7ارديبهشت :طبق آمارهاى موجود و در بلاياى طبيعى زنان بيشتر از مردان در بحران مى ميرند
اعتماد:رويا ملکى :,تعداد زنانى که در فاجعه سونامى در آسيا کشته شدند سه برابر بيش از مردان بود.,
,در چهار روستاى ناحيه ,آچه بسار, تنها 189 نفر از 676 بازمانده سونامى زن بودند و تعداد بازماندگان مرد سه برابر بازماندگان زن بود.,
,در چهار روستاى ناحيه ,آچه شمالى, 82 مرد جان باختند درحالى که شمار کشته شدگان زن 284 نفر بود.,
,در شهر کوالا کانگوى در آچه شمالى تعداد کشته شدگان زن به رقم تکان دهنده 80 درصد رسيد.,
هند نيز دچار سرنوشت مشابهى شد و در ناحيه کودالور تعداد زنانى که جان باختند سه برابر مردان بود.
,در يک روستاى هندى به نام پاچانکوپام، همه جان باختگان زن بودند.,
اينها بخشى از بررسى سه ماهه سازمان کمک رسانى آکسفام بود که در هند، اندونزى و سريلانکا اين ارقام را منتشر کرده است.تاريخ نشان داده است شرايط بحرانى و بلاياى طبيعى همواره ساکنان کره زمين را تهديد کرده و مى کند؛ بلايايى که با نابودى دارايى ها و از ميان رفتن محيط زيست با آسيب هايى همچون مرگ، جراحت، بيماري، سوءتغذيه و فشارهاى روحى و روانى همراه بوده اند. اگرچه اين بحران ها دامنگير همه اقشار و جنس هاى مختلف است اما در ميان گروه هاى مختلف افراد آسيب پذير زنان به دليل جنسيت شان نيازمند توجه بيشترى هستند چرا که به اعتقاد مهرداد بهارى روانشناس دوران بحران، زنان محدوديت بيشترى در دسترسى به منابع، ارتباط کمترى با شبکه هاى اجتماعي، حمل و نقل، کمبود اطلاعات، نداشتن مهارت ها، مالکيت در زمين و منابع اقتصادى دارند.وى مى گويد؛ بلاياى طبيعى به غير از مشکلات جسمي، تاثيرات روحى و روانى گسترده يى نيز بر زنان مى گذارد.
گرچه وقوع بلاياى طبيعى در سال هاى اخير در دنيا هزاران کشته و زخمى بر جا گذاشته است و آثار مخرب آن زندگى بسيارى از افراد را تحت الشعاع خود قرار داده، اما يکى از نتايج قابل توجه آن اهميت يافتن توانمندسازى زنان هنگام بلاياى طبيعى و اتخاذ راهکارهاى مناسب با توجه خاص به زنان بود.
بنا به گفته اين روانشناس زنان پس از بروز بلاياى طبيعى مسووليت پذير تر از مردان هستند.
شواهدى وجود دارد که زنان و مردان از عواقب بهداشتى متفاوتى در پى بلايا رنج مى برند و به نظر مى رسد تاثير متقابل عوامل اجتماعى و بيولوژيکى در اين روند موثر است.به هر حال با توجه به محدود بودن تحقيقات در مورد تفاوت هاى جنسى و جنسيتى در آسيب پذيرى و تاثير از بلايا و نبود الگويى از تفاوت هاى جنسيتى در اين باره به نظر مى رسد پرداختن به اين موضوع از اهميت خاصى برخوردار است. در سال هاى اخير توجه به تاثيرات بلايا با چشم اندازهاى متفاوتى همراه بوده است. به خصوص اينکه بسيارى از کارشناسان با تمرکز جنسيتى به تحليل موضوع پرداخته اند.
بنا بر تحقيقات و بررسى ها، زنان به صورت بى تناسبى نسبت به مردان تحت تاثير بلايا به دليل تفاوت هاى جنسى شان قرار مى گيرند. در تمام دنيا زنان و کودکان 14 بار بيشتر از مردان در بلايا مى ميرند. زنان و کودکان اغلب در فقر بيشتر و شرايط بدترى نسبت به مردان زندگى مى کنند، بنابراين در بلايا نيز بسيار آسيب پذيرند.
جريان سازى جنسيتى در محيط هاى ناپايدار، اولويت بندى جنسيتى در برنامه ريزى و پاسخگويى در مراحل فوريت ها از موارد مهم قابل توجه هنگام بلايا است. چرا که به گفته مهرداد بهارى هنگام وقوع حوادث، فرد قوى تر بيشتر قادر به نجات امور خود است و از همين رو اغلب مردها از خطر جان سالم به در مى برند.
کارشناسان و فعالان در بحث توانمندسازى زنان بر اين باورند که به کارگيرى اولويت توانمندسازى زنان در برنامه ريزى و پاسخگويى در شرايط اضطرارى از الزاماتى است که مى تواند آمار مرگ و مير زنان و درصد آسيب پذيرى زن را در بلاياى طبيعى به صورت جدى کاهش دهد. همچنين امدادرسانى ويژه با توجه به حساسيت هاى خاص زنان و ارزيابى و اجراى برنامه ها با توجه به نقش هاى سنتي، اجتماعى و اقتصادى مردان، زنان و کودکان در همه جوامع از ديگر امورى است که بايد به صورت جدى در دستور کار دولت ها قرار گيرد.
به اعتقاد اين کارشناسان توجه خاص به نيازهاى بهداشتى زنان، دسترسى آنها به تحصيل و آموزش، کمک به احياى فعاليت هاى اقتصادى با توجه به قوانين مربوط به مالکيت زنان و تجهيز گروه هاى زنان نيز مى تواند راهکار مناسبى براى توانمندسازى زنان باشد.
کشور ايران نيز در سال 1382 شاهد وقوع فاجعه عظيم انسانى در شهرستان بم (استان کرمان) بود. زلزله يى که با توجه به عمق و وسعت آن تبديل به يک فاجعه ملى شد. بيش از 70 درصد ساکنان شهر در زير آوار جان باختند يا زخمى و معلول شدند. عده زيادى از اين قربانيان زنان و کودکان بودند. براساس آمارهاى بين المللى در 27 سال گذشته 3/6 ميليون نفر بر اثر بلاياى طبيعى جان باخته اند و بيش از سه ميليون نفر آسيب ديده اند و بيش از 240 ميليارد دلار خسارت مالى وارد شده است.آمار نشان مى دهد بلاياى طبيعى رو به افزايش اند. بين سال هاى 1990 تا 2002 شدت بلايا در جهان 4/1 برابر شده است و نسبت جان باختگان 6/9 و آسيب ديدگان 5/2 و خسارت مالى 38 برابر شده است و به طور متوسط در هر سال از هر 31 نفر يک نفر از بلايا آسيب ديده و از هر 31هزار نفر يک نفر در اثر سوانح طبيعى جان خود را از دست داده است.با بررسى هاى به عمل آمده، بيش از 40 نوع بلاى طبيعى در جهان تشخيص داده شده است که هر کدام به چند زيرمجموعه تقسيم مى شود. با توجه به بررسى هاى به عمل آمده، وقوع حداقل 31 نوع بلاى طبيعى در ايران سابقه دارد. هرچند حوادث و رويدادهاى متعدد طبيعى در طول حيات بشر در جوامع مختلف منجر به بروز خسارات جانى و مالى فراوان شده و کماکان بسته به سطح توسعه يافتگى کشورها و جوامع بشري، همچنان خساراتى را وارد مى کند، اما جوامع پيشرفته با استفاده از تکنولوژي، توان علمى و فنى و سازماندهى اصولى توانسته اند به مقابله با اين بلايا برخيزند و ميزان خسارات ناشى از وقوع حوادث را به حداقل کاهش دهند.
جنسيت يک عنصر تعيين کننده در سلامتى و بيمارى روحى است. قدرت کنترل متفاوت مردان و زنان بر عوامل اقتصادى و اجتماعى تاثيرگذار بر سلامتى روحي، پايگاه متفاوت دو جنس در اجتماع، آسيب پذيرى آنها و ميزان تماس با عوامل خطرناک براى سلامتى روحى از اين دست تفاوت هاى جنسيتى است.
تفاوت هاى جنسيتى خصوصاً در اختلالات رايجى چون اضطراب و افسردگى محرز بوده و اين اختلالات منجر به تاثيرات جدى در سلامت عمومى افراد مى شود که تقريباً از هر سه زن يک نفر را تحت تاثير قرار مى دهد.
بيمارى هايى چون افسردگى نه تنها در زنان بيشتر شايع است بلکه دوام و پايدارى آن نيز در زنان بيش از مردان است.اين را من نمى گويم. خديجه يکى از زنانى که همه خانواده اش را در دل خاک هاى بم جا گذاشته است، مى گويد.او مى گويد نمى خواهد به ياد گورستان دسته جمعى بم بيفتد.خديجه 27ساله حالا در يک کارگاه دوخت کار مى کند و بى ميل به صحبت کردن از روز هاى زلزله زده بم مى گويد؛ بيشترين مشکل زنان در آن روز ها نبود امنيت بود.وى معتقد است؛ زلزله بم تنها يک زلزله نبود بلکه يک کابوس بود؛کابوسى که بعد از سال ها هنوز مهمان شب هاى خديجه است.اين زلزله زده بمى مى گويد؛ گرچه کمک هاى مردمى براى بم زياد بود ولى زنانى که تنها بازماندگان يک خانواده بودند يا کودکان و پيرها کمتر امکان دسترسى به امکانات و غذا ها را داشتند. از اين رو بسيارى از آنها دچار بيمارى هاى بعد از زلزله شده بودند.مهناز ديگر زلزله زده بم نيز با اشاره به بيمارى هاى مسرى بعد از زلزله مى گويد؛ زنان زلزله زده بمى نه تنها بيشترين قربانيان بيمارى هاى مسرى بودند بلکه از بيمارى هاى ديگرى همچون کابوس هاى شبانه و ناراحتى هاى روحى نيز هنوز رنج مى برند.
وى که همسر و فرزند پسر خود را از دست داده است، مى گويد؛ با گذشت يک سال از زلزله وقتى موقعيت را براى زندگى خود و دختر سه ساله ام مناسب نديدم مجبور به مهاجرت به تهران شدم و در حال حاضر براى امرار معاش مجبور به دو شيفت کار هستم. مهناز مى گويد؛ بعد از فاجعه توانستم اجساد اعضاى خانواده ام را پيدا کنم ولى تاکنون خبرى از خواهر 14ساله ام ندارم.
دکتر بهارى در واکنش به اين گفت وگو ها مى گويد؛ زنان واکنش ها و علائم روانى بيشترى بعد از وقوع بلايا نسبت به مردان از خود نشان مى دهند. زنان معمولاً نقش اصلى مراقبت از فرزندان را برعهده دارند و کمتر احتمال دارد به خاطر فرزند خود هنگام بروز بلايا محل حادثه را ترک کنند.اين کارشناس معتقد است؛ در صورتى که زنان، سرپرست خانواده خود را در حادثه از دست داده باشند با خطر از کف دادن کمک هايى که بعد از بحران توزيع مى شود نيز مواجه مى شوند و در پى اين تبعيض دچار فقر و تهيدستى مى شوند.دکتر بهارى مى گويد؛ در هر حال پس از بلايا فرصت هايى وجود دارد که زنان بتوانند شبکه هاى اجتماعى تشکيل داده و در انجمن هاى مردمى نقش رهبرى يا عضوى فعال را برعهده بگيرند و از حمايت هاى بيشترى برخوردار شوند.اين روانشناس با اشاره به علائم اختلالات روانى در افراد آسيب ديده مى گويد؛ اضطراب، احساس نگراني، دلهره و دلشوره، انتظار وقوع حوادث بد در آينده همراه با علائم جسمانى مانند تپش قلب، تنگى نفس، لرزش، تعريق، احساس کوفتگى و فشار عضلاني، کاهش تمرکز حواس و بى خوابى از علائم اضطراب است.بهارى افسردگى را از ديگر علائمى مى داند که پس از بحران زنان را تهديد مى کند و ادامه مى دهد؛ احساس غمگينى و بى علاقگى به زندگي، نااميدي، لذت نبردن از زندگي، آرزوى مرگ و در موارد شديد افکار يا حتى اقدام به خودکشي، بى اشتهايي، کندى در فکر و حرکت يا برعکس بى قرارى حرکتى و بى خوابى از علائم افسردگى است.
بهارى مى گويد؛ تجربه مجدد حادثه به اين صورت است که انگار دوباره حادثه اتفاق مى افتد و توهم وقوع فاجعه مى تواند در خواب يا بيدارى باشد به گونه يى که در برخى موارد شخص به شکلى عمل کند که انگار در همان موقعيت قرار دارد. اينها به غير از علائم جسمانى مبهم و بدون درد در زنان است.
دکتر ياسمين دخت ايزدخواه استاديار و عضو هيات علمى پژوهشگاه بين المللى زلزله شناسى و مهندسى زلزله تهران نيز در اين خصوص مى گويد؛ شواهد به دست آمده از قرون گذشته تا به حال حاکى از آن است که به رغم آسيب پذيرى زنان در سوانح طبيعي، آنان توانسته اند در شرايط ناگوار پس از سوانحى همانند زلزله، سيل، خشکسالي، توفان و... مسووليت اسکان و مراقبت از خانواده، برقرارى آرامش، تغذيه آنان و کمک به دوستان و همسايگان را بر عهده بگيرند.
آسيب پذيرى زنان در سوانح طبيعى
در پى بررسى سه ماهه سازمان کمک رسانى آکسفام که در هند، اندونزى و سريلانکا تهيه شده، مشخص شد تعداد زنانى که در فاجعه سونامى در آسيا کشته شدند سه برابر بيش از مردان بود.
خيزش امواج اقيانوس در روز 26 دسامبر 2004 در برخى مناطق به ازاى هر يک مرد جان چهار زن را گرفته است.کارشناسان اين موسسه مى گويند؛ زنان به اين دليل متحمل بيشترين آسيب شدند که در زمان وقوع سونامى در سواحل در انتظار بازگشت ماهيگيران بودند يا در خانه هاى خود از بچه ها مراقبت مى کردند. گروه بين المللى آکسفام تحقيقات خود را بر استان اندونزيايى آچه، ناحيه کودالور در هند و داده هاى جمع آورى شده از اردوگاه هاى سراسر سريلانکا متمرکز کرد.در چهار روستاى ناحيه ,آچه بسار, تنها 189 نفر از 676 بازمانده سونامى زن بودند و تعداد بازماندگان مرد سه برابر بازماندگان زن بود. در چهار روستاى ناحيه ,آچه شمالى, 82 مرد جان باختند درحالى که شمار کشته شدگان زن 284 نفر بود. در شهر کوالا کانگوى در آچه شمالى تعداد کشته شدگان زن به رقم تکان دهنده 80 درصد رسيد. هند نيز دچار سرنوشت مشابهى شد و در ناحيه کودالور تعداد زنانى که جان باختند سه برابر مردان بود.
کودالور به لحاظ ميزان تحمل خسارات مالى و جانى در هند در رتبه دوم بود. در يک روستاى هندى به نام پاچانکوپام، همه جان باختگان زن بودند.
همين وضعيت در سريلانکا تکرار شد به طورى که تعداد بازماندگان مرد در اردوگاه هاى اضطرارى از تعداد زنان بازمانده بسيار بيشتر است.
بکى بوئل مدير سياستگذارى آکسفام سونامى را ضربه يى سهمگين هم براى زنان و هم مردان خواند و اضافه کرد؛ بنا بر اين گزارش در زمان وقوع حادثه در سواحل اقيانوس هند، زنان بسيارى در سواحل در انتظار بازگشت ماهيگيران از دريا بودند.
در باتيکائولا در ساحل شرقى سريلانکا، موج سونامى درست زمانى که تعداد زيادى از زنان محلى در دريا حمام مى کردند، بلند شد. از آنجا که سونامى روز يکشنبه روى داد، بسيارى از زنان در آچه با کودکان خود در خانه به سر مى بردند. اما مردان در اکثر بخش هاى ,آچه, يا سرگرم انجام کارهاى روزمره در خارج از خانه بودند يا با قايق هاى خود در دريا به سر مى بردند و به اين ترتيب کمتر آسيب ديده اند چرا که امواج سونامى در دريا خفيف تر بود.
دکتر ايزدخواه در اين خصوص مى گويد؛ زنان در زمره يکى از گروه هاى آسيب پذير جامعه محسوب مى شوند. تحقيقات نشان داده است تعداد زنانى که همواره جان خود را در سوانح طبيعى از دست مى دهند به نسبت مردان بسيار بيشتر است. بنابراين زنان مى توانند از قربانيان اصلى يک سانحه محسوب شوند. ايزدخواه با استناد به آمارها و تحقيقات انجام شده، مى افزايد؛ تجربه سيل 1992 بنگلادش نشان مى دهد به دليل وجود سنت هاى حاکم محدوديت هاى فرهنگى و ممنوعيت هاى اجتماعي، زنان در نجات خود با مشکلاتى روبه رو شدند و بنابراين تعداد قربانيان زن به شدت افزايش يافت. (گزارش توسعه انسانى سازمان ملل 1995)
سال ها بعد دوباره تاريخ تکرار شده. در سونامى دسامبر 2004 در کشورهاى سريلانکا، اندونزى و هند (آکسفام 2005) و همين طور در سيل اخير جنوب آسيا در آگوست 2007 در کشورهاى بنگلادش، هند و نپال مشاهده مى شود زنان بسيارى به دليل ناآگاهى کافى جان خود را از دست داده يا به سختى به امرار معاش و زندگى پس از سانحه ادامه داده اند. (آکسفام 2007)
به اعتقاد استاديار و عضو هيات علمى پژوهشگاه بين المللى زلزله شناسى و مهندسى زلزله تهران برخى از عوامل کلى که در آسيب پذيرى زنان موثر است، عبارتند از؛ مشارکت نابرابر زنان در تصميم گيرى هاى مهم، ناآگاهى زنان از حقوق خود، استفاده نابرابر زنان از امر آموزش، مشکلات اقتصادى و فقر در زنان، ارائه چهره نامناسب از زنان در رسانه ها، بى تفاوتى زنان نسبت به مسائل به دليل نبود آگاهى و نابرابرى در امر بهداشت و تغذيه.
دکتر ايزدخواه مى گويد؛ در تحقيقات بسيارى نشان داده شده زنان آمادگى درک خطر بيشترى نسبت به مردان داشته و در عين حال آمادگى مشارکت در فعاليت هاى امداد اضطرارى را همانند و پاياپاى مردان داشته اند. به عنوان مثال در زلزله منجيل- رودبار اغلب خانواده هايى که در آن زن خانواده زنده مانده بود به خوبى اداره شده و امور بچه ها نظم و ترتيب يافته، خانه هاى موقتى بنا نهاده شده و کارها به روال عادى ادامه پيدا کرد. (شادى طلب 1373) بعد از رخداد زلزله 30 سپتامبر 1993 در لاتور در جنوب غربى هندوستان شبکه يى متشکل از 3500 زن از گروه هاى خودگردان فعالانه به نيازهايى از قبيل رسيدگى به امرار معاش، تامين آب و نيازهاى بهداشتي، حفظ سلامت و آموزش در کنار موارد ديگر توجه خاص مبذول داشتند. (استراتژى بين المللى کاهش سوانح، هند 2007)در ترکيه نيز پس از زلزله 1999 ايزميت ,مراکز زنان و کودکان, در قسمت هاى شمال غربى کشور راه اندازى شدند که به عنوان مرکزى براى ارائه خدمات به جامعه و فعاليت هاى ديگر به شمار مى روند. (استراتژى بين المللى کاهش سوانح، ترکيه 2007)
پس از زلزله آستانه لرستان در فروردين 1385 نيز زنان نقش بسيار مهمى در بازسازى پس از سانحه برعهده داشتند.
آنها همچنين از نظر روحى و احساسى به خانواده هايشان کمک کرده و در موارد متعدد ديگر از قبيل آماده کردن غذا، جمع آورى آب و تهيه سوخت کمک شايانى کردند. نقش بسيار موثر آنان در حفظ و تامين مايحتاج خانواده حتى بيش از مردان برآورد شده است.
پس از زلزله 2006 در جزيره جاوه اندونزى زنان دوشادوش مردان همکارى کردند. آنها به سامان بخشى امور در پناهگاه هاى موقت، آشپزخانه هاى جمعى و توزيع اقلام و ارائه کمک هاى روانى و يارى رسانى پرداختند. (استراتژى بين المللى کاهش سوانح، اندونزى 2007)
فعاليت هاى عمده زنان در کاهش خطر سوانح
زنان مى توانند نقش بسيار مهمى در گسترش فرهنگ ايمنى جامعه ايفا کنند و در مراحل مختلف يک بحران چه در عمليات پيشگيرى و چه حين و پس از وقوع بحران از توانمندى هاى خود تا حد ممکن استفاده کنند.
به اعتقاد ايزدخواه بايد به زنان قدرت بيشترى داد تا بتوانند در خصوص ,ايفاى نقش فعال در طراحي، تصميم گيري، برنامه ريزى و مشارکت در برنامه هاى کاهش خطرهاى ناشى از زلزله,به عنوان بخشى از طرح توسعه ملى فعاليت کنند.
اين استاديار ادامه مى دهد؛ همچنين مشارکت زنان در طرح هاى تخصصى و فنى مربوط به زلزله، آموزش، پژوهش و تدوين برنامه هاى جامع کاهش خطر، تشکيل گروه هاى کاري، پژوهشى و شوراهاى اجرايى براى ارائه تجربيات و مشارکت در فعاليت هاى اقتصادي، اجتماعى و فرهنگى توصيه مى شود.
به اعتقاد استاديار و عضو هيات علمى پژوهشگاه بين المللى زلزله شناسى و مهندسى زلزله تهران يادگيرى درباره زلزله و خطرهاى ناشى از آن و شناخت و آگاهى در خصوص هر پديده يى مى تواند به کاهش خطرات ناشى از آن پديده منجر شود بنابراين زنان بايد درباره زلزله، خطرات آن و منابع مربوط شناخت کافى پيدا کنند.
همچنين در کلاس هاى مربوطه شرکت کرده و سعى در گسترش فرهنگ ايمنى در خانه و محل کار کنند. تبادل اطلاعات و تجربيات با دوستان، همسايگان، کودکان و خانواده يکى از راه هاى توسعه فرهنگ پيشگيرى و ايمنى است.ايزدخواه با اشاره به مشارکت و برنامه ريزى در اقدامات کاهش خطر در سه فاز قبل، حين و پس از زلزله ادامه مى دهد؛ در اين مرحله زنان مى توانند به آموزش خانواده خود در خصوص موارد ايمنى سانحه و تمرين آن بپردازند. همچنين ضرورى است مواردى از قبيل تهيه لوازم مورد نياز جهت خروج از خانه، مديريت مورد نياز، دانستن اصول پزشکى اوليه، کنترل بيمارى ها، بهداشت محيط و تهيه غذا را فراگيرند. زنان قادرند با آگاهى هنگام زلزله به کمک سايرين پردازند.
آنان پس از زلزله نيز مى توانند در تهيه مايحتاج کمک کرده و علاوه بر تامين معاش، در صورت از بين رفتن مرد خانه، از نظر روحى روانى به افراد خانواده و همسايگان تسلى بخشند. همچنين در راستاى سازماندهى به مواردى از قبيل گردآورى اطلاعات و جمع آورى ضروريات افراد خانواده و محله، همکارى در رابطه با اطلاع رسانى سريع، حمايت از افراد آسيب ديده و کودکان بى سرپرست، مديريت اردوگاه ها، تشکيل انجمن ها و مشارکت فعال در امر اسکان مجدد، توانبخشي، بازسازى و... بپردازند.
به گفته اين استاد دانشگاه نقش زنان در توليد غذا و آماده سازى آن، همين طور تدارکات ضرورى به منظور رفع سوء تغذيه در زمان اضطرار بسيار حساس است و آنها مى توانند در ساعات و روزهاى اوليه پس از زلزله به آماده سازى و توزيع غذا در بين کودکان، سالمندان و نيازمندان و کمک به مجروحان و بيماران پرداخته و همزمان با شروع عمليات بازسازى در فعاليت هاى مربوط به کشاورزى يا توليد مواد غذايى در کارخانه ها همکارى کنند چرا که شواهد نشان مى دهد نقش زنان در يارى رساندن به کودکان، سالخوردگان و معلولان و کاهش تنش ها و آسيب هاى روانى در آنان جهت حفظ آرامش روحى در هر دو مرحله قبل و پس از زلزله بسيار مثبت بوده است.
7 ارديبهشت 1388 08:10
نظر شما