|
سايه ى سنگين ديوار بر سر كودكان
شهروند
خسرو شميرانى
Peter Schumann Rachel Corrie بابک سالاری
حكايت درد يك ملت از ديدگاه هنرمند آمريكايى و همكار ايرانى او
دو سال گذشت. نان نميخواست، به دنبال آزادى و برابرى نيز نبود. فقط حق حيات طلب ميكرد، نه براى خود، براى خود هيچ نميخواست، كه جان جوانش، با ارزش ترين سرمايه اش را نيز هديه كرد.
شايد برخى از ما به خاطر بياوريم:
از ريچل كري، دانشجوى 23 ساله اهل اليمپيا سخن ميگويم.
16 مارچ 2003 ريچل نيز مانند ديگر اعضاى "جنبش همبستگى جهانى" (ISM) در تلاش بود تا با پيكر نازك خود راه را بر بولدوزرهاى غول آساى اسرائيل كه در مسير تخريب يك خانه فلسطينى بودند، سد كند. اما راننده بولدوزر دستور "مقدس" تخريب داشت. و هيچ كس و هيچ چيز نميتوانست او را از ماموريت"آسمانى" اش باز دارد.
ريچل سرباز جوانى از سپاه خوارشدگان، پيروزى بى امان بولدوزر ارتش اسرائيل را دو ساعت به تاخير انداخت. پس از دو ساعت در مقابل چشمان بهت زده حاضران بولدوزر ارتش اسرائيل به حركت درآمد، تن جوان ريچل را درنورديد و محل سكونت سه كودك فلسطينى و والدين آنها را با خاك يكسان كرد. ماموريت "مقدس" بولدوزر ارتش اسرائيل پايان يافته بود.
پيتر شومان هنرمند هفتاد ساله آمريكايى يادآورى خاطره ى مرگ خونين ريچل را به هدف هنر و شايد زندگى خود تبديل كرده است. پيتر شومان 1934 در آلمان به دنيا آمد، در رشته ى مجسمه سازى تحصيلات خود را به پايان رساند و در سال 1961 به آمريكا نقل مكان كرد. او بنيادگذار گروه تئاتر "نان و عروسك" است. در دو سال گذشته كارهاى پيتر شومان در عرصه ى تئاتر و نقاشى وقف خاطره ى مرگ ــ و زندگى ــ ريچل شده است.
هنگامى كه ريچل كرى در مقابل هيولاى آهنين ايستاده بود، سربازان ارتش "آزاديبخش" آمريكا رو به بغداد راهى بودند تا عراق نيمه ويرانه را به ويرانه اى "آزاد" مبدل سازند. بابك سالاري، دسامبر 2003، نزديك به 9 ماه پس از پايان زندگى ريچل و آغاز ابعاد نوين مرگ در عراق به بغداد رسيد. عكسهاى او از شهرها و روستاهاى عرب و كردنشين عراق از جنون و رسوايى جنگ حكايت ميكنند. ادامه ى سفر، او را از عراق به اسرائيل و فلسطين كشاند تا در اين نقطه "Off The Wall " او به Daughter Courage پيتر شومان تلاقى كرده تا هر دو با هم مرگ و زندگي، درد و لبخند و زجرخند كودك فلسطينى را به تصوير بكشند.
بابك سالارى كه در چندين نمايشگاه در پاريس، كاليفرنيا، مونتريال و ديگر نقاط جهان واقعيت افغانستان پس از طالبان و آمريكا را به بيننده ى غربى ارائه كرده بود در نمايشگاههاى اخيرش به عراق و فلسطين پرداخته است.
فرصتى دست داد تا با اين دو هنرمند كه هنر خود را وقف آشنايى دادن با رنج تحقيرشدگان و فراموش شدگان كرده اند بنشينم و درباره ى نمايشگاه مشترك آنها كه در 18 فوريه 2005 در مونتريال آغاز و تا اول مارچ، دو هفته پيش از سالمرگ ريچل پايان خواهد يافت صحبت كنيم.
از بابك سالارى و پيتر شومان سپاسگزاريم.
خ - ش
آقاى پيتر شومان لطفا كمى درباره نمايشگاه بگوييد!
ــ اين نمايشگاه از بخشهاى مختلفى تشكيل شده است. كار ما در اين نمايشگاه در حقيقت ادامه سلسله كارهايى است كه با الهام از مرگ و زندگى Rachel Corrie تهيه شده اند. اين نمايشگاه براساس يكى از آخرين مكاتبات ريچل و خانواده اش تنظيم شده است. او يك نامه (اى ميل) نويس سياسى بود. آخرين اى ميل او به خانواده اش چند ساعت قبل از مرگ وى فرستاده شده بود. متن اين نامه در بخش آغازين نمايشگاه همراه با موزيك به صورت دكلمه اجرا خواهد شد.
از قرار معلوم گروه تئاتر bread & puppet در روز گشايش نمايشگاه، قطعه كوتاهى را بر صحنه خواهد برد آيا اين نيز در ارتباط با مرگ ريچل است؟
ــ خير تيتر اين نمايش "جهان در آتش" است. اين كار به آتش كنونى كه دامنگير جهان شده است و واكنش هاى موجود به آن ميپردازد.
كارگردان؟
ــ نويسنده و كارگردان آن خودم هستم، اما احتمالا در هنگام نمايش قادر به حضور در محل نخواهم بود.
شما تيتر Daughter Courage را براى نمايشگاه خود برگزيديد كه ظاهرا بايد يك موازى با Mother Courage فرض شود. . .
ــ بله اين نام به كار برتولت برشت اشاره دارد و به نظر من ريچل به حق ميتواند اين نام را كسب كند. در اينجا اما يك تفاوت بزرگ نهفته است. شجاعت Mother Courage در جنگهاى سى ساله كه نمادين شده است نقطه ى اشتراك آن مادر و اين دختر است، اما "مادر" فقط شجاع نبود او عمل گرا نيز بود و براى حفظ جان فرزندانش پرچم خود را به سمت وزش باد ميچرخاند، اما ريچل نه پراگماتيست كه يك ايده آليست بود.
نمايشگاه شما مشتركا با Off the Wall بابك سالارى عرضه ميشود، نقطه ى تلاقى اين دو بخش چيست؟
ــ من، بابك و كار او را ميشناسم، ميدانم كه نمايشگاه او در ارتباط با فلسطين قرار دارد و نتيجه ى ملاقاتهاى او از آن سرزمين است، اما هنوز نمايشگاه را نديده ايم و نميتوانم دقيقا اظهارنظر كنم. اما خوب فلسطين طبيعتا نقطه ى تلاقى است.
آيا همزمانى برقرارى نمايشگاه با دومين سالمرگ ريچل كرى حساب شده بود و يا يك تصادف؟
ــ اين بيشتر يك تصادف بود. ما آن را براى اولين بار در شهر كوچك و دانشگاهى "ورمونت" برپا كرديم. سپس به نيويورك رفتيم.
شنيدم كه دختر شما به گونه اى با ريچل در ارتباط بود. آيا آنها دوست و همراه بودند؟
خير! دختر من، ريچل را ملاقات نكرده بود. اما با او در يك مجموعه يعنى همان «جنبش همبستگى جهانى»(ISM) فعاليت ميكرد. دختر من نيز مدتى را در فلسطين به سر برده است و همچون ريچل يكى از فعاليتهاى او جلوگيرى از تخريب منازل فلسطينى ها توسط بولدوزرهاى ارتش اسرائيل بود.
تا آنجا كه ميدانم شما اخيرا در ايران بوده ايد. ميتوانيد درباره سفر خود توضيح دهيد.
ــ همراه با همسرم به مدت ده روز در ايران بوديم. هفت روز را در دانشگاه تهران با دانشجويان رشته تئاتر كار كرديم.
اين تجربه بسيار ويژه اى براى ما بود. دانشجويان و نه فقط آنها كه در رشته تئاتر مشغول بودند بلكه همه آنها به شدت سرزنده و پرشور بودند. ما نمايشگاه بزرگى در ميان زمين چمن دانشگاه برپا كرديم. دانشجويان با شور غريبى همراه ما بودند.
دقيقا كى در ايران بوديد؟ و چه برداشتى از كار با جوانان ايرانى داشتيد؟
ــ ما از هفدهم تا بيست و نهم نوامبر گذشته در ايران بوديم. تصويرى كه ما از جامعه جوان ايران دريافت كرديم به كلى از آن چه ماشين تبليغات امريكا درصدد تحميل آن به اذهان ما است، متفاوت بود. ما شاهد نقش فعال و وسيع زنان در زندگى آكادميك بوديم، رابطه زنان و مردان جوان نه آن چيزى بود كه در اينجا تبليغ ميشود. من و همسرم همچنان پر از تاثيرات مثبت اين مسافرت و كار با جوانان و دانشجويان ايرانى هستيم. گروه هاى مشترك دختران و پسران با ما كار ميكردند و براى پيشبرد بخش هاى مختلف كار نيز شاهد شكل گيرى گروه هاى مشترك دختران و پسران دانشجو بوديم.
آيا با نمايش عروسكى ايرانى كه از سنتى بسيار قديمى برخوردار است در تماس قرار گرفتيد؟
ــ بله! اين براى ما به شدت تهييج كننده بود. زيرا تا پيش از اين اطلاع چندانى از آن نداشتيم. ما فكر نميكرديم كه در حوزه فرهنگ اسلامى چنين چيزهايى وجود داشته باشد اما شگفت زده با شاخه هاى متنوعى از نمايش هاى عروسكى روبرو شديم. در همين رابطه سفرى به شيراز داشتيم و با «عروسك بازان» شيرازى ملاقات كرديم.
***
آقاى بابك سالارى ايده ى نمايشگاه مشترك با پيتر شومان چگونه متولد شد؟
ــ اين كار نتيجه ى ملاقات اخير من با پيتر در اكتبر گذشته بود. من در جريان نمايشگاه Daughter Conrage قرار گرفتم، و به او درباره ى كار فلسسطين خودم توضيح دادم. او را از سالها پيش در ارتباط با شوهاى "برد اند پاپت" (نان و عروسك) ميشناختم. اما اين اولين كار است كه در كنار او برپا ميكنم.
درباره ى نمايشگاه توضيح دهيد!
ــ سه بخش دارد. پيتر در بخش Daughter Courage تابلوهاى نقاشى خود را به نمايشگاه ميگذارد و گروه تئاتر او كه سابقه اى بسيار طولانى و اعتبارى وسيع دارد در روز گشايش نمايش 20 دقيقه اى تدارك ديده است.
من در بخش خود يعنى Off the Wall نمايشگاه عكسى دگرگونه ارائه خواهم داد. "دگرگونه" به اين مفهوم كه اولين بار است در اين فرم كار ميكنم و مشابه آن را تا به حال خودم مشاهده نكرده ام.
نمايشگاه از 5 قطعه بزرگ در سايز 30 در 40 و دهها قطعه كوچك كه در دسته هاى 4 تايى قرار دارند تشكيل شده است. پنج قطعه بزرگ با هم و هر دسته چهار تايى در حقيقت بخشهاى "كتابى" هستند كه شايد بتوان آن را "دردهاى سرزمين فلسطين" نام نهاد. نقاشى هاى پيتر و عكسهاى من همراه با نوشته هايى ارائه ميشوند. نقطه پيوند كارهاى ما همان موضوع نمايشگاه است. پيتر از مرگ ريچل حكايت ميكند كه ميخواست مانع از تخريب ديوارهاى خانه كودكان فلسطينى شود و من از ديوارى ميگويم كه سايه سنگين آن از ديوار بلند و قطور برلين به مراتب خفه كننده تر است.
آيا فقط از «ديوار» ميگوييد؟
ــ بلى و خير! از ديوار ميگويم اما منظور تنها آن «ديوار» وحشت آفرين كه هر روز بر طول آن افزوده ميشود نيست. من همچنين از ديوار ميان محنت غم انگيز آدمى در آن سوى كره خاك و عدم آگاهى ما از آن رنج، حكايت ميكنم. از «عايشه»، پير زنى عرب حكايت ميكنم كه خانه او را با تزوير از چنگ وى به در آوردند. و امروز با قامتى خميده و عصا در دست، نه در منزل اجدادى خود در «رمت گان» تل آويو بلكه در يكى از كپرنشينهاى اطراف آن زندگى ميكند.
از خانم عتاف فارغ التحصيل رشته علوم سياسى ميگويم كه در «حل هول» واقع در هبرون هر روز را در ترس آن به شب ميرساند كه آيا پسر جوانش به خانه برميگردد يا براى ايستادن در مقابل تحقير روزانه به شبه نظاميانى كه جان خود را بر راه ميگذارند پيوسته است.
چرا فلسطين؟
ــ وقتى كه وادار به ترك ايران شدم در كويته پاكستان دو دانشجوى فلسطينى در خانه خود را به روى من گشودند. بسيار جوان بودم و به آوارگى خود مى انديشيدم، اما در اعماق غم آوارگى خود با درد بزرگترى آشنا شدم كه فلسطين نام داشت. ديرتر و از نزديكتر شاهد همين درد در ميان افغانها بودم.
اما راستى مگر نه اين كه بنى آدم اعضاى يك پيكرند؟
پس درد فلسطين درد من است و درد افغانستان و عراق و ... نيز.
از شما سپاسگزارم
|