|
|||||||||
| |||||||||
|
,فمينيسم, پدرسالار
روشنگری. مارگارت تاچر نخستين زنی بود که در حزب محافظه کار انگلستان به عنوان رهبر برگزيده شد و بعد هم اولين نخستين وزير زن انگلستان شد. به عبارت ديگر آن به اصطلاح ,سقف بلورين, برای زنان در سياست را در انگلستان او شکست. کاری که خانم هيلاری کلينتون در آمريکا نتوانست بکند. اما حالا در تعدادی از کشورهای جهان سياستمداران زن در بالاترين پست ها نشسته اند و برخی از آنها نيز سياست هايی را پيش ميبرند که سنتا با اهداف جنبش فمينيستی در تضاد است. تازه ترين نمونه های آن اداره سياست خارجی دولت بوش توسط خانم کندوليزارايس در دوره جنگ های خاورميانه و يا حمله به غزه وکشتار شهروندان بويژه کودکان تحت هدايت دولت خانم زيپی ليونی بود. آيا اين به آن معناست که ,شکستن سقف بلورين, توسط زنان دستاوردی برای جنبش فمينيستی محسوب نمی شود؟ از طرف ديگر تنها حضور زنان در مقامات درجه اول به خودی خود باعث ميشود پيشداوری های مردسالارانه در مورد توانايی ها و ظرفيت زنان که در فرهنگ های گوناگون برجای مانده، در هم بشکند. اين نه فقط در مورد حکومت های نوع طالبانی که رهبری زنان در ديدگاه ها و سياست های آنها تابو به شمار ميرود صادق است، بلکه حتی در پيشرفته ترين کشورها نيز حضور زنان الهام بخش دختران و زنان جامعه برای تحرک سياسی است وحداقل به درهم شکستن پيشداوری ها کمک ميکند. پس آيا شکستن ,سقف بلورين, در هرحال برای جنبش فمينيستی يک دستاورد محسوب ميشود؟ به نظر ميرسد سوال فوق جواب آری يا نه ندارد و بسته به شرايط و عوامل مختلف و از زوايای گوناگون پاسخ های متفاوتی پيدا ميکند. حالا که سی سال از به قدرت رسيدن خانم تاچر ميگذرد و از طرف ديگر بحران مالي، مشروعيت سياست ها و اعتبار ايده هايی را او تبليغ ميکرد، به صفر تنزل داده، بسياری از طرفداران او به نقش تاچر در ,شکستن سقف بلورين, و تاثير آن بر وضعيت زنان در جامعه تاکيد ميکنند. بررسی سياست های او به پاسخ های متناقضی که سوال ما در بردارد کمک ميکند. ,تاچر سقف بلورين را خرد کرد تا با سيمان آن را بازسازی کند, ترديدی نيست که حتی مارگارت تاچر هم با در دست گرفتن پست نخست وزيری بر نحوه تفکر مردم نسبت به زن تاثير گذاشت. بهترين دليل آن اظهارات اونا کينگ نويسنده و فعال سياسی انگليسی است که خود را مخالف سرسخت تاچر و تاچريسم ميداند. با وجود اين او مينويسد: , مگی مهم ترين دليل آن بود که من ميخواستم نخست وزير شوم. من ميخواستم همه بدبختی ها و آسيب های دوران حکومت او را جبران کنم., به عبارت ديگر خانم کينگ که در زمان گزينش تاچر به نخست وزيری کودکی بيش نبود در خصومت با تاچر هم شده ميخواست نخست وزير شود. طنز تاريخ اينکه تاچر آخرين و تنها نخست وزير زن انگلستان هم بود و در سی سالی که از شکستن ,سقف بلورين , توسط يک زن در انگلستان می گذرد، نه فقط در راس دولت بلکه در راس حزب محافظه کاری که او نمايندگی ميکرد نيز زنی سکان رهبری را به دست نگرفت. خود تاچر در سه دوری که دولت را در دست داشت و بيش از يک دهه را در بر ميگرفت، فقط يک وزير زن به کابينه خود وارد کرد. دليل البته کمبود زنان توانا نبود. حتی خود حزب محافظه کار نيز کادرهای توانايی داشت که تاچر هيچ وقت آنها را از مقامات زير دست وزرا برنکشيد. بعلاوه در دوره او تعداد زنان در پارلمان از 27 به 43 رسيد. اما مشکل اصلی با اولين نخست وزير زن انگلستان کابينه های مردانه ی او نبود، سياست های ,مردسالارانه, او بود. حتی زنان کابينه تونی بلر که گفته شده است ميراث تاچر را بهتر از خود توری ها نمايندگی ميکرد، به اين واقعيت اشاره کرده اند. پاتريشيا هويت يکی از وزرای کابينه بلر در اين مورد به بی بی سی گفت: , مارگارت تاچر سقف بلورين در سياست را شکست. ولی اين يک تراژدی است که به عنوان نخست وزير زن انگستان، او هرچه در توان داشت برای تضعيف موقعيت زنان در جامعه به عمل آورد. مارگارت تاچر به موقعيت زنان در محل کار ضربه زد، خانواده ها و اجتماع را تضعيف کرد و هيچ اقدامی برای بهبود وضعيت زن در عرصه عمومی به عمل نياورد. اين يک فرصت سوخته در مقياس يک نسل بود., اما اشتباه است که منشاء اين سياست ها را فقط به خصوصيات شخصی ,بانوی آهنين, نسبت بدهيم. اتفاقا تاچر مثل سياستمداران ديگر تلاش خود را به عمل آورد تا از زن بودن خود يک کارت برنده در انتخابات بسازد. در اين رابطه او برای جلب قلوب لااقل در آغاز حتی نسخه آشپزی و بچه داری هم می داد. بعدها اين ,تاکتيک, را به سطح بالاتری ارتقاء داد و به برخی از اظهارات خود لباس ,فمينيستی, پوشاند. اين يکی از جملات ,فمينيستی, معروف اوست که گفت: , زنان اين کشور تا به حال هرگز يک نخست وزير نداشتند که چيزهايی را بداند که آنها می دانند، هرگز، هرگز. و چيزهايی که ما ميدانيم بسيار متفاوت از چيزهايی هستند که مردان ميدانند., اين عبارت البته به گوش زنان خوش آيند است: شايد سرانجام کسی در آن بالا از منظر زنان به جهان نگاه ميکند. اما خانم تاچر جمله بسيار معروف تری هم دارد:, چيزی به نام جامعه وجود ندارد., جمله ای که به نام تاچر در تاريخ سياسی قرن بيستم ثبت شده است و قلب تئوری نيروهايی است که در دهه های اخير بسته به ملاحظات سياسی به اسامی مختلف - محافظه کار، ليبرال، نئو ليبرال- خوانده شده اند، اما جدا از اسامی و اندکی يا کمی بيش از اندک تفاوت ها، از گوهر مشابهی برخوردارند: دفاع از سرمايه و حقوق ويژه ,مالکيت, برای خودافزايی به بهای جامعه. پشت جمله اخير تاچر معنايی وجود دارد که عليرغم تکان دهنده بودنش، نئوليبرال ها در دهه هايی که در پی حکومت تاچر و ريگان آمد آنرا صراحتا و بدون رودربايستی و با افتخار تبليغ ميکردند: چيزی به نام جامعه وجود ندارد، فقط فرد وجود دارد. شما به عنوان فرد بايد فقط منافع خود را دنبال کنيد، بدون اينکه به جامعه بينديشيد و برای اينکه از پاسخگويی به جامعه در مقابل عواقب اعمال خود رها باشيد، بايد از ما حمايت کنيد تا دخالت و نظارت جامعه در تعيين قواعد منفعت جويی فردی را به صفر برسانيم. طبيعی است که اين نظر را بدون آراستن به کلمه زيبای آزادی نمی شد به مردم خوراند.اما آزادی در اين نظريه آزادی فرد هم بسته با ديگر افراد جامعه نبود، آزادی صاحب بازار و سرمايه از ,شر, هم بستگي، ,هم بسته ها, و جامعه بود. تاچر با دفاع آتشين از اين تئوری در حرف و عمل نه فقط به سخنگو بلکه به بت اين نيروها تبديل شد و به لحاظ ايدئولوژيک نقشی فراتر از حتی ريگان بازی کرد. از نقطه نظر فمينيستی تناقض از همين جا بر ميخاست: ,مگی, زنی که ادعا می کرد اولين نخست وزير انگلستان است که برخلاف نخست وزيران مرد قبلی مثل زن ها می انديشد، بارونسی بود که نمی دانست يا نمی خواست بداند که فشار بر زنان و تبعيض جنسی در جهان محصول يک نظام اجتماعی مردسالار است و رسيدن به آزادی و برابري، به ناگزير همبستگی اجتماعی برای در هم شکستن اين نظام به منظور ايجاد جامعه ای آزاد و برابر رامی طلبد. البته خانم تاچر نه به عنوان ,مگی, نه با عنوان ملکه عطا کرده ی ,بارونس, دغدغه های فمينيستی نداشت. ديدگاه او در مورد مسايل زنان دنباله و ادامه ديدگاه او در رابطه با اقتصاد و بازار بود. اجتماع از ديد او مثل ديگر مدافعان اصيل بازار مجموعه جدا از هم افرادی بود که در رقابت و حتی در ستيز با هم بايد لقمه بزرگ تر را از دست و دهان ديگری ,قاپ, ميزدند. اين ديدگاه که اکنون زير فشار بحران مالی و افشای حرص و آز بی کرانه سرمايه داران مالي، جوهر ضد اجتماعی خود را آشکار کرده است، به بازار محدود نمی ماند و دامنه خود را به همه حوزه های اجتماع و ازجمله مساله زنان می گستراند. اما شما چه خود را جای آن دختر نوجوانی بگذاريد که به دستور مقامات ,ايران اسلامی, بالای دار رفت، چه جای آن زن که طالبان سنگسار ميکند، چه جای آن دختران جوان کرد که با قتل شان ,ناموس خانواده, احيا ميشود، چه جای زنان هند که خودسوزی ميکنند، يا زنان اروپايی و آمريکايی که به آنها ميگويند آسوده باشيد که اگر به همين ترتيب برويم 200 سال ديگر دستمزدواقعی شما با مردان برابر ميشود، يا زنان گرفتار مصائب مرکب در آمريکای لاتين يا آفريقا، آنوقت ,ميدانيد, با يک نظام جهنمی روبرو هستيد که جنگ با آن از طريق رقابت يا ستيز فردی شما را از پای در می آورد نه آن نظام را. شما به همبستگی اجتماعي، به حمايت جامعه، آری به حمايت دولت، برای مبارزه با آن نياز داريد. اما تاچر که مدعی شده بود اولين نخست وزيری است که چيزهايی را ميداند که زنان ميدانند، هم مخالف حمايت اجتماعی و دولتی از زنان بود، هم دشمن همبستگی طبقات و اقشار زيرين و زير سرکوب جامعه. او در مورد جنبش فمينستی گفته بود> "روزهايی که زنان درخواست های خود را با لحن تند مطرح ميکردند برای هميشه گذاشته است. من از اين لحن تندی که از اين 'Women's Libbers' ميشوم نفرت دارم., خصومت تاچر به همبستگی مزدبگيران بيش از آن شناخته شده است که نياز به يادآوری داشته باشد. خانم زوئه ويليامز ژورناليست فمينست انگليسی در اين رابطه نوشت: در واقع برجسته ترين ميراث خانم تاچر در هم شکستن اتحاديه هاست. زمانی که تاچر در سال 1979 به قدرت رسيد 487 اتحاديه کارگری با 13 ميليون عضو وجود داشت، حالا فقط 200 اتحاديه با 7.4 ميليون عضو وجود دارد. تناقض آميز اين که در هم شکستن اتحاديه ها باعث شد زنان بيشتری بتوانند کار بگيرند. اين واقعيتی است که هم مخالفان خانم تاچر از جمله خانم ويليامز به آن اشاره کرده اند و هم مدافعان او با اشاره به اين مساله نقش خانم تاچر در ,فمينيزه کردن, محيط کار را مورد تاکيد قرار ميدهند. بقای سنت مردسالاری در اتحاديه ها البته در ممانعت از ورود زنان به بازار کار يا مشکلات زنان کارگر نقش داشت، اما سياست محافظه کاران در سوءاستفاده از کار پاره وقت و فاقد مزايای زنان به منظور کاهش عمومی دستمزدها و باز پس گرفتن حقوق کارگران و در هم شکستن اتحاديه ها اين سنت را تقويت ميکرد. طبيعتا بهترين راه مقابله با سنت مردسالاری در اتحاديه ها، فمينيزه کردن اتحاديه ها بود. اما محافظه کاران از کار ارزان زنان به عنوان قلعه کوب در جنگ با مزدبگيران استفاده ميکردند و اين سياست در دراز مدت هم مردان و هم زنان کارگر را درمقابل کارفرمايان خلع سلاح ميکرد. امروز کار پاره وقت و فاقد مزايای زنان به يکی از عوامل ريشه دار نابرابری دستمزدها، بيکاری پنهان زنان، و موقعيت نابرابر زنان با مردان در کشورهای دموکراتيک تبديل شده است. به اين دليل است که اونا کينگ که در آغاز اين مقاله از او نام برده شد ميگويد احساس ميکند تاچر سقف بلورين را شکست فقط برای اينکه آنرا با سيمان بازسازی کند. کينگ تاثيری مخرب سياست های ضد اجتماعی و ضد زن تاچر بر روانشناسی مردم انگليس از جمله شخص خودش را در مقاله ای که در نيواستيسمن به مناسبت گذشت سی سال از به قدرت رسيدن تاچر نوشته به خوبی به نمايش گذارده است: , من 11 سال داشتم که او انتخاب شد. احساس ميکردم او دنيای مرا از هوای پاک تهی ميکند. او روح همه ما را به خباثت آلوده کرد... مهربانه ترين چيزی که در مورد او ميتوانم بگويم اين است که او بطور غير عمد تمام يک نسل را زير ضربات خشونت بار قرار داد. اما درعين حال، فکر نمی کنم اين کار غيرعمد بود. او فقر کودکان را سه برابر کرد و سراسر کشور ما را با ديدگاه های ضد انسانی مبنی بر عدم وجود جامعه مسموم کرد. اقدامات او که به شيوه های مختلف و بطور روزمره اعمال ميشد، حقوق زنان و اقشار فاقد امتياز را زايل کرد.گاهی از خود می پرسم آيا ميتوانم مارگارت تاچر را ببخشم.قطعا من ماندلا نيستم. برای من هميشه دشوار است خشونت فيزيکی و اجتماعی را ببخشم. به استثنای وقتی که عاملان خودشان تحت خشونت قرار گرفته باشند. به من نشان بدهيد مارگارت تاچر در کودکی مورد بی توجهی يا بدرفتاری قرار گرفته تا من او را بدون قيد و شرط ببخشم. تا آن زمان، حالا که سی سال از آن زمان می گذرد، فکر ميکنم نتوانم اين کار را بکنم. او تمام جامعه را قربانی کرد... سال گذشته وقتی در داونينگ استريت کار ميکردم نخست وزير را بعد از يک ديدار با نمايندگان مجلس همراهی ميکردم...در پارکينگ مجلس لردها از کنار يک زن مسن گذشتيم که تلاش ميکرد از صندلی مسافر خارج شود. گوردن..سرگرم وررفتن به کاغذها برای جلسه بعدی بود. زن مسن با مشاهده خودروی ما ايستاد و به آرامی دست تکان داد، احتمالا فکر ميکرد می ايستيم و با او صحبت می کنيم. ولی گوردون نگاه نميکرد. زن چشمان خود را از او برداشت و برای يک لحظه روی من قفل شد. من که هنوز متعجب بودم که آنقدر از نزديک به آن چشم ها نگاه ميکنم گفتم:, گوردون ميدانی همين حالا مارگارت تاچر را جا گذاشتي؟, او که ناراحت شده بود گفت:, فکر ميکنی بايد برگرديم؟, من برگشتم و به او نگاه کردم که هنوز خيره به ما نگاه ميکر. زنی که زندگی من و تمام کشور را شکل داده بود و گفتم: , نه,. واقعيت اين است که احساس رضايت ميکردم که او از پنجره عقب ماشين به تدريج ناپديد ميشود. اگر فکر ميکنيد واکنش من خبيثانه بود، آنوقت در دفاع از خود به شما ميگويم هرقدر هم که تلاش کنم از واقعيت بگريزم اما پاره ای از وجود من بطور قطع در نسل تاچر باقی مانده است., فمينيسم پدر سالار شکستن سقف بلورين مهم است، اما نه هميشه. همه چيز بستگی دارد به شرايط. در ايران رسيدن زنی به مقام رهبری نيازمند يک انقلاب سياسی است. اما در اين کشور برای اينکه مردان، غير مسلمانان و کلا ملت ايران حقوق شهروندی خود را به دست بياورند به يک انقلاب نياز است. و بدون آن زنان را فقط برای دفاع از ولايت يک مرد بر ملت و ولايت مردان بر زنان بر کرسی قدرت می نشانند. در برخی از کشورهای آسيايی زنان دهه ها قبل از خانم تاچر ,سقف بلورين, را شکستند. کافی است نگاهی به وضع اسفبار جمعيت عظيمی از زنان هند يا بنگلادش بيندازيم تا قبول کنيم انبوه زنان اين کشورها از سهمی که زنان نخبه در قدرت به دست آورده اند، بهره ای نبردند. اما دردمکراسی های غربی معمولا دهه ها تلاش و مبارزه زنان راه را برای ورود زنان نخبه به قدرت باز ميکند. اين طنز قضيه است که مارگارت تاچر که منکر وجود جامعه و مخالف تلاش هم بسته مردم زير ستم بود، به قدرت رسيدن خود را مديون جامعه ای بود که در اثر اين تلاش بوجود آمد. اگر او سقف شيشه ای را شکست تا سقف سيمانی روی سر زنان و ديگر اقشار تحت تبعيض و ستم بسازد به خاطر ديدگاه هايش و موضع سياسی اش بود. اين شايد مهم ترين درسی است که نگاه به تاريخچه حکومت تاچر برای زنان در بردارد. در چارچوب تلاش های دمکراتيک برای ارتقاء زنان مهم است که بدانيم کدام موضع سياسی را تقويت ميکنيم. خانم ويليامز در مقاله ای که در سال 2004 در مورد تاچر نوشت يادآوری کرد در اين سال برای اولين بار بعد از جنگ دوم تعداد رای دهندگان مرد حزب محافظه کار بر شمار زنان رای دهنده به اين حزب فزونی گرفت. به عبارت ديگردر طول نيم قرن نسبت زنان مدافع حزب بيش از مردان بود. در توضيح سياست اين حزب در رابطه با زنان، ويليامز به اظهارات يک نماينده زن حزب محافظه کار به نام النور لينگ اشاره ميکند. خانم لينگ گفته بود: اگر شما از زنان بپرسيد آيا شما با سياست توی ها در مورد بهداشت و سلامت موافق هستيد، جواب به احتمال قوی اين است: ,نميدانم سياست آنها چيست؟,. اما اگر از آنها بپرسيد آيا شما خواهان بيمارستان های تميزتر هستيد، آنها جواب خواهند داد بله و اين سياست حزب محافظه کار است.,! به عبارت ديگر رابطه توری ها با زنان رابطه پدر سالارانه است. حزب و رهبرانش ,پاترون,، ,حامی, و ,ولی نعمت, هستند و زنان بايد چشم بسته و بدون اينکه بدانند آنها را باور داشته باشند. اين ,فمينسم پدر سالار, اگر کابينه يک دست زنانه هم تشکيل دهد، دستاوردی برای فمينيسم نيست، بلکه دستاورد فمينيسم را مکيده است و به ماموريت از مردسالاران، مردسالاری را بازسازی خواهد کرد. نبايد به صاحبان زر و زور اجازه داد که از مساله زنان چه در بالا و چه در پائين به عنوان قلعه کوب ارتجاع استفاده کنند.اگر اکنون معمول شده در برخی از کشورها قدرتمندان برای پيشبرد سياست های ضد مردمی خود زنان را جلوی صحنه رديف کنند، به اين علت است که زنان جهان در مجموع اين دستاورد را داشته اند که افکار عمومی را متقاعد کنند بايد مساله زن و حضور زن و حقوق زن را جدی گرفت. اين دستاورد محصول جنبشی پيشروست و بايد در خدمت سياستی پيشرو قرار بگيرد. مقاله Zoe Williams در گاردين http://www.guardian.co.uk/world/2004/oct/21/gender.uk * مقاله Oona King در نيواستيتسمن http://www.newstatesman.com/society/2009/02/prime-minister-thatcher-maggie * بی بی سی http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/politics/4435414.stm 17 اسفند 1387 04:42 نظر شما بازگشت |