www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

نان، ويروس و اسلحه
مقدمه خسرو پارسا بر اثر جرد دايموند
مترجم:حسن مرتضوی


http://www.roshangari.net/
روشنگری.,Guns, Germs, and Steel, اثر مشهور جرد دايموند توسط آقای حسن مرتضوی و تحت عنوان,اسلحه، ميکروب و فولاد, به فارسی ترجمه و منتشر شده است. اين اثر که در سراسر جهان استقبال وسيعی از آن به عمل آمد، در عين حال هم توسط راست هاو هم توسط چپ ها و مارکسيست ها مورد انتقاد قرار گرفت و جالب اينکه برخی نقدها خود يکديگر را نفی ميکنند. مثلا در حاليکه مايکل لوين فيلسوف محافظه کار که ديدگاه فلسفی اش نژادپرستانه ارزيابی شده است، نظرات دايموند در اين کتاب را به خاطر بی توجهی به تفاوت های ژنتيکی در علل عقب ماندگی يا پيشرفت ملت ها مورد نقد قرار ميدهد، منتقدان ديگر نظرات او را موجب تقويت نظرات نژادپرستانه تلقی کرده اند. اما اهميت کتاب دايموند اساسا به خاطر اطلاعات گسترده ای است که در اختيار خواننده ميگذرد. اين امر بعلاوه آن چيزی که آقای خسرو پارسا در مقدمه کتاب به آن اشاره کرده اند، يعنی علاقه و اعتقاد عميق دايموند به برابری انسان ها، به کتاب اهميت فوق العاده ای داده است. با اتکاء به اعتمادی که اين خصوصيت دايموند بوجود می آورد، ميتوان در اطلاعات وسيعی که به دست ميدهد جستجو کرد و نظر خود را شکل داد که هرچند با نظرات دايموند متفاوت باشد، امااز کمک او برخورد بوده و نسبت به آن مديون است. ترجمه و انتشار کتاب به فارسی مايه شادی است. در زير مقدمه ی خسرو پارسا برکتاب را که در وبلاگ جغد مينروا درج شده ميخوانيد.

وبلاگ جغد مينروا
اخيرا كتاب اسلحه، ميكروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانى اثر جرد دايموند ترجمه حسن مرتضوى با مقدمه‌اى از خسرو پارسا توسط انتشارات بازتاب‌نگار در تهران انتشار يافته است. نظر به اهميت موضوع اين مقدمه را از نو در اينجا مي‌آوريم:

http://owlminerva.blogspot.com/2009/03/blog-post.html

کلامى چند درباره‌ى اين كتاب و نويسنده‌اش
خسرو پارسا

از ميان همه‌ى رشته‌هاى دانش بشري، دسترسى به دانشى که با بيش‌ترين متغير همراه است از همه دشوارتر است. علوم دقيقه همواره از اين مزيت برخوردار بوده‌اند که به علت داشتن متغيرهاى کم‌تر توانسته‌اند دقت آزمايش‌ها و مدل‌هاى خود را افزايش دهند و به نتايج مشخص‌ترى برسند. علاوه‌براين وجود آزمايشگاه و تجربه (عمدتاً با مواد غيرجاندار) امکان تکرار و تصحيح اشتباهات را براى پي‌گيران اين عرصه‌ها يعنى دانشمندان (scientists) آسان‌تر کرده است. به همين جهت است که اين علوم به پيشرفت‌هاى شگفت‌انگيزى دست يافته‌اند. تقليل‌گرايى به عنوان روش اصلى اين علوم ــ با همه‌ى محدوديت‌هايش ــ نتايج درخشانى به بار آورده است تا آن‌جا که کسى مانند ريچارد فاينمن به‌طورنيمه‌جدى از پايان فيزيک سخن مي‌گويد.

اما رشته‌يى ديگر از علوم ــ زيست‌شناسى ــ با همه‌ى پيشرفت‌هاى عظيم هنوز در مراحل ابتدايى است. عرصه‌ى جولان در آزمايشگاه‌هاى زيست‌شناسى محدوديت‌هاى جدى دارد. با موجودات زنده سروکار دارد و با متغيرهاى بى شمار. اگر در فيزيک مسائل بسيارى حل شده و جزء مسلمات است و عرصه‌ى جدل محدود به پذيرفتن يا نپذيرفتن تئوري‌هاى خاصى است، در زيست‌شناسى اما جدال حتا در مورد ابتدايي‌ترين نظرها و مدل‌ها وجود دارد. در اين عرصه تقليل‌گرايى که هنوز هم يک روش عمده است به سهولت کمبودهاى خود را نشان مي‌دهد. عرصه، عرصه‌ى پيچيده‌ترى است و عوامل تأثيرگذار بي‌شمارتر.

آن‌چه اما از اين نيز پيچيده‌تر است عرصه‌ى بررسى آگاهى در موجودات زنده و به‌ويژه آگاهى متعالى در انسان‌هاست. آگاهي، روان‌شناسي، رفتارشناسى و موارد ديگر. در اين زمينه‌ها دانسته‌هاى ما گرچه کم نيستند ولى مي‌توان به‌جرات گفت که كاملاً ابتدايي‌اند. و اگر هنوز به عرصه‌هاى پيچيده‌تر رويم، به عرصه‌ى کنش متقابل آگاهي‌ها (انسان‌ها)، به رفتارهاى جمعي، و به جامعه‌شناسى متوجه مي‌شويم که مسأله چه‌قدر دشوارتر مي‌شود.

شايد نهايت‌هاى دشوارى در عرصه‌ى تاريخ است و به‌ويژه در بررسى پيشاتاريخ. در اين قلمروها هم عوامل تأثيرگذار بي‌شمار بوده‌اند و هم دانسته‌هاى قطعى ما بسيار محدوداند. نه امکان تجربه هست و نه آزمايشگاه. و نه امکان اتکاء کامل به هيچ‌يک از نوشته‌ها و نانوشته‌هاى گذشته. حتا بررسي‌هاى آثار باستانى (دست کم در مورد قدمت آن‌ها) مورد جدل است. پس شايد بهتر بود اين قلمرو را به کلى کنار بگذاريم و از هرگونه کشف رمزى چشم‌پوشى کنيم. ولى مسأله‌ى عمده اين است که اين عرصه اساسي‌ترين عرصه‌ در يافتن هويت ماست. هويت بشرى. کيستيم و از کجا آمده‌ايم. و سرانجام، شايد، با دانستن آن، به کجا مي‌رويم. پرسش‌هاى ازلى و جاودانى بشر!

در بررسى اين قلمرو، پيشاتاريخ انساني، افراد پُرشمارى کوشش‌هاى بسيار کرده‌اند. تاريخ‌نگاران، مردم‌شناس‌ها، باستان‌شناس‌ها و غيره. کارهاى بسيار ارزشمندى که در اين موارد به وجود آمده بدون ترديد آموزنده است. اما به نظر مي‌رسد در اين ميان شخصيت جَر د دايموند ــ مانند سلف او کارل ساگان ــ ويژگى معينى دارد که اثرش را قابل‌تعمق‌تر از همه مي‌کند. او مانند ساگان، ابتدا به عنوان يک دانشمند در علوم دقيقه کار را شروع کرد. او كه متخصص بيولوژي، بيولوژى ملکولي، فيزيولوژى و بيوفيزيک است، ده‌ها سال در آزمايشگاه‌هاى فيزيولوژى دانشگاه هاروارد سرگرم پژوهش بود و سپس استاد كرسى فيزيولوژى دانشگاه كاليفرنيا (لُس آنجلس) شد. او به دقت يک دانشمند به مطالعه‌ى تاريخ پرداخت و آن‌گاه براى شناخت بيش‌تر به دانش‌هايى روى آورد که براى چنين بررسى مورد نيازند، پس به باستان‌شناسي، تاريخ محيط زيست و بوم‌شناسى و انسان‌شناسى پرداخت.

اين رشته‌هاى متعدد را آموخت، جذب کرد ولى باز به همين‌ها بسنده نکرد. براى مطالعه‌ی پيشاتاريخ بايد عملاً به پيشاتاريخ مي‌رفت و به همين جهت سال‌هاى طولانى از عمر خود را در جوامع بدوى گينه‌ى نو و ساير جوامع به کار يدي، مطالعه‌ى روابط انسان‌ها، زندگى در جنگل‌ها و ميان قبائل، يادگيرى زبان‌هاى مختلف، بررسى باستان‌شناسانه و... پرداخت. براى دسترسى به منابع مختلف علاوه بر انگليسى كه زبان اصلى او بود زبان‌هاى لاتين، فرانسوي، يوناني، آلماني، اسپانيايي، روسي، فنلاندي، فور (زبان مردم گينه‌ى نو)، زبان ملانزى (در اقيانوس آرام)، اندونزيايى و ايتاليايى را آموخت. کم‌تر فردى را در جهان مي‌توان سراغ کرد که جامع علوم مختلف بوده و اين‌همه در صحنه حضور داشته باشد و عملاً به دنبال کشف پاسخ پرسش‌ها باشد. حتا ساگان نيز که در جامعيت و حدّت انديشه کم‌نظير بود تا اين حد پيش نرفت.

اختصاص جايزه‌ى پوليتزر به کتاب حاضر صرفاً اهميت آن ‌را نشان نمي‌دهد بلکه بزرگ‌داشت دايموند را رسمى مي‌کند. جوائز پُرشمار ديگر، ستايش‌ها و تجليل‌ها از کارهاى وى چنان بوده است که او را لبه‌ى تيز مغزهاى درخشان اين قرن خوانده‌اند.

به نظر من اما همه‌ى اين ويژگي‌هاى دايموند در مقابل يک خصوصيت او رنگ مي‌بازد. ديد او از انسان، عشق و احترام عميق او به همه‌ى انسان‌ها، خارج‌بودن او از حيطه‌ى طبقه‌بندي‌هاى کليشه‌يى انسان‌ها به ,بدوى, و ,متمدن,. يادگيرى او از پيشاتاريخ نه صرفاً به منظور کنج‌کاوى در ,از کجا آمده‌‌ايم,، بلکه همان‌طورکه خود مي‌گويد آموزشى است در فهم ,به کجا مي‌رويم, و نيز نقش ما در تعيين اين راه. راهى که پيش‌ساخته نيست بلکه ساخته‌شدنى است. يك كودك رنجور آفريقايى در بستر مرگ او را تسخير مي‌كند ولى مي‌داند كه تنها ريشه‌يابى اين وضعيت به حل آن كمك مي‌كند.

بنابراين آن‌هايى که به راه مقدر ايمان دارند، آن‌هايى که خود را، نژاد خود را، ملت خود را برتر مي‌شمارند و حاضر به تجديد تفکر نيستند از اين کتاب طرفى برنخواهند بست. اين کتاب براى يادگرفتن است و به‌کاربستن. دايموند خود آن‌چه را مي‌داند به‌کار مي‌بندد و به همين دليل هم‌اكنون علاوه بر استادى رشته‌ى جغرافيا و علوم زيست‌محيطى در دانشگاه کاليفرنيا (لُس‌ آنجلس) از فعالان مؤثر و گردانندگان چندين مؤسسه‌ى ‌زيست‌محيطى بين‌المللى است. مقاله‌ها و سخنراني‌هاى متعدد او از انرژى ذهنى و بدنى شگفت‌انگيزى حکايت مي‌کند.

يكى دو قرن است که روشنفکران ما به مسأله‌ى عقب‌ماندن جوامعى مانند ايران از غرب واقف شده‌اند. تزهاى مختلف و راه‌کارهاى گوناگون پيشنهاد شده است. در دو دهه‌ى اخير کتاب‌ها و رساله‌هاى پُرشمارى در اين زمينه نگاشته شده که برخى نکته‌هاى مهمى دارند. کنفرانس‌ها و سمينارهايى که به‌طورمستقيم يا غيرمستقيم به اين مسأله پرداخته‌اند همه حاکى از جنب‌وجوشى است موجه در اين زمينه. برخى از مطالعات تا حدى جدى است. تا حدى چون غالب آن‌ها در بررسى از يک ,تز, شروع کرده و سپس از خلال رويدادهاى تاريخى ,مصداق,‌هاى آن را جست‌وجو کرده‌اند.

پاره‌يى تزها جاى تعمق دارند ولى پاره‌يى به‌کل ياوه هستند. ,تئورى ترس,: اگر ما ترس به خود راه ندهيم چنين و چنان خواهد شد! ,تئورى استقلال,: اگر هر کسى احساس استقلال کند جامعه عوض خواهد شد (نويسنده‌ى کتاب استقلال اين مسأله را به ,نوکرها, هم تعميم داده ــ شوخى نيست ــ که نوکرى که مستقل باشد چه‌قدر بهتر است!) متفکرى مدعى شده است که جاده‌ى ترقى را غربي‌ها مانند تريلى اشغال کرده‌اند و راه عبور به کسى نمي‌دهند (به اين متفکر پُرآوازه پيغام دادم که تريلى را با بولدوزر اشتباه گرفته است. ظاهراً آن‌ها ــ غربي‌ها ــ جاده‌ى ترقى را مي‌سازند)...

سخنانى مانند احاله‌ى هر پديده‌يى ــ از جمله عقب‌ماندگى ــ به تقدير و خواست خدا، سخنانى مانند ,ما ايراني‌ها, اساساً عقب‌مانده‌ايم، بد هستيم، و کذا، و يا برعکس ما ايراني‌ها نوادگان کوروشيم، باهوش‌ترين ملت‌ايم و باز کذا، کم نبوده است. سخن، تز، بررسى نيمه‌جدى و اندک‌جدى نيز کم نبوده است.

کتاب حاضر گرچه به‌طورخاص مربوط به ايران نيست ولى در مورد سير تحولات بشريت افق و چشم‌اندازى مي‌گشايد که ما را از محدوده‌ى مليت و نژاد فراتر مي‌برد و در سطح بالاترى پاسخ ما را مي‌دهد.[1] به جامعه‌ى بشرى در يک کل واحد مي‌نگرد و رويدادها و حوادث را با توجيه ,واقعيت کنونى, يا مقدر و غايت‌گرايانه تحليل نمي‌کند. دايموند در يک مثال به‌يادماندنى نشان مي‌دهد مردمى واحد که بنا بر ضرورت محيطى به دو سوى مختلف مهاجرت کردند ــ و بدون اين‌که از شرايط مقصد نهايى آگاه باشند ــ چه‌گونه فقط ظرف چند صد سال جوامع مختلفى با درجات متفاوت پيشرفت و سازمان‌دهى به وجود آوردند. و جالب‌تر اين‌که هنگامى که اين دو جامعه‌ى متفاوت‌شده در مقابل هم قرار گرفتند چه‌گونه تا سرحد نابودى هم پيش رفتند. اگر نمي‌توان در آزمايشگاه محدود علوم دقيقه در مورد تحولات مسير بشر تجربه کرد، مي‌توان از تجربه‌ى تاريخ در آزمايشگاهى به عرض کره‌ى زمين و در طول هزاران سال آموخت. اين پيام دايموند است.

دايموند در بررسي‌هاى محيط‌زيستى به‌دقت و به‌تفصيل جغرافيا و وسعت سرزمين، گياهان کشاورزي، دانه‌ها، حيوانات و دام‌ها، ميکروب‌ها، آب‌وهوا، کشفيات انسان‌ها و همه‌ى متغيرها را به دقت حيرت‌انگيزى بر حسب شواهد باستان‌شناسى و تاريخى بررسى مي‌کند. گاه خواننده‌يى که متوجه تأثيرات اين عوامل نيست ممکن است از اين‌همه صرف وقت دايموند متحير شود يا آن‌ها را زائد بداند ولى درنهايت مي‌بيند که تأثير بخشى از آن‌ها گاه تعيين‌کننده است. مسأله‌ى تکوين ضرورى سازمان‌ها و سازمان‌دهي‌هاى متفاوت از جوامع مساوات‌طلب اوليه و آثار آن‌ها در درازمدت، مسأله‌ى جنگ‌ها، مسأله‌ى اقتصاد و مبادله و مناسبات توليدي، مسأله‌ى پيدايش شخصيت‌ها و حتا اثربخشى مثبت يا منفى برخى از تصميم‌ها در مسير حوادث (مانند کتاب‌سوزى امپراتور چين)، مسأله‌ى رابطه يا عدم رابطه‌ى ضرورت و آفرينندگى (که به نظر من بحث جدى اين امر گسترده‌تر از آن است که دايموند مطرح مي‌کند) و سرانجام مسأله‌ى باورها و سنت‌ها و عملکرد آن‌ها در مسير تحولات، همه مورد بحث قرار مي‌گيرند.

دايموند به مسأله‌ى تشکيل دولت، نقش دولت متمرکز در پيشرفت يا برعکس در ايستايى جوامع مي‌پردازد. به نظر او مثلاً اگر جامعه‌ى اسپانيا در زمان کريستف کلمب جامعه‌يى متمرکز بود او هرگز مجال و حمايت لازم را براى اکتشافات خود نمي‌يافت. اين مسأله در عين صحت فقط اشاره به موضوعى دارد که به نظر من از اساسي‌ترين مسائل در مسير حرکت جوامع است. مسأله‌ى کارکرد جوامع غيرمتمركز مانند جوامع فئودالى در برابر جوامع متمرکز (مثلاً شيوه‌ى توليد آسيايى) به آن اندازه مهم است که مي‌توان باليدن علوم در خاورميانه در سده‌هاى سوم تا ششم هجري، و پس از آن رنسانس در اروپا و پيدايش سرمايه‌‌دارى در جوامع فئودالى را بر مبناى آن توضيح داد (اميدوارم در فرصتى ديگر اين مسأله‌ی مهم به بحث گذاشته شود). البته دايموند آگاهى خود را به اين مسائل طى جملات و عباراتى بيان مي‌کند وگرنه ممکن بود او يك دترمينيست محيط‌زيستى تلقى شود. گرچه اين کتاب جايى براى پرداختن تفصيلى به اين مسائل نبوده است، بااين‌وجود، و با همه‌ى حجم خود ضرورتاً به هر هزار سال جوامع تنها چند صفحه‌يى اختصاص مي‌يابد.

دايموند در جايى ديگر اشاره‌ى گذرايى به خودخواهى ژنتيک کرده است که اساساً مورد بحث و جدل است و نبايد يک‌سره پذيرفته شود. او به‌درستى نژادپرستى را موضع احمقانه‌يى مي‌داند و مي‌گويد كه در بررسى عميق نه تنها هيچ شاهدى براى آن نيست بلكه همه‌ی شواهد عليه آن است.

در پاره‌يى از موارد توضيحات قانع‌کننده‌ترى درباره‌ى برخى از حوادث پيشنهاد شده است. دايموند خود به اين موضوع اعتراف مي‌کند و به همين دليل بحث خود را به‌هيچ‌وجه نهايى نمي‌داند. از اين جمله است دليل شکست امپراتورى اينکاها با چندين ده‌هزار نيرو در مقابل 200 ـ 300 اسپانيايى مهاجم. دايموند در مورد مسلح‌بودن و سوارکاربودن اسپانيايي‌ها توضيحاتى مي‌دهد ولى اين ابدا قانع‌کننده نيست. البته او اشاره‌يى هم به باورهاى اينکاها در عدم‌مقاومت مي‌کند ولى به نظر مي‌رسد او از توضيح قانع‌کننده‌تر جوليان جينز در کتاب ,خاستگاه آگاهى, بي‌اطلاع بوده است. جينز به‌نحوقانع‌کننده‌يى نشان مي‌دهد که اينکاها اسپانيايي‌ها را به عنوان خدايان (در ذهن دوجايگاهى خود) تصور کردند و اساساً با آن‌ها نجنگيدند و نه اين‌که بنا بر گفته‌ى فرماندهان خودستاى اسپانيولى ,شکست خوردند,. به‌هرحال اين‌ها تفاوت‌هاى تعابير و تفاسير است و چه بهتر که خواننده‌ى جست‌وجوگر بر مبناى شواهد ارائه‌شده خود تصميم بگيرد. اين‌ها به‌هيچ‌وجه از اهميت کار دايموند نمي‌کاهد بلکه سطح بحث را از حدود نژادپرستانه‌ی پيشين يا پيروزى مقدر مؤمنان بر کفار، اعتلاء مي‌دهد.

به‌هرحال انتشار اين کتاب يک واقعه بوده است كه در مدت كوتاهى به 25 زبان ترجمه شد و ميليون‌ها نسخه از آن به فروش رفت و ترجمه‌ى آن به فارسى توسط آقاى حسن مرتضوى خدمتى است به جامعه‌ى ما. هم به خاطر آموزش در روش تحقيق، افزايش دانش و سطح آگاهي، و هم به‌ويژه در اعتلاى بحث‌ها در آن‌چه که دغدغه‌ى خاطر همه‌ى ماست. و به گفته‌ى دايموند ,پرسش‌ يالى, است. چرا اين‌گونه‌ايم که هستيم. و شايد سرانجام كليدى باشد در امر چه بايد كرد براى ذهن‌هاى پوياتر.


1ـ در کتاب بعدی دايموند به نام Collapse توجه بسياری به موضوع شده است و اين‌که چگونه جوامع ميان شکست و موفقيت دست به انتخاب مي‌زنند.

   24 اسفند 1387    00:16


نظر شما
نام:   روشنگری
ای-میل:   کاربر عزیزی که به نام کتاب و عنوان مقاله اشاره کردید
13:24 25 اسفند 1387
اگر به مقدمه کوتاه روشنگری توجه نمائید نام کتاب را آورده ایم. اگر کتاب را خوانده باشیم ربط آن را با نان در می یابیم . انتخاب تیتر صفحه اول برای جلب توجه خواننده روی مضمون مورد نظر است.
با تشکر از توجه تان

نام:  
ای-میل:  
10:04 25 اسفند 1387
اسم كتاب اسلحه، ميكروب و فولاد است. در تيتر شما شده نان ، ويروس و اسلحه. من متوجه نشدم اين نان از كجا آمده!!!!!!!!


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد