www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

مجموعه خبرى روشنگرى:10خرداد//

10خرداد:دستگيری گسترده زنان در آذربايجان

10خرداد:تجمع اعتراضی دانشجويان خوابگاهی دانشگاه علوم پزشکی بندرعباس

10خرداد :عبدالقديرخان، سازنده نخستين بمب اتم پاکستان:اعترافات او مبنی بر فروش دانش اتمی به ايران، کره شمالی و ليبي، زير فشار و بزور از وی گرفته شده است.

10خرداد :منع تاكسى ها از سوار كردن افراد بدحجاب پس از طرح جلوگيری از حضور دوچرخه‌سواران زن در سطح شهر اصفهان

10خرداد :اعتصاب كارگران كوره پزخانه هاى قرچك هنوز ادامه دارد.

10خرداد :ساخته شدن بمب‌های کشنده انسان و بي‌خطر از آلودگی محيط زيستی


10خرداد:طرح نيروی انتظامی در سرکوب زنان در تهران
*سردار رادان:در رابطه با حجاب با "تعدادى از هنجار شكنان" برخورد شده است

10خرداد :وفا به عهدی که در سحرگاه اعدام با همبندان راحله بستم

10خرداد.تقاضای نازنين داوودی همسر ارژنگ داوودی ،زندانی سياسی از افکار عمومی جهت کمک به وضعيت همسرش

10خرداد:ادامه کشمکش ايران و آمريکا بر سر پرونده هسته ای
*نماينده آمريکا:گزارش آژانس دليل قدرتمندى براى سوءظن به تهران است
*نماينده رژيم:اسناد مطالعات ادعايی از سوی "سيا" جعل شده است

10خرداد:هيئت بازگشايی سنديکای کارگران شرکت طرح نيشکر هفت تپه:گرسنگی خانواده های کارگران اعتصابی و بلاتکليفی 4 هزار کارگر هفت تپه

10خرداد:تحصن دانشجويان علوم پزشکی هرمزگان در اعتراض به مشکلات صنفی


10خرداد:اعلام عزاى عمومى در شازند به دليل مرگ 25 کارگر

10خرداد:بازداشت 3 تن ديگر از اعضای جامعه بهائيان ايران

10خرداد:موج دوم اعتصابات سراسری در دانمارک بيمارستانها و مهد کودکها، و خدمات سالمندان را به حالت نيمه تعطيل در آورده است.

10خرداد:کارگران "حرير" مازندران 5 ماه بدون حقوق

10خرداد: 115 سرباز آمريکايی در سال 2007 ضمن خدمت با خوکشی جان خود را گرفتند



10خرداد:دستگيری گسترده زنان در آذربايجان

روشنگری: رييس پليس آذربايجان شرقی اعلام کرد که در يک ماه اخير در جريان طرح های سرکوب های خيابانی در اين استان," 6 هزار و 82 مورد تذكر, 991 نفر دستگيرى مزاحمان" انجام شده "و 300 مرد و 275 زن به اتهام داشتن رابطه ناسالم" "با تشكيل پرونده به مراجع قضايى معرفى شده‌اند."



به گزارش ايسنا "سردار محمد على نصرتى" همچنين در جمع خبرنگاران "در رابطه با تخلفات و جرايم صنفى" از "چهار هزار و 577 مورد تذكر" خبر داد "و 116 نفر نيز توسط پليس نظارت بر اماكن عمومى دستگير و با تشكيل پرونده به مراجع قضايى معرفى شده‌اند و علاوه بر اينها، هشت هزار و 960 عرضه كننده محصولات ضد فرهنگى مورد تذكر و ارشاد واقع شده و 398 نفر نيز در اين خصوص در سطح استان دستگير و روانه زندان شده‌اند."



اين مقام رژيم در مورد دستگيری های مرتبط با حجاب در سطح استان گفت: "در اين رابطه هم، 14 هزار و 560 مورد تذكر و ارشاد صورت گرفته و 18 مرد و 49 زن نيز در اين رابطه دستگير شده‌اند."
10 خرداد 1387    01:32

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

10خرداد:تجمع اعتراضی دانشجويان خوابگاهی دانشگاه علوم پزشکی بندرعباس

ايسنا: جمعى از دانشجويان خوابگاهى دانشگاه علوم پزشكى بندرعباس در تجمعى نسبت به مشكلات رفاهى و آموزشى خود اعتراض كردند و خواستار رسيدگى رييس و معاونان دانشگاه به اين مشكلات شدند.



نماينده دانشجويان معترض با تاكيد بر صنفى بودن اين تجمع، از عدم فعاليت تشكل و كانونهاى فرهنگى و شوراى صنفى دانشجويى در دانشگاه انتقاد كرد.



وى با اشاره به مشكلات آموزشى دانشجويان پرستارى همچنين گفت:‌ كلاسهاى دانشكده پرستارى را به دانشگاه پيام نور اجاره مي‌دهند و كلاس‌هاى ديگر در هم ادغام مي‌كنند و چند سالى است كه دانشجويان شبانه 28 نفر در يك سوئيت سه نفره زندگى مي‌كنند و ماهيانه 25 هزار تومان پرداخت مي‌كنند.



وى كيفيت نامناسب غذا، نصب دوربين مداربسته در محوطه دانشكده، عدم حمايت از نشريات دانشجويي، كمبود امكانات رفاهى در خوابگاهها را برخى ديگر از مشكلات دانشجويان بيان كرد.



اين دانشجو در خاتمه با بيان اينكه براى ديدن رييس بايد فرم درخواست پر كنيم و در نهايت نيز نماينده‌ رييس دانشگاه به فرم‌هاى تقاضا رسيدگى مي‌كند، خواستار تسهيل ملاقات دانشجويان با رييس دانشگاه شد.




10 خرداد 1387    00:06

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

10خرداد :عبدالقديرخان، سازنده نخستين بمب اتم پاکستان:اعترافات او مبنی بر فروش دانش اتمی به ايران، کره شمالی و ليبي، زير فشار و بزور از وی گرفته شده است.

بی بی سی:عبدالقديرخان، سازنده نخستين بمب اتم پاکستان در گفتگو با روزنامه بريتانيايی گاردين گفته که اعترافات او مبنی بر فروش دانش اتمی به ايران، کره شمالی و ليبي، زير فشار و بزور از وی گرفته شده است.

چهار سال پيش که مناقشه بين المللی بر سر فعاليت اتمی ايران تازه آغاز شده بود، عبدالقديرخان بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و با لحنی گرفته و پشيمان اعتراف کرد که فناوری مربوط به غنی سازی اورانيوم را که می تواند در ساخت بمب اتمی کاربرد داشته باشد به ايران، کره شمالی و ليبی فروخته است.



عبدالقديرخان پس از اين اعترافات و با اينکه قهرمانی ملی در پاکستان به شمار می رفت و پدر بمب اتمی لقب گرفته بود، در ويلای شخصی اش در منطقه ييلاقی مارگله در حومه اسلام آباد، در حبس خانگی قرار گرفت که هنوز هم ادامه دارد.



او اکنون در حالی اعترافات خود را پس گرفته که مخالفان ژنرال مشرف، رئيس جمهور پاکستان دولت اين کشور را در دست گرفته اند و از نفوذ ژنرال مشرف به ميزان زيادی کاسته شده است.



عبدالقديرخان در نخستين مصاحبه ای که طی چهار سال گذشته با رسانه های خارجی انجام داده، گفته که تحت فشار ژنرال مشرف مجبور به اعترافاتی شده بود که حقيقت ندارد.



عبدالقديرخان به گاردين گفته که تجهيزات غنی سازی اورانيوم در بازارهای غربی براحتی قابل دسترسی اند و ايران و کره شمالی و هر کسی که پولی بپردازد براحتی می تواند به اين تجهيزات دست بيابد.



خبرنگار گاردين از عبدالقديرخان پرسيده که آيا او خود را قربانی نظاميان حاکم بر پاکستان نمی داند؟ به اين معنی که تجهيزات اتمی از طريق ژنرالهای پاکستانی به ايران و کره شمالی فروخته شده و به نام او تمام شده است.



اما عبدالقديرخان حاضر به پاسخ به اين پرسش نشده و گفته بايد اين حرفها را فراموش کرد.



بخشی از اتهاماتی که عليه ايران مطرح شد و مستنداتی که آژانس بين المللی اتمی برای مشکوک شدن به فعاليت اتمی اين کشور مطرح کرد، مبتنی بر اعترافات عبدالقديرخان و اسناد حاکی از همکاری وی با برنامه اتمی ايران بود اما اکنون عبدالقديرخان آنچه را در ارتباط با فعاليت اتمی ايران به وی نسبت داده شده بود يکسره رد می کند.



در عين حال، آژانس بين المللی انرژی اتمی نيز در گزارشی که زمستان گذشته به شورای امنيت سازمان ملل متحد داد تصريح کرد که پرسشها و ابهاماتی که درباره گذشته فعاليت اتمی ايران داشته رفع شده و پرسشهايی که باقی مانده به فعاليت کنونی اتمی ايران باز می گردد.



آژانس بين المللی انرژی اتمی بارها از دولت پاکستان درخواست کرد که به بازرسانش اجازه دهد با عبدالقديرخان گفتگو کنند و اتهاماتی را که به وی نسبت داده شده بررسی کنند، اما اين اجازه هيچ وقت داده نشد.



عبدالقديرخان نيز در گفتگو با گاردين تصريح کرده که به هيچ وجه حاضر به همکاری با بازرسان آژانس نيست.


10 خرداد 1387    18:15

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

10خرداد :منع تاكسى ها از سوار كردن افراد بدحجاب پس از طرح جلوگيری از حضور دوچرخه‌سواران زن در سطح شهر اصفهان

فارس،رئيس ستاد احياء اميربه معروف شهرستان اصفهان گفت: از تاريخ 15 خرداد‌ماه سال ‌جاري، تمامی مسافركشهای شهری موظف به تذكر و سوار ننمودن مسافرين بدحجاب در سطح شهر اصفهان هستند. ظهر امروز ,مظفر حاجيان, در دومين كميسون مبارزه با مفاسد اجتماعی استان اصفهان، با انتقاد از عملكرد سازمان تاكسيرانی افزود: سوار نمودن دو نفر مسافر در جلو وسيله نقليه كاری خلاف مقررات است.



وی ادامه داد: طرح جلوگيری از حضور دوچرخه‌سواران زن در سطح شهر به خوبی اجرا شده است و جا دارد كار بيشتری روی آن صورت بگيرد.

رئيس ستاد احياء شهرستان اصفهان به نقش ماهواره‌ها در اشاعه فساد، بدحجابی و اشاعه فرهنگ غربی در جامعه اشاره و تصريح كرد: ‌متأسفانه در حال حاضر ماهواره‌ها در خانواده‌های مذهبی نيز جای خود را باز كرده است كه اين يك زنگ خطر جدی است.



معاونت سازمان‌های اجرايی ستاد احيا امر به معروف و نهی از منكر با اشاره به اينكه راه نفوذ دشمن به جامعه از طريق اشاعه فرهنگ غربی است، اظهار داشت: بايد نسبت به اين موضوع هشياری بيشتری داشته باشيم و از اشاعه سي‌دي‌های مبتذل و آنچه باعث انحراف و دور شدن جوانان از مذهب مي‌شود، جلوگيری كنيم.






10 خرداد 1387    18:07

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

10خرداد :اعتصاب كارگران كوره پزخانه هاى قرچك هنوز ادامه دارد.

به گزارش دسترنج، هادى رضا زاده از فعالان كارگرى منطقه قرچك گفت: اعتصاب كارگران كوره پزخانه هاى قرچك هنوز ادامه دارد.



در دو هفته گذشته بيش از ۸۰۰ كارگرى شاغل در كوره هاى پزخانه هاى ورامين در اعتراض به پايين بودن دستمزد هاى خود اعتصاب كرده اند.



اعتصاب كنندگان كه از كارگران حدود ۳۰ كوره آجر پزى هستند، خواهان آن هستند كه دستمزدهاى روزانه آنها تا حداقل ۱۵ هزار تومان افزايش يابد.



رضا زاده گفت: معاون سياسى فرماندارى ورامين از خواسته هاى اين كارگران كه تا پنجشنبه گذشته به اعتصاب خود ادامه داده بودند حمايت كرده است.



رضا زاده افزود: به دنبال كشدار شدن اين اعتصاب حسينى صديق معاون سياسى فرماندار ورامين از خواسته هاى اعتصاب كنندگان حمايت كرده است.



وى به نقل از اين مقام اجرايى قرچك كه يكى از چهره هاى محبوب در ميان كارگران است گفت: وقتى كه بهاى آجر بطور ناگهانى افزايش مى يابد، كارگران حق دارند بر افزايش دستمزدهاى خود پافشارى كنند.



اظهارات تازه معاون سياسى فرماندارى ورامين در حالى است كه كارگران اعتصاب كننده براى رسيدن به مطالبات خود خواستار ورود وى به اين ماجرا شده اند.



گفته مى شود با وجود آنكه اين اعتصاب باعث وارد آمدن خسارت به صاحبان كوره پزخانه ها شده است، اما هنوز ايشان از قبول خواسته هاى كارگران خوددارى مى كنند.




10 خرداد 1387    18:34

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

10خرداد :ساخته شدن بمب‌های کشنده انسان و بي‌خطر از آلودگی محيط زيستی



همشهری :دانشمندان آلمانی مواد منفجره جديدی ساخته شده‌اند که نسبت به ساير مواد منفجره متعارف مانند تي‌ان‌تی قدرتمندتر و بي‌خطرتر هستند

و همچنين کمتر باعث آلودگی محيط زيست مي‌شوند. به گزارش لايوساينس تي‌ان‌تی (TNT)، آردي‌ ايکس(RDX) و ساير مواد منفجره‌ای که به طور معمول برای امور نظامی يا صنعتی به کار مي‌روند، اغلب هنگام انفجار گازهای سمی توليد مي‌کنند که محيط زيست را آلوده می کنند.



به علاوه خود اين مواد منفجره سمی هستند و در موارد انفجار ناکامل يا عدم انفجار به محيط زيست راه پيدا مي‌کنند و باعث آلودگی آن مي‌شوند.



حمل و نقل اين مواد نيز بسيار خطرناک است، چرا که اين مواد بسيار به محر‌ک‌های فيزيکی مانند ضربات سخت و يا جرقه‌های الکتريکی حساس هستند و ممکن است منفجر شوند.



دانشمندان آلمانی برای اين که مواد منفجره را بي‌خطرتر کنند و از آلودگی محيط زيست بوسيله آنها جلوگيری کنند، به گروهی از مواد شيميايی به نام تترازول‌ها روی آورده‌اند. اين مواد بر خلاف تي‌اني‌تی و ساير مواد منفجره متعارف بيشتر انرژی انفجاری خود را از نيتروژن به دست مي‌آورند، و نه کربن.



آزمايش بمب‌های کوچکی که از دو نوع از اين تترازول‌ها ساخته‌شده‌اند و اختصارا HBT و G2ZT ناميده مي‌شوند، نتايج اميدوارکننده‌‌ای داشته است. ثابت شده است که اين مواد نسبت به مواد منفجره معمول کمتر به صورت تصادف منفجر مي‌شوند.



به گفته توماس کلاپوتکه شيمي‌دانی از دانشگاه مونيخ در آلمان که در اين طرح شرکت دارد، انفجارهای آزمايشی اين مواد نشان داد که G2ZT به همان اندازه تي‌ان‌تی قدرتمند است و HBT قوي‌تر از تي‌ان‌تی است و قدرتی معادل آر‌دي‌ايکس دارد.



آزمايش‌های اوليه همچنين بيانگر آن بوده است که اين دو ماده نسبت به مواد منفجره معمول پس از انفجار مواد سمی کمتری توليد مي‌کنند. با اين وجود مقداری گاز خطرناک سيانيد هيدروژن پس از انفجار آنها توليد مي‌شود. اما کلاپوتکه مي‌گويد ‌با مخلوط کردن اين ترکيبات با مواد اکسيدکننده نه تنها مي‌توان از توليد سيانيد هيدروژن جلوگيری کرد، بلکه همچنين کارکرد آنها را هم بهبود بخشيد.



کلاپوتکه مي‌گويد اين ترکيبات بالقوه مي‌توانند برای توپ‌های با کاليبر بالا در ناوها و تانک‌ها کاربرد داشته باشند.




10 خرداد 1387    17:25

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

10خرداد:طرح نيروی انتظامی در سرکوب زنان در تهران

*سردار رادان:در رابطه با حجاب با "تعدادى از هنجار شكنان" برخورد شده است

روشنگری: به دنبال اجرای شديد طرح سرکوب زنان در اصفهان, سردار رادان فرمانده انتظامی تهران بزرگ نيز از ادامه اجرای همين طرح در تهران خبر داد و گفت:"تشديد طرح امنيت اجتماعى با هدف افزايش احساس امنيت اجتماعى براى بانوان از 3 خرداد در تهران بزرگ به اجرا گذاشته شد."

به گفته وی "با افرادى كه با پوشش‌هاى نامناسب به ارزش‌هاى اسلامى جامعه بي‌توجهى مي‌كنند برابر قانون رفتار خواهد شد كه در اين رابطه با تعدادى از هنجار شكنان كه بعضا آگاهانه نسبت به ارزش‌هاى جامعه بي‌توجهى كرده‌اند، رفتار قانونى شده و به مراجع قضايى معرفى شده‌اند."


10 خرداد 1387    16:10

نظر شما

نام (اختياری)


ای-ميل (اختياری)


متن

10خرداد :وفا به عهدی که در سحرگاه اعدام با همبندان راحله بستم

تغيير برای برابری :مريم حسين خواه: وقتی برای دوست اروپايی ام از آمار بازداشت ها و احضار فعالان کمپين يک ميليون امضا می گويم، می پرسد:" با اين همه بازداشت و احضار و فشار چه چيزی به شما انگيزه می دهد که بازهم روی خواسته هايتان پافشاری کنيد و بخواهيد که اين قوانين نابرابر عوض شود؟واقعا فعالان زن ايرانی از زندان نمی ترسند؟شما شب ها کابوس زندان نمی بينيد؟"



برايش می گويم که ما هم از زندان می ترسيم و سايه اين بازداشت ها و احضارها و حکم های تعليقی روی زندگی ما هم سنگينی می کند، اما چيزی که از همه اين ترس ها و کابوس ها پر رنگ تر و قوی تر است، زندگی زنانی است که قربانی اين قوانين نابرابر شده اند و همه زندگی اشان را از دست داده اند. زنانی که به يمن همين بازداشت ها و زندان رفتن های گاه به گاه با آنها زندگی کرده ايم و حالا چيزی فراتر از سوژه هايی هستند که بايد ماجرايشان پيگيری شود، که حالا حتی اگر بخواهيم فراموششان کنيم هم کابوس زندگی آنها دست از سر ما برنمی دارد.



دوست اروپايی ام نمی داند از کدام کابوس حرف می زنم و من برايش از راحله می گويم. از زنی که که به خاطر همين قوانين تبعيض آميز به پای چوبه دار رفت و همه فريادهای ما از پشت ديوارهای بلند اوين و تلاش دوستانمان در آن سوی ديوارها نتوانست نجاتش بدهد.



کاغذ پاره های زندانم را جستجو می کنم و مطلبی را برايش می خوانم که قبل از اعدام راحله، پشت ديوارهای بلند اوين نوشته بودم، به اين اميد که شايد جغد شوم مرگ ار روی شانه هايش برخيزد و بالای چوبه دار نرود. اين جغد شوم اما، تا وقتی که قانون، زن ها را به عنوان يک انسان کامل به رسميت نشناسد روی شانه های ما، زنان اين مرز و بوم، نشسته است و هر از گاهی قربانی می گيرد.



برخی همچون راحله و راحله ها در يک چهارشنبه سرد و تلخ بالای چوبه دار می روند، برخی در گوشه و کنار همان خانه هايی که قرار است کانونی گرم و پر از مهر باشد خود را به کام مرگ می سپارند، برخی زير ضربه های شوهر و پدری که طبق قانون خود را مالک زن می داند جان می دهند و برخی ديگر نيز که بی هيچ اعتراضی رويه سوختن ساختن را پيشه می کنند ، می پوسند و دم برنمی آورند.....



اين نوشته زمانی که راحله هنوز زنده بود، چاپ نشد تا شايد خانواده شوهرش رضايت دهند. رضايت ندادند و راحله اعدام شد...... نوشتن از رنج های راحله، از يک سو وفا به عهدی است که در سحرگاه اعدام او با هم بندانش بستم برای گفتن از رنج های راحله، که فقط رنج های او نبود و درد مشترکی است ميان هزاران هزار زن ايرانی و از سويی ديگر پاسخی برای اين سوال که چرا ما فعالان زن ايرانی بعد از هر بازداشت مصمم تر می شويم برای تغيير اين قوانين تبعيض آميز:



آن طرف ديوارهای اوين که باشی بايد هزار دليل بياوری که چرا "راحله" و راحله ها سزاوار مرگ نيستند و به خاطر فشار اين قوانين نابرابر و شرايط سخت تحميلی بر آنها است که به چنبره جرم و جنايت کشيده شده اند. اينجا اما، در سلول های دلگير بند نسوان نيازی به بحث و جدل نيست. زنان زندانی که اغلب ستم اين قوانين تبعيض آميز را با گوشت و استخوانشان لمس کرده اند، با استناد به حقوق بشری ترين و در عين حال ساده ترين دلائل می خواهند که راحله اعدام نشود. صدای آنها اما در همهمه مناسبات مردسالاری که از زن اطاعت می خواهد و سکوت، گم می شود.



راحله زن جوان روستايی که 3 سال است به اوين آمده اما، بی هراس از سايه سهمگين مرگ عصر به عصر روزنامه ها را بين زندانی ها تقسيم می کند و در جواب زنان زندانی که در گوشه و کنار برايش اشک می ريزند، با همان لهجه شيرين و ساده روستايی اش می گويد : " هر چه خدا بخواهد همان می شود."



27 ساله است و دست از زندگی شسته، بی هيچ آرزو و اميدی . حتی آرزوی ديدن فرزندانش را هم نمی کند. می گويد:" وقتی آمدم اينجا دخترکم دو سال داشت و پسرم 3 ماه. حالا اگر من را ببينند دلشان مادر می خواهد و من نيستم که برايشان مادری کنم. طفل معصوم هايم از غصه دق می کنند."



اينها را هم با همان آرامش هميشگی اش می گويد. انگار نه انگار که در دو قدمی مرگ است. می خواهم تلنگری بزنم شايد برای نجاتش دست و پا بزند، می پرسم بعد 3 سال بچه هايت تو را يادشان هست؟ در چشمهايم خيره می شود و با خودش زمزمه می کند:"شايد من از يادشان رفته باشم، اما می دانم که انها يک چيزی گم کرده اند. من مادرم و از دلشان خبر دارم. هر شب خوابشان را می بينم."



دادگاه حکم داده راحله بايد اعدام شود، چون شوهرش را کشته است. اما نپرسيده که چرا راحله ساده روستايی که در اين سه سالی که پشت ميله های اوين است، کسی از او جز صبوری و مهربانی و گذشت نديده، اين کار را کرده است؟



راحله در 15 سالگی به عقد شوهرش درآمد، به يمن همان قانونی که اجازه ازدواج دختران را در 13 سالگی صادر کرده است:"پدرم فقير بود و خانواده ام می ترسيده اند من روی دستشان بمانم. من هم نمی خواستم سربارشان باشم. يک روز وقتی من خانه نبودم از طرف من به يکی از خواستگارها جواب بله دادند.من اصلا نمی شناختمش، 9 سال از من بزرگتر بود و فقط دو کلاس سواد داشت."



راحله سر سفره عقد نشست، چون چاره ديگری نداشت، 9 سال با خوبی و بدی اين زندگی ساخت. بارها و بارها کتک خورد، آنقدر که بيهوش شد و کارش به بيمارستان کشيد. بارها و بارها تحقير شد. توهين شنيد. شاهد هوسبازی ها وترياک کشی های شوهرش بود و همه همه را تحمل کرد:"برای هر چيز کوچکی دعوا راه می انداخت و کتکم می زد. موهايم را دور دستش می پيچاند و به اين طرف و آن طرف پرتم می کرد، می خنديدم ، ناراحت می شد. موهايم را در خانه خودم باز می کردم، ناراحت می شد. لباس خوبی می پوشيدم، ناراحت می شد و برای همه اينها کتکم می زد. آنقدر از پله های خانه مرا هل داده بود پايين که گاهی اوقات فراموشی می گرفتم."



راحله همه اينها را تحمل کرد بی آنکه هيچ قانون بازدارنده ای برای مرد باشد و نه هيچ مرجع قانونی که شکايت زن را بدون هزار اما و اگر بپذيرد. و در آخر وقتی جلوی چشمان خودش و در خانه خودش، شوهرش را با زنی ديگر ديد، با زنی که به بهای 10 هزار تومان به خانه او آمده بود، کاسه صبرش لبريز شد:"سه روز قبل از قتل، زن آورده بود خانه. خودم ديدمشان. اعتراض کردم. گفتم ديگر اين زندگی را نمی خواهم. پرسيدم چرا اين کار را کردي؟ عوض اينکه عذر خواهی کند، اذيتم کرد. تهديدم کرد که به هيچ کس چيزی نگويم. نگويم که قبلا هم بارها اين کار کرده. گفت اگر لب بازکنی می کشمت."



راحله می خواست به به پليس خبر بدهد. همسايه اش گفت فايده ندارد. پليس حرفت را قبول نمی کند، تازه اگر شوهرت بگويد که صيغه اش کرده بودم و پليس هم بگويد کار خلاف قانون که نکرده، چه داری که بگويي؟؟



کاری از راحله بر نمی آمد جز صبوری و صبوری. مثل همه اين سالها.... اما دو روز بعد از اين اتفاق شوهرش شبانه سراغش آمد و می خواست او را بکشد. اين گفته راحله در دادنامه ای که خطاب به ديوان عالی کشور نوشته نيز آمده است:" بچه هايم شبها پيش من می خوابيدند. يکی اين طرفم. يکی آن طرف. آن شب يک لحظه چشم باز کردم و ديدم که بچه ها را برده گوشه اتاق و خودش بالای سر من است. دستهايش را نزديک گلويم آورده بود و می خواست خفه ام کند. تا چشمهايم را باز کردم دستپاچه شد و رفت. تا خود صبح از ترس بيدار بودم و ذکر می گفتم. فردا وقتی دوباره پرسيدم چرا اين کارها را با من می کني؟ يک قرص که می گفت آرامبخش است به من داد و گفت بخور. قرص را که خوردم نفهميدم چه شد. سرم گيج رفت و يک دفعه انرژی ام آنقدر زياد شد که می توانستم کوه را از جايش بلند کنم. همه وجودم پر از خشم بود. پر از تحقير. ديگر نمی توانستم تحملش کنم. يک آهن برداشتم و زدم به سرش. خودم هم نمی دانستم دارم چه کار می کنم......"



انگار همه زجرها، تحقيرها و سختی ها يک جا جمع شده بود و راحله را از خود بيخود کرده بود. ديگر نمی توانست همچون هميشه صبوری پيشه کند. گذشت کند. تحمل کند. طاقتش تمام شده بود و در يک لحظه ای که خودش هم نمی دانست چه شد، شوهرش را کشت:" از اولش هم همديگر را دوست نداشتيم. نمی شد هم که طلاق بگيريم.. خانواده هايمان طلاق را بد می دانستند. يک بار که به آخر خط رسيده بودم، رفتم خانه پدرم و گفتم طلاق می خواهم. گفتند دختر بايد اسم مرد رويش باشد و شبانه از خانه بيرونم کردند. شبانه برگشتم خانه شوهرم، چاره ای نداشتم. شوهرم و خانواده اش که با صدای در از خواب بيدار شده بودند مرا به باد کتک گرفتند. آنقدر زدند که بی هوش شدم. کارم به بيمارستان کشيد و سه روز بستری بودم."



با همه اينها وقتی که برای طلاق به دادگاه رفتند، دادگاه قبول نکرد و برای 4 ماه ديگر وقت داد که شايد مصالحه کنند. تا چهار ماه ديگر شوهرش هم منصرف شد و گفت طلاقش نمی دهد.همان روزها بود که از روستايشان در سراب، به تهران آمدند:"تهران که آمديم باز هم کتک ها شروع شد. کتک می خوردم چون چای کمرنگ بود. کتک می خوردم چون حامله شده بودم. کتک می خوردم چون به خاطر حاملگی شکمم جلو آمده بود و می گفت زشت شده ای. کتک می خوردم چون من را نمی خواست و دلش هوای دختر جوان تر کرده بود...."



همه اينها بود که راحله را به آن لحظه جنون آميز کشاند. خودش می گويد:" نمی خواستم بکشمش. همه چيز در يک لحظه اتفاق افتاد. خسته ام کرده بود. آنقدر من را از خودش متنفر کرده بود که به تنگ آمده بودم.از يک طرف من را کتک می زد و از طرف ديگر می خواست که در رختخواب برايش کارهای عجيب و غريب بکنم. می رفت فيلم های پورنو می ديد و همان ها را از من می خواست. نمی توانستم آن کارها را بکنم. خجالت می کشيدم. کتکم می زد.دلم می خواست با من مهربان باشد ،نوازشم کند اما فقط کتک بود و زورگويی. انگار که دشمنم بود نه شوهرم"



شايد اگر آن هنگام که راحله کتک می خورد کسی به دادش می رسيد. شايد اگر آن موقع که هوسبازی های شوهرش را می ديد می توانست به جايی شکايت کند و شايد اگر حرفش را می پذيرفتند و می توانست طلاق بگيرد، هيچ وقت کار به اينجا نمی رسيد.



راحله می گفت:"وقتی شوهرم زنده بود از ترس او نمی توانستم به کسی شکايت کنم. چند باری هم که مخفيانه و با هزار مکافات به ديگران گفتم، هيچ کس کاری نکرد. هيچ کس باور نکرد که اين همه بلا سرم آمده، من هم همه چيز را قورت دادم. فقط از خدا می خواستم که بهانه نگيرد و من را کتک نزند."



می پرسم اينها را در دفاعياتت به قاضی گفتي؟ آن وقت ها نمی دانسته "دفاع" يعنی چه!!:" هر وقت در دادگاه به من می گفتند آخرين دفاعت را بگو، جواب می دادم خب کشتمش ديگر. وقتی به زندان آمدم بود که فهميدم "دفاع" يعنی چه. آن وقتها هنوز فارسی را خوب بلد نبودم."



با همه اينها تا چند روز قبل از اعدامش هنوز باور نمی کرد که هيچ کس حرف های او را نپذيرد. می گفت اگر بگويم آن مرد چه بر سرم آورده شايد اعدامم نکنن. شايد بفهمند که در چه شرايطی کنترلم را از دست دادم و آن کار را کردم. چند ماه پيش از آن اتفاق شوم می خواست کار کند، می خواست با آموختن حرفه ای سالهايی را که بايد پشت نيمکت مدرسه می نشست و زندگی کردن را می آموخت جبران کند، شوهرش اجازه نداد. قانون هم طرف او بود. طبق قانون مرد می تواند زن را از شغلی که مخالف شئونات خانوادگی باشد منع کند و اين شئونات خانوادگی آنقدر کلی و مبهم و گسترده است که تمامی حرفه ها را دربر می گيرد.:"می خواستم آرايشگری ياد بگيرم. نگذاشت. اينجا اما هم آرايشگری ياد گرفته ام، هم قالی بافی و هم خياطی. اگر از خونم بگذرند. اگر آزاد شوم. بايد بتوانم خرج بچه هايم را بدهم."



راحله هنوز به زندگی اميد داشت، اما قدرت اين قوانين نابرابر از اميد او بيشتر بود. خيلی بيشتر. آنقدر که قاضی حتی از راحله، ا&#