31خرداد: نامه تعدادی از زندانيان درباره بازديد هيئت های خارجی از زندان
بازديد ماهيانه هيئت های خارجی از زندان اعتماد ملی ص جامعه13- ايستگاه
در اين خبر اشاره شده که مانعی برای بازديد هيئت ها از زندان ها نيست . منصور اسالو حدود بيست و يک ماه در طول سه سال گذشته بصورت متناوب از سال 1384 تا امروز (سال 1387) در زندان به سر برده است : در بندهای 209 اطلاعات ، اندرزگاه 7 سالن 6، بهداری مرکزی زندان اوين، و ساعاتی هم در بند قرنطينه . ولی با هيچ هيئت بازديد کننده خارجی روبرو نشده است. حتی هيئت سازمان جهانی کار هم که در آبان ماه برای ملاقات با وی آمده بودند ، اجازه ديدار با او را نيافتند. دوم اينکه بندهايی در زندان اوين وجود دارد مثل بند حفاظت- اطلاعات قوه قضائيه يا حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی ( بند 240 ، بند 241، بند 2 الف، بند 209 ، بند ويژه روحانيت ، بند نسوان، بند يا خانه سيدضياءالدين طباطبايی که ميگويند مالک اصلی تمام زمين های منطقه اوين ، از جمله زمين های محصور در زندان اوين بوده است.)
همينطور برخی از زندانيان در جاهايی در انفرادی و حبس با چشم بند و ناآشنا بوده اند مثل بندهايی خارج از اوين مثل بند 64م در زيرزمين های پادگان جي، يا 335 ، دژبان مرکز ، بازداشتگاه موقت دادسرای نيروهای نظامی و انتظامی و دادسرای مرکز که در زير زمين است ، يا بند 50 سچاه در عشرت آباد ، بند اطلاعات امنيت پليس امنيت در زيرزمين ساختمان نوساز پليس امنيت در خيابان سپاه که انفرادی ها به اشکال مختلف در اين بازداشتگاه ها و بندها وجود دارد. مثل انفرادی ايستاده کمدي، يا مثل تابوت خوابيده ، يا سوئيت های خوب با امکانات گسترده در همان بند 335 دژبان مرکز که حتی ماهواره و کامپيوتر و خطوط اينترنت هم در اختيار زندانی قرار می گيرد. بازداشتگاه مرکز آموزش يگان ويژه نيروی انتظامی در کوه های کهريزک شهرری که سوله و قفس های آن و تونل کابل و باتوم زدن های آن خيلی زبانزد شده است!
بازداشتگاه سپاه و نيروی انتظامی و ارتش در عشرت آباد و حشمتيه ، بازداشتگاه ستاد مرکزی سپاه پاسداران در افسريه و پادگان سپاه پشت سه راه تختی که آقای حبيب اله پيمان ماه ها در انفرادی تاريک و ساکت آن بسر برد. و قسمت مرفه آن که مصطفی کاظمی و اکبر خوش کوش و برخی مسئولين رده بالای سپاه و اطلاعات که مسئله دار می شوند در آنجا بازداشت می شوند که استخر و باغ گل و باغچه و کانکس های اختصاصی دارد. و يک بازداشتگاه معمولی هم برای متخلفين سپاهی کم درجه در همانجا وجود دارد. و گاه زندانيانی که مثلا خروج غيرقانونی به عراق داشته اند يا احتمال همکاری با سازمان مجاهدين (منافقين) داشته اند را هم به آنجا برده اند.آيا زندان هايی مثل خورين ورامين يا بازداشتگاه های اداره های آگاهی شهرستانها هم مورد بازديد قرار می گيرند؟ زندانيان ورامينی می گويند درختی در وسط حياط زندان خورين ورامين وجود دارد که زندانی معترض يا به قول خودشان پررو را با دستبند به آن درخت می بندند و رويش شربت می ريزند. مورچه های گوشت خوار به هوای شربت شيرين از سوراخ های درخت بيرون می آيند و به جان زندانی بسته شده به درخت می افتند.
درباره درخت سخنگوی اداره آگاهی شاهپور هم که زندانی ها ده ها قصه تعريف می کنند.
در بازداشتگاه آگاهی ورامين ، زدن چهارصد تازيانه به کف پای متهم به تناوب برای گرفتن اعتراف جزء روش های روتين و عادی است.
آويزان کردن متهم به پنکه سقفی با يک دست راه ديگر گشايش زبان متهم طبق اصل 38 قانون اساسی است! که منجر به فلج شدن دست برخی از متهمين شده است که دو. نفر از آنها به بازرسی نيروی انتظامی نزديک ميدان آزادی شکايت کرده اند . فحاشی ، هل دادن، اردنگی زدن، مسخره کردن، کتک زدن تا حد مرگ در زندان های شهرستانها بخصوص بازداشتگاه های موقت و قرنظينه ها و بازداشتگاه های کلانتری های نيروی انتظامی روال عادی است. اخذ رشوه و پول و وسايل زندانی توسط مامورين عادی است! فروش يک سيگار به مبلغ پانصد هزار تومان يا يک وعده غذا به مبلغ پنج تا بيست هزار تومان به بازداشتی فلک زده در بازداشتگاه حفاظت پليس امنيت در ميدان عشرت آباد خيابان سپاه ، از عادی ترين کاسبی هاست.
زدن دستيند و پابند تا حد خونريزی ، عفونت، تورم پاها و دستهای متهمين در انفرادی های زيرزمينی پليس امنيت در خيابان سپاه بسيار عادی است. نمونه حامد اکبری و محمد ياکوزا و اشکان که علاوه بر عفونت جای دستبند و پابند ، جای کبودی و فرورفتن نوک کابل درزير پوست و گوشت بدن آنها کاملا مشهود بود.
تازه اين آثار و نشانه ها چند ماه بعد از بازداشت آنها در پادگان يگان تامين امنيت (ويژه) نيروی انتظامی بود که به زندان اوين و بازداشتگاه ستاد مرکزی نيروی انتظامی در ميدان ونک- خيابان سئول منتقل شده بودند.
گزارش هايی دال بر مرگ پنج نفر از افرادی که در يگان مرکز آموزش ويژه در بازداشت داخل قفس زير سوله بودند ، از سوی زندانيان شده است که از شدت خوردن کابل و باتوم و عبور از تونل مرگ برای رفتن به دستشويی يا آب خوردن ، جان به جان تسليم کردند.
گزارش هايی از بازداشتگاه های کلانتری ها مثل کلانتری اسلامشهر و وليعصر که در بيست متر جا شايد بيست نفر با اتهامات مختلف اعم از خلاف راهنمايی رانندگی ، مشروب خوردن، دعوا و مرافعه، سرقت، قاچاق مواد مخدر در هم می لولند و اگر يک نفر ايدز داشته باشد و با نوک سوزن خودش را خراش بدهد و سوزن را به بقيه بازداشتی ها بزند ، فاجعه جديدی منتشر می شود.با توجه به روحيه معتادان ايدزی شده که روحيه ضداجنماعی و انتقام جويانه از همه و بی دليل دارند و قصد دارند تمام دنيا را با خودشان غرق کنند.
آوردن متهمين و بازداشتی ها از بندهای 2 الف و حفاظت امنيت قوه قضائيه و نيروی انتظامی با چشم بند به دادگاه ، بهداری و بيمارستان و عدم ثبت نام بازداشتی در دفاتر زندان و کامپيوتر زندان و حتی در پرونده های پزشکی و ثبت فقط يک شماره مثلا 350-2 يا 12 الف 251 بجای نام بازداشتی يعنی عدم وجود زندانی در آمارهای سازمان زندان ها و مراکز رسمی که هر بلايی سر زندانی بيايد ، به دليل گمنامی و بی نامی خونش و جانش ، به هدر رفته است.
جلوگيری از تلفن زدن و تماس زندانی با خانواده اش ، خبرندادن به خانواده زندانی بعد از بازداشت برخلاف قانون اساسی و قوانين موضوعه ، شکنجه ديگری از لحاظ روانی بر زندانی و خانواده اوست! ده ها مورد از عدم اطلاع رسانی به خانواده زندانی بعد از بازداشت او اشاره شده است. که گاه خانواده در حين جستجوی زندانی خويش که هيچ نهادی بازداشت او را قبول نمی کند ، روزها در اضطراب و بيم و اميد و هزار فکر و خيال دربه در به بيمارستانها ، پزشکی قانوني، کلانتری ها ، آگاهی ها، مرده شور خانه ها ، قبرستانها و اخبار تصادف و هزار جای ديگر کشيده می شوند و چه بسا به دليل عدم اجرای اين اولين حق يک بازداشتی و متهم ، خانواده اش دچار مصيبت های ديگر مثل سکته و مرگ مادران و پدران يا مورد سوءاستفاده واقع شدن توسط معدود مامورين سوءاستفاده چی و بی مروت واقع شده اند. که خانواده متهم از ترس جان خودش و امنيت زندانی اش اين موارد تخلف را برای حفظ آبرو و از شدت ترس و رعب و وحشتی که از سوی ماموران خاطی نسبت به آنها به عمل آمده است ، به هيچ کجا انعکاس نداده اند. زندانی در داخل زندان مثل غريقی است که در عمق گردابی به مهلکه افتاده است يا برمغاک افکنده شده استو تنها راه ارتباط او با بيرون ، زندانبانان و بازجويان و عوامل بازداشتگاه هستند. بی پناه ترين کسی که در جهان است زندانی امنيتی در ايران است که هيچ يک از موارد قوانين اساسی ، حقوق شهروندي، حقوق زندانيان ، حقوق اسلامی و انسانی و بشری درباره او رعايت نمی شود وتنها در سلول انفرادی يا دونفرادی يا سه نفرادی با افرادی که اتهامشان هيچ شباهتی به اتهام او ندارد، در برابر فشارهای روحی-روانی و گاه جسمانی بازجويان بايد تاب بياورد تا دروغی را به گردن او نياندازند. در اين شرايط يک فرد انسانی در برابر ده ها بازجو و کارشناس و خبره آموزش ديده و دانشگاه رفته اطلاعاتی سپاهی قرار دارد که فضای ذهنی او را می کاوند و فضای فيزيکی زندگی او را در کف دارند.
به متهم القا می شود که بدون خواسته ما ، تو مرده ای و وجود نداری . ما بخواهيم ، تو شلاق می خوری و اگر نخواهيم ، نمی خوری . ما بخواهيم ، در انفرادی می مانی تا بپوسی و اگر نخواهيم ، به اند عمومی منتقلت می کنيم. ما بخواهيم ، تو قلم و کاغذ و روزنامه خواهی داشت و اگر نخواهيم ، هيچ چيز نخواهی داشت. نه تلفن، نه ملاقات، نه خبر، نه هواخوري، نه عمومي، نه يخچال و تلويزيون، نه آسايش. همه چيز در دست ماست! تو بايد با ما کنار بيايی تا راحت شوی. اگر هزار جرم هم کرده باشی ، مهم نيست. مهم آن است که با ما همکاری کنی . اگر هرچه ما بخواهيم به ما بگويی و انجام دهی ، مصاحبه کني، خبر برای ما بياوری ، هفته ای يک بار ما را ببينی و با ما همکاری کنی ، همه کارهايت بخشيده می شود و آزاد می شوی. همکاری با ما يعنی آزادي، يعنی قدرت ، يعنی ثروت، يعنی هرکاری که دلت می خواهد انجام بده فقط مامور ما باش. با ما باش تا کامروا شوی. فرم درخواست عضويت در اطلاعات را پر کن تا خانواده ات تا آخر عمر هرطور دلشان می خواهد زندگی کنند و از هر امکانی بهره مند شوند. کنکور سهميه ای ، شغل تضمين شده ، هرچقدر درآمد که بخواهي، محل زندگی در داخل يا خارج کشور، حتی اگر در ماموريت ها اتفاقی برايت بيفتد و بميری خانواده ات از همه نظر تا آخر عمر به بهترين شکل(اربابی) تامين هستند.
اين راه کار همه سازمان های اطلاعاتی جهان است. جذب نيرو و استفاده از او و تجربه اش به نفع امنيت سازمان . بدين ترتيب سازمان اطلاعاتی در بالاترين جايگاه قدرت بيکران خود را به زندانی تنهای درچاه افتاده انفرادی و اطلاعاتی نشان می دهد و تنها راه نجات و برون رفت و تغيير وضع را همکاری می داند و زندانی از ته چاه فقط از يک روزنه اطلاعات می گيرد ، از يک روزنه نور می گيرد، از يک روزنه احتمال نجات خود را می بيند و به تدريج زير فشار زندان و بازجويان و شرايط فراهم آورده شده در اطرافش مضمحل می شود، شخصيتش را از دست می دهد ، در تنهايی با خودش درگير می شود، حرفهای بازجويان و نگهبانان و افسرنگهبان و مسئول بازداشتگاه و داديار زندان و معاونش، همه اينها را بارها در مغزش می چرخاند و سرسام می گيرد، سرگيجه می گيرد، نگران جان خانواده اش می شود ، احساس ناامنی در تمام سلول هايش نفوذ می کند، مغزش پوک و پودر می شود، احساس تنهايی و بازداشت طولانی مدت و کانال خبری يکسويه بازجوها و کارگرفتن فحش توسط زندانيانی که خودشان يا مامور هستند يا تن به همکاری با اطلاعاتی امنيتی ها داده اند تا جرمشان سبک شود.
با حوصله زندانی را در راهی می برند که می خواهند تا اعترافاتی مثل سران حزب توده ، فرقانی ها ، مهندس سحابی ، علی رضا افشاری تحکيم وحدتی را بگيرند.
اين تازه جدا از شکنجه های جسمانی است که هم اکنون خيلی کمتر اعمال می شود و موارد خاص آن يا ناشيگری بازجو است يا عصبانيت بازپرس و دادستان مثل مورد زهرا کاظمی يا اشتباه افسر جانشين زندان برای ساکت کردن زندانی مثل مورد اکبر محمدی و ...
شکنجه جسمانی در حد ضربه زدن حرفه ای با نوک انگشت يا برآمدگی داخلی سی کيم زوکی های کف دست يا توسری زدن و تحقير کردن زندانی يا با لگد به ساق پای او زدن يا فشار دادن زندانی به صندلی يا ديوار است، يا اشتباها زندانی را به تيزی در ورودی سلول می کويند که سر و پايش آسيب می بيند مانند مورد رضا سيف که اتهامش عريضه نويسی جلوی دادگاه ديوان عدالت اداری بود. يا عباس ... گيلانی اهل آستانه که اتهام او هم عريضه نويسی جلوی ديوان عدالت اداری بود که بر اثر چک و لگدی که خورده بود به خودش ادرار کرد و از دماغش خون می آمد . اين موارد در شهريور و مهرماه 1386 در دفتر بهداری 209 ثبت شد.
يا مورد تهديدهای شفاهی نسبت به خانواده از سوی بازجويان جوان پرونده مربوط به فروش مواد پتروشيمی در شهر ايلام و آقای ا... که بارها از سوی بازجويان تهديد شد. يا کتک خوردن آقای ... که پوست ساق پايش بر اقر لگدهای بازجو گنده شده بود و اتهامش حمل مواد مخدر از ترکيه به ايران بود. که هيچ مدرک مستندی برای اين اتهام نداشت و فقط به او فشار می آوردند تا خودش اتهام را قبول کند و او هم از صبح تا شب و از شب تا صبح نماز و مفاتيح الجنان می خواند .
مورد حامد اکبری و صدمات وارده بر جسم و جان او بی رحمانه ترين و زجرآورترين شکنجه جسمی بود که آثارش ماه ها بر اندام و روحش وجود داشت. او فکر می کرد هر روز همان فردا صبح اعدام می شود و همينطور گريه می کرد و هم سلولی هايش بايد علاوه بر رنج ها و آلام خود، رنج او را هم تسکين می دادند، تا کم کم بهبود يافت.
زندانی که حقوق خود را نشناسد و از آن بدتر زندان بان حق حيات انسانی برای او قائل نباشد ، مرده ای است که پشت ميله ها قرار گرفته است. به همين دليل تلاش های والای انجمن دفاع از حقوق زندانيان و هزينه هايی که عمادالدين باقی در راه اين پيکار مدنی- حقوق بشری می پردازند، جايگاه ويژه ای در تلاش های دموکراتيک معاصر اين روزها دارد. مردی که به دليل دفاع از حقوق محروم ترين افراد جامعه خود بارها به زندان آمده و بيمار شده است.
بايد پرسيد آيا هيئت های خارجی به همه اين بازداشتگاه ها سر زده اند؟ آيا با موسوی خوئينی ها نماينده مجلس ششم در اين باره ملاقات داشته اند؟ آيا با عمادالدين باقی و انجمن دفاع از حقوق زندانيان گفتگويی داشته اند؟
همه زندانيان مشتاقند تا جواب اين سوال ها را بدانند!
زندانيان زندان های اوين، رجايی شهر، فزل حصار، ندامتگاه مرکزی کرج، خورين ورامين و چرمشهر
31 خرداد 1387 15:58
نظر شما