5مرداد.*نماينده آمريکا:سياست آمريكا در قبال ايران تغيير نكرده است
فارس:اولمرت از چرخش 180 درجه ای آمريکا در تعامل با ايران به شدت انتقاد کرد
*کيهان:تغييری در استراتژی نيست،موضوع فرصت طلبی برای مقدمات فشارهای جديد است
روشنگری.بخش مهمی از اخباری که توسط رسانه هامنتشر ميشود،,خبر, نيست، سياست است، بويژه وقتی خبر مربوط به روابط آمريکا و ايران به خصوص در رابطه با پرونده هسته ای باشد. مثلا ايسنا گزارش داده است گرگوری شولتی نماينده آمريکا در آژانس به راديو آمريکا گفت: ,سياست آمريکا در قبال ايران تغيير نکرده است., کيهان در يادداشت روز خود همين موضع شولتی را مورد تاييد قرار داد و نوشت داستان همان است و استراتژی آمريکا تغيير نکرده بلکه به منظور فراهم آوردن مقدمات فشارهای جديد، نماينده به ژنو اعزام کرده است و درعين حال کاخ سفيد بنابر مصالح حزبی و انتخاباتی ميخواهد کارت اوباما را در اين رابطه بسوزاند. اما از طرف ديگر خبرگزاری فارس شکايت اولمرت از ,تغيير 180 درجه ای , سياست آمريکا را به عنوان برجسته خبرهای خودتبديل کرده است.
خبر ايسنا را قبلا در روشنگری خوانديد، مطالب فارس و کيهان در زير ميايد.
فارس
نامه اولمرت به بوش
چرخش 180 درجه آمريكا در تعامل با ايران نقض تعهدات كاخ سفيد است
نخست وزير رژيم صهيونيستى در نامهاى سرى به شدت از چرخش 180 درجه آمريكا در تعامل با ايران انتقاد كرد و اين اقدام را نقض تعهدات كاخ سفيد به تلآويو دانست.
به گزارش فارس به نقل از وبسايت دبكافايل، منابع سرى به نقل از "ايهود اولمرت" خبر دادند كه گامهاى راهبردى دولت "جورج بوش"، رئيس جمهور آمريكا، براى نزديكى و ايجاد روابط حسنه با ايران به منزله نقض وعدههاى كاخ سفيد به تلآويو است.
اولمرت با لحنى اعتراضآميز نوشت: ,اسراييل از پيش در اين خصوص مطلع نشده بود هر چند كه اين اقدامات مستقيماً تفاهمات سال گذشته ميان تلآويو و واشنگتن درباره تهران را نقض ميكند.,
وى مدعى شد: ,بوش وعدههاى خود در جلسات رو در روى اوايل سال جارى را نيز زير پا گذاشته است و اگر هيچ اقدامى براى جلوگيرى از دستيابى ايران به سلاح اتمى صورت نپذيرد، اين كشور تمامى ملزومات لازم براى توليد سلاح اتمى تا اوايل 2009 را دارا خواهد بود.,
منابع دبكافايل در واشنگتن افزودند كه بوش به اين نامه اولمرت پاسخ نداده است؛ هرچند كه نخست وزير رژيم صهيونيستى با لحن هشدارآميز درباره تهديد امنيتى اين رژيم نوشت.
سرلشكر "ييزاك بناسراييل"، رئيس سابق معاونت تسليحاتى نيروى نظامى رژيم صهيونيستي، ادعا كرد كه استدلال "افراهيم هالوى"، رئيس سابق موساد، درباره واكنش شديد ايران به تهديدات اين رژيم قابلقبول نيست.
کيهان
داستان همان است كه بود(يادداشت روز)
در حدود يك ماه گذشته، رسانه هاى آمريكايى در اقدامى كه فهم دلايل آن بسيار مهم است سعى كرده اند اينگونه وانمود كنند كه يك تغيير استراتژيك و اساسى در رويكرد آمريكا در مقابل ايران به وجود آمده و دولت جرج بوش در ماه هاى پايانى رياست جمهورى خود راهى در مقابل ايران خواهد پيمود، كاملا متفاوت با راهى كه تا به حال پيموده است. اين رسانه ها با استناد به برخى اظهاراتى نه چندان شفاف و قابل فهم از يكى دو مقام آمريكايى و چند خبر مبهم با مبدأ دستگاه ديپلماسى آمريكا، خط خبرى بسيار پرحجمى درباره تغيير خط مشى آمريكا در مقابل ايران ساختند و در اين مدت تقريبا هيچ روزى نبوده است كه گزارش هاى مفصل و پر آب و تاب در اين باره توسط خبرگزارى ها و رسانه هاى مكتوب و تصويرى اروپا و آمريكا منتشر نشود. اين بمباران رسانه اى در داخل ايران هم واكنش هايى برانگيخت. گروهى اندك بلافاصله آغوش خود را به روى آن گشودند و بى آنكه درباره اصل قصه تأملى درخور كرده باشند با ذوق زدگى از ,گشايش فصلى جديد در روابط ايران و آمريكا, خبر دادند و گروهى ديگر كه خيل عظيم مردم متدين و انقلابى ايران اسلامى را شامل مى شود- همان ها كه هنوز جمله رهبر خود با اين مضمون را كه رابطه با آمريكا هيچ نفعى براى مردم ايران ندارد، به خوبى به ياد دارند- با نگرانى و البته بى خبرى صحنه را مى نگريستند و براى اين سؤال پاسخى نمى يافتند كه ,آيا به راستى اتفاقى در حال رخ دادن است,؟
رسانه ها و تحليلگران غربى -كه طبعاً هر سوژه اى درباره نوعى برخورد از نزديك ميان ايران و آمريكا براى آنها جذابيتى بى بديل دارد- گزارش ها و تحليل هاى خود درباره تغيير رويكرد كذايى آمريكا را عمدتاً بر دو پايه مبتنى كرده اند كه بررسى اجمالى جزئيات آنها نشان خواهد داد هيچ اتفاق خاص و هيجان انگيزى در روابط ايران و آمريكا در حال وقوع نيست- و اساساً نمى تواند باشد- و جماعت ذوق زدگان هم از اين رو دچار سوء تفاهم شده اند كه قادر نبوده اند صورت اين مسئله را به درستى طرح كنند، والا جواب لااقل در اين مورد خاص بسيار ساده است.
بحث هاى داغ درباره به وجود آمدن فضايى جديد در مناسبات دو جانبه ايران و آمريكا مشخصاً زمانى به وجود آمد و رونق گرفت كه رسانه ها -و بعد مقام هاى غربى- خبر از تصميم دستگاه ديپلماسى آمريكا براى ,گشايش دفتر حافظ منافع در تهران, دادند، اگرچه اوج سروصداها مربوط به حادثه حضور ويليام برنز معاون وزيرخارجه آمريكا در مذاكرات ژنو است. اما آيا از اين پديده ديپلماتيك مى توان نتيجه اى به بزرگى و اهميت ,تغيير استراتژى در مقابل ايران, را استخراج كرد و اساساً آيا اين دو پديده درست فهميده شده اند؟ اجازه بدهيد از مورد مربوط به اعزام ويليام برنز شروع كنيم؛ تحليل داستان گشايش دفتر حافظ منافع آمريكا در تهران پس از بررسى مورد برنز بسيار آسان خواهد بود.
چرا برنز به ژنو فرستاده شد. اين نوشته هيچ قصدى براى ورود به بحث هاى مربوط به برنامه هسته اى ايران ندارد، اما اين مهم است كه توجه كنيم اكنون براى اين سوال پاسخ هايى بسيار سرراست در دست است كه به خوبى نشان مى دهد ماجرا هرچه باشد ربطى به تغيير استراتژى در طرف مقابل ندارد و حداكثر در مقياس تاكتيكى قابل تحليل است. برنز به ژنو رفت به اين دليل كه: 1-بقيه اعضاى گروه 6 همواره به اين كشور انتقاد مى كردند كه دريافتن راه حلى ديپلماتيك براى مسئله هسته اى ايران به اندازه كافى جدى نيست والا لااقل يك بار جديت خود را با تلاش براى گفت وگوى مستقيم با تهران نشان مى داد، 2- برخى منابع سوخته غرب در داخل ايران اين پيام غلط را به آنها رسانده بودند كه ايران در ژنو با فرمولى از تعليق موافقت خواهد كرد و آمريكا هم چون بسيارى موارد ديگر فريب اين آدرس هاى غلط را خورد و با اين توهم كه مذاكرات ژنو با يك ,پيروزى, براى غرب خاتمه خواهد يافت، پذيرفت كه نماينده خود را به جمع گروه 6 ملحق كند تا بعد بتواند ادعا كند، ,پيروزى, محصول حضور آن بوده است، 3-ضمناً اعضاى گروه 6 تصميم گرفته بودند در مقابل ايران نمايش اتحاد بدهند و تاكيد كنند ديپلماسى تشويق و تهديد همزمان راهبرد همه آنهاست و 4-آمريكا فهميده بود كه بقيه اعضاى گروه 6 ديگر خود را معطل آرزوى دست نيافتنى تعليق نخواهند كرد و مذاكرات با ايران روندى بى بازگشت است كه كنار كشيدن از آن تنها به افتادن ابتكار عمل به دست رقبا و انزواى ديپلماتيك آمريكا منجر خواهد شد. (خرده دلايل بسيار ديگرى نيز هست كه ذكر آنها تغييرى در اصل بحث ايجاد نمى كند.)
آيا اين موارد را مى توان به معناى يك تغيير خط مشى اساسى ارزيابى كرد؟ اگر يك عنصر مشترك ميان اين موارد وجود داشته باشد ,فرصت طلبى آمريكا براى فراهم آوردن مقدمات فشارهاى جديد بر ايران , است و اين نه فقط تغيير استراتژى نيست بلكه ادامه همان استراتژى قديمى تلاش براى به شكست كشاندن ايران با استفاده از درهم آميختن چماق و هويج است.
مورد دوم يعنى آنچه رسانه هاى غربى و برخى در داخل ايران آن را ,موافقت, آمريكا با گشايش دفتر حافظ منافع در تهران خوانده اند، داستان جالب ترى دارد. بعضى در داخل و خارج ايران براى بيرون كشيدن اين نتيجه كه ايران و آمريكا در حال نزديك شدن به يكديگر هستند آنقدر عجله داشته اند كه حتى فرصت نكرده اند يك بار تفحص كنند كه اصل قصه چيست. موضوع گشايش دفتر حافظ منافع آمريكا در ايران اساساً يك سوءتفاهم است. آمريكايى ها همين حالا در تهران دفتر حافظ منافع دارند و محل آن نيز سفارت جمهورى سوئيس است. آنچه به تازگى برخى منابع دولتى آمريكا از آن سخن گفته اند نه تلاش براى گشايش دفتر مستقل حافظ منافع در تهران بلكه ابراز علاقه- و نه تصميم- به اعزام ديپلمات آمريكايى به دفترى بوده است كه آمريكايى ها در سفارت سوئيس دارند. علت هم ظاهر اين است كه آمريكايى ها احساس مى كنند ايران به سبب حضور چند كارمند غيرديپلمات- دفتر حافظ منافع ايران در واشنگتن- در خاك آنها از امكان كسب اطلاعات و ارزيابى هاى دقيق برخوردار است اما آنها چون در تهران ديپلماتى ندارند خود را از اين امكان محروم ساخته اند. بسيار خوب، آيا اعزام چند ديپلمات آمريكايى به سفارت سوئيس در تهران را كه صرفاً مامور به ارائه خدمات كنسولى خواهند بود - تازه آن هم در صورتى كه مقام هاى كشورمان با آن موافقت كنند- مى توان تغيير رويكرد استراتژيك خواند؟ علت چنين ارزيابى هايى ذوق زدگى اگر نباشد حتماً بى خبرى و ساده انديشى است يا شايد هم كسانى مامورند تا چند اقدام پيش پاافتاده از جانب آمريكا را عمداً بزرگنمايى كنند تا بعد بتوانند دولت ايران را تحت فشار قرار دهند كه جز در مقابل اين ,حسن نيت هاى پى در پى,(؟!) گام متقابلى بر نمى دارد و تلاش براى نزديكى به آمريكا به خرج نمى دهد؟!
دولت آمريكا پس از مدت ها سرسختى بى حاصل و در حالى كه عمر آن رو به پايان است دريافته كه بايد به زبانى جديد با ايران سخن بگويد و ,اهداف سابق, خود را با استفاده از تاكتيك هايى جديد پى بگيرد. درست است كه آمريكايى ها مى خواستند و مى خواهند يك حضور نصفه و نيمه در ژنو را به چند طرف درگير بفروشند ولى پيداست كه ,مقاومت موثر, ايران نقشى غيرقابل جايگزين در تغيير دادن الگوى رفتار آمريكا از ,فشار مطلق, به ,فشار و مذاكره همزمان بدون پيش شرط, داشته است. علاوه بر اين معلوم است كه بوش ناچار بايد مصالح حزبى را هم در نظر بگيرد و در حالى كه رقيب دموكرات، كانديداى فرتوت جمهورى خواهان را از نفس انداخته به منظور كمك به ادامه مسير توسط او چند عصاى ديپلماتيك فراهم كند. گزينه گفت وگوى بدون قيد و شرط با ايران به عنوان يكى از اصلى ترين شعارهاى باراك اوباما اكنون جذابيت هاى فراوانى برانگيخته است و در اين شرايط عجيب نيست اگر دولت بوش به دنبال سوزاندن اين برگ برنده باشد و ثبت آن به نام جمهورى خواهان باشد. عوامل ديگرى مانند تلاش براى تفكيك دولت و ملت ايران از يكديگر و ظاهرسازى در اين باره كه با اولى مشكل دارند و با دومى نه، يا دست و پا زدن براى كارنامه سازى در ماه هاى پايانى براى سياست خارجى عقيم دولت بوش را نبايد از نظر دور داشت. نهايتاً نتيجه اين است كه حداكثر برخى دست و پا زدن ها براى نجات هيئت حاكمه مغرور آمريكا از مغاكى كه انتظار آن را مى كشد در كار است و الا جمهورى اسلامى ايران همان است كه بود و شيطان بزرگ نيز هم.
5 مرداد 1387 22:40
نظر شما