره ٦ "الفبا" که هم اکنون در دست شماست، "الفبای"ی ويژه‌ای است و برای شما که خبر را شنيده‌ايد: هيچگونه توضيحی ضروری به نظر نمی رسد. فقدان دکتر غلامحسين ساعدی با پايان پذيرفتن کار اين شماره همزمان شد... بيماری دکتر، دوستانش را بر آن داشت تا شماره شش را که صفحه‌بندی نيز شده بود با سرعت بيشتری به چاپخانه بسپارند، چرا که می خواستند از اضطراب او نسبت به تأخير در چاپ الفبا بکاهند... دکتر ساعدی خود شخصاً مقالات و مطالب شماره‌های هفت و هشت الفبا را برای تايپ شدن آماده کرده بود، حتی بخشی از مطالب شماره هشت نيز تايپ شده است".

گردانندگان "الفبا" در همين ضميمه متذکر شده‌اند که کوشش‌های خود را در ادامه حيات آن به کار خواهند برد، اما با انتشار شماره هفت، ادامه انتشار آن نيز متوقف ماند.

نخستين شماره "الفبا" در ٢٥٠٠ نسخه منتشر و سريع تمام شد. ساعدی در مصاحبه با "راديو بي‌بي‌سی" اعلام داشت که شماره دوم را با تيراژ بيشتری منتشر خواهند کرد.[3]

طرح روی جلد "الفبا"ی در تبعيد همان طرح "الفبا"ی ايران است. همه شماره‌هاي‌ آن، به استثنای شماره هفت، در ١٧٦ صفحه انتشار يافته است. حجم "الفبا"ی در تبعيد، در کل ١٣٨٨ صفحه است. روی جلد "الفبا" اسامی نويسندگان آن شماره، و بر صفحه پشت جلد، مطالب مندرج در آن شماره آمده است. پُشت جلد آخر صفحه نيز قيمت اشتراک مجله و آدرس آن که کشور فرانسه (پاريس) باشد، نوشته شده: "قيمت اشتراک دانشجويی: برای چهار شماره ١٢٠ فرانک، اشتراک عادی: برای چهار شماره ١٥٠‌فرانک، و اشتراک همت عالی: حداقل ٥٠٠ فرانک". بر جلد صفحه آخر نيز نام "الفبا" به لاتين، شماره آن و همچنين بهای نشريه، به شکل، "تک‌فروشی: ٤٠ فرانک فرانسه يا ٧ دلار" آمده است. در شماره پنج جای فهرست مطالب به پشت جلد صفحه آخر و آدرس و بهای اشتراک به پشت جلد ابتدای نشريه منتقل شده است، که به نظر می رسد اشتباه رخ داده باشد.

در شش شماره "الفبا" به طور کلي، تعداد ١٠٦ مطلب از ٨٣ نفر به چاپ رسيده است. از کل نويسندگان تنها ٢٣ نفر غير ايرانی (ترجمه) هستند. ترجمه‌ها نيز عموماً، جز هشت مورد، داستان هستند. از مجموع مطالب "الفبا"، ٣١ مقاله در باره تاريخ و فرهنگ ايران، ٣٠ داستان (هشت داستان ترجمه)، پنج نمايشنامه، يک شبيه‌خواني، هيجده شعر، يک مصاحبه (با سيمين دانشور)، دو خاطرات زندان هستند. ديگر مطالب عبارتند از گزارش از ايران، نامه، يادبود و خاطره و...

پنج شماره از شش شماره نخست "الفبا"، با مقاله‌‌ای از ساعدی شروع می شود. سرمقاله پنجمين شماره از ناصر پاکدامن است. همه سرمقاله‌ها به وضعيت فرهنگی و هنری ايران و همچنين موقعيت تبعيديان نظر دارند. در نخستين شماره، در پايان مقاله‌ای با نام "فرهنگ‌کشی و هنرزدايی در جمهوری اسلامی"، که ساعدی در آن به موقعيت کنونی هنر و ادبيات و علم و دانش در جمهوری اسلامی پرداخته، هدف از انتشار "الفبا" را چنين اعلام می دارد: "... حال برای رو در رويی با اين ابوالهولی که تيماج آغشته به خونش را بر سراسر وطن ما گسترده، و به جای پرسش، فقط حکم صادر می کند، چه بايد کرد؟ برای نجات ميراث‌های فرهنگي، برای زنده نگه‌داشتن هنر ايرانی و اعاده حيثيت و حرمت از علم و معرفت چه بايد کرد؟ الفبا به همين نيت و به همين قصد منتشر می شود".

در کنار مقالات اجتماعی و فرهنگی و تاريخي، داستان و نمايشنامه و گزارش، از شماره چهارم صفحاتی از "الفبا" به شعر اختصاص يافته است.

طولاني‌ترين مطلب "الفبا"، مقاله "امتناع تفکر در فرهنگ دينی" نوشته بابک بامدان (آرامش دوستدار) است که در پنج شماره نخست آن به چاپ رسيده است. اين مقاله در عرصه تفکر بحث گسترده‌ای را در ميان روشنفکران ايرانی خارج از کشور دامن زد که ادامه آن بعدها به داخل کشور نيز راه يافت. شکل کامل‌تر اين بحث سرانجام به شکل کتابی مستقل تحت همين نام در سال ١٣٨٣ منتشر شد.

در ميان نويسندگانی که با "الفبا" همکاری نزديک داشتند، نام‌های زير را می توان به تکرار ديد: آرامش دوستدار، ناصر پاکدامن، هما ناطق، اسماعيل خويي، م. سحر، هوشنگ گلشيری (با نام مستعار منوچهر ايرانی)[4]، زيتلا کيهان، علی ميرفطرس، اکبر ذوالقرنين، عبدالله مردوخ و نسيم خاکسار (با نام مستعار بهروز آذر).

بزرگ علوي، کريم لاهيجي، باقر مومني، تورج اتابکي، غفار حسيني، جواد طباطبايي، علی بنوعزيزي، مينا اسدي، هوشنگ فيلسوف، کامبيز روستا، علی شيرازي، م. ه. کاتوزيان، حميد صدر، احمد هامون، جواد ناصح‌زاده، احمد ابراهيمي، الف رحيم، پ.الف، روح‌انگيز کراچی و... از جمله نويسندگانی هستند که "الفبا" متن‌هايی از ايشان را به چاپ رسانده است.

در ميان نام‌هايی که مستعار ذکر شده، پ. الف، پرويز اوصيا است که آن زمان در ايران به سر می برد و نوشته "زيستن با احساس مرگ" او در "الفبا"ی شماره شش، از جمله نخستين نوشته‌ها در باره دستگيري‌ها، حد زدن‌ها، شکنجه و شرايط زندگی در زندان‌های جمهوری اسلامی به شمار می رود. دکتر پرويز اوصيا پس از خروج از کشور، يادمانده‌های خويش را از زندان جمهوری اسلامی با نام "زندان توحيدی" منتشر کرد که از جمله نخستين کتاب‌های خاطرات در اين عرصه است.

هفتمين شماره "الفبا" (پاييز ١٣٦٥ شمسی)، شماره مخصوص ساعدی است که با آثار منتشر نشده‌ای از او، در ١٥٦ صفحه، انتشار يافت. اين آثار عبارتند از: "شرح احوال به قلم نويسنده"، مصاحبه با بي‌بي‌سی و "مصاحبه برای تاريخ شفاهی ايران"، متن ناتمام يک سخنراني، يک نمايشنامه، سه داستان که از آن ميان "داستان اسماعيل"، آخرين قصه‌ای است که ساعدی نوشته و به پايان نرسانده، در باره بزرگ علوی و همچنين سهراب سپهري، نوشته کوتاهی با نام "آدم شفاهي، آدم کتبی" و سرانجام، برگی از دفترچه يادداشت ساعدی.

"الفبا"ی شماره هشت انتشار نيافت. گردانندگان نشريه در صفحات پايانی شماره هفت نوشتند؛ "مشکلات توزيع نشان داد که حتی برای پخش چنين نشريه‌ای هم همتی آنچنانی لازم است. و فقط با داشتن مطلب و يا مطالب آماده نمی توان کتابی به آن صورت از طبع خارج کرد. همت غلامحسين ساعدی می خواهد و هنر هنرمندی چون او که قادر بود جمع اضداد را در کنار هم بگذارد و جمع ببندد و اشکالی هم به اين صورت پيش نيايد. اين کار هر کس نيست.... پس تصميم بر اين شد که الفبای هفت به صورت مجموعه‌ای از کارهای منتشر نشده ساعدی به چاپ رسد. البته کاری است که به هر صورت بايد انجام می شد...".



سيمای ساعدی در مقالات "الفبا"

در شش شماره "الفبا" پنج مقاله و يک سخنرانی از ساعدي، بر "سر مزار صادق هدايت"، به چاپ رسيده است. با توجه به اين نوشته‌ها، می توان چگونگی زندگی فکری و فعاليت‌های اجتماعی ساعدی را در در تبعيد بازشناخت.

نخستين مقاله که در اولين شماره "الفبا" (زمستان ١٣٦١ شمسی) به چاپ رسيده، و به شکلی بنيان در علت نشر آن دارد، "فرهنگ‌کشی و هنرزدايی در جمهوری اسلامی" نام دارد. در اين نوشته، ساعدی ابعاد سانسوری را بر می رسد که ذات رژيم جمهوری اسلامی است و پيش از ٢٢ بهمن سال ١٣٥٧ شکل گرفته بود. سانسوری که با حذف انديشه و بيان آغاز و به حذف انسان از زندگی رسيد؛

"قبل از بهمن ماه، هميشه يک و يا چند نفری با قيافه جدی و پرخاشگر وارد اين جمع‌ها می شدند و با شعار، بحث بعد از مرگ شاه، مانع بحث و تبادل انديشه مردمی می شدند که ترسشان ريخته بود و می خواستند بعد از مدتها اختناق، با همديگر رابطه عقيدتی داشته باشند يا به ديگر سخن، دمکراسی را تجربه کنند". از همين جمع بود که شعار "حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله" جان گرفت و "به رسميت پذيرفته شد". و اين در زمانی بود که "گروه‌های چپ آشفته‌حال نيز، شعارهای موزون صادر می کردند، مثلاً، تنها ره رهايي، پيوند با فدايی".

در چنين شرايطی بود که "سانسور آشکار جمهوری اسلامی از همان روزهای اول به قدرت رسيدن، در راديو و تلويزيون تجلی پيدا کرد". قطب‌زاده "ستون فقرات سانسور را برای رژيم جمهوری اسلامی در راديو تلويزيون پايه‌ريزی کرد. و شروع کرد به پاک‌سازی افراد لائيک که همه را طاغوتی و يا ساواکی می ناميد". گروه حاکم بر راديو و تلويزيون، "آرشيو راديو تلويزيون را از بين بردند، فيلم‌هايی را که هر کدام می توانست سند معتبری برای مطالعه تاريخ معاصر باشد، هم‌چون ساير اسناد معتبر، همه را نابود کردند". از سوی هم اينان بود که، "برنامه‌های سنتي، هم‌چون برنامه‌های عيد نوروز نيز به طور کامل کنار گذاشته شد".

سانسوری که چنين آغاز شده بود، در اندک زمانی به عرصه‌های ديگر زندگی نيز راه يافت. "اوباشان ... هر روزنامه مخالفی را اگر دست کسی می ديدند، پاره می کردند و بساط روزنامه‌فروش‌ها را در هم می ريختند، با سنگ و آجر و وسايل آتش‌زا به دفاتر روزنامه‌ها و مجلات حمله می بردند". در پی اين اعمال بود که، "وزارت ارشاد در تابستان ٥٨ شروع به کار کرد... اولين ضربه فرو آمد و چهل روزنامه را يک‌جا ممنوع‌الانتشار اعلام کردند". و اين تازه گام‌های نخست بود به سوی يک حکومت توتاليتر. "بناهای تاريخی نيز، لازم بود به محاکمه کشيده شوند... دار و دسته لومپن‌های آخوندي، راه افتادند که تخت جمشيد شيراز را با بولدوزرها نابود کنند... حمام خسروخان را که يک بنای معروف و قديمی و از آثار دوران صفويه بود، با خاک يکسان کردند... به تخريب ارک تبريز که از بناهای معروف دوران تسلط مغول بود، همت گماشتند... گنج‌نامه همدان را که سنگ‌نبشته‌ای باستانی بود، با چکش و قلم سنگ‌تراشی تراشيدند... حذف آثار و اسناد تاريخی به طور جدی در سرلوحه رژيم جمهوری اسلامی قرار داشت".

حکومت جديد، انسانی نو می خواست، انسانی که ساخت کارخانه آدم‌سازی همين رژيم باشد. پس کتاب‌های درسی را عوض کردند. "نيت اصلی زدودن فکر علمی بود و به جای آن کاشتن اعتقادات جزمی مذهبی. در واقع هر نوع بينش علمی را حذف می کردند و يقين مذهبی را جانشين آن می ساختند... کابوس فضای زندگی بچه‌ها را آرام آرام می انباشت". پس از آن نوبت به دانشگاه‌ها رسيد. "هجوم وحشيانه‌ای به تمام دانشگاه‌ها صورت گرفت. با خونريزی و کشتار، در چهارده خرداد ماه پنجاه و نه تمام دانشگاه‌ها را بستند".

آنگاه که محيط آموزشی پاکسازی شد، رژيم کوشيد عرصه هنر و ادبيات را نيز به انحصار خويش درآورد. "چون هنر يک امر ارشادی تلقی شده بود، به ناچار... وزارت ارشاد... اداره امور هنری را نيز به دست گرفت". در پناه همين وزارت نوبنياد بود که "آتش زدن کتاب و کتابخانه و کتابفروشی به يکی از افتخارات عمده رژيم جمهوری اسلامی" بدل شد. "ديو تسلط، تنها در حوزه فرهنگ و هنر نبود که جولان می داد، بلکه به سانسور زندگی روزمره آدم‌های کوچه و بازار نيز پرداخته بود. بازرسی خانه‌ها، بازرسی ماشين‌ها، بازرسی محل کار، بازرسی همه آدم‌ها در همه جا" به سياست روز رژيم تبديل شد. در چنين شرايطی "يکنواخت کردن و محدود کردن زندگی شروع شده بود. حجاب زنان، جيره‌بندی مواد غذايي، شلاق زدن مردم به جرم واهی شراب‌خواري، ... اجرای احکام شرعي، قصاص‌ها، سنگسار شدن و آخر سر اعدام".

با چنين تحليلی از جامعه ايران پس از انقلاب بود که ساعدی به دنبال راه برونرفت از منجلاب، به تبعيديان روی آورد و خطاب به آنان نوشت؛ "رژيم جمهوری اسلامي، امروز پا را از حد سانسور دست‌آوردهای علمی و هنري، از حد سانسور زندگي، فراتر نهاده، عملاً زندگی را تعطيل کرده است... حال برای نجات... و اعاده حيثيت و حرمت از علم و معرفت چه بايد کرد؟

الفبا به همين نيت و به همين قصد منتشر می شود".

در دومين شماره "الفبا" (بهار ١٣٦٢ شمسی)، ساعدی به تبعيديان باز می گردد و در مقاله‌ای با عنوان "دگرديسی و رهايی آواره‌ها"، راه دراز و پيچ در پيچ پناهندگان را مورد بحث و بررسی قرار می دهد. تفاوت مهاجر و پناهنده را بر می شمارد، دنيای آوارگان را برزخ می نامد که با "اميد و نااميدی" به هم آميخته است. مهاجر "هميشه اميدوار است که زمستان به بهار يا پاييز به زمستان برسد که جاکن شود و به مکان و قرارگاه خوش‌تری برگردد... مهاجر اميدوار است، هر چند که ريش و گيسش به سپيدی نشسته باشد. آواره‌ اما قدرت انتخاب ندارند، آواره پناهنده است،... از راه رسيده‌ای است راه گم‌کرده،... خشمگين و عصبي، لرزان... خاک وطن را دوست دارد...". با اين‌همه، "... مهاجر و آواره هر دو در برزخند". "آواره مدتها به هويت گذشته خويش، به هويت جسمی و روحی خويش آويزان است، و اين آويختکي، يکی از حالات تدافعی در مقابل مرگ محتوم در برزخ است. آويختکی به ياد وطن، آويختگی به خاطره ياران و دوستان، به هم‌رزمان و هم‌سنگران... آواره مدام در استحاله است. با سرعت تغيير شکل می دهد... مهاجر به ظواهر دلبسته است... مهاجر منتظر است خانه آب و جارو شود، سفره وطن گسترده شود تا او برگردد و بند کفش‌هايش را باز کند و لم دهد".

ساعدی که خود آواره‌ای بيش نيست، دست ياری به سوی ديگر آوارگان دراز می کند؛ "آواره دست تنها نمی تواند به آرزوهای خويش برسد. آوارگان بايد همديگر را دريابند... آواره‌ها تلی از اجساد عزيزان پشت سر خويش گذاشته‌اند... عالم برزخ را آواره‌ها نابود خواهند کرد. مباد و مبادا که آواره‌ها آرام نشينند. مبادا که برای رسيدن به سرزمين خويش پلک روی پلک گذارند و تن به مرگ تدريجی بسپارند، آواره‌ها بايد سکوی پرشی پيدا کنند. آواره‌ها بايد دنيا را آگاه کنند که چه بر سرزمين آنها آمده است... آواره‌ها اگر فرياد نکشيد و دنيا را نلرزانيد، نيم نگاهی هم به شما نخواهد شد و مرگ تدريجي، مرگ مزمن، چون قانقاريا آرام آرام شما را خواهد خورد. خودکشی بهتر از مرگ تدريجی است".

ساعدی بعدها هم اين بحث را در مقاله ديگری با نام "پناهنده سياسی کيست"[5]پی می گيرد، و تاکيد دارد که؛ "پناهنده سياسی کسی است که چهره به چهره ، رو به رو، در برابر حکومت مسلط ايستاده بود، و اگر بيرون آمده، از ترس جان نبوده است. او با همان فکر مبارزه و با سلاح انديشه خويش ترک خاک و ديار کرده است....[و حال] مدام در تلاش است که ديوار جهنم آخوندها را بشکند و به خانه برگردد. خانه او وطن اوست...پناهنده سياسی واقعی انسانی است مرگ بر کف، که بی هيچ چشم‌داشتی می خواهد کمر رژيم جمهوری اسلامی را بشکند، خشت روی خشت بگذارد و خانه تازه و وطن تازه‌ای بسازد".

در سومين شماره "الفبا" (تابستان ١٣٦٢شمسی)، در مقاله‌ "رو در رويی يا خودکشی فرهنگی"، ساعدی به مقوله "خودکشی فرهنگی" و "فرهنگ‌کشی" می پردازد. "فرهنگ‌کشی" را "کار همه حکومت‌های توتاليتر" می داند که برای "بقای خويش، چاره‌ای جز اين ندارند". در "خودکشی فرهنگی" اما "جماعت يا ملتی که چتر سياه نااميدی را بالای سر خويش می گسترانند... تصميم به نابودی تلاش خويش و نابودی فرهنگی خويش می گيرند". در علت امر می نويسد؛ "خودکشی فرهنگی دقيقاً از عوارض جانبی فرهنگ‌کشی است". در جمهوری اسلامی "از همان روزهای اول ، تمام مسائل فرهنگی را نيز به آتش کشيده‌اند و فرهنگ‌کشی به صور گوناگون به خودکشی فرهنگی انجاميده است".

نويسنده در اين مقاله می کوشد، پرده از ابعاد فاجعه‌ای بردارد که در حکومت جمهوری اسلامي، اندک اندک به رفتار اجتماعی مردم تبديل می شود. تمام کوشش در اين راستاست که بايد درد را شناخت و نبايد تسليم شد، زيرا؛ "تسليم شدن به فرهنگ‌کشی به يک معنا خودکشی فرهنگی است". او با برشمردن رفتارهای فرهنگ‌کشی در جمهوری اسلامي، که با سانسور و به آتش کشيدن کتاب‌ها آغاز شد و به موسيقی رسيد، خواننده را نسبت به اخلاق حاکم، اخلاقی که توتاليتاريسم مذهبی حاکم دارد بر کشور جاری می کند، هشدار می دهد. "آداب و عادات جاری نيز به يکباره عوض" شد. "رژيم آداب و عادات را هم می کشد و مردم از ترس دست به کشتار آئين و رسومات می زنند". از "انقلاب فرهنگی" می گويد که "درهم کوبيدن تمام مظاهر فرهنگی" بود و جنگ که "دانشگاه‌ها را هم به قبرستان بدل کرد" تا جوانان کشور "در بزم مرگ، شربت شهادت" بنوشند.

ساعدی پس از برشمردن مصاديق فرهنگ‌کشي، در پايان می پرسد؛ "حال برای رو در رويی با اين عارضه چه بايد کرد؟" و خود پاسخ می دهد؛ "ايستادگی لازم است. مطلقاً و مطلقاً دست به خودکشی فرهنگی نبايد زد". "حال که رژيم جمهوری اسلامی علاوه بر اعدام انسانهای معترض و والا... که آرمان ديگری جز آزادی و آزادي‌خواهی ندارند، به اعدام فرهنگ کهنسالی پرداخته است، بر همه ماست که از خودکشی فرهنگی بپرهيزيم". و آنگاه خطاب به "مبارزان دور از وطن" می گويد؛ "بايد فرياد برآورد. دنيا را بايد به لرزه درآورد... ما نبايد ساکت و خاموش در گوشه‌ای بنشينيم و خفه شويم... ما زنده‌ايم، پويايی در وجود ماست. نمی خواهيم بميريم. نه تنها خودکشی فرهنگی نمی کنيم که رو در رو با فرهنگ‌کشی مقابله می کنيم. جای پای ما در ذهن همه دنيا بايد باقی بماند. اگر اين کار را نکنيم، مرده‌ايم..." و در پايان نتيجه می گيرد؛

"برای برانداختن جمهوری اسلامي، سلاح فرهنگی کاربرد فراوانی دارد، از اين اسلحه نبايد صرف‌نظر کرد".

ساعدی اين بحث را در نوشته‌ای ديگر نيز پی می گيرد. در سخنرانی به مناسبت عيد نوروز، از همه مردم، به ويژه پناهندگان، می خواهد تا با حفظ آداب و سنن ملي، از آن به مثابه اسلحه‌ای در برابر رژيم جمهوری اسلامی قد برافرازند؛

"برای پاکيزه داشتن خانه تنها جارو کافی نيست. فضای خانه با ادب و فرهنگ خود تشخص پيدا می کند. هر حرکت فرهنگی و نگه داشتن آداب و سنن ملي، مشتی است بر سينه اين عجوزه بي‌نام و نشان که در هيچ لغت‌نامه‌ای نمی توان نامی برای او پيدا کرد. بزمی که در اينجا برپا شده، بزم نيست، رزم است. اين رزم بزم‌گونه بر همه شما و مردم وطن ما در همه جای دنيا مبارک باد".[6]

در پنجمين شماره "الفبا" (زمستان ١٣٦٣ شمسی)، تحت عنوان "نمايش در حکومت نمايشی"، به موقعيت تئاتر در ايران می پردازد. و اين‌که؛ "تئاتر هميشه ملهم از زندگی بوده، ولی در جمهوری اسلامی زندگی ملهم از تئاتر است... از سطوح بالای حکومتي، حضور امام امت در صحنه جماران، حضور خامنه‌ای در بازديد با شخصيت‌های مثلاً بين‌المللي، حضور دايمی رفسنجانی چه در مجلس شورای اسلامي، چه در گور و گودال نماز جمعه‌ها، حصور موسوی اردبيلی.... آنها در مواقع مقتضی و لحظات لازم، به مسئله عرضه و تقاضا توجه زيادی دارند. همه نوع کالا در صندوق شامورتي‌بازی آنها موجود است. درام، ملودرام، کمدي، تعزيه اشک‌آور، تعزيه خنده‌آور... وهمه نمايشنامه‌های متعهد، متعهد به ايدئولوژی اسلامی".

استفاده رژيم از تئاتر آگاهانه است. "هنر در رژيم جمهوری اسلامي، مثل هر رژيم توتاليتر ديگر، فقط و فقط به عنوان يک وسيله تبليغ انتخاب شده است". رژيم همه راه‌های آزاد را برای تنفس هنر، آگاهانه مسدود می کند تا هنر حکومتی را جانشين گرداند. پس از انقلاب "تئاتر می خواست بال و پر بگشايد و... راه به جايی ببرد"، رژيم اما سنديکای تازه تأسيس شده کارورزان تئاتر را ممنوع کرد، به اجراهای نمايشی حمله برد، و سانسور را شروع کرد. "بدين سان تئاتر تازه‌ای پا به ميدان گذاشت، با آلات و ادوات تازه، با يک هدف مشخص و متعهد، آن‌هم در جهت تحکيم رژيم جمهوری اسلامی".

نويسنده سپس به مشخصات تئاتر اسلامی می پردازد که "خداگرايی" و "متناسب بودن سوژه با جهان‌بينی اسلامی"، دو رکن اساسی آن است. آنگاه با اشاره به رفتار حاکم بر جامعه، آن را موضوع جالبی می يابد برای تئاتر فردا؛ "تئاتر در جمهوری اسلامی ماده خامی است برای آينده. از نعش تئاتر جمهوری اسلامی می توان نمايش‌های پُر محتوا و جذابی ساخت. ماده خام فراوان است، چه برای نمايشنامه‌نويس، و چه برای کارگردان، چه برای بازيگران. و مهم‌تر از همه برای تماشاچيان... تئاتر جمهوری اسلامي، نمايشی است برای آيندگان. و حال اگر اين کار در داخل وطن ما محال است، در خارج از کشور، با همه گرفتاريها، امريست ممکن. بدين مهم بايد کمر همت بست. بله، اين کار را می شود کرد و بايد کرد".

ساعدی خود نمايشنامه "اتللو در سرزمين عجايب" را بر همين اساس نوشت. اين نمايشنامه به وسيله گروه رحماني‌نژاد برای نمايش آماده شد. اجرای شب نخست در پاريس، به همت کانون نويسندگان ايران در تبعيد، در روز دوازدهم فروردين ١٣٦٤، به مناسبت عيد نوروز برگزار شد. اين گروه از تاريخ چهاردهم تا هفدهم همين ماه، اجرای آن را در سالن تئاتر "دوپاری" پاريس تکرار کرد. پس از آن در لندن بر صحنه رفت. نوار ويدئويی آن به سرعت در سراسر جهان، بين ايرانيان، پخش شد. استقبال بي‌نظير از آن نشانی است در تائيد ادعای ساعدی. نمايشنامه کوتاه "در راسته قاب‌بالان" که در "الفبا"ی شماره هفت منتشر شد نيز همين هدف را دنبال می کند. آدم‌های اين نمايش، همه از دست اندر کاران حکومت هستند؛ بهشتي، هاشمی رفسنجاني، گيلاني، رضا داوري، بهاء‌الدين خرمشاهی و... .

ساعدی بحث پيرامون تئاتر در جمهوری اسلامی را در نوشته‌ای ديگر نيز دنبال می کند، و علل اصلی توجه رژيم به هنر تئاتر را بر می رسد؛ "رژيم آخوندها، از سالار هنرها، يعنی تئاتر می خواهد بنده بسازد. ولی کور خوانده، از هنر آزاده تئاتر بنده درست نمی شود. تئاتر سالار و سرداری است هميشه زنده و هميشه معترض. رو در رو می ايستد و با هر نوع نانجيبی مبارزه می کند. تئاتر تسليم شده و مرده ديگر تئاتر نيست. اين چنين تئاتری سقز دهان رژيم‌های خونخوار است و تئاتر زنده هميشه مشتی است بر دهان رژيم‌های ياوه‌گو...تئاتر در زمان ما اسلحه‌ای است که از کار نمی افتد و دوش به دوش تمام مبارزان مسلح ديگر تا آخر با آخوندها خواهد جنگيد و نعش اين رژيم گنديده را دفن خواهد کرد".[7]

در ششمين شماره "الفبا" (پاييز ١٣٦٤شمسی)، ساعدی به "تصوير جمهوری اسلامی در آيينه قصه‌ها" می پردازد. اين موضع به شکلی ادامه بحث‌های اوست در شماره‌های پيشين "الفبا". او در اين نوشته می کوشد، سيمای واقعی جمهوری اسلامی را در داستان‌ها به خواننده نشان دهد، داستان‌های نويسندگانی که "در تلاشند، قصه‌نويسی اسلامی به وجود بياورند". و در اين راه، "به ناچار آيه‌های قرآن را ملاط کار" خود می کنند، نويسندگانی که فکر می کنند، "مملکت ما بر بال ملائکه‌الله سوار است".

ساعدی در اين نوشته، با استفاده از آثار عده‌ای از نويسندگان مسلمان پيرامون حکومت، زوايای گوناگون ادبيات و هنر ايدئولوژيک را به نقد می کشد، تا به اين نتيجه برسد که؛ "پرداختن به اين خزعبلات و دامن زدن به اين اوهام از طرف جمهوری اسلامی مطلقاً بی هدف نيست. آشفتن دنيا، آشفتن زندگی و بهره‌گيری از تحميق مردم. آدم مهم نيست، روح آدمی مهم است. زندگی مهم نيست، مرگ اعتبار دارد".

در پايان نتيجه می گيرد؛ "بين قصه‌نويس‌های دست‌آموز و مرگ‌پرور، و قصه‌نويس‌های آزاده و دل‌سپرده به زندگي، نکته مشترکی وجود دارد. هر دو آيينه‌های صاف‌اند. آيينه دق نيستند. رژيم جمهوری اسلامی از اول گرفتار دق و دق‌مرگی بوده. آيينه شکستن و آيينه دلخواه ساختن قيافه اصلی را عوض نمی کند. تلاش رژيم جمهوری اسلامی بيهوده است. رژيم گرفتار دق‌مرگی نمی تواند با بزک و دوزک، هر لحظه به شکلی دگر درآيد!... جمهوری اسلامی حتی در آيينه‌های ساخته و پرداخته خود نيز به همان اندازه زشت و ناهنجار است که در آيينه‌های سالم و صادق".

انتشار "الفبا" تنها يک بخش کوچک از فعاليت‌های گسترده غلامحسين ساعدی در دوران تبعيد است. داستان‌هاي؛ سه‌گانه، در سراچه باغان، کلاس درس، اگر مرا بزنند، غمباد و يکی يک‌دانه از کارهای اوست در عرصه داستان کوتاه که در تبعيد نوشته شده‌ و در الفبا به چاپ رسيده‌اند. سه فيلمنامه "ملّاس کريوس"، "دکتر اکبر" و "رنسانس" را نيز او در تبعيد نوشته که هنوز انتشار نيافته‌اند. دو نمايشنامه‌ "اتللو در سرزمين عجايب" و " پرده‌داران آينه‌افروز" که در همين سال‌ها نوشته شده، در يک جلد، پس از مرگ ساعدي، در پاريس انتشار يافتند.[8] در صفحه‌ای از "دفترچه يادداشت" او هفده عنوان نمايشنامه و داستان ذکر شده که قرار بوده در فرصتی مناسب "دوباره" نوشته شود.[9] در مصاحبه با "راديو بي‌بي‌سی" می گويد؛ "من چندتا متن سينمايی نوشتم. بعضي‌هاش خيلی مفصله و خرج سنگينی برخواهد داشت و من فکر می کنم منهای فصلنامه الفبا، مدام بايد بنويسم، شانزده ساعت، دوازده ساعت، چهارده ساعت، آره. حتی حاضرم در مترو بخوابم. آره، بله کارمو ادامه بدم... ساکت نشستن کار ما را خراب خواهد کرد. من بايد ادامه بدم، گيرم که بميرم".[10]

او در عرصه‌های ديگر فعاليت‌های اجتماعی نيز از جان‌های پويا و بي‌قرار تبعيد بود. در شمار بنيانگذاران کانون نويسندگان ايران، به اتفاق اعضايی از کانون که در تبعيد می زيستند، کانون نويسندگان ايران در تبعيد را بنياد گذارد، که خود در جمع هيأت دبيران آن، تا آخرين روزهای زندگي، نقش به سزايی در حيات کانون داشت. ساعدی اگر چه به هيچ حزبی وابستگی نداشت، اما در عرصه فعاليت‌های سياسي، با بسياری از احزاب و سازمان‌ها رابطه‌ داشت. مورد اعتماد آنان بود و تا آنجا که در توان داشت، يارشان بود. حضور مؤثر او در بسياری از مجامع ايرانيان تبعيدي، حکايت از همين نقش دارد. به حق می توان از ساعدی به عنوان شاخص‌ترين چهره در ميان ايرانيان تبعيدی نام برد. زندگي، رفتار، نوشته‌ها و سخنان ساعدی در دوران کوتاه زندگی او در تبعيد، سراسر اميد است و آرزو. اميد به نابودی اين رژيم و بازگشت سرفرازانه تبعيديان به کشور در همه نوشته‌هايش به چشم می خورد. به جرئت می توان گفت؛ در ميان تبعيديان، ساعدی عاشق‌ترين آنان به زندگی بود. بارها در ميان جمع دوستان اعلام داشته بود که؛ هنوز بسيار چيزها برای نوشتن در سر دارد و منتظر فرصتي‌ست تا آنها را بر کاغذ آورد.

در نوشته‌ای ديگر، با اشاره به مشکلات تبعيد، می نويسد؛ "دوری از وطن و بي‌خانمانی تا حدود زيادی کارهای اخيرم را تيزتر کرده است. من نويسنده متوسطی هستم و هيچوقت کار خوب ننوشته‌ام. ممکن است بعضي‌ها با من هم‌عقيده نباشند ولی مدام، هر شب و روز صدها سوژه ناب مغز مرا پُر می کند. فعلاً شبيه چاه آرتزينی هستم که هنوز به منبع اصلی نرسيده، اميدوارم چنين شود و يک مرتبه موادی بيرون بريزد. علاوه بر کار ادبی برای مبارزه با رژيم حاکم نيز ساکت ننشسته‌ام. عضو هيأت دبيران کانون نويسندگان هستم. و در هر امکانی که برای مبارزه هست، به هر صورتی شرکت می کنم، با اين‌که داخل هيچ حزبی نيستم. با وجود اين که احساس می کنم شرايط غربت طولانی خواهد بود، ولی آرزوی برگشت به وطن را مدام دارم. اگر اين آرزو و اميد را نداشتم، مطمئناً از زندگی صرف نظر می کردم".[11]

اما چرا ساعدی تبعيد برگزيد؟ خود می گويد؛ "من به هيچ صورت نمی خواستم کشور خود را ترک کنم ولی رژيم توتاليتر جمهوری اسلامی که همه احزاب و گروه‌های سياسی و فرهنگی را به شدت سرکوب می کرد، به دنبال من هم بود. ابتدا با تهديدهای تلفنی شروع شد... مجبور شدم از خانه فرار کنم و مدت يک سال در يک اتاق زير شيروانی زندگی نيمه مخفی داشتم... مأموران رژيم در به در دنبال من بودند. ابتدا پدرم را احضار کردند و گفتند به نفع اوست که خودش را معرفی کند، و به برادرم که جراح است، مدام تلفن می کردند و از من می پرسيدند. يکی از دوستان نزديک مرا که بيشتر عمرش را به خاطر مبارزه با رژيم شاه در زندان گذرانده بود، دستگير و بعد اعدام کردند و يک شب به اتاق زير شيروانی من ريختند ولی زن همسايه قبلاً مرا خبر کرد و من از پشت بام فرار کردم... با تغيير قيافه و لباس به مخفيگاهی رفتم... شش هفت ماهی در مخفيگاه بودم...در تاريکی مطلق زندگی می کردم...اغلب در تاريکی می نوشتم. بيش از هزار صفحه داستانهای کوتاه نوشتم. در اين ميان برادرم را دستگير کردند و مدام پدرم را تهديد می کردند که جای مرا پيدا کند، و آخر سر دوستان ترتيب فرار مرا دادند و من با چشم گريان و خشم فراوان و هزاران کلک از راه‌ کوه‌ها و دره‌ها از مرز گذشتم و به پاکستان رسيدم و با اقدامات سازمان ملل و کمک چند حقوقدان فرانسوی ويزای فرانسه گرفتم و به پاريس آمدم".[12]

پس از مرگ ساعدی نوشتند که او در تبعيد ناخواسته، برای رسيدن هرچه زودتر به مرگ، به مشروب پناه برده است. از او چهره‌ای ساختند مأيوس و سرخورده که در بن‌بستِ زندگي، راه مرگ می جُست. نوشتند، برای مردن، پاريس را انتخاب کرده است. نويسنده‌ای حتا بر کتابی که از زندگی ساعدی فراهم آورده، نام "گوهرمراد و مرگ خودخواسته" گذاشته است.[13] اين پيشداوري‌ها و يا اتهامات تا کنون در نوشته‌های بسياری تکرار شده، حتا به عرصه رمان راه يافته است. اما زندگی واقعی ساعدی خلاف اين گفته‌هاست. نقل قول‌های مذکور از "الفبا"، گوشه‌ای کوچک است از اسنادی فراوان که نشان می دهد؛ ساعدی جان عاشقی بود بي‌قرار، وجودی سراسر مبارزه که هيچ ايستايی نمی شناخت. خود او بر مزار صادق هدايت خطاب به حاضران گفت؛ "اين آواره معترض را اگر انزواگر و انزواجو و مرگ‌طلب خوانده‌اند، به غلط خوانده‌اند و ناميده‌اند، او زندگی را در پويايی می ديد، به دنبال آب زندگی بود". انگار بايد همين جملات ساعدی بر گور هدايت را امروز به يادبود خود ساعدی تکرار کنيم، که تکرار متأسفانه پنداری به تاريخ و به فرهنگ ما، مردم فراموش‌خيال ايران، تبديل شده است. انگار بايد سخنان او را اين بار نه بر مزار هدايت، بل‌که خود او، خطاب به ما، ناشنوايان هويت گم‌کرده تاريخ بشنويم؛

"ما بر سر گهواره او جمع شده‌ايم، نه بر سر گور او. و اين چنين است که از او اميد می گيريم. هدايت [ساعدی]، ستاره‌ای است که بر فرق فرهنگ معاصر ما می درخشد. هدايت [ساعدی]، کوکبی است که در شب‌های سياه ديکتاتوري، اعتراض و تسليم نشدن را به همگان آموخته. هدايت [ساعدی] دل‌سوخته، خاک شده. ولی خاک او هنوز هم گهواره اميد ماست، ستاره ماست، کوکب ماست".[14]*

-

----------------------------------------------

-



* با تشکر از دوست گرامي‌ام آقای دکتر ناصر پاکدامن که اين نوشته را پيش از انتشار خواندند و در تکميل آن، ذکر نکاتی را يادآور شدند.

[1] - از "الفبا" در تهران که قرار بود فصلنامه باشد، شش شماره منتشر شد. شماره نخست در شهريور ١٣٥٢ و شماره پنجم در اسفند١٣٥٣ منتشر شد. با بازداشت ساعدی در خردادماه سال ١٣٥٣ در انتشار آن وقفه ايجاد شد. در ارديبهشت سال ١٣٥٤ ساعدی از زندان آزاد شد. شماره ششم "الفبا" در سال ١٣٥٦ انتشار يافت.

[2] - به نقل از ماهنامه "ميز گرد"، دوره دوم، شماره ١١، فروردين ١٣٧٧، آلمان

[3] - ساعدی در مصاحبه با "راديو بي‌بي‌سی"، به نقل از الفبای شماره هفت، ص ١٠.

[4] - قرار بر اين بوده که مطالب رسيده از ايران با نام منوچهر ايرانی منتشر شوند. اين قرار شامل داستان‌هايی از هوشنگ گلشيری نيز می شود که در الفبای شماره چهار (نسيم)، شماره پنج (بر ما چه رفته است، باربد) و شماره شش (مرغوا) به چاپ رسيده است. لازم به ذکر است که رمان "شاه سيا‌پوشان" گلشيری نيز با همين نام در خارج از کشور منتشر شد.

[5] - شورا، ماهنامه شورای ملی مقاومت، شماره ١٢. به نقل از ضميمه ماهنامه شماره ١٣ و ١٤، به ياد غلامحسين ساعدي، ص ٣٥

[6] - نوروز، امسال اسفناک‌تر است! سخنرانی به مناسبت نوروز در شهر کلن (آلمان)، به دعوت سازمان فارغ‌التحصيلان ايرانی متعهد و دمکراتيک در آلمان غربی. مندرج در ماهنامه شورا، شماره ٦ و ٧، به نقل از ضميمه ماهنامه شماره ١٣‌و ١٤، به ياد غلامحسين ساعدي، ص ٢٠

[7] - رو در رويی جمهوری اسلامی با هنر تئاتر، سخنرانی در لندن، به دعوت کانون ايرانيان مقيم لندن، نهم ژانويه ١٩٨٥، مندرج در ماهنامه شورا، شماره ٩. به نقل از؛ پيشين، ص ٢٥

[8] - آثار منتشر نشده ساعدی را از "نوشته‌های دکتر غلامحسين ساعدی" مندرج در ضميمه نشريه شورا، شماره ١٣‌و ١٤ نقل کرده‌ام.

[9] - از دفترچه يادداشت ساعدي، الفبا شماره هفت، ص ٢٢

[10] - مصاحبه با بي‌بي‌سي، پيشين، ص ١٠

[11] - غلامحسين ساعدي، شرح احوال، الفبا شماره هفت، ص ٤

[12] - پيشن، صص ٤-٣

[13] - اسماعيل جمشيدي، "گوهرمراد و مرگ خودخواسته"، نشر علم، تهران ١٣٨١

[14] - سخنرانی در سالروز مرگ صادق هدايت بر مزار او، به دعوت کانون نويسندگان ايران در تبعيد. الفبا، شماره ٢، بهار ١٣٦٢، ص ١٦٦


7 اسفند 1388    20:26
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   bahman
ای-ميل:   bahmanpanahi7@yahoo.com.au
11:45 8 اسفند 1388
نوشته بسیار مفیدی است .یاد ساعدی را گرامی میداریم . اتللو در سر زمینه ع ایب را من دیده ام.امیدوارم بتوانم نسخه کامل آن را پیدا کرده تا بتوانم آنرا به آنها که ندیده‌اند بدهم


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند. تيراژ كتاب در ايران از افغانستان هم كمتر است



ايلنا:احمد طالبي‌نژاد منتقد سينمايى ونويسنده معتقد است كه ادبيات نقش مهمى در سينماى ايران دارد.

به گزارش خبرنگار ايلنا،‌طالبي‌نژاد كه در مراسم رونمايى كتاب فيلم‌سازي، اصول و عمل صحبت مي‌كرد گفت: زمانى كه فيلمى ساخته نمي‌شود ادبيات سينمايى رشد مي‌كند.

وى با اشاره به وضعيت كتاب‌هاى سينمايى در قبل از انقلاب گفت:‌ در قبل از انقلاب تنها يك يا دو كتاب منتشر شده بود و حجم كتب سينمايى و مجلات در قبل از انقلاب قابل مقايسه با امروز نيست.

وى با اشاره به وضعيت سينما در دهه 60 افزود:‌در اوايل انقلاب اثرى از سينما وجود داشت و سينما بين تعطيلى و فطرت قرار گرفته بود و در اين ميان ادبيات سينمايى بسيار به داد علاقه‌مندان رسيد.

وى افزود: سينماى ايران قبل از انقلاب ميانه خوبى با دانش نداشته است و بيشتر كسانى كه در خارج از كشور تحصيل كرده‌اند و وارد سينما نيز شده‌اند نيز مجبور شده‌اند به فيلم فارسى و سينماى نازل تن در دهند و يا اينكه به سمت سينماى مستند بروند

طالبي‌نژاد با اشاره به رشد سينما در دهه 60 گفت:‌ نقشى كه ادبيات سينمايى پس از انقلاب داشته است بسيار مهم‌تر و پررنگ‌تر از آن چيزى است كه امروز براى آن قائل هستند.سينماى ايران تا پايان دهه 70 رشد خوبى داشته است و بخشى از اين رشد مديون ادبيات سينمايى است.

وى با توصيف وضعيت سينماى ايران در دهه 70 گفت:‌ در زمانى كه در هيچ‌كجاى دنيا براى فيلمسازانى مانند تاركوفسكى صف نمي‌بستند در ايران به مدد انتشار كتاب‌هايى در مورد وى صف‌هاى طويل در جلوى سينماها تشكيل مي‌شد.

طالبي‌نژاد با اشاره به وضعيت جديد سينماى ايران گفت: امروز در سينماى ايران اتفاقى در حال وقوع است و ما يك دگرديسى در اركان سينماى ايران را شاهد هستيم. امروز سينماى ايران نياز به فيلمسازانى دارد كه اهل خواندن و مطالعه باشند و هر چند فيلمسازى را نمي‌توان از روى كتاب ياد گرفت اما كتاب نقش مهمى در سينماى ايران دارد.

طالبي‌نژاد باتاكيد بر پايين بودن سرانه مطالعه گفت:‌ متاسفانه بازار كتاب امروز آنچان آشفته است كه حيرت‌انگيز است و در كشورى كه جمعيت 70 ميليونى دارد تيراژ كتاب يا رمان بيش از هزار جلد نيست و اين تيراژ كتاب از افغانستان هم پايين‌تر است. در اين ميان سينماگران و نويسندگان بايد بسيار علاقه‌مند باشند كه به حوزه تاليف كتاب اين حوزه وارد شوند.




7 اسفند 1388    18:14
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند.تصوير: اقدام بسيج برای پاک کردن آثار جنايت 25 خرداد

بالاترين

پايگاه بسيج مقداد ، مکانی که در روز 25 خرداد از پشت بام آن مردم معترض را به گلوله بستند اينک در حال بازسازی است و نمای خارجی آن تغيير يافته است . شايد بتوانند با اين کار ، آثار باقيمانده از قربانگاه و محل جنايت را پاک کنند اما جنايت نيروی های بسيج در آن روز و روزهای بعد از اذهان مردم پاک نخواهد شد



برای ديدن تصوير به لينک مراجعه کنيد

http://meme.yahoo.com/petahoor/
7 اسفند 1388    18:04
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند: گرانى براى بهار فرش قرمز پهن مي‌كند

ايلنا

اول زمستان 88 بازارهاى ايران، شاهد اوج گيرى قيمت انواع كالاهاى اساسى به ويژه خواركى شدند و اكنون در فاصله‌اى اندك مانده به بهار سال 89، بانك مركزى با آمارهاى خود بر آغاز گرانى دوباره كالاهاى اساسى در شب عيد صحه گذاشت.

به گزارش خبرنگار ايلنا، نمايشگاه‌هاى عرضه مستقيم كالا در اين ايام نيز تاكنون نتوانسته از حجم سنگين موج‌ گرانى قيمت در آستانه شب عيد بكاهد.

چشم‌هاى نگران و خيره عابران و فروشندگان به هم در 23 روز مانده به شب عيد ايراني، حكايت جيب‌هاى خالى مشتريان و حسرت فروشندگان را تداعى مي‌كند.

بازارهاى تهران به عنوان نماد بازار كشور تنها شاهد عبور عابران حيران و خسته از اقتصادى نفس‌گير است و فروشندگان نيز مانند يك تماشاچى فقط نظاره‌گر آنان هستند. اين واقعيتى است كه اين روزها در اقتصاد ايران به چشم مي‌خورد و گراني، مصرف را به سناريويى تلخ تبديل كرده است. برنامه‌ريزان اقتصادى نيز براى باور اين موضوع شايد بهتر باشد كه قيمت‌ها را دوره كنند؛ قيمت‌هايى كه بدون تعارف خارج از ظرف در‌آمدى كارگران، كارمندان و ديگر حقوق بگيران قرار دارد.



افزايش دو برابرى قيمت شكر

در حال حاضر قيمت شكر در بازارهاى تهران به ازاء كيلويى يك هزار و 100 تا يك هزار و 200 تومان به فروش مي‌رسد كه پيش از اين هر كيلوى آن 600 تا 700 تومان به دست مصرف‌كنندگان مي‌رسيد. البته در گزارش بانك مركزى آمده است كه قيمت شكر در پايان بهمن ماه سال گذشته معادل 636 تومان بوده كه در پايان بهمن ماه امسال به يكهزار و 100 تومان رسيده است. يعنى در يكسال گذشته بهاى شكر نزديك به 73 درصد رشد كرده است.

قند نيز متاثر از شكر با افزايش قيمت مواجه شده است و به كيلويى يك هزار و 400 تومان رسيده است. بانك مركزى البته در مورد قند نيز مي‌نويسد كه قيمت اين كالا در پايان بهمن ماه سال گذشته معادل 874 تومان بوده كه در پايان بهمن ماه امسال به يكهزار و 228 تومان رسيده است. مقايسه اين دو رقم نشان مي‌دهد كه قيمت قند در يكسال گذشته نزديك به 41 درصد رشد كرده است.

افزايش قيمت گوشت قرمز و به ويژه گوشت مرغ نيز موجبات نگرانى مصرف‌كنندگان را فراهم كرده است. تلاش‌هاى شوراى اصناف و اتحاديه توليدكنندگان مرغ تاكنون نتوانسته از افزايش قيمت گوشت مرغ جلوگيرى كند.

هرچند كه تعيين قيمت مرغ تا سه ماه از سوى وزارت بازرگانى به مقدار دو هزار 450 تومان مورد موافقت اتحاديه توليدكنندگان مرغ قرار گرفته است، اما به دليل عدم سياستگذارى مناسب از سوى دولت و نبود مكانيزم مناسب عرضه و تقاضا، بازار شاهد رشد قيمت مرغ بوده است.

به گفته دبير انجمن صنفى گوشت مرغ كشور، توليد مرغ بيش از نياز كشور در سال جارى صورت گرفته است به گونه‌اى كه توليدكنندگان نيز از انباشت گوشت مرغ در انبارهايشان نگران هستند.

علي‌آذروش معتقد است: برنامه‌ريزان اقتصادى به ويژه در دولت فعلى زير ساخت‌هاى مناسبى را براى واحدهاى توليدى ايجاد نكرده‌اند كه از جمله‌ مي‌توان به نبود بازارهاى مناسب داخلى و خارجى و ساماندهى بازارعرضه و تقاضا اشاره كرد.

افزايش12درصدى قيمت گوشت مرغ و تدوام رشد قيمتى آن با توجه به مازاد توليد نشان مي‌دهد كه مسوولان ذيربط دولت دهم مانند دولت نهم نتوانند ثبات را در بازار پر از نوسان مرغ برقرار كنند.

در حال حاضر قيمت مرغ در سطح شهر تهران بين دو هزار و 800 تا سه هزار و 400 تومان در نوسان است. قيمت گوشت قرمز نيز به ازاى هر كيلو از 13 هزار تومان تا 14 هزار و 500 تومان وجود دارد. بانك مركزى در مورد گوشت قرمز گزارش مي‌دهد كه در پايان بهمن ماه سال گذشته گوشت گوسفندى با استخوان هر كيلو 9 هزار و 802 تومان

بوده است كه در پايان بهمن ماه امسال به 14 هزار و 544 تومان افزايش يافته است. به عبارتى از سال گذشته تاكنون گوشت گوسفندى با استخوان نزديك به 49 درصد رشد كرده است. از سوى ديگر گوشت گاو و گوساله بي‌استخوان بنابر اعتراف بانك مركزى در پايان بهمن ماه سال گذشته به ازاى هر كيلو 8 هزار و 636 تومان فروخته مي‌شده است كه در پايان بهمن ماه امسال به 10 هزار و 521 تومان افزايش يافته است. مقايسه اين دو رقم نيز گرانى 22 درصدى اين نوع گوشت را تاييد مي‌كند. در بازار ميوه نيز گرانى موج مي‌زند. بانك مركزى مي‌نويسد كه از پايان بهمن ماه سال گذشته تا پايان بهمن ماه امسال بهاى هر كيلو سيب قرمز لبنان، سيب زرد لبنان، پرتقال درجه يك، پرتقال درجه دو، نارنگي، ليمو شيرين و انار به ترتيب 14.8 درصد20 درصد، 40.9 درصد، 48.4 درصد، 9.3 درصد، 48 درصد و 46.7 درصد رشد كرده است.

از سوى ديگر قيمت روغن نباتى هر چند نامحسوس در حال افزايش است اما نگرانى بسيارى از توليد كنندگان را براى سال آينده به همراه آورده‌است.

حبوبات نيز در اين ميان در امان نبوده‌ است و بر اساس گفته‌هاى بازاريان سيل واردات اين گروه كالايى باعث نشده است كه قيمت آن كاهش بيايد. افزايش 3 درصدى قيمت انواع حبوبات در آستانه شب عيد، گرانى بازار اين گروه كالايى را در سال گذشته براى مصرف كنندگان تداعى مي‌كند. اين گراني‌ها باعث شده است تا كارشناسان اقتصادي، ضرورت بازنگرى دولت در سياست‌هاى اقتصادى را گوشزد كنند.

در حالى كه اغلب دهك‌هاى جامعه از فشار تورم افسار گسيخته (البته برنامه‌ريزان اقتصادى افزايش تورم را قبول ندارند) و افزايش نرخ مولفه‌هايى چون اجاره‌بهاى مسكن و عدم تناسب دستمزدها بر اساس تورم موجود رنج مي‌برند، رشد فزاينده قيمت‌هاى كالاهاى اساسى آن‌هم خوراكى رنج‌نامه آنان را در آستانه شب عيد تكميل كرده است.

درآستانه عيد سال 88 مسعود مير كاظمى وزير سابق بازرگانى تلاش كرد دستورى كردن قيمت‌ها را مبناى تنظيم بازار قرار دهد اما به نظر مي‌رسد امسال غضنفرى معاون اسبق وزارت بازرگانى و وزير فعلى اين وزارتخانه قصد ندارد خود را سيبل تركش انتقادهاى تكرارى كند و ترجيح مي‌دهد كه با سياستگذاري‌هاى متفاوتى قيمت‌ها را كنترل كند.

وزير بازرگانى دولت دهم در مقابل سيل انتقادهاى انجام گرفته در خصوص افزايش قيمت اغلب مواد خوراكى اظهار داشت: تامين كالاهاى مورد نياز مردم در سال جارى در آستانه عيد نوروز به روال سال‌هاى گذشته انجام مي‌شود.

وى حمايت از بخش‌خصوصى در تامين كالاهاى مورد نياز به اندازه كافى را يكى از مواردى ذكر كرده است كه مى تواند بازار شب عيد را ساماندهى كند.

غضنفرى شبكه توزيع را عامل افزايش تداوم قيمت هزينه‌هاى تمام شده ذكر مي‌كند اما مسئول ساماندهى شبكه توزيع را معرفى نمي‌كند.

در عين حال غضنفرى در جايى ديگر گراني‌هاى متناوب درگروه كالاهى اساسى را بيش از آن‌كه متاثر از ضعف‌هاى نظام توزيع بداند از عوامل تورم زا مانند افزايش نقدينگي، كاهش پول ملي، سياست ارزي، ماليات‌هاى پولى و سياست‌هاى بانكى مي‌داند.

به اعتقاد كارشناسان اقتصادي، وزير جوان بازرگانى با اين استدلال، عامل گرانى در بازار را به ساير وزارتخانه‌هاى ديگر دولتى تسرى مي‌دهد و بر اساس قاعده تسري، همه اركان دولت را مقصر قلمداد مي‌كند.

عملكرد 7 ماه دولت دهم در حوزه اتخاذ سياست‌هاى اقتصادى همچنان روند دولت نهم را ادامه مي‌دهد كه به اعتقاد اكثر كارشناسان و حتى نمايندگان مجلس هشتم عامل اصلى گراني‌هاى اخير نيز سياست‌هاى اعمال شده از سوى دولت اعم از سلبى و ايجابى است. البته پيش از اين نيز بارها كارشناسان و اهالى خانه ملت نسبت به سياست‌هاى اقتصادى هشدار داده‌اند اما هنوز اين پرسش با نا اميدى مطرح مي‌شود كه آيا مي‌توان اميدوار بود كه برنامه‌هاى اقتصادى در جهتى غير از متورم شدن گراني‌حركت كند؟

گزارش از على پيرولى
7 اسفند 1388    11:14
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند: مرجان کلهر در مارپيچ بزرگ شصتم شد

ايسنا

مرجان كلهر در رقابت‌هاى مارپيچ بزرگ زنان در بيست و يکمين دوره‌ى بازي‌هاى المپيک زمستانى ونكوور به مقام شصتم دست يافت.



به گزارش خبرنگار اعزامى ايسنا از ونکوور، از ساعت 10 صبح چهارشنبه به وقت محلى- 21:30 چهارشنبه به وقت تهران- مسابقه مارپيچ بزرگ زنان بازى هاى المپيک زمستانى 2010 در پيست کريک سايد ويستلر آغاز شد که به دليل نامساعد بودن شرايط جوى و وجود مه غليظ نيمه تمام باقى ماند.



دور نخست (مانش اول) زير بارش شديد برف با حضور 88 شرکت کننده از جمله مرجان کلهر برگزار شد اما، به دليل وجود مه غليظ و شرايط نامناسب پيست مسابقه، رقابت هاى دور دوم پس از چندين بار وقفه با تصميم مسوولان برگزارى لغو و به صبح پنج شنبه به وقت محلى موکول شد.



در حالى که تعدادى از قهرمانان بزرگ دنيا نتوانستند مسابقه را به پايان برسانند و از مسير خارج شدند، مرجان کلهر نخستين بانوى المپيک زمستانى ايران در مرحله اول با موفقيت به خط پايان رسيد. او در اين مرحله زمان يک دقيقه و 36 ثانيه و 87 صدم ثانيه را ثبت كرد و در رقابت‌هاى مانش دوم مارپيچ بزرگ نيز زمان يك دقيقه و 28 ثانيه و 52 صدم ثانيه را به دست آورد تا در مجموع دو مرحله با ثبت زمان 3 دقيقه و 5 ثانيه و 39 صدم ثانيه در بين 88 نفر، شصتم شد.



ورزشكارى از كشور آلمان نيز در اين رقابت مدال طلا را برگردن آويخت.
7 اسفند 1388    11:00
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

7اسفند: افزايش نواحى بسيج از 6 ناحيه به 22 ناحيه

ايلنا

فرمانده سپاه محمدرسول‌الله تهران بزرگ از افزايش نواحى بسيج از 6 ناحيه به 22 ناحيه در سال آينده خبرداد.

سردار حسين همدانى در گفت‌وگو با خبرنگا ايلنا در خصوص تغيير و تحولات و برنامه سپاه محمد رسول‌الله تهران در سال 89 گفت: ما تغيير و تحولات و برنامه‌هاى خود را در سال 88 آغاز كرديم و گفتيم كه محصول و آثار آن را در سال 89 شاهد خواهيم بود.

وى با اشاره به جمعيت 8 ميليون و 500 هزار نفرى شهر تهران،اظهارداشت: براى اينكه بسيج را در تهران بزرگ فراگير كرده و توسعه كمى بسيج را شاهد باشيم، نياز داشتيم كه 6 ناحيه را به 22 ناحيه افزايش دهيم.

فرمانده سپاه محمدرسول‌الله در تشريح هدف از فراگيركردن نواحى تهران گفت:با اين كار مي‌توان خدمات بيشترى ارائه كرد.همچنين با اين اقدام مي‌توان به مردم كمك كرد تا در محل و منطقه خودشان تردد داشته باشند.هدف ديگر اين بود كه فرماندهان نواحى ما بتوانند به راحتى در پايگاه‌ها حضور داشته و با فرماندهان پايگاه ارتباط داشته باشند.

سردار همدانى افزود:در گذشته كه يك ناحيه ما 300پايگاه داشت،براى فرمانده ناحيه امكان پذيرنبود كه ارتباط مستمر با پايگاه‌ها داشته باشد.

فرمانده سپاه محمدرسول‌الله تهران بزرگ از ديگر برنامه‌هاى خود در سال آينده را مدل سازى در پايگاه‌ها عنوان كرد و گفت:اين اقدام در سال آينده آزمايش شده و از سال 1390 در همه پايگاه‌ها فراگير خواهد شد. ما در اين اقدام به دنبال آن هستيم كه بسيج اقشار در پايگاه‌ها داشته باشيم به اين ترتيب كه يك پايگاه داراى همه اقشار از جمله بسيج طلاب،اساتيد، دانشجويي، دانش‌آموزى ،فرهنگيان، هنرمندان و مداحان خواهد بود.

سردار همدانى افزود:ممكن است در برخى از پايگاه‌ها راه‌اندازى بسيج همه اقشار امكان نداشته باشد به طور مثال مثلا ممكن است در يك محل طلاب نداشته باشيم كه دراين صورت بسيج طلاب را در چند پايگاه تجميع مي‌كنيم.
7 اسفند 1388    11:55
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
00:04 7 اسفند 1388
کله خر مفتخور لات تيغکش بی پدر و مادر در همه  ا پيدا می شود. مردم بايد بدانند که اين بسي ی ها چه کسانی هستند. هنگام درگيری با بسي  هيچ رحمی نبايد بکنيم.

http://www.roshangari.com//as/sndfrm.cgi" method="post">
نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن



9 اسفند 1388    21:32
Balatarin  مطلب را به بالاترين بفرستيد


بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد