www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | ويدئو کليپ | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

مجموعه خبرى روشنگرى:14 بهمن/

14بهمن: يکی از حاميان مادران عزادار بيش از 4 هفته است که ربوده شده و در بازداشت بسر می برد

14بهمن :چهارسال زندان براى يك نويسنده

14بهمن :آغاز فعاليت گشت‌هاى امنيت اخلاقى در مراكز خريد تهران


14بهمن :اعتراض های گستردۀ جهانی به نقض حقوق بشر در ايران

14بهمن :زنان ايرانی سرپرست خانوار بيكار، سلامت روانى مناسب ندارند


14بهمن :موسوی و کروبی و خاتمی از تريبون مجلس، جنايتکار خوانده شدند!


14بهمن :رنجنامه علی حيدريان، زندانی سياسی محکوم به اعدام از شکنجه های اعمال شده


14بهمن :بازنشستگى پيش از موعد كارگران شركت واحد اعتراض كارگران را به دنبال خواهد داشت.

14بهمن :ابراز نگراني‌سازمان گزارشگران بدون مرز از اتهام ”محارب“ برای روزنامه‌نگاران

14بهمن :دادستان تهران:اعدام 9 نفر قطعی نشده است


14بهمن :بيانيه ى مهدى كروبى در آستانه 22 بهمن

14بهمن :مشـروح دفـاعيـات ‌۵ متـهم حـوادث عـاشـورا

14بهمن :آمادگی ايران برای توافق با گروه ۱ + ۵ و واکنش‌ غرب


14بهمن: اخطار به کسانی که در اماکن و مراکز حساس (امنيتي، نظامی)اقدام به توليد و پخش امواج مزاحم(پارازيت) قوی ميکنند

14بهمن: صدور حکم اعدام برای يک زندانی سياسی به جرم کمک مالی به برادرش

14بهمن: احمدی نژاد: از تلويزيون خدا نبايد غافل شد


14بهمن: کيهان سهم بيشتری از بيت المال می خواهد:راهپيمايی اش را ما برويم، 120ميليونش را هديه تهرانی بگيرد؟

14بهمن: گزارشگران بدون مرز: با اتهام "محارب" روزنامه‌نگاران وب‌نگاران را خطر اعدام تهديد می کند

14بهمن: پزشکی قانونی:علت فوت پزشک کهريزک مسموميت دارويی است اما از اينکه ايشان به قتل رسيده يا اقدام به خودکشی کرده است خبری ندارم

14بهمن :سرانه يارانه نقدی برای هر نفر ۱۶ تا ۲۰ هزار تومان

14بهمن :اعتصاب کارگران کارخانه نورد لوله صفا در اعتراض به عدم پرداخت دستمزد


14بهمن :تجمع خانواده های زنداينان سياسی و مردم برای چهارمين شب پياپی در مقابل زندان اوين

14بهمن :تلاش دادگاه انقلاب مشهد برای برخورد با معترضان: ادعای شکنجه دانشجويان توسط بازپرس قوه قضائيه توسط منابع متعدد

14بهمن :نامه سرگشاده مدرسين و طلاب قم و نجف به رييس و نمايندگان مجلس خبرگان:رهبری که شما ناظر بر احوال او هستيد صلاحيتش مخدوش است

14بهمن :فشار شديد بازجويان به ابراهيم يزدی برای انحلال نهضت آزادی



14بهمن: يکی از حاميان مادران عزادار بيش از 4 هفته است که ربوده شده و در بازداشت بسر می برد

بنابه گزارشات رسيده به فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران، خانم فرزانه زينالی يکی از حاميان مادران عزادار بيش از چهار هفته است که توسط مامورين وزارت اطلاعات ربوده شده و از وضعيت وشرايط او هيچ خبری در دست نيست.

خانم فرزانه زينالی 53 ساله متاهل و دارای 2 فرزند و از حاميان مادران عزادار می باشد .او روز 19 دی ماه از منزل خارج و به قصد شرکت در مراسم اعتراضی مادران عزادار عازم پارک لاله می شود ولی در مسير مورد يورش مامورين وزارت اطلاعات قرار می گيرد و ربوده شد و به نقطه نامعلومی منتقل می شود. از آن زمان تاکنون هيچ خبری از وضعيت و شرايط و حتی مکان بازداشت او خبری در دست نيست.

خانواده او از زمان دستگيری تا به حال بارها به دادگاه انقلاب و زندان اوين برای پيگيری وضعيت و شرايط و محل نگهداری او بطور مستمر مراجعه می کنند اما از دادن هرگونه جوابی به اين خانواده خوداری می کنند. آنها فقط يکبار به اين خانواده گفته اند که او در بازداشتگاهی نزديک قم در زندان بسر می برد. آنها ار گفتن محل دقيق و يا دادن آدرس اين محل به خانواده زينالی خوداری کردند. اين خانواده تحت فشار روحی بازجويان وزارت اطلاعات قرار دارند که از بازداشت و بی اطلاع بودن آنها از وضعيت خانم زينالی را نبايد با فعالين حقوق بشر و رسانه ها در ميان بگذارند در غير اينصورت خانم زينالی و خانواده اش عواقب بد آن را خواهند ديد.

تهديد جدی وجود دارد که زندانيان سياسی زن که در اعتراضات اخير دستگير شده اند به بازداشتگاههای مخفی در نزديکی قم جهت شکنجه های غير انسانی منتقل شده باشند. همچنين خطر جدی وجود دارد که او تحت شکنجه های وحشيانه برای گرفتن اعترافات دروغين جهت پرونده سازی و صدور حکم سنگين قرار گيرد.

درچند روز اخير مامورين وزارت اطلاعات به منزل خانواده زينالی يورش بردند . پس از بازرسی طولانی از تمامی نقاط منزل آنها لپ تاپ برادرش و کامپيوتر، آلبوم های عکس و ساير وسائل شخصی او را با خود برده اند.

همچنين از سرنوشت مادر ديگری از حاميان مادران عزادار از پس از روز عاشورا که توسط بازجويان وزارت اطلاعات ربوده شده است خبری در دست نيست.اطلاعات تکميلی در اين باره متعاقبا اعلام خواهد شد.

در حال حاضر علاوه بر 2 مادر فوق ، خانم پروانه مداح راد از حاميان مادران عزادر مدتهاست که در بند مخوف 209 زندانی است اخيرا او را به بند زنان زندان اوين منتقل کرده اند ولی او همچنان در بازداشت بسر می برد .هدف از ربودن و بازداشت حاميان مادران عزادار برای ايجاد رعب و وحشت و ممانعت از انجام اعتراضات هفتگی آنها و تن ندادن به خواسته های به حق مادران که همانا دستگيری و مجازات آمران و عاملين کشتارهای مردم ايران است.

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران،ربودن حاميان مادران عزادار و انتقال آنها به بازداشتگاههای مخفی در اطراف قم و يا ادامه بازداشت ساير مادران اهانتی بزرگ به تمامی مادران می داند و آن را محکوم می کند و از کميسر عالی حقوق بشر و گزارشگران ويژه زنان سازمان ملل خواستار اقدام فوری برای آزادی حاميان مادران عزادار از زندانهای اين رژيم است.

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران

14 بهمن 1388 برابر با 03 فوريه 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زير ارسال گرديد:

کميساريای عالی حقوق بشر

کمسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا

سازمان عفو بين الملل

سازمان ديدبان حقوق بشر

http://hrdai.blogspot.com
">http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com
">http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193


14 بهمن 1388    20:55
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :چهارسال زندان براى يك نويسنده

ندای سبز آزادی:جواد ماهزاده نويسنده و روزنامه نگار ادبى كه از اوايل آبان در بازداشت به سر مى برد ، پس از محاكمه به 4 سال زندان تعزيرى محكوم شده است .

به گزارش ندای سبز آزادي، او هم اكنون در زندان اوين و همراه چند تن ديگر از بازداشتى هاى پس از انتخابات 22 خرداد نگهدارى مى شود .



آخرين رمان او با نام" لبخندت را از من بگير" يكى از كتاب هاى پرفروش در برخى از كتابفروشى هاى تهران است.



چندى پيش بيش از 90 نويسنده ، منتقد و روزنامه نگار ادبى در نامه اى به رييس قوه قضاييه خواستار رعايت قانون درباره او آزادى سريعش شدند.




14 بهمن 1388    20:36
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   همیشک
ای-ميل:  
22:24 14 بهمن 1388
محکمه ی شریعت کشتارگاه انسان است - مردو آناهید

سخت ترین بی داد، دروغ‌هایی هستند که پیوسته از دهان اسلام فروشان بر مردم اسلامزده فرود می‌ آیند.

حکومت اسلامی، در ایران، بر پایه-های فقه و احکام شریعت اسلام استوار است. شریعت اسلام هم با سخنان دروغ و فریبنده-ی اسلامفروشان به مردم بدبخت و از خودبیگانه فرو می‌ رود. این است که اکنون اسلامفروشان، از سوی کشورهای فرمانروا، پشتیبانی و به  لو رانده می‌ شوند. پُر زور ترین نیرویی، که می‌ تواند از بروز هر آذرخشی در اندیشه-ی مردم پیشگیری کند، اسلامفروشان هستند. (این شیوه، 1400سال، آزمون شده است).

مردمی که بیش از هزار سال در تاریکخانه-ی اسلام به نادانی پرورده شده-اند، آنها به آسانی دروغ‌های اسلامفروشان را باور می‌ کنند و در بندهای ایمان گرفتار می‌ مانند. >>> ادامــه؛ بخوانید و داوری کنید >>>

http://hamishak.blogspot.com/2010/02/blog-post.html



نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :آغاز فعاليت گشت‌هاى امنيت اخلاقى در مراكز خريد تهران

ايلنا: گشت‌هاى امنيت اخلاقى در قالب اقدامات روزمره پليس در مراكز خريد پايتخت مستقر شده‌اند.يك مقام مسئول در پليس تهران بزرگ درباره فعاليت گشت‌هاى امنيت اخلاقى در مراكز خريد پايتخت و اطراف اين مراكز، گفت: با توجه به حساسيت‌هايى كه درباره گشت‌هاى ارشاد به وجود آمده بود، گشت‌ها در قالب ”گشت امنيت اخلاقى“ در مراكز خريد فعاليت مي‌كنند.



وى افزود: امنيت اخلاقى مصوب سازمانى ناجا است و نمي‌توان فعاليت اين بخش از نيروى انتظامى را متوقف كرد. اين منبع آگاه تصريح كرد: گشت‌هاى امنيت اخلاقى در قالب وظايف و اقدامات روزمره پليس فعاليت مي‌كنند و در حال حاضر نيز اينطور نيست كه طرح خاصى به اجرا گذاشته شود، بلكه وظايف عادى و روزمره پليس انجام مي‌شود.



به گزارش ايلنا، اجراى طرح برخورد با بدپوششى در قالب گشت‌هاى ارشاد، از ارديبهشت‌ماه سال 86 در سطح شهر تهران آغاز شد و پس از آن در سطح ديگر شهرها نيز به اجرا درآمد. اجراى طرح برخورد با بدپوششى بخشى از طرح امنيت اجتماعى بود، چند بار كمرنگ شده و دوباره به فعاليت خود ادامه داد. با كاهش شدت اجراى اين طرح در سطح شهر، اين‌بار طرح، در قالب گشت‌هاى امنيت اخلاقى در برخى مراكز خريد پايتخت، اجرا مي‌شود.




14 بهمن 1388    20:30
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :اعتراض های گستردۀ جهانی به نقض حقوق بشر در ايران

راديو فرانسه:افزايش موارد نقض حقوق بشر در ايران، تداوم دستگيريهای خودسرانه و صدور احکام اعدام در دادگاههايی که موازين قانونی در آنها در نظر گرفته نمی شود، باعث شده است که اعتراض مجامع حقوق بشری ايرانی و خارجی هم اوج بگيرد.



امضاء بيانيه نمايندگان پارلمان اروپا، امضاء 600 نفره شخصيت های ايرانی و خارجي، فراخوان گروه های مدافع حقوق بشر نظير، "فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی" و "کميته دفاع از زندانيان سياسی" و "کميته گزارشگران حقوق بشر" همراه با اعتراض نامه های ساير مجامع سياسی و حقوق بشري، از اين دست می باشند.



روز سه شنبه دوم فوريه نيز به ابتکار احزاب سبز پارلمان اروپا، کنفرانسی برای بررسی وضعيت حقوق بشر ايران در بروکسل برگزار شد که دهها نفر در آن شرکت داشتند.



کاوه آهنگری تحليلگر سياسي، می گويد که اين کنفرانس در دو بخش، يک ميزگرد از مسئولين مطبوعاتی و حقوق بشری پارلمان اروپا و سخنرانان سازمان عفو بيبن الملل و يک کنفرانس مطبوعاتی با حضور 80 نفر که بيشترشان خبرنگار بودند، تشکيل شد.



در کنفرانس عمومی که رياست آن را مسئول بخش ايران پارلمان اروپا بر عهده داشت، هر يک از شرکت کنندگان از زاويه ديد و بستر کاری خود، گزارش هائی در ارتباط با وضعيت حقوق بشر در ايران و رويدادهای اخير ارائه دادند. در گفتگو با خبرنگاران، سؤال هائی در مورد وضعيت روزنامه نگاران و کارگران دربند و خطری که جان روزنامه نگاران داخلی را تهديد می کند مطرح شد و دبيرکل فدراسيون بين المللی ژورناليست ها از رسانه های غربی و ژورناليست های ايرانی خواست تا با شفافيت بيشتر و هر چه رساتر موارد موجود را با صدای بلند به گوش جهانيان برسانند.



همزمان با اين فعاليت ها، گروه ديگری از ايرانيان از اروپا و آمريکا، خود را برای شرکت در اجلاس ادواری جهانی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو آماده می کنند، تا علاوه بر اينکه در داخل ساختمان سازمان ملل متحد، با نمايندگان کشورها صحبت کنند، در خارج از اين محل نيز جمع شوند و توجه رسانه های جهان را به آنچه در ايران می گذرد جلب کنند.



اين اجلاس قرار است در تاريخ 15 تا 17 فوريه در ژنو برگزار شود. دکتر حسن نايب هاشم توضيح می دهد که امسال در اين نشست پروندۀ حقوق بشر ايران از طرف کشورهای مختلف بررسی می شود و پيشنهاداتی برای بهبود وضعيت حقوق بشر در اين کشور به کميسيون ويژه ای متشکل از نمايندگان سنگال، مکزيک و پاکستان می دهند و اين کميسيون پس از رسيدگی به پيشنهادها، نتيجه را برای بررسی و پيگيری به نمايندگان ايران می دهند.




14 بهمن 1388    19:12
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :زنان ايرانی سرپرست خانوار بيكار، سلامت روانى مناسب ندارند

خبرگزارى زنان ايران: بر اساس نتيجه يك پژوهش در ايران، زنان شاغل بيش از 50 درصد داراى سلامت روانى خوب هستند و اين در حالى است كه زنان سرپرست خانوار بيكار فقط 26/5 درصد داراى سلامت روانى خوب هستند .



پژوهشى توسط مريم امينى يخدانى در مورد نقش اشتغال در سلامت زنان سرپرست خانوار صورت گرفته است كه نشان مي‌دهد، زنان سرپرست خانوار شاغل سلامت روانى خوبى دارند .



بر اساس اطلاعات داده‌هاى 2 سرشمارى كه در سال 1375 و 1385 استخراج شده است، در سال 75، 4/8 درصد از خانوارها توسط زنان سرپرستى مي‌شد كه بدين معنى است از هر 12 خانوار كشور، يك خانوار زن سرپرست بوده است و از اين زنان 8/15 درصد آنان شاغل بوده‌اند اين نسبت 4/8درصدى سال 75 در يك دهه بعد يعنى سال 85 به 4/9 درصد رسيده است كه از رشد 9/11 درصدى برخوردار بوده و ميزان اشتغال آنان نيز 3/1 درصد كاهش داشته است .



از نظر سنى با بالا رفتن سن، تعداد زنان سرپرست خانوار در هر دو سرشماري، افزايش يافته و بيشترين ميزان در گروه سنى 65 ساله و بيشتر قرار داشت و دلايل متعددى از جمله بيوگى (به دليل فوت همسر يا طلاق) منجر به افزايش تعداد آنان، همراه با افزايش سن شده است .



بر اساس نتايج به دست آمده، زنان سرپرست خانوار از نظر سلامت روانى و اجتماعى به پنج گروه بسيار خوب، خوب، متوسط، ضعيف، بسيار ضعيف تا بسيار ضعيف تقسيم شده و متغير سلامت به سه بخش سلامت جسمي، رواني، اجتماعى تقسيم شده است .



بر اساس نتايج به دست آمده از جامعه آمارى زنان سرپرست خانوار شاغل، 66 درصد اظهار داشته‌اند هيچ مشكل جسمى ندارند و 37 درصد با بيمارى جسمى دست و پنجه نرم مي‌كردند. اين در حالى است كه 50 درصد زنان سرپرست خانوار بيكار مشكل جسمى داشته و 50 درصد ديگر مشكل نداشته‌اند .



كل زنان سرپرست خانوار شاغل مورد تحقيق، حدود 87 درصد از سلامت اجتماعى متوسط و خوبى برخوردار بودند اين وضعيت در مورد زنان سرپرست خانوار غير شاغل برعكس بوده است و درصد عمده‌اى از آنان از سلامت اجتماعى و پايينى برخوردار هستند .



17/4 درصد زنان شاغل داراى سلامت روانى بسيار ضعيف بودند و اين آمار در زنان سرپرست خانوار بيكار با افزايش 3/65 درصدى به 05/21 درصد رسيده است .



همچنين بر اساس تحقيق 5/12 درصد زنان شاغل داراى سلامت روانى ضعيف هستند و اين آمار در زنان سرپرست خانوار بيكار به 32/26 درصد مي‌رسد و 13/53 درصد زنان شاغل سلامت روانى خوب دارند و اين آمار در زنان بيكار به 26/5 درصد مي‌رسد .



هيچ‌يك از زنان شاغلى كه در تحقيق شركت كرده‌ بودند سلامت روانى بسيار خوب نداشتند و اين در حالى است كه 32/1 درصد از زنان بيكار داراى سلامت روانى بسيار خوب هستند .



نتايج اين تحقيق نشان مي‌دهد زنان شاغل سرپرست خانوار از سلامت روانى بهترى برخوردارند و شاغل بودن و تأثير روحى و روانى آن و ايجاد احساس همدلى در زنان سرپرست خانوار به خصوص زمانى كه فعاليت‌ها در قالب گروه‌هاى هميار انجام مي‌شود افزايش ميزان سلامت روانى را براى زنان سرپرست خانوار به همراه دارد .




14 بهمن 1388    20:33
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :موسوی و کروبی و خاتمی از تريبون مجلس، جنايتکار خوانده شدند!

خبر: محمود احمدی بيغش نماينده شازند در نطق امروز خود مطالب شديدالحنی را عليه ميرحسين موسوي، مهدی کروبی و محمد خاتمی بيان کرد.



وی در سخنان خود از موسوی خواست تا به قهر سه روزه خود در دوره نخست وزيريش رجوع کند که با نهيب امام به کار خود برگشت. احمدی در ادامه مدعی شد که موسوی در کارنامه سوابق خود جناياتی را عليه نظام مرتکب شده است.



اين نماينده حامی دولت در ادامه مهدی کروبی را مخاطب قرار داد و به او گفت: بدان که صاحب انقلاب نيستی و از صدقه سر امام و خون بچه‌های مردم در راس مرکزی بودی که امام تو را در آن منصوب کرد.



وی افزود: وقتی بنی صدر اتهام شکنجه گری را به نظام زد، شما هم با تهمتی که به نظام زدی سرنوشتت پيوستن به اوست.



اين عضو کميسيون امنيت ملی سپس خاتمی را مخاطب قرار داد و گفت: جوانان غيور که از مرزهای کشور دفاع مي‌کنند، صاحب انقلابند نه شما و دوستان توطئه گرتان که با لبخند دستاوردهای هسته‌ای نظام را تحويل فرانسه و انگليس داديد. شما با دوستان و زنان آنچنانيتان به دنبال چه هستيد؟ بدانيد که ولايت فقيه و جوانان ستون انقلابند نه آن کسی که حتی ستون خانواده‌اش هم نيست!



احمدی در بخشی از نطق خود، توبه اين افراد را نيز غير قابل پذيرش خواند مگر آنکه ديگر دست به جناياتشان عليه نظام نزنند. چون توبه کردن تابع شرايطی است نه اينکه يک روز حرفی بزنند و روز ديگر موضع ديگری بگيرند. کما اينکه يک روز نتيجه انتخابات را به دليل تاييد آن از سوی رهبری مي‎پذيرند و روز بعد برای اعدام دو منافق اشک تمساح مي‌ريزند.



وی با بيان اينکه اين افراد، در ظاهر با پوشش سبز علوی به جنگ ولايت فقيه آمده اند و با عاشورا مبارزه کرده اند، گفت: از امام زمان و ولی فقيه به خاطر جنايت مخمليان سبز پوش عذر خواهی مي‌کنم. غيرت مسيحيون از اين مسلمان نماها بيشتر است.



نماينده شازند از دستگاه قضايی خواست تا به خواست 141 نماينده عمل کرده و سران جنايات اخير را محاکمه کند.



وی همچنين از رئيس مجلس خواست تا به نامه جمعی از نمايندگان برای برکناری علی اکبر محتشمی پور توجه کند.



باهنر در پايان نطق اين نماينده، به او متذکر شد که وقتش پايان يافته است.


14 بهمن 1388    19:34
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   همیشک
ای-ميل:  
22:25 14 بهمن 1388
واقعاً اصلاح طلبان گمان گرده اند که زنان و مردان و  وانان ایرانی به خیابان ها می ریزند، باتوم می خورند، گلوله می خورند، خون می دهند، شکن ه می شوند و ت اوز می بینند که آخوندها و قاتلان و باز وها و اطلاعاتی ها و پاسدارهایی نظیر خاتمی و کروبی و موسوی و ابطحی و ح اریان و مها رانی و گن ی و تا  زاده و محسن آرمین, سازگارا، مخملباف و ... به قدرت برسند؟ ع ب خواب شیرینی!

نام:  
ای-ميل:  
20:03 14 بهمن 1388
INHA NEMAIANDEGAN MARDOM KE NISTAN INHA NMAINDEH VELI VEGHIE VE VEVE DOZDAN VE GHARATGRAN VE BERIEH MAL VE MNIL HASTAND

نام:  
ای-ميل:  
20:02 14 بهمن 1388
IN AGHA KE AZ GENAYAT VE ADAM KOSHI SOKHAN MIGOID KHEGALAT NEMIKSHAD VE ADAIEH MOSALMANI HAM MIKONAD AGAR MOSALMAN IN AST KE MOSHTII MOGODAT PAST VE RAZEL AZ YEK HOKOMET DOZD VE GANI HMAYET MI KOND AZ ROZ JEZA NMITARSD


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :رنجنامه علی حيدريان، زندانی سياسی محکوم به اعدام از شکنجه های اعمال شده

هرانا: علی حيدريان، زندانی سياسی محکوم به اعدام، طی رنجنامه ای که به نگارش درآورده، به شرح قسمتی از شکنجه های اعمال شده بر خود می پردازد، اين رنجنامه که از سوی واحد زندانيان مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران منتشر می شود، قسمتی از سلسله نامه های اين زندانی سياسی است که بصورت مرحله ای منتشر خواهد شد. نامبرده به همراه فرهاد وکيلی و فرزاد کمانگر بازداشت و در يک پروسه مبهم قضايی به اعدام محکوم و هم اکنون نيز در زندان اوين تحت اين حکم قطعی به سر می برد.



اين است سرگذشت يک محکوم به اعدام



من علی حيدريان هستم. در اول مهر ماه سال 1358 در سنندج به دنيا آمدم. ساکن سنندج بودم و در همان شهر زندگی ميکردم.

در سال 1385 برای انجام عمل جراحی به تهران مراجعت نموده و مدتی در اين شهر اقامت داشتم که در غروب بيست و هشتمين روز مرداد ماه همان سال توسط چند نفر لباس شخصی دستگير شده و به مکانی نامعلوم منتقل شدم.

بعد از ورود به محوطه ی آن ساختمان مجهول االمکان، مامورانی که مرا دستگير کرده بودند طاقت نياوردند تا در اتاق بازجويی تحقيرات خود را شروع کنند و يکی از آنها بعد از درآوردن کاپشن و بالا زدن آستين ها، بند کفش هايش را محکم کرد و با عصبانيت به طرف من که دستهايم از پشت بسته شده بود حرکت کرد و با زدن ضربه ی غافلگيرانه به زير پاهايم نقش بر زمينم کرد.

ضربات سريع، سنگين و بدون وقفه ی مشت و لگد او بر تمامی اعضای بدن، سر و صورتم، احساس غرور، لذت و رضايت عجيبی را در او ايجاد کرده بود. به خاطر ضربات وارده به شکم و سينه نفس کشيدنم زجرآور شده و دهانم به قدری خشک شده بود که نميتوانستم حتی برای گفتن يک کلمه زبانم را در دهان بچرخانم و او با ترکيبی از عصبانيت و رضايت، هيجان و اقتدار به قدری غرق در کارش شده بود که خستگی و ريزش عرق بر روی صورتش را هم متوجه نشد تا اينکه يکی از همکارانش مداخله کرده و او را متوقف کرد.

بعد از حدود يک ساعت که هوا کاملا تاريک شده بود، چند نفر ديگر لباس شخصی که از مامورين وزارت اطلاعات بودند با زدن چشم بند بر روی صورتم مرا به داخل ماشين بردند و در حاليکه به دستهايم دستبند و به چشم هايم چشمبند زده شده بود با دست سرم را به طرف کف ماشين و زير صندلی ها فشار ميدادند. اما گوشهايم که بعد از ضربات وارده به آان، صداها را گنگ و مبهم تشخيص ميداد، بسته نشده بود و ميتوانستم شلوغی شهر و صدای ماشين ها و همهمه مردم را بشنوم. با شنيدن هرصدايی خاطره ای در ذهنم زنده می شد و همراه با آن خاطره غرق در گذشته ميشدم که ناگهان برخورد ضربه ای به پشت سرم تمامی خاطرات را محو و نابود کرد. يکی از آنها برای شروع بازجويی پرسيد اهل کجا هستي؟ و من در جواب گفتم که اهل سنندج و کرد هستم. هنوز صحبت من تمام نشده بود چندين مشت به طرفم پرتاب کرد. چون اعتقاد داشت کردها همگی تجزيه طلب بوده و باعث نا امنی و عقب ماندگی کشور هستند. يکی ديگر از آنها که در سمت چپم نشسته بود و ضربات سنگين و محکم دستش نشان ميداد که هيکل درشت و قوی ای دارد با دست سرم را به طرف خودش چرخاند و گفت حتما سنی مذهب هستی و با چند ضربه به زير چانه و دهانم همراه با فحش و ناسزا نفرت خود را نسبت به سنی ها ابراز کرد. سومين نفر از آنان که در صندلی جلو ماشين نشسته بود جوان تر و متوسط تر از بقيه ولی گنجينه لغات والفاظ رکيک و فحش هايش غنی تر از دو نفر ديگر بود. از صندلی جلو به طرف عقب حمله ور شد و گفت تو که سنی هستی چرا نامت علی و نام خانوادگيت حيدريان است ؟ زيرا از نظر او اين عمل نيز جرم محسوب ميشد. وی به قدری گلويم را فشار ميداد که نزديک بود خفه شوم. دنيا در نظرم تيره و تار شده بود و به کلی سرگردان و متحير مانده بودم.

نميدانستم که در اين وضعيت چه چيزی بايد بگويم چون من کرد بودم و در انتخاب اين مليت نه با من شور و مشورتی شده بود، نه در صورت مشورت ممکن بود تغييری در اين مليت ايجاد شود، زيرا والدين من کرد و محل تولدم کردستان بود. مذهبم سنی بود چون اجدادم سنی بودند و خانواده و محيط و جامعه ايجاب ميکردند که من سنی باشم. خواستن يا نخواستن اراده ی من عملا شرط نبود. اصلا اسمی را که تا آخر عمر بايستی با آن ناميده شوم بدون جلب نظر من گذاشته بودند. فکر اينکه به خاطر مسائلی که اصلا اراده ای در انتخاب يا انجام آن نداشتم بايد شکنجه شده و حساب پس بدهم بيشتر از خود شکنجه عذابم ميداد. اما آنها که از کوچکی فضا ی داخل ماشين و نداشتن وسايل مخصوص برای نمايش قدرت و تاثيرگزاری بيشتر خشمگين شده بودند، وعده دادند که در اتاق بازجويی اين نواقص را جبران کنند.

بعد از عبور از خيابانی شلوغ که مشخص بود از خيابان های اصلی شهر است، ماشين مقابل ساختمانی توقف کرد. بعد از باز شدن در وارد حياط شديم و من را به مامورين مستقر در آن ساختمان جهت انجام بازجويی ديگری تحويل دادند.

بعد از وارد شدن به اتاق بزرگی من را روی يک صندلی نشانده و بازجو روی صندلی ديگری روبه رويم نشست. شخص ديگری که يک شوکر الکتريکی در دست داشت در کنارم ايستاد. بازجويی بدون تفهيم هيچ اتهامی شروع شد، هنوز سوال بازجو تمام نشده، شخص کناری با وارد کردن شوک الکتريکی به نقاط حساس بدن مثل صورت، گوش و نوک انگشتان ميخواست که بدون حتی يک ثانيه درنگ به سوالش پاسخ دهم. ده ها بار بوسيله شوک الکتريکی مجبور ميشدم به سوالاتی که حتی بعضی از آنها را متوجه نشده بودم فقط برای در امان ماندن از شوک پاسخ بدهم.

اما اين کارها نيز آنها را ارضا نکرده و بازجو دستور داد تا چوب شلاق را آورده و لباس هايم را از تن دربياورند. بدون لباس و عريان بر روی زمين خوابانده شدم، دستهايم از پشت دستبند زده شده بود. شخص ديگری پايش را روی کتفم گذاشته و دست هايم را به طرف بالا فشار ميداد به گونه ای که نميتوانستم کوچک ترين حرکتی بکنم. يکی از آنها شلاق را برای تشديد درد وارده، دولا کرد و از نوک پا تا فرق سرم را با ضربات سنگين شلاق نوازش ميداد. به حدی در کارش مهارت داشت که حساس ترين و ضعيف ترين نقاط بدن را به خوبی يک پزشک ميشناخت.

در اثر ضربات متوالی و محکم برآن مناطق، پوست و گوشت و استخوان بدنم به هم دوخته شده و بر کف زمين چسبيده بودم.

سوزش مرگ آور شلاق و شدت درد تا مغز استخوان نفوذ ميکرد. تمام سلول های بدنم در حال متلاشی شدن بود. رقص و نوای درد آور تازيانه همراه با فرياد های مملو از خشم بازجويی بی احساس در تمامی فضای اتاق پيچيده بود. گاهی برای پرسيدن سوالی ضربات شلاق متوقف ميشد ولی ضربات مجدد بسيار سنگين تر و زجر آورتر از قبل بر سطح بدنم نواخته ميشد.

بازجو مدام نعره ميکشيد که خدای اين جا من هستم و زنگی تو هم در دست من است.

با خنده های بيمارگونه و ديوانه وار بر شدت ضرباتش می افزود. بعد از يک تماس تلفنی دستور داد تا به مکان ديگری منتقل شوم. نزديک نيمه شب بود که دوباره سوار بر يک ماشين شده و در ظلمت سکوت خوفناک شب به مکان ديگری منتقل شدم .

در بدو ورود به آن ساختمان و در داخل راهرو جلوی در يک اتاق که بعدها فهميدم اتاق رييس بازداشتگاه است، تيم بازجويی متشکل از پنج نفر بدون پرسيدن هيچ سوالی فقط جهت ايجاد رعب و وحشت شروع به ضرب و شتم کردند. يکی از آنها دست چپ و يکی ديگر دست راستم را گرفته، دو نفر از آنها با ضربات مشت و لگد و يکی ديگر با زدن شوک الکتريکی مدام تکرار ميکردند که "اينجا آخر خط است و کسی زنده از اينجا بيرون نخواهد رفت".

بعد از گذشت مدتی با همين وضعيت يکی از آنها ميگفت اگربه سوالاتشان پاسخ مورد نظر آنها را ندهم تمامی ناخن هايم را خواهد کشيد. تصور آن روش های قرون وسطی آن هم در قرن بيست و يک، حتی در آشفته ترين کابوس ها برايم غيرممکن به نظر ميرسيد که يک باره دردی همانند شعله های مهيب آتش سوزان تمامی وجودم را فرا گرفت و همراه با اين درد چندين قرن به عقب بازگشتم. حس ميکردم در تاريک ترين دوران بشريت در ميان جهنم قرون وسطايی قرار دارم که ناگهان يکی از آنها با وسيله ای که در دستش بود، ناخن های انگشت دست را در ميان آن قرار داده و با فشار بر روی ناخن ها و کشيدن آن به سمت جلو چنان دردی ايجاد ميکرد که تمامی دردهای قبلی ام در مقابل آن اصلا قابل اهميت نبود. بعد از چندين بار تکرار اين کار بر روی انگشت های مختلف، رييسشان دستور داد تا دستگاه مولد برق را روشن کنند. بعد از روشن کردن دستگاه که صدای بلندی هم داشت، با چند دقيقه تاخير جهت افزايش ولتاژ آن، من را بر روی زمين خوابانده و سيم هايی را بر مچ پاهايم وصل کردند، مانند اينکه بخواهند پرنده ای را برای تزيين اتاقشان خشک کنند. در ضمن اينکه مشغول صحبت با يکديگر بودند بيش تر از پانزده دقيقه من را در همان حالت رها کردند .

لباس هايم را که تنها متعلقات دنيای بيرون و آزاد بود از تنم در آورده و با دادن يک شلوار و پيراهن آبی رنگ و با زدن چشم بندی وارد يک سلول انفرادی کوچک شدم. به محض ورود به سلول بر روی کف زمين که با موکتی کثيف پوشيده شده بود دراز کشيده و از شدت خستگی و درد به حالت بيهوشی در آمدم.

روز بعد که پزشک مورد اعتمادشان جهت انجام معاينه عمومی و بررسی تاثيرات شکنجه، لباس ها را از تنم در آورد با ديدن جراحات وارده و کبودی های ناشی از شلاق و ضربات شوک و مشت و لگد با رنگی پريده و دستانی مرتعش و چشمانی وحشت زده، جملاتی را بر روی يک صفحه کاغذ يادداشت کرد .

بازجويی ها از ساعات اوليه صبح شروع ميشد و تا هنگام غروب ادامه می يافت و بعد از اتمام بازجويی به داخل سلول بازگردانده ميشدم. سلولی که تنهايی و مرگ زمان ناشی ازآن زجر آور تر از شکنجه های جسمی بود.

برای رهايی از تنهايی و افکار و کابوس های هراس انگيز حاکم بر فضای بازداشتگاه، تصميم ميگرفتم تا قدم بزنم اما سلول به حدی کوچک بود که برای هر صد متر پياده روي، بايد بيش تر از چهل بار طول سلول را طی ميکردم.

اسمی را که به خاطر داشتنش مورد بازخواست قرار گرفته بودم، به زودی کاملا پاک و محو کرده و به عنوان زندانی سلول شماره 73 صدايم ميکردند .

حدود 2 هفته از بازجويی ها گذشته بود. تا اينکه روزی که بر اثر ضربات مشت بازجو بر روی صورتم ،بينی ام دچار خون ريزی شديدی شد به صورتيکه پزشک حاضر در بازداشتگاه نتوانست خون ريزی را متوقف کند، حتی خود بازجو نيز با ديدن خون ريخته شده بر کف اتاق دستپاچه شده بود. به همين خاطر به درمانگاهی در خارج از بازداشتگاه متنقل شدم و در آنجا بود که فهميدم تا کنون در بند 209 زندان اوين در بازداشت بوده ام.

چندين ماه به همين منوال گذشت و وقتی نتوانستند برای صدور حکم مورد نظر مدرکی عليه من ارائه کنند، تصميم گرفتند تا مرا به استان کرمانشاه بفرستند تا شايد در آنجا بتوانند اتهام دلخواهشان را به من منتصب کنند در حاليکه اتهام جديدی نداشتم و حتی تفهيم اتهام نشده بودم، به بازداشتگاهی در کرمانشاه منتقل شدم .

وضع اين بازداشتگاه به مراتب اسفناک تر از بازداشتگاه قبلی بود. ساختمان قديمی داشت که با چند پله به زير زمين و سلول های انفرادی ختم ميشد.

سلولی که نصيب من شد در انتهای يک سالن تنگ و تاريک قرار داشت، عرضش کمی بيشتر از عرض شانه ها اما طولش به اندازه قد خودم بود وقتی وارد سلول شدم حس کردم که داخل يک تابوت سنگی قرار گرفتم، در اين سلول هوا وجود نداشت، نعره و فرياد از نزديک ترين فاصله شنيده نميشد، سکوت و ظلمتی وحشتناک بر آن حکمفرما بود، يک پيرمرد نگهبان که به گفته خودش از زمانی که آن ساختمان در اختيار ساواک بوده و از همان زمان تا به حال تنها او را به ياد داشته، تنها صدايی بود که به گوش ميرسيد چون روزی بيشتر از سه بار حق استفاده از دستشويی را نداشتيم بالاجبار از نوشيدن آب محروم می شديم.

در اين مدت که بيشتر از دو ماه به طول انجاميد علاوه بر شکنجه های جسمی شديدترين شکنجه های روحی و روانی را نيز تحمل کردم هنگامی که نتوانستند مدرکی دال بر گناهکار بودنم پيدا کنند، دادستان حکم عدم صلاحيت رسيدگی دادگاه مربوطه را صادر کرد و مجددا به بند 209 منتقل شدم، تنهايی و بلاتکليفی و بی خبری از خانواده به قدری دردناک است که هيچ کس نمی تواند حتی يک لحظه آنرا توصيف کند.

اعتقاد به بيگناهی و عدم ارتکاب عملی غير قانونی تنها موضوعی بود که در ميان تمام سختی های موجود موجی از مسرت و اميدواری در قلبم ايجاد کرده بود، "تمامی مسائل پيش آمده را مصائب متولد شدن در يک منطقه جغرافيايی خاص می دانستم" در دوران همه سختی ها از اجرای قانون و برقراری عدالت هر چند که دلسرد شده ولی کاملا نا اميد نشده بودم، بعد گذشت 9 ماه برای اولين بار توانستم به مدت چند دقيقه با خانواده ام ارتباط تلفنی برقرار کرده و زنده بودنم را به اطلاع آنها برسانم.

از تيرماه سال 86 به سنندج منتقل شدم و بعد از حدود دو ماه دادگاه همزمان پرونده را دوباره به تهران انتقال داده و باز هم به تهران بازگردانده شدم، در اين مرحله برای تشديد فشار های روحی و روانی خانواده ام را نيز در امان نگذاشته و برادرم را فقط به خاطر داشتن نسبت برادری با من دستگير کرده و مورد شکنجه قرار داده به نحوی که دستش تا مدتها کاملا بی حس و فلج شده بود، در اوايل سال 86 به بند 5 زندان رجايی شهر کرج که بند مخصوص بيماران عفونی مبتلايان به ايدز بود و اکثريت زندانيان آن بند دارای حکم اعدام می باشند منتقل شدم

با گذشت حدود 18 ماه از تاريخ دستگيری به شعبه 30 دادگاه انقلاب احضار شده و در دادگاهی که کمتر از 10 دقيقه طول کشيد بدون رعايت بديهی ترين اصول آئين دادرسی به اتهام عضويت در حزب کارگران کردستان ترکيه به اعدام محکوم شدم.

حزبی که در ترکيه تاسيس شده و حتی در آن کشور هم برای هيچ يک از اعضای آن حکم اعدام صادر نشده است، وقتی مستندات و دلايل صدور چنين حکمی را از قاضی دادگاه جويا شديم اينگونه پاسخ داد که احکام پرونده های سياسی توسط نهادهای امنيتی صادر می شود و من فقط دستور ابلاغ شده را اجرا کردم!.

بعد از صدور حکم اعدام در مهر ماه سال 87 به همراه 30 نفر از زندانيان رجايی شهر که همگی دارای حکم قصاص بودند جهت اجرای حکم به زندان اوين منتقل شدم، در آن روز 29 نفر اعدام شده ولی من به بند 209 جهت بازجويی مجدد فرستادند با وجود اينکه از سوی قاضی حکم صادر شده و اتهام جديدی هم برايم تفهيم نشده بود به مدت شش ماه در بند 209 ماندم و بازجويی جديدی صورت گرفت در اين مدت مسئولان پرونده بارها اذعان کردند که حکم صادره تنها تحت تاثير شرايط سياسی بوده و اصول دادرسی عادلانه ناديده گرفته شده است .

با اين وضع دوباره به زندان رجايی شهر منتقل شدم، هنوز دو سه ماهی نگذشته بود که برای بار دوم جهت اجرای حکم اعدام به بند 240 زندان اوين که محکومين به اعدام را قبل از اجرای حکم در سلولهای انفرادی آنجا نگهداری ميکنند بردند و هر روز در انتظار اجرای حکم اعدام که انتظاری کشنده تر از مرگ است بسر می بردم اما اينبار نيز حکم اجرا نشد و به زندان اوين منتقل شدم و هم اکنون در زندان اوين زندگی ميکنم اگر چه بتوان نام زندگی بر آن گذاشت، زندگی ای که همانند ميليون ها هموطن خود هر سالش از سال گذشته زجرآور تر و هر ماهش از ماه سپری شده دردناک تر و هر روزش از روز گذشته رقعت انگيز تر.

اکنون 1300 روز از زمان دستگيری ام ميگذرد ولی هنوز مابين مرگ و زندگی بلاتکليف و سرگردانم نمی دانم متعلق به دنيای زندگانم يا جزو مردگان، اين است شرح و حال کسی که قبل از رسيدن به دوران کودکی به مرحله جوانی رسيده و پيش از چشيدن کوچکترين قطره شربت از جام لذايذ جوانی در لبه پرتگاه مرگ ايستاده است

اين است سرگذشت يک محکوم به اعدام



علی حيدريان


14 بهمن 1388    18:14
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   یک مادر
ای-ميل:  
03:50 16 بهمن 1388
فرزندان مردم را به مادران و خانواده هایشان باز گردانید.

بس کنید این  نایات را بس کنید. کمی هم فکر کنید. خداوند مغز را به شما داده است که با آن بیاندیشید. زدن و م«له کردن و کشتن آدمهائی که در چنگ شما و فاقد هرگونه حمایتی هستند هنری نیست.

هنر در خلاف آنست همانطور که دین و آئینی که میگوئید به آن اعتقاد دارید آنرا میگوید و سفارش میکند. 


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :بازنشستگى پيش از موعد كارگران شركت واحد اعتراض كارگران را به دنبال خواهد داشت.

ايلنا: رئيس شوراى اسلامى كار شركت واحد با بيان اينكه مشكل بازنشستگى پيش از موعد كارگران اين شركت از طريق اجراى قانون مشاغل سخت و زيان آور ادامه دارد؛ گفت: ادامه اين ماجرا اعتراض كارگران شركت واحد را به دنبال خواهد داشت.

على اكبر عيوضى در گفتگو با خبرنگار ايلنا، گفت: در روزهاى اخير به منظور حل مشكل بازنشستگي، مسوولان شركت واحد با مقامات سازمان تامين اجتماعى جلسات متعددى داشته‌اند كه طى آن مستندات قانونى لازم نيز از سوى شركت واحد ارائه شده است.

وى گفت: اميدواريم سازمان تامين اجتماعى به استناد مدراك ارائه شده به وقفه ايجاد شده پايان دهد و كارگران مشمول اين شركت را برمبناى قانون مشاغل سخت و زيان آور بازنشسته كند.

اين فعال كارگرى يادآورى شد: كارگران شركت واحد تا پيش از اشكال تراشى اخير سازمان تامين اجتماعى به راحتى از مزاياى بازنشستگى مشاغل سخت و زيان‌آور استفاده مي‌كردند.

عيوضى گفت: در صورتى مشكل بازنشستگى مشاغل سخت و زيان آور برطرف نشود، كارگران شركت واحد نسبت به كارشكني‌هاى سازمان تامين اجتماعى واكنش اعتراضى نشان خواهند داد.

در ماه‌هاى اخير سازمان تامين اجتماعى با اين استدلال كه كارگران شركت واحد در موسسه عمومى و دولتى كار مي‌كنند؛ آنها را از مزاياى بازنشستگى قانون مشاغل سخت و زيان آور محروم كرده‌است.

به موجب اين قانون كارگرانى كه در محيط سخت زيان آور كار كار مي‌كنند؛ مي‌توانند با 20 يا 25 سال سابقه كارى بازنشسته شوند.


14 بهمن 1388    18:07
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :ابراز نگراني‌سازمان گزارشگران بدون مرز از اتهام ”محارب“ برای روزنامه‌نگاران

کلمه: سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور اطلاعيه ای هشدار داد که روزنامه‌نگاران و وب نگاران را به ”اتهام محاربه“ تهديد به اعدام می کنند.



در اين اطلاعيه آمده است: در تاريخ ١٠ بهمن ماه نخستين جلسه محاکمه عده‌ای ديگر از معترضان تخلف و تقلب در انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد در شعبه ١۵ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. ١۶ شهروند ايرانی که در پی اعتراضات اخير از جمله تظاهرات روز عاشورا دستگير شده ‌بودند با اتهام ”محارب“ و “ مفسد فی الارض“ در برابر دادگاه قرار گرفتند.



اين سازمان با اشاره به بازداشت اميد منتظری می نويسد: يکی از اين متهمان روزنامه‌نگار جوان اميد منتظری همکار بسياری از روزنامه‌ها و مجلات است که در تاريخ ٧ دی ماه بازداشت شده بود. بنا بر کيفر خواست صادر شده اين روزنامه‌نگار برای فعاليت‌های مطبوعاتی و مصاحبه با رسانه‌های بين‌المللی به محاربه متهم شده است.



گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام مي‌کند : تعدادی از حرفه‌کاران رسانه‌ها به ”محاربه“ متهم و خطر اعدام آنها را تهديد مي‌کند. همه‌ی آنها به شکل غير قانونی بازداشت و برای اعتراف تحت شديدترين فشارهای قرار گرفته‌اند. اين دادگاه‌های استالينی حتا بر مبنای قوانين قضاييی حاکم بر ايران نيز مضحکه‌ی عدالت است.



ما بار ديگر به جامعه جهانی هشدار مي‌دهيم : مي‌خواهند سنايوری وحشت خود اعدام مخالفان را به اجرا بگذارد.



اميد منتظری همکار صفحات انديشه روزنامه های توقيف شده شرق و کارگزاران در تاريخ ٧ دی ماه پس از معرفی خود به اداره پيگری اطلاعات بازداشت شد. يک روز پيش از آن ماموران وزارت اطلاعات پس از بازرسی منزل و ضبط کامپيوتر و وسايل شخصي، مهين فهميی مادر اميد را بازداشت و به محل نامعلومی منتقل کرده بودند. بنا بر گفته‌ی شاهدان اميد منتظری و مادرش شديدا از سوی بازجويان برای اعتراف به داشتن رابطه با برخی از سازمان‌های سياسی مستقر در خارج از کشور تحت فشار قرار دارند.



وکلای آنها تاکنون موفق به ديدار و مطالعه پرونده نشده‌اند از تاريخ برگزاری دادگاه مطلع نشده‌ و در روز برگزاری دادگاه نيز به آنها اجازه حضور در دادگاه داده نشده است.



از سوی ديگر گزارشگران بدون مرز از بازداشت تعداد ديگری از روزنامه نگاران مطلع شده است :



دوشنبه ١٢ بهمن ماه عليرضا ثقفی سردبير نشريه توقيف شده راه آينده پس از احضار به وزارت اطلاعات بازداشت شد. چند ساعت پس از بازداشت منزل وی از سوی ماموران وزارت اطلاعات بازرسی و نوشته ها و کامپيوتر وی ضبط شده است. عليرضا ثقفی در روز ١١ ارديبهشت و در حاشيه تظاهرات اول ماه مه نيز بازداشت که در تاريخ ٢٠ خرداد با قرار وثيقه آزاد شد.



جمعه ٩ بهمن ماه علی اشرف فتحی روحانی وبلاگ نويس در حاشيه برگزاری مراسم چهلم آيت الله منتظری بازداشت شد. اين روحانی شناخته شده برای مواضع معتدل و و نقد افراط‌‌ گرايی فرزند يکی از فرماندهان شهيد سپاه پاسداران است که در جنگ بين ايران و عراق کشته شده است.



٢٢ دی ماه عکاس هنری مهرانه آتشی به همراه همسرش در تهران بازداشت شد. اين عکاس شناخته شده که سال ها با رسانه های جهانی همکاری می کرد در سال های اخير به فعاليت های هنری روی آورده بود. علت بازداشت و محل بازداشت وی نامعلوم است.




14 بهمن 1388    17:28
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :دادستان تهران:اعدام 9 نفر قطعی نشده است

ايسنا:دادستان تهران اعلام كرد كه هنوز نظر قطعی دادگاه تجديدنظر در مورد پرونده 9 نفر به اتهام محاربه صادر نشده است.



عباس جعفری دولت‌آبادی در گفت‌وگو با ايسنا اظهار كرد: به محض اين‌كه نظر قطعی دادگاه تجديدنظر اعلام شود آنرا اعلام مي‌كنيم.



جعفری دولت‌آبادی همچنين در مورد نتيجه پرونده ترور مسعود علي‌محمدی استاد فيزيك دانشگاه تهران، گفت: تحقيقات اين پرونده ادامه دارد و به محض اين‌كه به مرحله اطلاع‌رسانی رسيد اعلام مي‌كنيم.



وی در پاسخ به اين سوال كه آيا شما قائل به اطلاع‌رسانی در امر قضا هستيد؟ گفت: در اين مدت اين كار را انجام داده‌ايم و دادستانی در حال اطلاع‌رسانی است.



وی در پاسخ به سووال ديگری مبنی بر اين‌كه آيا اطلاع‌رسانی در امر قضا نيازمند حضور سخنگو است؟ گفت: سخنگويی يك شيوه برای اطلاع‌رسانی است. مهم اطلاع‌رسانی است كه دستگاه قضايی به آن اعتقاد دارد و در حد مقرر در حال انجام است. البته اطلاع‌رسانی در قوه قضاييه با ساير دستگاه‌ها متفاوت است بنابراين مقايسه آن با ساير دستگاه‌ها هم مقداری مشكل است.




14 بهمن 1388    17:17
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
20:02 14 بهمن 1388
fahmidid ke adam khoshi ham dard shomara deva nmikond feghd soght shoma ra sorat mibakhshad

نام:  
ای-ميل:  
20:02 14 بهمن 1388
fahmidid ke adam khoshi ham dard shomara deva nmikond feghd soghot shoma ra sorat mibakhshad


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :بيانيه ى مهدى كروبى در آستانه 22 بهمن

بسم الله الرحمن الرحيم





ملت بزرگ و سربلند ايران





اکنون که در آستانه ۲۲ بهمن و سالروز پيروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام هستيم، لازم دانستم ضمن گراميداشت اين روز و اداء احترام به شهيدان که استقلال و آزادی را توامان با جمهوری اسلامی طلب می کردند، به عنوان خدمتگزاری کوچک که در تمام فراز و نشيب های نيم قرن گذشته حضور فعالی داشتم، نکاتی چند را با شما صاحبان اصلی اين انقلاب ، نظام و کشور در ميان گذارم. با اين اميد که مسئولان محترم مخصوصا دلسوزان نظام عاقلانه، عادلانه، منصفانه و به دور از حب و بغض های سياسي، جريانی و جناحی به آن توجه نمايند. به ويژه آنکه مهدی کروبی از لحاظ



سن و سال ديگر در وضعيتی نيست که رفتار او را بتوان با انگيزه های سياسی و رسيدن به پست و مقام و امور دنيوی تخطئه نمود. اگر در پی آن بودم بايد عافيت طلبی پيشه نموده و افسار اشتر سرکش سياست ايران را رها و از حقوق مردم و آنچه بر ملک و ملت می گذرد، سخنی نگويم و دلشاد و سرخوش از گنجينه خاطرات گذشته ام آرام و بی دغدغه اندوخته اسلامی و انقلابی و مردمی پنجاه ساله خود را در معرض حراج گذاشته و در قبال فروش آن، زندگی آسوده ای را فراهم می کردم و مورد احترام ارباب قدرت قرار می گرفتم. ولی چنين رفتاری از جوانمردی و مسلمانی به دور است و من حيات و ممات خود را متعلق به اسلام، ايران و مردم می دانم. بزرگترين افتخار من اين است که بنده خدا، فرزند ايران و سرباز مردم بوده و خواهم بود، لذا سکوت و يا جدايی از مردم و بی توجهی به منافع ملی را نه تنها جفا دانسته بلکه با تاکيد بر ارزش های دينی و آرمان های بلند مردم و امام، متبلور در قانون اساسی به دفاع از حقوق شرعی و قانونی و آزادی های مشروع مردم پرداخته وخواهم پرداخت. اين پيمان ناگسستنی مهدی کروبی با ملت بزرگ ايران است. اکنون توجه برادران و خواهران عزيز را به چند نکته مهم جلب می نمايم.





۱- همه با هم، آرام و با صلابت در سالروز ۲۲بهمن که يادآور تجلی باور دينی و عزم ملی مردم شريف ايران و نقطه عطفی در تاريخ پر افتخار کشورمان است، در راهپيمائی شرکت می کنيم. اين روز به هيچ گروه خاصی تعلق ندارد و روز افتخار و سربلندی تمام ملت ايران است. در اين روز می کوشيم تا دستاوردها و آرمان های اميدبخش که برخی از آن يا به فراموشی سپرده شده و يا به انحراف رفته را با صبر و استقامت و پرهيز از خشونت زبانی و فيزيکی مطالبه کنيم. اين مطالبات قانونی حق مردم است که در انقلاب ۵۷ عهد مردم و با جمهوری اسلامی بوده است و اين روزها صاحبان قدرت آن را در صندوق خانه قدرت پنهان ساخته اند. ۲۲ بهمن در يک کلام روز مردم است. شهيد آيت الله مدرس در ارتباط با پيمان مردم و حکومت بعد از بيان مرتبه ولايت پيامبر و معصومين که ماموريت مستقيم الهی دارند به زيبائی می گويد: يک مرتبه مثل زمان ما که اين طور پيش آمده است آن حاکم و سائس از جانب ملت است ، در اين صورت وظيفه او اجرای دستوری است که ملت به او می دهد و هر دستوری از تعمير بلاد و تامين عباد اين ملت قانون اساسی دستوری است که ملت به آن شخص می دهد و آن حاکم و سائس اگر بر طبق آن عمل نکرد ظالم و متعدی و لازم الرفع است.





۲- در حالی به استقبال سالروز ۲۲ بهمن امسال می رويم که دو رکن جمهوريت و اسلاميت نظام بشدت زير سوال رفته است. انتخابات رياست جمهوری دهم همراه شد با مهندسی آرای مردم. پاسخ سوال ساده مردم در راهپيمايی عظيم سکوت ۲۵ خرداد و پس از آن (رای من کو) با خشونت و سرکوب مواجه و موجب شکسته شدن ديوارهای اعتماد ميان مردم و حاکميت شد. اين امر بستری را بوجود آورد که ميراث امام خمينی و خون بهای شهيدان با بزرگترين چالش سه دهه اخير روبرو گردد. مردم خوب می دانند و مسئولان نيز بايد بدانند که راه حل مشکلات پيش آمده نه پاک کردن صورت مساله است و نه داغ و درفش. بايد مردم را در امور کشور و مطالبه حقوق شان جدی گرفت و همراه مردم و در جهت خواست و منافع و مصالح آنان حرکت نمود. سرکوب، بازداشت و زندان فله ای فعالان سياسی و روزنامه نگاران و دانشجويان، دادگاه های نمايشي، اعدام و اعمال مجازات های سنگين و ايجاد فضای امنيتی راهکار مناسبی برای مهار آنچه رخ داده و می دهد نيست. تمکين به خواست ملت و به رسميت شناختن حقوق آنان راه خروج از بحران موجود است. من از مراجع بزرگ تقليد و علمای اعلام و حوزه های علميه و تمام رجال و شخصيت های معتبر اجتماعي، سياسی و فرهنگی و نيز از عقلای بزرگ قوم از سر دلسوزی درخواست می کنم تا دير نشده بدور از مشاجرات لفظی بی حاصل، با ارائه طرح های واقع بينانه به داد اسلام و مردم برسند. مراجع معزز ميدانند که آنچه امروز بر اين کشور و مردم می گذرد، چه بخواهيم و چه نخواهيم، بنام اسلام و تشيع و روحانيت است. بنابراين هر کس به اندازه توانش بايد از آبروی اسلام و حقوق مردم دفاع کند. متوليان امر هم شيوه و روش خود را عوض کنند و بدانند که نه سکوت و عقب نشينی ما و نه تهديد و ارعاب و خشونت آنان مشکل را حل نمی کند.





۳- در اين روزها مردم اين صاحبان اصلی انقلاب بدلائل متعددی از جمله اقتصادي، سياسی و امنيتی و بويژه بی توجهی به حقوق شهروندی شرايط سختی را می گذرانند. انکار اين شرايط ، حقيقت و واقعيت را تغيير نمی دهد ولو آنکه نام آن را عده ای ”فتنه“ و عده ای ديگر ”بحران“ و يا واژه ای ديگر بگذارند. يکی از بزرگترين مشکلات امروز کشور همين انکار مشکلات يا دلخوش نمودن به نام های ديگر است. حضرات نه تنها تلاش می کنند معضل را نبينند و آن را نپذيرند بلکه سعی می کنند واقعيت های تلخ موجود را با شبيه سازی های ناشيانه و بچگانه وارونه جلوه دهند. فلذا قدمی در جهت علاج آن بر نمی دارند. درحالی که از اداره امور ساده کشور درمانده اند، ادعای اداره امور جهان را دارند. افزايش مشکلات اقتصادي، فرهنگي، سياسی و اخلاقی صدای دوستان و هم پيمانان مجلسی خودشان را درآورده و عليرغم شعار ”عدالت و مهرورزی و خدمت به بندگان خدا“ نابرابری و تبعيض در جامعه موج می زند. تبعيض و فساد دولتی بحدی افزايش يافته که بنا بر آخرين آمارهای بين المللی کشورمان دراين امر با سقوط معنی داری در رتبه ۱۶۸ کشور دنيا قرار گرفته است.





۴- متاسفانه عليرغم آموزه های اسلام فضای جامعه آکنده از تزوير، چاپلوسي، دروغ و رواج مدح و ثنا گرديده است. از يک سو متملقان پست و از سويی ديگر افراطی های بی مايه ميانداری می کنند و عرصه را بر عالمان و انديشمندان و عقلا تنگ نموده و بازار تهمت و افترا و هتک حرمت چنان داغ شده که ارکان نظام، انقلاب و ياران با وفای امام از باران گستاخی ها در امان نيستند. بی هويت های خشک مغز با چشمان بسته و دهان های باز در کمال امنيت، بدون پروا مداحی و خودفروشی می کنند و با ايراد تهمت و افترا عرصه را بر پاکان و نيکان تنگ کرده که از اين آشفته بازار بايد به خدا پناه برد. به ياد داريم که امام امت نه تنها در حفظ آبرو و شئون همگان با تمام وجود مراقبت می فرمود بلکه حتی مدح و ثنای چهره های شناخته شده و عالی مقام را بر نمی تافت و نهيب می زد که نفس انسان سرکش و طغيانگر است. از اين تعريف و تمجيد و تعارض ها با من نکنيد مبادا وسوسه شده و باورم شود. اگر دنبال راه حل اصولی هستيم بايد:





بر دهان ثناگويان متملق خاک ريخت و دست و زبان و قلم خشونت گرايان بی سرمايه مهار و کنترل شود و بازار دين فروشی و انحصار طلبی طرد گردد.





تمام اصول قانون اساسی بطور کامل اجرا گردد و حق انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان در همه انتخابات ها از مجلس خبرگان رهبری گرفته تا مجلس شورای اسلامی و رياست جمهوری رعايت شود. بدعت زشت شورای نگهبان که تمام ايرانيان از جمله چهره های شاخص و شناخته شده را به ساتور نظارت استصوابی می سپارد بايد حذف گردد. ميزان بايد فقط رای ملت باشد نه گزينش و مهندسی آرای مردم بر اساس سلايق عده ای خاص. من مطمئن هستم مردم شريف ايران با عنايت به فضای مذهبی قطعا افراد صالح، سالم، متعهد و متخصص را بر مصدر امور خواهند نشاند.





آزادی بی قيد و شرط زندانيان سياسی





فضای باز مطبوعات و به رسميت شناختن نقد و نقادی و بازگرداندن آرامش به دانشگاه ها تحقق يابد





فضای امنيتی و جو پليسی و محيط رعب و وحشت برداشته شود، در اين فضا بستر وحدت و همکاری نيست.





و صد البته که در اين صورت بايدهای فراوانی هم متوجه جريان معترض که در حال حاضر از فرط مظلوميت سکوت پيشه نموده اند خواهد بود. هشدار که مبادا تماميت خواهان شما را به ساختار شکنی وادار نموده که اين امر خواست مخالفان و دشمنان حرکت مسالمت آميز شماست. رفتن در فضای خشونت و يا گرفتار شدن در فضايی که ممکن است خود به نام شما طراحی کرده و مرتکب رفتاری خلاف مصلحت و مقررات شوند، خواست سرکوبگران بی منطق است. هشدار که مبادا عوامل نفوذی و بيگانگان و اجانب در صفوف شما رخنه نموده و ارزش های دينی و اخلاقی و ملی را خدشه دار نمايند. من رسما اعلام می کنم دوستان و ياران ما از مقدمات و نتيجه انتخابات رياست جمهوری دوره دهم و سرنوشت رای شان سوال داشتند. آنان حقوقی شرعی و قانونی خود را با تاکيد بر اسلام و نظام و منافع ملی آنهم با سکوت و آرامش مطالبه نمودند که جا دارد از عوامل اجرايي، نظارتي، امنيتي، پليسی و رسانه ای شوال شود که چه کرديد که چنين شد و چرا کار به اينجا کشيد؟ آيا افق آينده اينگونه رفتارها و برخوردها را مورد مطالعه قرار داده ايد؟





آخرين کلام، لازم است مردم عزيز خصوصا قشر تحصيل کرده و طبقه جوان توجه داشته باشند که آنچه امروز به نام جنبش اعتراضی در جامعه جريان دارد يک ايدئولوژی فراگير نيست که خط کشی های سفت و سخت داشته باشد و افراد را بر اساس آن گزينش نموده و مسئوليت رفتار تمام حاضران در آن را بپذيرند. اين جنبش برای دفاع از عقيده يا مرام سياسی و دينی خاصی نيست طبعا افراد موجود در آن دارای آرا و عقايد گوناگونی هستند که هر يک از ما می توانيم با آنها موافق يا مخالف باشيم. فصل مشترک اين جنبش استيفای حق راي، انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات، آزادی بی قيد و شرط زندانيان سياسي، اصلاح شيوه حکومت داری و قانون مداری و رعايت حقوق شهروندی مردم است. بدون شک بالا بردن مطالبات و انحراف از اهداف ذکر شده دست آويزی برای سرکوب خشن اين حرکت می گردد. لذا من به عنوان پدری پير به جوانان عزيز و به عنوان برادری سرد و گرم چشيده و آب از سر گذشته به پيران و ميان سالان عرض می کنم طرح مباحث ديگر به جز خواسته بحق و قانوني، انحراف از مسير است و اين خواست مخالفان اين جنبش و در مواردی ساخته و پرداخته آنان يا عوامل نفوذی می باشد. به اميد روزی که اصحاب حکومت و ارباب قدرت عقل، عدل و انصاف را بياری بخواهند و موجبات خشنودی اوليای اسلام و مردم ايران را در پرتو به رسميت شناختن حقوق مردم، فراهم نمايند.







و آخردعوانا ان الحمد لله رب العالمين





مهدی کروبی





۱۴ بهمن ۱۳۸۸


14 بهمن 1388    15:13
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   tina
ای-ميل:  
19:28 15 بهمن 1388
ESTEGLAL AZADI JOMHORI IRANI

ZENDE BAD IRANE AZAD

AGAYE KARUBI ,MUSAVI BA EHTERAM AZ INKE DAR IN SHARAYET MARDOM RA TANHA NAGZASHTEID AMMA INRA BEDANID MA MELLATE IRAN RAHE KHOMEINI ,ESLAME SHOMA RA NEMIKHAHIMMMMMMMMMMMM.1000000BAR HAME MIGUIM , GANUNE ASASI SHOMA AZ PAY BAST BIGANUNU ,ZEDE HUGUOGE BASHAR AST. INRA BEDANID BAYAD JOMHOURI ESLAMI BARDASHTE SHAVAD. DIN AZ SYIASAT JODA AST.

ZENDE BAD IRANE AZAD ,JOMHOURI IRANI

نام:  
ای-ميل:  
13:15 15 بهمن 1388
ما که بچه نبودیم و در قیام ضد سلطنتی شرکت داشتیم نیز مورد تها م بی رحمانه همین چماق بدستانی مانند کروبی وامام د الشان وموسوی  نایتکار شدیم . این است که این تازه آزادی خواه شده های دروغین بایستی که اول بگذارند که نسل ما که هنوز اکنون در سن پن اه میباشد ودوران سرکوب این خط امامی های  نایتکار ورهبر  نایتکارشان را به یاد دارند ، بمیریم بعد مدعی آزادی خواهی شوند. این  نایتکاران اکنون هم آ زادی را برای خود میخواهند که بتوانند به پست های کلیدی ا قتصادی و سیاسی بازگردند . اینها در گذشته نشان داده اند که چه  نایتکارانی بوده اند و امروز هم ایده آلشان بازگشت به خط امام اشان است که یعنی  نایت بیشتر از امروز مانند گذشته واعدام هزاارن انسان بی گناه

مرگ بر تمامیت نظام سرمایه داری  مهوری اسلامی با تمامی  ناحهایش

زنده باز ازادی وعدالت ا تماعی وسوسیالیسم مردمی

ننگ ابدی بر دودوزه بازان ارت اعی و سران وابسته انها

این سبز یک دروغ ست

نام:   بیتا سالک
ای-ميل:   www.ettehad27.blogfa.com
20:05 14 بهمن 1388


آقای کروبی ممنون از رشادتهای شما و یارانتان.

سی سال پیش حق انتخاب نداشتیم چون بچه بودیم. امروز که بزرگ شدیم باز هم نمی خواهید صدای ما رو بشنوید!

آقا  ان،

خط ها کی راست آیند، گر ک ی در مصدر است



ما حکومت مذهبی نمی خواهیم. ما حکومت اسلامی نمی خواهیم.

هر کسی هر دینی که دارد قابل احترام اما در حریم مقدس خانه ی خودش.



ز  اییکه بگذشت یکبار آب

نسازد خردمند از آن  ای خواب



استقلال آزادی  مهوری ایرانی

ما فرزندان راستین کورش کبیر هستیم و مسیر و هدفمان یگانگی است.



نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :مشـروح دفـاعيـات ‌۵ متـهم حـوادث عـاشـورا

کلمه: در چهارمين جلسه محاکمه متهمان حوادث عاشورا که صبح امروز در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب برگزار شد، از ۱۴ متهم حاضر به اتهامات ۵ متهم رسيدگی شد.



به گزارش ايسنا، در ابتدای جلسه قاضی صلواتي، رييس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی با تفهيم تبصره‌های ذيل ماده‌ی ۱۸۸ قانون آيين دادرسی کيفري، ماده‌ی ۱۹۲ قانون آيين دادرسی و بند ج ماده‌ی ۱۴ قانون اصلاح قانون تشکيل دادگاه‌های عمومی و انقلاب خطاب به وکلا، متهمان، خبرنگاران و حضار، از نماينده دادستان درخواست کرد، کيفرخواست را قرائت کند.



نماينده دادستان پيش از قرائت کيفرخواست انفرادی متهمان، درخواست کرد فيلمی از حوادث عاشورا پخش شود.



پس از نمايش اين فيلم، فراهانی نماينده‌ی دادستان تهران به قرائت کيفرخواست متهم پرونده اول پرداخت و گفت:‌ اين متهم مجرد، دانشجو، متولد سال ۱۳۶۸ فاقد سابقه‌ی کيفری با نام مستعار امين متهم به محاربه، افساد في‌الارض، اجتماع و تبانی جهت انجام جرائم عليه امنيت کشور، فعاليت تبليغی عليه نظام جمهوری اسلامی ايران و توهين به مقامات ارشد نظام است.



وی گفت: ‌متهم از جمله فعالان سياسی در دانشگاه دامغان بوده و حضور فعال در جمع نمازگزاران نمازجمعه‌ی تهران به امامت آقای هاشمی رفسنجانی را داشته و در تعدادی از اغتشاشات نيز حضور به هم رسانده است.



نماينده‌ی دادستان تهران گفت: متهم در بخشی از اعترافاتش به سردادن شعار مرگ بر ديکتاتور اعتراف داشته چون او معتقد بوده منظورش از اين شعار رئيس جمهور است.



قاضی صلواتی در ادامه متهم پرونده‌ی اول را فراخواند و اتهامات مندرج در کيفرخواست را به منظور دفاع برای وی قرائت کرد.



متهم پرونده‌ی اول از دادگاه خواست قبل از دفاع در مورد اقداماتش صادقانه مطلبی را بگويد و گفت: ۴ روز در اغتشاشات حضور داشتم. روز اول چهلم کشته شدگان بود که قصد داشتم به بهشت زهرا بروم در نهايت بعد از راضی کردن خانواده‌ام با پدرم به هفت تير رفتيم و من به ميان جمعيت رفتم. حدود ۲۰ دقيقه شعار مرگ بر ديکتاتور، مرگ بر دولت مردم فريب و الله اکبر سر دادم. وقتی شعارهای ساختارشکنانه را شنيدم تعجب کردم. وقتی نيروهای پليس آمدند ما رفتيم.



وی در ادامه گفت: در نماز جمعه‌ای که به امامت آيت الله هاشمی رفسجانی برگزار شد به همراه برادر کوچکم و پدرم به خيابان قدس رفتم و از جمعيت فيلم و عکس گرفتم. وقتی اوضاع متشنج شد ما رفتيم اما در خيابان فاطمی مردم شعار سر مي‌دادند من وارد جمعيت شدم وقتی پليس حمله کرد ما متفرق شديم.در روز قدس نيز وقتی صحنه‌هايی را از تلويزيون ديدم تصميم گرفتم به تجمعات بروم. وقتی به ميدان انقلاب رسيدم در آنجا شعارهايی در حمايت از آيت‌الله صانعی و نه غزه و نه لبنان سر مي‌دادند، عکس گرفتم سپس به وليعصر رفتم جمعيت به سمت ميدان ونک حرکت کرد که پليس حمله کرد و آنها متفرق شدند بعد از اين ديگر در اغتشاشات شرکت نکردم با وجود اين‌که ۱۳آبان کلاس نداشتم در تجمعات شرکت نکردم.



وی در ادامه افزود:اما در روز عاشورا خبر داشتم که در هر مناسبتی تجمعی صورت مي‌گيرد به چهارراه وليعصر رفتم جمعيتی از سمت شرق آمد فيلم گرفتم اما وارد جمعيت نشدم.



نيروهای پليس گاز اشک آور زدند نفسم بالا نمي‌آمد به کوچه‌ای رفتم جمعيت متفرق شد، پس از چند دقيقه جمعيت دوباره جمع شد. سطل آشغال را آتش زدند برخی سينه زنی مي‌کردند و برخی شعار مي‌دادند. چند بار پليس حمله کرد جمعيت به آنها سنگ زدند من فقط فيلم مي‌گرفتم. در آن لحظه وارد جمعيت شدم و سنگ برداشتم اما نيروهای پليس از ما دور بودند چند بار به سمت نيروهای پليس سنگ‌پرانی کردم بعد از چند دقيقه جمعيت متفرق شد و من وارد خانه‌ای شدم. ۲۰ دقيقه در آنجا نشستم سپس تصميم گرفتم به خانه بروم در ميان راه فردی را که زخمی بود ديدم به همراه چند نفر ديگر او را به بيمارستان برديم.



متهم پرونده اول ادامه داد: مجدد تصميم گرفتم به خانه برگردم و در ميانه راه صحنه‌هايی را ديدم که فکرش را هم نمي‌کردم. ديگر جنگ خيابانی بود و اعتراض نبود. از اين صحنه‌ها به صورت نامحسوس فيلم گرفتم سپس به خانه رفتم. و فيلم‌ها را به هيچ جا ارسال نکردم برای نشان دادن به دوستانم گرفته بودم.



متهم پرونده‌ی اول در ادامه گفت: ‌سنگ پرانی و حضور در تجمعات معلولی است که علتهای آن بايد بررسی شود.



وی در مورد فعاليت‌های سياسی خود گفت: ‌در اوايل سال ۸۷ وارد انجمن اسلامی شدم و از همان موقع به سمت اصلاح طلبان گرايش داشتم و خانواده‌ام نيز به اين گروه گرايش داشتند و من هم به سمت شخصيتهايی رفتم که در چارچوب نظام بودند. من فقط با ستاد آقای احمدي‌نژاد درارتباط بودم. برای ميزگردی از تمامی ستادها دعوت به عمل آمد که اين ميزگرد به سخنرانی دو نفر منتهی شد.



متهم پرونده اول گفت: ۱۵ ماه قبل از انتخابات احزاب اصلاح طلب به شدت فعال شدند. سايت‌ها و منابع خبری مرتب اخبار ارسال مي‌کردند و با مقالات و اخبار بمباران خبری ايجاد کردند و برای ما جو منطقی به وجود آوردند که همه‌ی ما به ولايت فقيه اعتقاد و التزام داريم. اما ايشان معصوم نيستند ممکن است اشتباه کنند بعد از انتخابات به ما القا شد که ولی فقيه در مورد انتخابات اشتباه مي‌کند و حق را فدای مصلحت انديشی مي‌کند و صدا و سيما به عنوان رسانه‌ی ملی سانسور مي‌کند که به سمت ماهواره‌ها رفتيم و القا شد که روزنامه‌ها سانسور مي‌شود که به همين لحاظ به سمت سايتها و منابع خبری غير رسمی رفتيم که شايعات شروع شد.



متهم پرونده‌ی اول افزود: ‌در نشست يکی از کانديداها در ميدان فاطمی حضور داشتم که يکی از خبرنگاران از وی پرسيد گفته‌ايد برای پيروزی آمديد پس مي‌گويم جناب آقای رئيس جمهور که حضار کف و سوت زدند که پس از آن اس‌ام اس و خبر منتشر شد.



پس از اعلام نتيجه انتخابات، احساس کرديم پشتمان خالی شده است يک دفعه شکست بدی خورديم، اولين گزينه‌ای که به فکر ما رسيد اين که شعار خوبی نداديم يا خوب عمل نکرديم.



وی افزود: در انتخابات قبلی نيز گفته مي‌شد تقلب صورت گرفته که اين موضوع در اين انتخابات نيز مطرح شد. از آنجا که انتخابات قبلي، اين موضوع توهمی بود اما دامن زدن خواص به تقلب برای ما اين موضوع را مطرح کرد که تقلب صورت گرفته است.



وی خطاب به دادگاه گفت: شما ببنيد چند نفر از خواص گفتند که ما اين دولت را به رسميت نمي‌شناسيم؟ کسانی که در نظام تاييد صلاحيت شدند و از مسئولان نظام بودند اين موضوع را بيان کردند. اما در اين ميان چند نفر سکوت کردند. در مراسم تحليف و تنفيذ ببنيد چه کسی از خانواده‌ی انقلابيون و شهدا شرکت نکردند. سپس در اعلاميه‌ای عنوان شد که در نظام سياسی ايران کودتای سياسی شده است و تنها راه اين است که به کف خيابان بياييد و بايد حقتان را بگيريد. اين جو خبری باعث شد که ما هم جزيی از جريان بشويم.



وی در دفاع از کيفرخواست صادره و اتهام عنوان شده در آن گفت: بعد از انتخابات من و امثال من برای اين که منفعل نباشيم و به خاطر اعتماد به کسانی که معتقدان به امام و نظام بودند نه از منافقين، اين اقدامات را انجام داديم.من به عنوان جوان ۲۰ ساله به کدام نهاد امنيتی متصل هستم که بدانم تقلب، تخلف و غيره اتفاق افتاده يا نه؟ و همين موضوع باعث شد که امروز در اينجا باشم و پشتم خالی شده باشد.



قاضی در مورد انگيزه و هدف اصلی اين متهم در حضور در تجمعات روز عاشورا پرسيد که متهم گفت: اتهام محارب به من زده شده. محارب با نظام جمهوری اسلامی مخالف است. يک نفر در اين دادگاه دليل قانع کننده بياورد که من با نظام جمهوری اسلامی مخالفت دارم. آنقدر عقلم مي‌رسد که نظام اسلامی هيچ چيز برای من نداشته باشد، امنيت دارد.



متهم پرونده اول در مورد اتهام افساد في‌الارض گفت: من فکر نمي‌کنم اگر تقلب يا کودتای سياسی رخ داده باشد حضور در خيابان افساد فی الارض باشد. من برای خدمت به مملکت در خيابان حضور پيدا کردم.



قاضی صلواتی پرسيد: عکس شما در حالی که در آشوب عاشورا سنگ‌پرانی مي‌کرديد وجود دارد قبول داريد؟ صراحتا بگوييد انگيزه‌تان از اين حضور و سنگ‌پرانی چه بود؟



متهم گفت: بله قبول دارم. وقتی من تقلب را قبول کردم برای مقابله با عوامل آن به خيابان رفتم.



قاضی صلواتی در ادامه سوال کرد: شب نامه‌ای در دانشگاه دامغان توزيع کردی و چند بيانيه را نيز امضاء‌ کردی چه دفاعی داريد؟



متهم در دفاع از خود گفت: من اصلا شب نامه را نخواندم و در رودروايسی آن را امضا کردم سپس توزيع کردم اما در مورد بيانيه‌های تحکيم وحدت بايد بگويم انجمن اسلامی علوم پايه‌ی دانشگاه دامغان بيانيه‌های ساختار شکنانه‌ای که تحکيم وحدت صادر مي‌کرد را قبول نداشت و فقط ما دو بيانيه‌ای که قبل از انتخابات در مورد اين‌که احمدي‌نژاد بايد برود و در حمايت از انجمن اسلامی را امضاء کرديم که انگيزه‌ی ما فشار بر هيات نظارت دانشگاه بود.



متهم پرونده اول خاطرنشان کرد: در روز عاشورا در حالی که پليس گاز اشک آور پرتاب مي‌کرد فاصله‌اش آنقدر زياد بود که به ما نمي‌رسيد من خون کسی را مباح ندانستم که سنگ مي‌زدم اما وقتی که سنگ مي‌زدم احساس آرامش مي‌کردم اما در آنجا کسی زخمی نشده است.



قاضی از متهم درباره‌ی حضور در تجمع ۲۵ خرداد سوال کرد که متهم گفت: من در اين تجمع حضور نداشتم و در دامغان بودم.



در ادامه وکيل متهم پرونده‌ی اول به دفاع از موکلش پرداخت و گفت: جهت تحقق جرم سه رکن قانوني، مادی و معنوی يا عنصر روانی نياز است و در بزه محاربه و افساد في‌الارض ارکان مادی و معنوی جرم وجود ندارد، به صراحت ماده‌ی ۱۸۳ قانون مجازات اسلامی مورد استناد نماينده‌ی دادستان، تبصره‌ی ۳ اين ماده بيان مي‌کند که بين سلاح سرد و گرم تفاوت وجود دارد. سوال اين جاست که آيا موکل قصد و انگيزه‌ی ايجاد رعب، سلب آزادی و امنيت مردم را داشته است؟



وی افزود: جوانی که به او القای تقلب شده و تحت تاثير شرايط بعد از انتخابات بوده قصد ارعاب و ايجاد هراس بين مردم را نداشته و در بزه انتسابی سوء نيت عام و خاص به وجود نيامده و موکلم به قصد اعتراض در تجمعات غيرقانونی حاضر شده است.



وی در ادامه گفت: اکثر علما، سنگ را جزو اسلحه سرد به حساب نمي‌آورند و امام خمينی (ره) نيز چوب و سنگ را به عنوان اسلحه محسوب نفرموده‌اند. به همين دليل اتهام محاربه و افساد في‌الارض متوجه موکلم نيست و تقاضای برائت او را دارم.



وکيل متهم پرونده اول در دفاع از اتهام اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرايم عليه امنيت کشور گفت: موکلم جنبه‌ی اعتراضی داشته اما او راهش را اشتباه رفته است.



وی در دفاع از اتهام فعاليت تبليغی عليه نظام جمهوری اسلامی ايران، گفت: موکل بارها بيان داشته که خط من خط امام (ره) است و اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی دارم و از شعارهای ساختار شکنانه عده‌ای خاص تبری جسته و از آنها ناراحت شده بود.



وکيل متهم پرونده اول در دفاع از اتهام توهين به مقامات ارشد نظام گفت: ‌موکل تحت تاثير جو تجمعات اعتراض قرار گرفته و قصد توهين و اهانت به مقامات را نداشته است. در راستای اتهام داشتن تجهيزات ماهواره بايد بگويم چنين تجهيزاتی از منزل ايشان کشف نشده و اگر هم بوده ايشان يکی از اعضای خانواده است.



وی خاطرنشان کرد: با در نظر گرفتن وضعيت خاص موکل که جوانی دانشجو با سن و سال کم و فاقد سابقه‌ی کيفری بوده و تحت تاثير شرايط به وجود آمده قرار گرفته و در اظهاراتش از مقام معظم رهبری عذرخواهی و تقاضای عفو کرده، استدعا دارم با رعايت ماده‌ی ۲۲ قانون مجازات اسلامی و رافت اسلامی موجبات بازگشت وی به آغوش خانواده را فراهم کنيد تا دينش را به کشور اسلامی ادا کند.



قاضی صلواتی متهم پرونده اول را به منظور اخذ آخرين دفاع فرا خواند که وی در بيان آخرين دفاع گفت: من مختار در تصميم گيری بوده‌ام. دو اشتباه بزرگ کردم که اولی مسبب دومی بود. اولين اشتباهم اين بود که درباره‌ی منابع خبری و گروه‌ها تحقيق کامل و جامع نکردم، ما را به بيراهه کشاندند و دومين اشتباهم اين بود که هرچند مي‌گفتم خط امام، اما يک جمله امام (ره) را فراموش کرده بودم که بازجويم به يادم آورد که امام (ره) فرمودند پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملکتتان آسيبی نرسد.من وقتی در زندان بودم در تلويزيون ديدم که سران بزرگ اصلاحات در اين دادگاه ايستاده‌اند. از مقام معظم رهبری عذرخواهی مي‌کنم و از دادگاه طلب عفو و بخشش دارم.



نماينده‌ی دادستان تهران در توضيح صحبت‌های وکيل متهم پرونده‌ی اول گفت: در باب محارب اختلاف نظر زيادی وجود دارد که اين موضوع جای بررسی دارد و تصميم با رياست دادگاه است. اما هر حاکميتی اين حق را دارد که از خودش دفاع کند.اگر ما ايشان را به عنوان معترض بشناسيم در يک هفته‌ی اول قابل پذيرش بود.تا چه مدتی حکومت اجازه بدهد که معترضی خودسرانه در خيابان تصميم بگيرد.



وی گفت: افرادی که امروز به خيابان مي‌آيند معارض هستند و با الفاظ زيبا، حقوق بشری و برگرفته از فلسفه‌ی غرب نمي‌توان آن را تغيير داد. ما مردم ايران را در حد ميدان و چهار راه وليعصر ترجمه نکنيم. مردم ايران ۷۰ ميليون نفر هستند. همه‌ی مردم کفری شده‌اند که تا چه زمانی اين موضوع ادامه دارد.



به گزارش خبرنگار حقوقی ايسنا، فراهانی نماينده دادستان پيش از قرائت کيفرخواست متهم پرونده دوم تذکر داد: با توجه به اين‌که متهم پرونده دوم ”ر.د“ در فيلم تهيه شده حضور دارد لطفا مجددا فيلم پخش شود.



پس از پخش مجدد فيلم، فراهانی به قرائت کيفرخواست انفرادي“ر.د“ پرداخت و اتهامات وی را اجتماع و تبانی برای ارتکاب به جرم عليه امنيت کشور، تحريک به آتش زدن اموال عمومی و تبليغ عليه نظام از طريق شرکت در تجمعات در پی فراخوان رسانه‌های معاند برشمرد و گفت: براساس گزارش معاونت اطلاعات ثارالله، مستندات پرونده و تصاوير موجود از وی در اغتشاشات مبنی بر پرتاب کردن چوب به سطل زباله و اقرار صريح و مقرون به واقع متهم و ساير قرائن و امارات موجود در پرونده تقاضای کيفر قانونی برای متهم دارم.



قاضی صلواتی در ادامه با تفهيم اتهامات متهم پرونده دوم از وی خواست تا از خود دفاع کند.



متهم پرونده دوم در دفاع از خود گفت: همه مي‌دانند که شور و حال انتخابات در اين دوره چگونه بود، بنده هم درگير شدم و در انتخابات شرکت کردم و مسايل بعد از انتخابات با توجه به ادعايی که کانديدای ما داشت ادامه يافت و هجمه تبليغاتی بسيار زياد بود و در روز عاشورا اين هجمه زيادتر هم شده بود.



وی افزود: من مي‌خواستم بدانم که اين گروه چقدر مي‌تواند نيرو جمع کند. اين باعث شد که در روز عاشورا به پل کالج بروم، وقتی رسيدم شرايط غيرعادی بود، عده‌ای در و ديوار شهر را مي‌کندند، ماشين‌ها را وارونه مي‌کردند و آتش مي‌زدند و اين اتفاقات با تصور من از تجمع فاصله داشت. در پل کالج ديدم که عده‌ای به ماموران امنيتی حمله کردند و من اعتراض کردم که نزنيد و حتی به سمت نيروهای امنيتی رفتم و دستم را به سوی جمعيت بلند کردم که نزنيد و من هم مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. اگر چه من آنجا بودم اما شرايطی که من مي‌خواستم آنجا نبود.



متهم ”ر.د“ در ادامه گفت: از پل کالج به يک خيابان فرعی که به پارک دانشجو مي‌رسيد رفتم، آنجا هم شلوغ بود، سطل آشغال آتش زده بودند و چند خانم در حال زدن يکی از ماموران امنيتی با مشت و لگد بودند و من جلو رفتم و کاپشن مامور را روی سرش انداختم و او را بيرون کشيدم و به کمک دو نفر ديگر تحويل دايره ويژه داديم.



وی ادامه داد: چون شلوار من خونی شده بود به پارک دانشجو رفتم و شلوارم را تميز کردم و کلاه آن مامور را به دليل خونريزی که در ناحيه سر داشتم بر سر خودم گذاشتم بعد به خيابان رودکی رفتم در آنجا اوضاع خوبی نبود. من هم از يک المکی که آنجا قرار داشت پارچه سبزی برداشتم و به گردنم آويزان کردم و مرتکب بزرگترين اشتباه زندگي‌ام شدم.



متهم پرونده دوم افزود: پشتيبان کسانی که در تجمعات شرکت مي‌کنند افراد ديگری هستند.گاهی آدم در شرايطی قرار مي‌گيرد که نمي‌تواند خود را کنترل کند و کار ناشايستی انجام مي‌دهد که در شرايط عادی انجام نمي‌دهد. من هم در آن شرايط جوگير شدم و احساس کردم صحنه‌ای شبيه چهارشنبه سوری بود و يک تخته برداشتم و در آن سطل آشغال انداختم.



متهم پرونده دوم در ادامه دفاعيات خود گفت: من شرمنده امام حسين(ع) و شيعيان هستم، کار اشتباهی را که کردم قبول دارم اما با توجه به اين‌که قوه قضاييه مرجع و پناه ستم ديدگان است بايد بگويم من هم ستم ديده‌ام. درست است که با اقدامی که انجام داده‌ام نادانی کرده‌ام و برای خود زلالت خريده‌ام اما از طرف ديگر در شش ماه گذشته محيط رسانه‌ای کشور آلوده بود. کانديدايی هم که مورد اطمينان ما بود به ما ستم کرد. پس من هم ستم ديده‌ام.



وی با اظهار پشيمانی از عملی که مرتکب شده است، عنوان کرد: خواهش مي‌کنم که عمل من را تعبير به جوگيری کنيد نه کار عمدی. سياستمدار مورد نظر ما نبايد با ما اين کار را مي‌کرد.



قاضی در ادامه از وی سوال کرد آيا شما براساس فراخوان راديوهای خارجی در تجمع شرکت کرديد که متهم پاسخ داد: موقعی که قرار است تجمعی برگزار شود در خيابان و جاهای مختلف درمورد آن صحبت مي‌شود اما من اين موضوع را از بی بی سی هم شنيدم.



وی گفت: به عنوان يک ناظر اجتماعی کنجکاو بودم که ببينم که وقايع اجتماعی به کدام سمت مي‌رود. به علاوه اين‌که من بر اساس تصادف در آن شرايط قرار گرفتم.



متهم پرونده دوم در پاسخ به اين سوال قاضی صلواتی که عکس‌ها نشان مي‌دهد شما به ماموران حمله کرده‌ايد؟ گفت: به چشمان فرزندم قسم مي‌خورم من دستم را روی کسی بلند نکردم و صدايی که در تصوير است صدای من است که مي‌گويم نزنيد. من آن مامور امنيتی را از زير دست مردم بيرون آوردم و اهل خشونت نيستم.



متهم در پاسخ به اين تذکر قاضی صلواتی که آيا شما فرق چهارشنبه سوری را با عاشورا نمي‌دانستيد؟ عنوان کرد: من اين عبارت را برای توصيف به کار بردم برای اين‌که آن شرايط را توصيف کنم.



در ادامه جلسه وکيل متهم پرونده دوم در جايگاه قرار گرفت و گفت: محتويات پرونده نشان مي‌دهد اتهاماتی مانند شرکت در تجمع عاشورا و آتش زدن سطل زباله از طريق انداختن چوب در آن توسط متهم به دليل شرايط خاص آن روز بوده است و موکلم با قصد قبلی مرتکب اين اقدام نشده است.



وی در ادامه با اشاره به اين‌که موکل برای بار اولين مرتکب جرم شده و فعاليت به نفع گروه‌های ضد انقلاب نداشته و فاقد سابقه محکوميت کيفری است، از محضر دادگاه تقاضای بخشش برای موکل کرد.



متهم پرونده دوم در آخرين دفاع خطاب به قاضی عنوان کرد: در جلسه پيش گفتيد بالاتر از قاضی هيچ کس جز خدا نيست و خداوند ارحم الراحمين است. پس شما هم با من مهربان باشيد و من جز تقاضای بخشش چيز ديگری نمي‌توانم بگويم.



وی در ادامه بر جوگير شدن در شرايط روز عاشورا تاکيد کرد و گفت: ما به وجود ‌آورنده آن حوادث نيستيم و من حتی يک ضربه کوچک به آن مامور انتظامی نزده‌ام. درست است که خطايی مرتکب شده‌ام اما در مقابل جان آن مامور را هم نجات داده‌ام.



در ادامه، فراهانی نماينده دادستان به قرائت کيفرخواست ”الف.ش“ متهم پرونده سوم پرداخت و گفت: اجتماع و تبانی به قصد جرايم عليه امنيت کشور، فعاليت تبليغی عليه نظام جمهوری اسلامی با شرکت مستمر در اکثر تجمعات غيرقانونی و اغتشاشات پس از انتخابات به خصوص عاشورا و شعار دادن عليه نظام اسلامي، توهين به مقام معظم رهبری و استفاده از تجهيزات دريافت از ماهواره اتهامات ”الف.ش“ است.



نماينده دادستان در ادامه گفت: بر اساس محتويات پرونده با توجه به شرکت فعال متهم به عنوان ليدر در اغتشاشات، دادن شعار، پخش تصاوير متهم از طريق سيمای جمهوری اسلامی و با توجه به ممنوعيت به کارگيری تجهيزات ماهواره تقاضای مجازات طبق قانون را برای متهم دارم.



متهم پرونده سوم پس از تفهيم اتهام از سوی قاضی صلواتی گفت: من اصلا در انتخابات شرکت نکردم و تحت تاثير جو ماهواره در تجمعات ۲۵ خرداد و تجمع توپخانه شرکت کردم و بعد از سخنان رهبری در هيچ تجمع ديگری شرکت نکردم.



وی افزود: در برنامه‌ها فيلم‌های صحنه سازی شده از برخورد نيروهای امنيتی با مردم مي‌ديدم به خصوص در مورد ۱۳ آبان که در وجود من احساس شور ملی تقويت شد انگار که عده‌ای حالت اسرائيلی دارند و مردم را مي‌زنند. در صدای آمريکا فيلم‌ها به خوبی اين مساله را القا مي‌کرد.



وی در ادامه دفاع از خود گفت: به همين جهت من سعی داشتم در تظاهرات روز عاشورا شرکت کنم. خانمم که ترسيده بود جلوی من را گرفت، من او را به طرفی هل دادم و علی رغم مخالفت خانواده به ميدان امام حسين (ع) رسيدم اما ديدم خبری نيست و مايوس شدم، به ميدان سپاه رفتم آنجا حدود ۳۰ نفر حضور داشتند که ۱۰ نفر اراذل بودند و ۲۰ نفر ديگر تحت تاثير جو ماهواره آمده بودند.



وی در ادامه گفت: در آنجا شعار مرگ بر اصل ولايت فقيه داده شد و از ميدان سپاه تا سر بهار تجمع ادامه داشت. هيچ سنگی پرتاب نشد، وقتی به خيابان بهار رسيديم عده‌ای از مردم عزادار انقلابی به سمت ما آمدند، ما هم ترسيديم و متواری شديم.



متهم پرونده سوم افزود: شب که تصاوير تجمعات را از تلويزيون ديدم و قبل از آن اعلام کردند که سوت و کف زده شده است من ناراحت شدم و احساس کردم از ما سوء استفاده شده و هنگامی که تصوير خودم را ديدم احساس کردم که عروسک خيمه شب بازی انديشه‌های خارجی شده‌ايم.



متهم پرونده سوم با بيان اين‌که ماسکی که در تجمعات زده است را خانمی در تجمع به او داده و از قبل نياورده است، افزود: بعد از ديدن تصوير خودم در تلويزيون مو و ريش خود را زدم و به شهرهای مختلف متواری شدم که در نهايت زمانی که مجدد به تهران برگشته بودم مشاهده کردم نيروهای امنيتی به درب منزلمان آمدند. به دوستم زنگ زدم و قرار شد که شخصی در کرمانشاه به من کمک کند و موقعی که با همسرم در خانه يکی از دوستان قرار گذاشته بوديم نيروهای امنيتی مرا بازداشت کردند.



وی با بيان اين‌که علی رغم ذهنيتی که قبل از دستگيری از بازداشتگاه داشته برخورد خوبی با وی شده است، عنوان کرد: آنجا فهميدم که چقدر در اشتباهم لذا از دادگاه تقاضا دارم به خاطر سن کم، باردار بودن همسرم و اين‌که آنجا هيچ شعاری عليه ولايت فقيه غير از ”مرگ براصل ولايت فقيه“ داده نشد مرا مورد عفو و بخشش قرار دهند.



متهم پرونده سوم در پاسخ به اين سوال قاضی صلواتی که با چه انگيزه‌ای وارد تجمعات عاشورا شدي؟، عنوان کرد: من تحت تاثير فيلم‌های صدای آمريکا قرار گرفتم و احساس مي‌کردم که من در خانه نشسته‌ام و زن و بچه مردم در خيابان هستند و از اين نظر عذاب وجدان داشتم.



متهم پرونده سوم در پاسخ به اين سوال قاضی که با توجه به اين‌که عامل اصلی سر دادن شعارها شما بوده‌ايد آيا با گروهک‌های ضد انقلاب ارتباط داشتيد؟ گفت: من فقط برنامه‌های صدای آمريکا را ديدم و بعد از اين‌که تصوير خودم را از تلويزيون ديدم از طريق سايت اينترنتی شماره تلفن عفو بين الملل را پيدا کردم و تماس گرفتم ولی هيچ وقت نتوانستم گفت و گويی انجام دهم.



قاضی صلواتی در ادامه از متهم پرسيد: آيا شما از حضور منافقين، فرقه بهائيت و سلطنت طلب‌ها در حوادث عاشورا مطلع بوديد؟ که او پاسخ داد: صدای آمريکا مي‌گفت اينها مردم هستند ولی من بعدا احساس کردم که بازيچه شده‌ام و شعارها هدف دار است اما اين موضوع را بعد از اين‌که به تجمع آمده بودم متوجه شدم.



متهم پرونده سوم درباره اين سوال قاضی که آيا شما که هدايت شعارها را برعهده داشتيد، از جايی رهبری مي‌شديد؟ گفت: من به دليل اين‌که قد بلند بودم يکي، دو نفر شعارها را به من مي‌گفتند و من آنها را بلند اعلام مي‌کردم و نمي‌دانم که اين شعارها خودجوش بود يا رهبری مي‌شد.



در ادامه جلسه رسيدگی به پرونده متهم سوم وکيل مدافع وی با بيان اين‌که هدف قانونگذار از تعيين و اعمال مجازات‌ها چيزی جز اصلاح مجرمان نيست، افزود: در خصوص اتهام فعاليت تبليغی عليه نظام با توجه به محتويات پرونده فعاليتی که تعريف کلمه تبليغ را بتوان در مورد آن به کار برد در سوابق متهم ديده نمي‌شود.



وی با بيان اين‌که متهم هيچ فعلی که مشمول جرم اجتماع و تبانی باشد انجام نداده است، افزود: با توجه به اظهار ندامت متهم، جوان بودن، متاهل بودن، عدم سابقه و وجود سابقه افسردگی در پرونده و احساساتی شدن متهم تقاضای رافت اسلامی را از محضر دادگاه خواستارم.



متهم پرونده سوم در آخرين دفاع از خود گفت: دفاعی ندارم جز اين‌که اشتباه کردم، شرمنده ملت هستم و احساس مي‌کنم عروسک خيمه شب بازی صدای آمريکا شدم و از مقام معظم رهبری مي‌خواهم به خاطر توهين‌هايی که کردم مرا ببخشد.



در پايان محاکمه متهم پرونده سوم، نماينده دادستان به ذکر دو نکته درباره دفاعيات وکيل پرداخت و گفت: وکيل برائت موکلش را از اتهام فعاليت تبليغی عليه نظام درخواست کرده و ادعا مي‌کند که اين جرم به وقوع نپيوسته است در حالی که ايشان در پی فراخوان رسانه‌های ضد انقلاب عامدانه و آگاهانه وارد اغتشاشات شده است و با شرکت در تجمعات خوراک تبليغاتی عليه نظام فراهم کرده است.



وی ادامه داد: درباره اتهام اجتماع و تبانی نيز موکل نظر به برائت متهم دارد و من از وکلا خواهش مي‌کنم نسبت به ماده ۶۱۰ قانون مجازات دقت بيشتری داشته باشند. در اين ماده قيد نشده است که اجتماع و تبانی بايد به اين صورت باشد که قراردادی امضا شود بلکه اين ماده اطلاق دارد و در اين حوادث هم مرکزيتی يا در خارج و يا در داخل تبليغ مي‌کند و از هواداران مي‌خواهد که در يک روز مشخص به خيابان بيايند و اين اجتماع و تبانی نانوشته است.



در ادامه، نماينده دادستان تهران کيفرخواست متهمه پرونده چهارم را قرائت کرد و گفت: متهمه پرونده چهارم ‌۳۰ ساله، مدرس خصوصی زبان، مجرد، بازداشت با صدور قرار بازداشت موقت از ‌۲۸/ ۱۰ /۸۸ متهم به اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرايم عليه امنيت، فعاليت تبليغی عليه نظام جمهوری اسلامی ايران و استفاده از تجهيزات دريافت از ماهواره است.



وی با قرائت بخش ديگری از کيفرخواست گفت: اتهام اين متهمه محرز است و با استناد به مواد ‌۶۱۰ ، ‌۵۰۰ از قانون مجازات اسلامی و ماده ‌۹ قانون ممنوعيت به کارگيری دريافت از تجهيزات ماهواره تقاضای کيفر وی را دارم.



فراهانی هم چنين افزود: اتهام جاسوسي، ارتباط مشکوک با کارکنان سفارت آلمان و داشتن روابط غيراخلاقی گسترده با برخی افراد در خصوص متهمه اين پرونده مفتوح و تحت رسيدگی است.



قاضی صلواتی متهمه پرونده چهارم را به منظور دفاع از اتهامات مندرج در کيفرخواست فرا خواند.



متهمه پرونده چهارم از دادگاه خواست تا پيش زمينه‌ای در مورد اتهاماتش بگويد و افزود: تا دو ماه قبل از انتخابات اصلا نمي‌دانستم قرار است در ايران انتخاباتی برگزار شود تا اين‌که SMSای از يکی از استادانم دريافت کردم اما متوجه معنی آن نشدم. تا يک هفته قبل از انتخابات پارچه سبز روی آنتن‌های ماشين‌ها ديدم، از راننده در مورد آن پرسيدم. گفت اين سمبل يکی از کانديداها است که من آن کانديدا را نمي‌شناسم اما سه روز قبل از انتخابات عکس ايشان را ديدم و با تاريخچه فعاليت وی آشنا شدم و تازه متوجه منظور اس ام اس استادم شدم.



متهمه پرونده چهارم با تاکيد بر اين‌که من فقط رای دادم و برگشتم، گفت: شب انتخابات استادم به من اس ام اسی داد که کانديدای مورد نظر ما برنده شده است. من حتی مناظره‌ها را نيز نديده بودم. يکی از متهمانی که در حال حاضر در جلسه حاضر است به من گفت آقای احمدی نژاد رای آورده، با استادم تماس گرفتم و گفتم شما که گفتيد کانديدای ما رای آورده که او در مورد درگيري‌ها و بحث تقلب برايم توضيح داد. وقتی به خانه رفتم، شبکه بی بی سی و سی ان ان صحنه‌هايی از کشته شدن مردم و آتش سوزی را پخش مي‌کرد و در راهپيمايی سکوت از روی کنجکاوی شرکت کردم. در تظاهرات دوم از ميدان امام خمينی تا فردوسی با دوستم رفتم، همه به خاطر کشته شدگان مشکی پوشيده بودند. آن راهپيمايی نيز سکوت بود و هيچ کس شعار نداد.



متهمه پرونده چهارم با اشاره به حضور نيم ساعتی اش در مسجد قبا گفت: در آن تجمع نيز سکوت بود و وقتی نيروها آمدند ما رفتيم، من و دوستم هيچ شعاری عليه مقام معظم رهبری نداديم. من به نظام جمهوری اسلامی ايران عقيده دارم. وقتی آيت الله خامنه‌ای فرمودند نرويد من و دوستانم نرفتيم و شرکت نکرديم. شعارها تند شد و از بحث تقلب به بحث کل نظام کشيده شد که ما آنها را رها کرديم.



وی در ادامه گفت: من در ايميلم با چند نفر ارتباط داشتم، به سه نفر ميل فرستادم.



متهمه پرونده چهارم در رابطه با ارتباطش با ديپلمات‌های آلمانی گفت: دو سال و نيم پيش در رستورانی با يکی دو نفر از ديپلمات‌های آلمانی آشنا شدم و با آنها صحبت کردم، چند بار به جشن‌های آنها که حد و مرز اسلامی رعايت نمي‌شد رفتم، زيرا قبل از آن به خاطر مشکلاتی که در ازدواجم به وجود آمده بود افسرده و خانه نشين شده بودم اما من ارتباط خاصی با آنها نداشتم. در اين مدت سفرهای يک روزه‌ای به يزد، فشم، لواسان، کردان با اين دوستانم داشتيم. اشتباه من بود که يکی از ميل‌هايی که به من رسيده بود با اين محتوا که آقايی در خيابان مژده شکنجه‌گر در اوين و کهريزک است که بعدا متوجه شدم که مردم او را کتک زده بودند و سپس مشخص شد که فردی با او خصومت داشته و او در دولت نبوده را به آن ديپلمات ارسال کردم که آنها نيز گفتند اين خبرها قديمی است.



متهمه پرونده چهارم در ادامه افزود: ديپلمات‌های آلمانی کيسه‌هايی حاوی دستبند سبز را به چند نفر دادند تا توزيع کنند اما من اين کار را نکردم. سه شبانه روز به خاطر فيلمی که در آن مادر يکی از کشته شدگان صحبت کرده بود را ديدم نخوابيدم و فقط گريه کردم.



قاضی صلواتی از متهمه پرسيد روی دستبند چه چيزی نوشته شده بود؟



متهمه پرونده چهارم در پاسخ گفت: روی دستبند سبز نوشته بود I am neda که مشخص است از جای ديگر به ايران وارد شده است.



وی در مورد داشتن تجهيزات دريافت از ماهواره گفت: به دليل اين‌که تخصصم زبان بود شبکه‌های بی بی سی و سی ان ان را گوش مي‌کردم و زمانی که ديدم يک بسيجی با لباس شخصی توسط مردم کتک مي‌خورد من برای آقای بسيجی هم گريه کردم. من کشورم را دوست دارم. فاميل‌های زيادی از من در خارج از کشور زندگی مي‌کنند. از من خواستند تا به آنجا بروم اما من وطنم را دوست داشتم و نرفتم. از اين‌که مي‌ديدم ايراني‌ها به جان هم افتاده‌اند ناراحت بودم. من خانواده مذهبی داشتم اما با قرآن مانوس نبودم. در بازداشت چون تک نفره بودم با قرآن آشنا شدم، در قرآن اشاره شده که خداوند کسانی را که لياقت دارند و از نور به تاريکی هدايت شده‌اند کمک مي‌کند. من فکر مي‌کنم اين جوری هدايت شدم و يک ذره لايق بودم که الان اينجا هستم.



قاضی صلواتی از متهمه پرسيد: چگونه از وقوع تجمعات آگاه مي‌شديد؟



متهمه گفت: دهان به دهان متوجه زمان تجمعات مي‌شديم و در محله‌ای که ما زندگی مي‌کرديم روی ديوارها مي‌نوشتند اما من هيچ اس ام اسی برای کسی ارسال نکردم.



قاضی صلواتی از متهمه پرسيد: با ديپلمات آلمانی علاوه بر ارتباط حضوري، ارتباط ديگری نداشتي؟



متهمه گفت: از طريق ايميل با هم ارتباط داشتيم اما صحبت سياسی نداشتم. از آنجايی که افسردگی داشتم دوستانم را از خودم دور کرده بودم و دوست زيادی نداشتم. با اين حال من هيچ اطلاعاتی نداشتم که به آنها بدهم.



قاضی صلواتی پرسيد منزلی که در آن پارتي‌های آن چنانی با حضور دختران و پسران ايرانی برگزار مي‌شد متعلق به ديپلمات آلمانی بود شما چند جلسه در آن شرکت کرديد؟



متهمه گفت: بله، دو ، سه جلسه شرکت کرد‌م و عکس‌های داخل پرونده متعلق به من است.



قاضی صلواتی پرسيد آيا ديپلمات‌ها در ايران حضور دارند؟



متهمه گفت: يکی از آنها يک سال و نيم پيش از ايران رفت و ديگری تا زمان بازداشت من در ايران بود که قاضی صلواتی گفت: پس از دستگيری شما او از کشور خارج شده است.



قاضی از متهمه پرسيد: به نظر شما انگيزه ديپلمات آلمانی درحمايت از فتنه اخير چيست؟



متهمه گفت: تا کشور خارجی منافعی نداشته باشد کاری انجام نمي‌دهد.



قاضی صلواتی گفت: به نظر شما آيا درست است دختر و پسر ايرانی در خانه امن ديپلمات آلمانی جلسات و پارتي‌های آن چنانی برقرار کنند؟



متهمه گفت: خير، در يک زمانی فکر مي‌کردم اين موضوع درست است. همه با هم مي‌گويند، مي‌خندند، مي‌رقصند و فکر مي‌کردم اين موضوع عادی است و همه ايرانيان با هم جشن دارند اما متوجه نبودم که آنها هم وطن ما نيستند.



قاضی پرسيد: شما با ديپلمات آلمانی در تجمعات غيرقانونی شرکت کرديد؟



متهمه گفت: خير.



قاضی صلواتی پرسيد: آيا ديپلمات آلمانی در يکی از تجمعات دستگير شد؟



متهمه در پاسخ گفت: به من گفت با خودرو در راه رفتن به سفارت بوده که در ميدان هفت تير پليس اجازه حرکت به ماشينها را نمي‌داد. او از خودرويش پياده شد که در ميانه راه دستگير شد و بعد از سه ساعت سفير آلمان حضور پيدا مي‌کند و آنها نيز آزاد مي‌شوند.



وکيل متهمه پرونده چهارم در دفاع از موکلش گفت: موکلم جوانی ‌۳۰ ساله، ناآگاه از مسايل روز، خوش باور، معتمد به خواص و سياسيون و جاعل از مجازات تحت تاثير بمباران خبری در راهپيمايي‌های خيابانی شرکت کرده است. موکلم با کارمندان سفارت آلمان به نام هاي“و“ و ”ي“ با توزيع دستبند سبز و کادوی روز تولد ارتباط برقرار مي‌کند و موکلم بازيچه دست کارمندان سفارت آلمان مي‌شود و تحت تاثير آنها قرار مي‌گيرد که از اين موضوع شديدا شاکی است.



وی در دفاع گفت: يکی از شرايط تحقق جرم ماده ‌۶۱۰ مجازات قانون اسلامی وحدت قصد کسانی است که در يک تجمع تبانی مي‌کنند تا امنيت داخلی و خارجی را به هم زنند صرف شرکت در يک تجمع مصداق اين ماده نيست. موکلم در اجتماعات شرکت کرده و به محض تغيير شعارها عليه نظام و مقام معظم رهبری اجتماعات را ترک کرده است.



متهمه پرونده چهارم در بيان آخرين دفاع گفت: خدا را شکر مي‌کنم که دستگيری من منجر به خروجم از منجلاب شد. من در اينجا بسيار تغيير کرده‌ام. نمي‌گويم چون ريا مي‌شود. من قصد اين را نداشتم. گروهی را تحريک و رهبری کنم. از روی نادانی حرکت اشتباهی انجام دادم از شما و پيشگاه امام زمان (عج) و حضرت امام(ره) و مردم شريف به خاطر هتک حرمت ايرانيان معذرت مي‌خواهم. به من فرصت بدهيد تا زير پرچم جمهوری اسلامی ايران و زير سايه حضرت خامنه‌ای سرفراز زندگی کنم.



در ادامه چهارمين جلسه محاکمه تعدادی از متهمان حوادث عاشورا، فراهانی نماينده دادستان تهران در تشريح کيفرخواست متهمه پرونده پنجم گفت: متهمه پرونده پنجم ‌۲۴ ساله، متولد منچستر انگلستان، ساکن تهران، مجرد، فاقد سابقه کيفري، بازداشت از ‌۸۸/۱۰/۲۴ متهم به اجتماع و تبانی با هدف ارتکاب جرايم عليه امنيت کشور، فعاليت تبليغی عليه نظام جمهوری اسلامی ايران، توهين به مقامات ارشد نظام، شرب خمر، استفاده از تجهيزات دريافت از ماهواره است.



وی گفت: با توجه به اقرار متهم جرايم انتسابی به نامبرده محرز است و تقاضای مجازات وی را دارم.



فراهانی افزود: ساير اتهامات متهمه پرونده پنجم شامل ارتباط مشکوک با کارکنان سفارت آلمان، جاسوسی و ارتباط غيراخلاقی با افراد اجنبی مفتوح است.



قاضی صلواتی با فرا خواندن متهمه پرونده پنجم و تفهيم اتهام از او خواست تا از خود دفاع کند که وی گفت: من در درگيري‌ها و تظاهرات‌ انقلاب تا آزادي، مسجد قبا و تجمعات جماران حضور پيدا کردم بعد از آن در درگيری و تظاهرات ديگری شرکت نکردم چون نظم و امنيت کشور به هم ريخته بود.



وی گفت: من تحت تاثير جنبش سبز فکر مي‌کردم که کارهايی که انجام مي‌دهم درست است و مي‌خواستم به مملکتم خدمت کنم اما الان آگاه شدم که کار اشتباه و به نفع مملکت نبوده است.



متهمه پرونده پنجم گفت: تحت تاثير عکس‌ها و فيلم‌هايی که از تجمعات در ماهواره پخش مي‌شد در تجمعات حضور پيدا کردم. الان فهميدم آنها مي‌خواهند مردم را گول بزنند و تحريک کنند. اطلاعاتی که از ايميلم و کانال‌های بی بی سی و صدای آمريکا دريافت مي‌کردم و sms های دريافتی را از روی عادت برای ديگران مي‌فرستادم.



وی در ادامه گفت: من حدود دو سال و نيم پيش با تعدادی از ديپلمات‌های آلمانی آشنا شدم، با آنها بيرون مي‌رفتم و در جشن‌های آنها شرکت مي‌کردم. هدف من دوستی عادی بود. يکی از آنها به من دستبند سبز داد که روی آن نوشته شده بود که من ندا هستم. من به عنوان مسلمان نبايد در جشن‌های آنها شرکت مي‌کردم. خيلی پشيمان هستم و از خدا، مقام معظم رهبری و قاضی تقاضای بخشش دارم. از زمان دستگيری تا الان خيلی چيزها ياد گرفتم و تغيير کردم. يک سری از اخلاقياتم را کنار گذاشتم.



قاضی صلواتی از متهمه پرسيد: شما تابعيت مضاعف داريد. با چه هدف و انگيزه‌ای در تجمعات بعد از انتخابات شرکت کرديد؟



متهمه گفت: با وجود اين‌که من در ايران به دنيا نيامدم اما کشور اصلی من ايران است. مادرم مسيحی بود. سپس مسلمان شد، او زن بسيار پاکی است، اميدوارم يک روزی اخلاق مادرم را داشته باشم. از آنجايی که فکر مي‌کردم کارم درست است در تجمعات شرکت کردم.



قاضی صلواتی از متهمه پرسيد: از ديپلمات آلمانی رهنمود خاصی دريافت کرده بوديد که متهمه متوجه سوال قاضی نشد که قاضی صلواتی توضيح بيشتری داد که برای حضور در تجمعات ديپلمات آلمانی تو را ترغيب مي‌کرد که متهمه گفت: نه.



قاضی صلواتی از متهمه درباره انگيزه‌اش در ارتباط با بيگانگان سوال کرد.



متهمه گفت: هدف من يک دوستی ساده بود. مثل دوستي‌های ساده ديگر فقط به هم ايميل مي‌فرستاديم اما ايميل‌هايمان نيز سياسی نبود.



قاضی صلواتی با استناد به پرينت موبايل متهمه رديف پنجم از او پرسيد: شما شب عاشورا ‌۴۰ sms برای شرکت در تجمع ارسال کرده‌ايد؟ چه دفاعی داريد؟



متهمه پرونده پنجم گفت: از روی عادت و بدون فکر آنها را ارسال کردم اما خودم در آن تجمعات نيز شرکت نکردم.



قاضی از متهمه پرسيد: به نظر شما آيا در شان يک دختر ايرانی بود که در جلسات و پارتي‌های آن چنانی ديپلمات آلمانی شرکت کنند؟



متهمه گفت: خير، آن لحظه متوجه کارهايم نبودم.



محمدصادق صادقي، وکيل مدافع متهمه پرونده پنجم در دفاع از موکلش گفت: به لحاظ جلوگيری از اطاله وقت دادگاه لايحه‌ام را ارايه خواهم داد و در ادامه به دفاع از اتهامات مندرج در کيفرخواست پرداخت.



وی گفت: موکلم يک بار اقرار کرده است که چند سال پيش در انگلستان به اصرار خاله‌اش يک مقدار مشروب مصرف کرده است، حد در صورتی به وی تعلق مي‌گيرد که متهم دو بار اقرار کرده باشد و در مورد نگهداری تجهيزات دريافت از ماهواره مسووليت مستقيم اين تجهيزات برعهده تهيه کننده، خانواده وی است نه موکل. کيفرخواست صادره در اين دو مورد با موازين قانونی انطباق ندارد که در دو مورد اخير نيز که رسيدگی در صلاحيت دادگاه انقلاب نيست.



صادقی افزود: با توجه به شرايط موکلم و با استناد به مواد ‌۲۲ و ‌۲۵ قانون مجازات اسلامی تقاضای عفو و بخشش وی را دارم.



قاضی در پاسخ به وکيل درباره ايراد در صلاحيت رسيدگی دادگاه گفت: براساس حکم صادره از سوی رياست قوه قضاييه بنده علاوه بر رياست شعبه ‌۱۵ دادگاهانقلاب دادرس دادگاه عمومی تهران هستم.



متهمه در بيان آخرين دفاع گفت: من از درون و از لحاظ فکری بسيار تغيير کرده‌ام، در گذشته بعضی وقتها نماز مي‌خواندم، اما الان وجود خدا را در کنارم حس مي‌کنم. از کارهای خودم پشيمان هستم. از جوانان ديگر مي‌خواهم قبل از هر کاری فکر و تحقيق کنند و از شما، خدا و مقام معظم رهبری مي‌خواهم که مرا ببخشيد.



در انتهای جلسه قاضی صلواتی ختم جلسه را اعلام کرد و گفت: زمان جلسه بعدی متعاقبا اعلام مي‌شود.




14 بهمن 1388    17:27
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن :آمادگی ايران برای توافق با گروه ۱ + ۵ و واکنش‌ غرب

صدای آلمان :آمادگی جمهوری اسلامی برای رسيدن به توافق با گروه ۱ + ۵، در صدر اخبار قرار دارد، اما تاکنون واکنشی برنيانگيخته است. برخی سياستمداران معتقدند که نبايد به حرف‌های احمدی نژاد چندان اهميت داد.



رئيس دولت جمهوری اسلامی ايران در مصاحبه‌‌ی تلويزيونی خود که شامگاه سه‌شنبه (۲ فوريه / ۱۳ بهمن) انجام شد، آمادگی جمهوری اسلامی را برای انتقال اورانيوم غني‌‌شده‌ی خود به خارج اعلام کرد. رئيس جمهور ايران گفت که کشورهای غربی اخيرا به مقامات جمهوری اسلامی پيغام رسانده‌اند که حاضر به مذاکره هستند و گفته‌اند که «حتی سوخت شما در ايران بماند و ما سوخت مورد نياز شما را درست مي‌کنيم و با شما مبادله مي‌کنيم».



آژانس بين‌المللی انرژی هسته‌ای پس از مذاکرات ژنو در سال گذشته، در توافق با گروه ۱ + ۵ پيشنهاد کرده بود که جمهوری اسلامی اورانيوم غني‌شده به ميزان ۵/ ۳ درصد خود را برای بالابردن غلظت آن تا ۲۰ به خارج بفرستد.



از آن زمان تا کنون بارها مقامات ايران اعلام کرده‌اند که با پيشنهاد گروه ۱ + ۵ درکل مخالفتی ندارند اما بايد در مورد جزئيات آن بيشتر بحث و گفت‌وگو شود.



آخرين بار منوچهر متکی از «شروع رفت و آمدها» برای انجام مذاکرات سخن گفته و ابراز اميدواری نموده بود که «در زمان بسيار کوتاهي» با گروه ۱ + ۵ به توافق برسند. متکی هفته‌ی پيش تاکيد کرد که کشورهای طرف معامله از هم‌اکنون مي‌تواننداورانيوم بيست درصدی را برای استفاده‌در ايران آماده کنند.



در نوامبر سال گذشته نيز رامين مهمانپرست، سخنگوی وزارت امور خارجه، در اين مورد گفت: «هيچ‌گاه كسی در ايران نگفته است كه ما مخالف خروج اورانيوم ۵ /۳ درصدی هستيم. آنچه كه گفته شده است در مورد نحوه‌ی خروج آن بوده است و اگر گفته مي‌شود به دنبال تضمين صد در صدی هستيم، بدين دليل است كه در شرايطی اين سوخت خارج شود كه از دريافت سوخت ۲۰ درصد اطمينان صد درصدی حاصل شود».



واکنش‌ها به مصاحبه‌ی احمدی نژاد



تاکنون بجز روسيه هيچ کشوری به طور رسمی در مورد سخنان احمدی نژاد و آمادگی ايران برای رسيدن به توافق با گروه ۱ + ۵ واکنشی نشان نداده است. صبح امروز (۳ فوريه) وزير امور خارجه‌ی روسيه در اين مورد ابراز خرسندی نمود و گفت، از خواست ايران برای انجام مذاکرات هسته‌ای بايد پشتيبانی کرد.



يک سخنگوی کاخ سفيد در مصاحبه با سايت اينترنتی Politico.com گفت: «اگر اين موضع رسمی دولت ايران است، خوشحال خواهيم شد اگر آن را با آژانس بين‌المللی انرژی هسته‌ای در ميان بگذارد.»



رولف مونتسه‌نيش ((Rolf Mnzenich، کارشناس حزب سوسيال دموکرات آلمان و سرپرست گروه پارلمانی ايران و آلمان گفت که نسبت به سخنان احمدی نژاد زياد خوشبين نيست. مونتسه نيش معتقد است که نبايد به همه‌ی اظهارنظرهای مقامات ايرانی اعتماد کرد. او مي‌گويد: «هرگاه که دولت ايران با خطر تحريم مواجه مي‌شود، دست به چنين اقداماتی مي‌زند».








14 بهمن 1388    17:23
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن: اخطار به کسانی که در اماکن و مراکز حساس (امنيتي، نظامی)اقدام به توليد و پخش امواج مزاحم(پارازيت) قوی ميکنند

با سلام،

بنده و احتمالا خيلی از مردم ايران که خواننده مطالب شما هستند، از

روشنگری هايتان بهره مند شده ايم.

ولی فقط ما مردم معمولی نيستيم که نيازمند روشنگری باشيم، عمال حکومت در

بخش های مختلف اطلاعاتي، امنيتی و نظامی هم نياز به روشنگری دارند.

شايد با ذهن باز تجديد نظری کنند در ادامه خدمت به حکومت در سرکوب و

کشتار مردم بی دفاع.



بنده با توجه به تخصص علميم به موردی اشاره می کنم که اگر مناسب بدانيد

منتشر فرماييد:

حکومت به دليل واهمه بيمارگونه اش و برای جلوگيری از استراق سمع و نشت

اطلاعات از طريق امواج، در تمام اماکن و مراکز حساس (امنيتي، نظامی و

.....) اقدام به توليد و پخش امواج مزاحم قوی می نمايد که به پارازيت

معروف است که البته نسبت به آنچه در تصور مردم است تاثير مخرب تری دارد.

اين آلودگيهای موجی باعث ايجاد اختلال در کار دستگاههای الکترونيکی می

شود ولی آسيب مهمتر مربوط به کارکنان اين قبيل جاهاست و هرچه مدت حضور

فرد در چنين محيطی بيشتر باشد و زمان طولانی تری در معرض اين امواج قرار

داشته باشد به صدمات عميق تر و ماندگارتری دچار می شود که در اکثر مواقع

برگشت پذبر و جبران شدنی نيست.



در مورد کسانی که در اين مراکز کار می کنند، مرتب تبليغ می شود که

انسانهای ديندار، مومن و باخدايی هستند که اميدوارم همين طور هم باشد.

در اين صورت کافی است مفاهيم قرآنی را دقيق تر مرور کنند، شايد متوجه

شوند که با ادامه خدمتشان به حکومت، دچار خسارت دنبا و آخرتند
14 بهمن 1388    14:59
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
20:01 14 بهمن 1388
BEBINID IN CHE HOKOMAT VE NEZAM PAST VE ZED BSHERIST KE HATA BERADERI RA HAM BE DOSHMNI MIKHAHD MIKHA

نام:  
ای-ميل:  
20:01 14 بهمن 1388
BEBINID IN CHE HOKOMAT VE NEZAM PAST VE ZED BSHERIST KE HATA BERADERI RA HAM BE DOSHMNI MIKHAHD BEBINAD VE ASSOL BERADERI RA HAM ZIR SAAL BEBERD FEGHD BERIEH BEGH KHODASH VE GHARAT MMLEKET

نام:  
ای-ميل:  
16:37 14 بهمن 1388
بعضی ها هم در مسا د و اماکن مقدس اقدام به پخش گازهای بدبو می نمايند!


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن: صدور حکم اعدام برای يک زندانی سياسی به جرم کمک مالی به برادرش

بنابه گزارشات رسيده به فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران،زندانی سياسی مهدی اسلاميان بدليل کمک مالی جهت امرار معاش برادر کوچکش محسن اسلاميان به اعدام محکوم شده است.

زندانی سياسی مهدی اسلاميان 30 ساله که با يورش مامورين وزارت اطلاعات در 14 ارديبهشت ماه 1387 دستگير و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات شيراز در ميدان ارتش به مدت 14 روز تحت شکنجه های جسمی و روحی شديد قرار داشت.بعد از 14 روز شکنجه او را از بازداشتگاه وزارت اطلاعات شيراز به بند 209 زندان اوين منتقل کردند و 6 ماه در سلولهای انفرادی بسر برد.

او در طی اين مدت تحت شکنجه های جسمی و روحی بازجويان وزارت اطلاعات قرار داشت.بازجويان وزارت اطلاعات شکنجه هايی مانند ،زدن با کابل برای مدت طولانی بر کف پا ،پشت و ساير اعضای حساس بدن،بستن به صندلی و با مشت و لگد به سر، صورت، قفسه سينه ،شکم و ساير نقاط حساس بدن ضربه زدن؛ شکنجه با باتونهای برقی ،تزريق اجباری آمپولهای روان گردان،خوراندن قرصهای روان گردان، توهين و تحقير و موارد متعدد ديگر. آقای اسلاميان در اثر اين شکنجه های وحشيانه کتف و بينی اش شکسته شد بازجويان نه تنها او را درمان نمی کردند بلکه بر اين نقاط ضربات بيشتری وارد می کردند.

هدف از شکنجه های وحشيانه جسمی و روحی بازجويان وزارت اطلاعات جهت وادر کردن او به اعتراف به شرکت در انفجار حسينيه رهپويان وصال شيراز و اعلام کردن کمک مالی به برادرش برای اهداف سياسی بوده است.

پرونده آقای مهدی اسلاميان جهت محاکمه به شعبه 15 دادگاه انقلاب به رياست فردی بنام صلواتی ارجاع داده شد صلواتی او را بر مبنای اتهامات واهی زير: محاربه،اقدام عليه امنيت کشور از طريق معاونت در بمب گذاری /افساد فی الرض / تلاش برای براندازی نظام ج.ا.ايران /عضويت در انجمن پادشاهی /کمک مالی موثر به گروههای ضد انقلاب محاکمه کرد و به اعدام محکوم نمود.زندانی سياسی مهدی اسلاميان و وکيلش به اين حکم اعتراض کردند و در حال حاضر پرونده او در دادگاه تجديد نظر تحت بررسی است.

زندانی سياسی مهدی اسلاميان از بند 209 به بند 7 زندان اوين منتقل شد و بعد از 4 ماه به زندان گوهردشت کرج تبعيد شد.اودر زندان گوهردشت کرج ابتدا به بند4 و سپس به بند 6 و بيش از يک هفته است که به بند 1 زندان گوهردشت معروف به بند آخر خطيها منتقل شده است.

لازم به ياد آوری است که برادر او زنده ياد محسن اسلاميان 21 ساله در تاريخ 2 فروردين ماه همراه با 2 زندانی سياسی ديگر به نام های علی اصغر پشتر و روزبه يحيی زاده به اتهام انفجار در حسينيه رهپويان وصال در زندان عادل آباد شيراز به دار آويخته شدند.

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران، گرفتن اعترافات دروغين در زير شکنجه ،نسبت دادن اتهامات واهی برای پرونده سازی ، صدور و اجرای احکام اعدام عليه زندانيان سياسی به منظور ايجاد رعب و وحشت در جامعه را محکوم می کند و از کميسر عالی حقوق بشر و ساير مراجع بين المللی خواستار اقدامات عملی برای پايان دادن به صدور و اجرای احکتم اعدام در ايران است.

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران

14 بهمن 1388 برابر با 03 فوريه 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زير ارسال گرديد:

کميساريای عالی حقوق بشر

کمسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا

سازمان عفو بين الملل

سازمان ديدبان حقوق بشر

http://hrdai.blogspot.com
">http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com
">http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193
14 بهمن 1388    14:19
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن: احمدی نژاد: از تلويزيون خدا نبايد غافل شد

آينده





آقای احمدی نژاد در ادامه گفتگوی مستقيم با شبكه يك سيما، در جواب سؤال مجری برنامه مبنی بر اينكه پيام شما در روز 22 بهمن چيست؟ افزود: هستيم تا آخر.



به گزارش واحد مركزی خبر، مجری برنامه از رئيس جمهور پرسيد "همانطور كه می دانيد در طول چند قرن گذشته همواره مورد تجاوز قرار گرفته ايم اما به نظر می رسد كه دشمن اينگونه جلوه می كند كه ايران قصد لشكركشی در جهان دارد و دخالت های سازمانی يا مالی می كند و از آنجا كه رسانه های ما قوی نيست، ارزيابی شما در مقابله با رسانه های دشمن چيست و به نظر می رسد كه از شاخه های صدور انقلاب اين باشد كه افكار ملت ما به جهان منتشر شود، در اين مورد چه نظری داريد؟"



آقای احمدی نژاد در پاسخ گفت: ما هر كشوری كه رفتيم ديديم، مردم دنيا مطلع هستند و از واقعيت های ايران خبر دارند.



وی افزود: يك موقع در جلسه ای بحث كرديم كه دشمنان بی انصاف هستند و شبكه درست كرده اند و در جهان خفقان ايجاد كرده اند و نمی خواهند حرف های ايران در دنيا منتشر شود، يكی از دوستان حرف جالبی زد و آن اين بود كه "اگر آنها شبكه و تلويزيون دارند از تلويزيون خدا نبايد غافل شويم."

رئيس جمهور گفت: ببينيد در عالم خيلی خبرها است، همه چيز، آن نيست كه در دست ماست و يا تجسم عينی برای ما دارد، زيرا دل ها به هم ارتباط دارد.



آقای احمدی نژاد خطاب به مجری برنامه افزود: خود شما در روز ممكن است خبرهای ساعت 14 و ديگر خبرها كه پخش می شود و شايد 50 خبر بشنويد؛ اما 49 تای آن برای شما مهم نباشد يا توجه نمی كنيد اما يك كلمه برای شما در طول 24 ساعت كه خبرها را دنبال می كرديد مهم باشد.



وی گفت: اين حالت در همه دنيا نيز هست و امواج و دل ها همه دست خداست، الآن ملت ها در برابر پالس های تبليغی كه دشمنان می فرستند مقاومت می كنند و از ميان اين همه هياهو كه در جهان ايجاد می شود آن نكته ای كه از ايران می رود دريافت می كنند .



رئيس جمهور افزود: جنس صدور انقلاب ما، جنس نور، فرهنگ و نسيم است و آنرا نمی شود بست يا ديوار كشيد.
14 بهمن 1388    13:14
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:  
ای-ميل:  
16:48 16 بهمن 1388
NEMIDANESTAM KE KHODA HAM TELVISION DARAD! CHE KHODAYE AGHAB OFTADEH,IE

نام:  
ای-ميل:  
15:51 15 بهمن 1388
خاک بر سر آن خدای اصلی، که ا ازه می دهد خدای پدرسوخته و قاتلی بر دنيا  کومت کند!!!

نام:  
ای-ميل:  
12:04 15 بهمن 1388
khoda TV show ham dareh?ta hala fekr mikardam khoda faghat dareh too behesht hoori hasho haraj mikoneh.beh joz gho...ro..m..s..a...ghi pas karaye digeh ham mikoneh.websitesh kodoomeh.

نام:   bahman
ای-ميل:  
11:20 15 بهمن 1388
khoda be dade an melat berasad ke chenin televezuni ra mibinand

نام:  
ای-ميل:  
02:12 15 بهمن 1388
آن خدایی که آدم کش و قاتل است و قاتلان را تایید میکند شیطانی است و خدایی نیست تلویزیونش در برابر برد تلویزیون خدای اصلی خیلی خیلی ناچیز است

نام:  
ای-ميل:  
22:23 14 بهمن 1388
پولاريزاسيون و سيمبول ريت کانال خدا و کانال شيطون را بدهيد.

نام:  
ای-ميل:  
20:01 14 بهمن 1388
ASM KHODA RA BEZEBAN NIVAR KHODA HAM AZ KHELGHET MOGOD PASTI MESL TO PASHIMAN AST


نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

14بهمن: کيهان سهم بيشتری از بيت المال می خواهد:راهپيمايی اش را ما برويم، 120ميليونش را هديه تهرانی بگيرد؟

روزنامه کيهان در ستون ويژه تماسهای خوانندگان خود نوشت:

می خواستم بدانم هر موقع راهپيمايی است ما شرکت می کنيم. محروميت ها و تحريم ها را هم ما تحمل می کنيم پای صندوق های رای هم ما صف می کشيم، اما وام 120 ميليون تومانی اش به يک هنرپيشه ای داده می شود که شايد هيچ اعتقادی به اينگونه دغدغه های نظام و انقلاب نداشته باشد. بنده يک مستمری بگير با ماهی 370 هزار تومان حقوق هستم و شش ماه است که برای دريافت 3 ميليون تومان وام برای اجاره منزل که دولت قول آن را داده است به بانک مراجعه می کنيم اما هنوز مبلغ به دستمان نرسيده است.
14 بهمن 1388    13:05
  مطلب را به بالاترين بفرستيد

نظر شما
نام:   همیشک
ای-ميل:  
22:25 14 بهمن 1388
لیست اسامی با خوران رژيم اشغالگر اسلامی:

چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ - سوم فوريه ۲۰۱۰

کمک‌های [بخوانیم:بـا  دادن] 158 میلیاردی در بود ه 1389

روز آنلاين

http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=12998

1 - موسسه مهدویت (آینده روشن): یک میلیارد و 200 میلیون تومان - اسفندیار رحیم مشایی

2 - بنیاد فرهنگی [حميــد] مولانا: 340 میلیون تومان - حمید مولانا

” [احمدی نژاد، ملک وسیعی در نزدیکی ونک تهران برای راه اندازی بنیاد فرهنگی مولانا در اختیار او گذاشته است!]

3 - موسسه امام خمینی قم: 10 میلیارد تومان - مصباح یزدی

4 - موسسه مصباح الهدی: یک میلیارد تومان

5 - موسسه سفینه الن اه: یک میلیارد تومان

6 - مرکز اسناد انقلاب اسلامی: 500 میلیون تومان - روح الله حسینیان

7 - بنیاد بوعلی سینا: 300 میلیون تومان

8 - موسسه پرتو «قلین: 200 میلیون تومان

9 - کانون نویسندگان قم: 200 میل