6تير.گفتگو با ناصر مسعودی خواننده برجسته ترانه های گيلکی
راديو آلمان
ناصر مسعودی از هنرمندان برجستهای است که نقش مهمی در حفظ، اجرا، معرفی ترانههای گيلکی داشته و دارد. او در طول چند دهه فعاليت هنري از جمله با راديو و تلويزيون حدود ۴۰۰ ترانه محلی و کلاسيک ايرانی از خودش به جا گذاشته است.
اصغر بهاري، مهدی خالدي، حبيب الله بديعي، جواد معروفي، فرهنگ شريف و مرتضی حنانه از جمله هنرمدان سرشناس موسيقی ايران هستند که ناصر مسعودی با آنها همکاری داشته است. مسعودی به تازگی سفری به فرانسه و آلمان داشت. او در گپی با برنامه ,عصر شنبه, دويچه وله از گذشته و حال خود ميگويد.
دويچه وله: اولين جرقههای موسيقايی کی به ذهن و سراغ شما آمد و کی متوجه شديد يک خوانندهی خوشصدا هستيد؟
ناصر مسعودی: از سال ۱۳۲۳ و ۲۴ از دبستان اين احساس که ميتوانم کاری انجام بدهم شروع شد و چون در خانوادهی من هم صدا تا اندازه ای وجود داشت و دوستان و خانواده ام نيز اهل موسيقی بودند، در عين حال که به خاطر شرايط مذهبی خيلی محدوديت داشتند، عشق به موسيقی در وجودشان بود. خواهرم خوب ميخواند، برادر بزرگم نيز ميخواند و من خيلی تشويق شدم به اين هنر گرايش پيدا کنم. همينها سبب شد که دنبال اين کار را بگيرم.
دويچه وله: يکی از فرازهای کار شما طبيعتا موسيقی گيلان و گيلکی است. گمان ميکنم اولين کارهای محليتان را روی صفحه ضبط کرده بوديد، از جمله ,شالمان لاکوی, يا همان ترانهی ,بنفشه گل, که سالهای سال گل کرد و بعدها اجراهای مختلفی از آن شد، و يک کاری که من نميدانم اسمش چيست، همان که ,ديل واپسی نارم که تا فصل بهاره, که اول با رضا ورزنده و گمان کنم حسين تهرانی اجرا کرده بوديد. خودتان از اولين کارهای راديويی و ضبطهای صفحهتان يادتان هست؟ آيا همينها بودند يا پيش از اينها هم ترانههايی بود؟
ناصر مسعودی: بايد بگويم من از کسانی بودم که در افتتاح راديو رشت جزو خوانندههای اوليه بودم. قبل از اين هم روزهای پنجشنبه برنامهايی در ارتش ,يعنی راديو ارتش, بود با يک فرستندهی مخابراتی که مستقميماً يعنی زنده و بی هيچ ضبطی اجرا و پخش ميشد. من از آنجاها شروع کردم. اين کارهايی که ياد کرديد هم جزو همانها بود. البته ,شالمان لاکوی, کمی تاريخاش با آنها فرق ميکند، ولی اينها جزو کارهايی بود که من از سال ۱۳۳۶، سالی که راديو رشت افتتاح شد، در آنجا خواندم. ملوديهای بعضی از اين کارها ساختهی هنرمندانی بوده که خوشبختانه هنوز هم در قيد حياتاند. اينها خيلی باذوق بودند.
دويچه وله: خوب است اگر برخيشان را نام ببريد. مثلا ,شالمان لاکوی, را کی ساخته يا ,بنفشه گل, را؟
ناصر مسعودی: ملودی ,شالمان لاکوی, را خودم ساختم و سال ۱۳۴۱ در راديو ايران خواندم. شايد بيش از ۵۰ تا از آهنگهای کارهايم را خودم ساختهام. ,بنفشه گل, جزو کارهايی بود که در دوران جواني، پيش از ازدواج، خوانده بودم با اين هدف و نيت که اگر خدا دختری به من داد، اسمش را بنفشه بگذارم. خواندن ,بنفشه گل, سال ۱۳۳۷ بوده، ولی تولد دخترم سال ۱۳۴۳. به همين دليل اسم آن دخترم را گذاشتم بنفشه. و اّما آهنگ ,دلواپسی, مال آقای امانی بود که از هنرمندان بنام گيلان بود و هنوز هم هست. او قبلا فلوت ميزد ولی الان ويلن ميزند. خيلی هم استادانه. تدريس هم ميکند و گاهی هم آهنگ ميسازد. شايد ۲۰ تا از آهنگهايم را از ايشان گرفتم که بخشی از آنها را در رشت خواندم و از سال ۱۳۳۹ که به تهران رفتم، بخشی ديگر را در برنامهی ,گلهای صحرايی, اجرا کردم.
دويچه وله: مثل ,بگين ايشله,؟
ناصر مسعودی: بله، آن هم کاريست که آقای امانی ساخته است. ,بگين ايشله, در مايهی دشتی با شعر آقای تقيپور که آهنگساز هم هستند. ,شالمان لاکوی, را گفتم که خودم ساختم و شعرش مال آقای سروش گيلانيست که چند شعر ديگر هم به من داد که جاودانهترين آنها ,الاتی تی, است. اين ترانه را مرحوم حنانه به نُت کشيد و آراژمان کرد و با ارکستر بزرگ فارابی اجرا کرديم.
دويچه وله: اين کدام ترانه است؟ باز جزو ,گلهای صحرايی, بود؟
ناصر مسعودی: خير. اين جدا از آنها بود. اين را بعدها سال ۱۳۴۲ خواندم. بايد بگويم که: شروع کار من در برنامهی ,گلها, سال ۱۳۳۹ بود و پخش کارهايم سال ۱۳۴۰. اولين کارم ,بنفشه, بود و بعد هم ,دلواپسی,.
دويچه وله: شما ملوديهای گيلان را هم به تهران آورديد و شناسانديد. از آنها هم کارهايی در ,گلهای صحرايی, اجرا شد؟
ناصر مسعودی: خيلي، شايد ده دوازده تا از اين کارها را در ,گلهای صحرايی, يا در ,شاخه گل, اجرا کردم. البته ميان آنها هم گيلکی بود و هم فارسی. مثلاً يک کار بود که مرحوم استاد ميرنقيبی ساخته بود بنام ,شهرهی شهر, که آن را با ارکستر کوچک در ,گلهای صحرايی, اجرا کرديم و آن کار ,بگين ايشله, ,که صحبتش شد, را با ارکستر کوچک ,گلها, اجرا کرديم. ,بنفشه گل, را زندهياد استاد بديعی که عاشق اش بود، ارکستره کرد و با ارکستر کوچک ,گلها, اجرا کرديم. يک کار بيات ترک هم داشتم که حدود ۱۳۵۵ اجرا کردم. خلاصه ۱۰ تايی کار در ارکستر کوچک گلها اجرا کردم. شاعرانی داشتيم به نامهای تيمور گرگين و شهدی لنگرودی که اينها جزو شعرای خوب گيلان بودند. اينها ملوديها را ميگرفتند رويشان شعر ميگذاشتند و ما ميرفتيم در ارکسترهای مختلف اجرا ميکرديم. من با همهی اين نوازندههايی که صاحب نام هستند، کار کردم. يا با ارکستر يا به صورت تکخوانی با سولو.
دويچه وله: يادم هست در دهههای ۴۰ و ۵۰، يکی از سبکهايی که باب شده و گل کرده بود، سبک عربيوار بود که مثلا عارف ابراهيمپور خيلی از آنجور ترانهها را تنظيم و ايرانيزه ميکرد. شما يکی از خوانندگانی هستيد که به احساس من آن موسيقی عربيوار را باز به لحنهای ايرانی برميگردانديد يعنی با نرمی صداتان اينها را لااقل به گوش من ايرانيزه ميکرديد. يادم هست پنج ساله بودم و در راه اصفهان ب&