www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

بی بی سي،,عطسه آمريکا, و يادی از چرچيل

حتی حالا هم 57 درصد سفید پوست های آمریکا به مک کین رای داده اند.

http://www.roshangari.net/
روشنگری: در روزهای بعد از اتمام انتخابات آمريکا، يکی از ستون های نويس های وبسايت فارسی بی بی سی مطلبی داشت تحت عنوان ,عطسه آمريکا و انشاء نويس ها,. آقای طوسی نويسنده مطلب با يادآوری اين نکته که وقتی آمريکا عطسه کند، بقيه ذات الريه ميگيرند، می نويسد:
, پس حالا که "عطسه آمريکا" چنين تأثيری در دنيا دارد، هر چيزش بايد در همه چيز دنيا خيلی تأثيرها داشته باشد، مخصوصاً انتخابات رياست جمهوريش که در مقابل "عطسه"، آدم را به ياد "وبا" و "طاعون" می اندازد! ,

بگذريم از اينکه در مقابل بيماری های فعلا موجود آمريکا مثل بحران مالي، کسر بودجه، کابوس لشکرکشی های خونين به آسيا و کشتار و آوارگی چندين ميليونی و امثال آن کمترين چيزی که ممکن است وبا و طاعون را تداعی کند، انتخابات است. [که ضمنا هزار بار بلکه ميليون ها بار بهتر است تا طاعون و وبای استبداد.]

امااز اينها گذشته، انتخابات آمريکا ذهن آقای طوسی را به دليل زير مشغول کرده است:

, آنوقت چيزی با اين همه اهميت و اين همه تأثير، خودش به چی بند است؟ بله، به چند تا سخنرانی! و متن اين سخنرانيها را کی می نويسد؟ همان کسی که نامزد رياست جمهوری می شود؟ نخير، آنها را چند تا "انشاء نويس" سر قلم می روند که دستمزد يا درواقع "فکر مزد" کلانی هم می گيرند. "سخن نويسی"، يعنی نوشتن يک مشت حرف مفت و فريبنده برای انواع سخنرانها، از جمله برای "دولت مردها" و "دولت زنها" سالهاست که رواج پيدا کرده است .,

درست است، حق با بی بی سی است. نه فقط ,سخن ريس, ها نقش مهمی در سياست بزرگان بازی ميکنند، بلکه , خبر ريس ها,، طراحان لباس، آرايشگران، صحنه پردازها، دکور سازها، مدير تبليغات ها، نقد نويسان، طنزنويسان، نکته نويسان، کاريکاتوريست ها و روزنامه نگاران مزدبگير، رسانه ها و خيلی های ديگر در انتخابات، و نه فقط در انتخابات بلکه در سياست جريان حاکم نقش بازی ميکنند، و راستش بخش اعظم کار آنها همانطور که آقای طوسی فرموده اند، فريب افکار عمومی است. حتی آن صحنه ی رفتن اوباما به سالن تمرين با لباس ورزشی در کله سحر روز بعد از انتخابات که عکس هايش مکرر چاپ شد، بدون برنامه ريزی قبلی نبود. اين نکته ای است که ديگر بر خود آن ,افکارعمومی, هم که فريب ميخورد پنهان نيست.

اما جان کلام نکته نويس بی بی سی چيز ديگری است. به بقيه مطلب توجه کنيد:

,يک آه و هزار افسوس! ديگر آن دوره گذشت که نخست وزيری مثل "چرچيل" واقعاً سياستمدار بود و هر جا و درباره هر چيز سخن می راند، فکر و سخن خودش بود، آدم کوکی نبود، و بعد از مرگش، سخنرانيهاش، که به اصطلاح صفحات درخشانی از تاريخ بريتانياست، در هشت جلد چاپ شد و برای تاريخ شش جلدی جنگ جهانی دوّم در سال ۱۹۵۴ جايزه "نوبل" گرفت.,

هان! پس اين آقای چرچيل که سخنرانی هايش , صفحات درخشانی ار تاريخ بريتانيا ,ست و از مثنوی ما هم مطول تر و هشت جلدی شده و يک جايزه نوبل هم بر نبوغ اش مهر تاييد زده است، بايد کسی باشد که برخلاف سياستمداران کنونی لازم است به حرف هايش خوب گوش بدهيم و آنها را وسيعا تبليغ کنيم تا مردم با ايده ها و سياست هايی خو بگيرند که , صفحات درخشان تاريخ, کشوری را رقم زده است که آفتاب در امپراتوری اش غروب نمی کرد، و بيخود نروند و رای شان را به کسانی بدهند که انشاء های خوب ديگران را ميخوانند.

ما يکی از اين سخنان مشعشع و تاريخ ساز را انتخاب ميکنيم,منبع: ستيز بنيادگرايان. طارق علی. انتشارات ورسو. چاپ اول، صفحه 92,. خوب گوش کنيد:

, من معتقد نيستم سگ توی آخور، حق نهايی را بر آخور دارد، هرچند که زمان درازی توی آن جا خوش کرده باشد. من چنين حقی را تاييد نمی کنم. مثلا من با اين نظر موافق نيستم که به سرخ پوستان آمريکا، يا مردم سياه پوست استراليا ظلم شده است. من نظر کسانی را که معتقدند در مورد اين مردم خطايی صورت گرفته بر اين اساس رد ميکنم که يک نژاد قوی تر، نژادی از درجات به مراتب عالی تر، يا به سخن بهتر نژادی به مراتب عاقل تر آمده و جای آنها را گرفته است.,

اين سخنان , تاريخ ساز, را آقای چرچيل در سال 1937 نوشته است، يعنی درست همان زمانی که نازی ها به نام , نژاد قوی تر، به مراتب عالی تر و عاقل تر, برای ,لايروبی, اروپا و سراسر جهان از نژاد های , پست تر, آماده می شدند. البته نازی ها هم با نظر کسانی که به مردم قربانی حق ميدادند موافق نبودند زيرا اين مردم را مثل سگ های ولگردی ميديدند که در اين مراتع سر سبز برای خود جا خوش کرده بودند و به دليل سابقه اقامت ادعای حق هم ميکردند، در حاليکه , يک نژاد قوی تر، نژادی از درجات به مراتب عالی تر و عاقل تر , آمده بود و از اين مراتع به شيوه ,عاقلانه, تری استفاده ميکرد.

چرچيل اين سخنان را خطاب به کميسيون تحقيق Peel نوشت. کميسيون در رابطه با سرکوب اولين خيزش بزرگ دهقانان مظلوم فلسطينی که به شيوه ای هراس آور از خانه و کاشانه خود رانده ميشدند، تشکيل شده بود. شورش توسط 25000 سرباز انگليسی و با همکاری نيروهای جنبش صهيون به شيوه ای خونين سرکوب شده بود.

چرچيل فقط پاکسازی و سرکوب فلسطينی ها را که برای سياست روز انگلستان اهميت داشت و به ابتکار دولت اين کشور و در پی الزامات سياست امپراتوری اتخاذ شده بودتاييد نميکند، بلکه اساسا و به عنوان يک اصل ارزشی از سرکوب ,نژادهای پست تر, توسط ,نژادهای برتر, و انتقال حق نهايی در مورد مناطق مسکونی و دارايی های ,نژادهای پست تر, به ,نژادهای عالی تر, دفاع ميکند، حال اين سرکوب بوميان سرخ پوست و سياه پوست آمريکا توسط مهاجران اروپايی باشد يا بوميان استراليايی و علتش هم روشن است. صفحات زيادی از تاريخ انگلستان مخصوصا در , بريتيش راج, يا در همه قاره های جهان به اينگونه ,ارزش ها, و ,سخنرانی های درخشان, نياز دارد.

به راستی نه فقط هشت جلدی ها، بلکه همان چند جمله اين ابر مرد انگليسي، ,تاريخ ساز, بودند:
آيا کودتای 28 مرداد بر پايه همين نوع ارزش های درخشان صورت نگرفت؟ بالاخره هرچه بود ايرانی ها اگرچه سال ها بر سر چاه نفت جا خوش کرده بودند ولی حق نهايی بر اين آخور با آنها نبود، با نژاد برتر هم جنس آقای چرچيل بود. و بعد آيا مردمان ديه گو گارسيا بر پايه همين استدلال نبود که از اين جزيره پاکسازی شدند، زيرا مردمانی از نژاد برتر به اين نتيجه رسيده بودند که جزيره ای که ,نژاد پست, و سياه ساکن اين جزيره به چراگاه خود تبديل کرده بوداست، برای پايگاه نظامی مناسب تر است و مردمانی بازهم ,زرنگ تر, از آمريکايی ها يا به قول آقای چرچيل از نژادی به مراتب بيشتر Worldy wise به اين نتيجه رسيده بودند که با فروختن اين ,چراگاه, با يک تير چند نشان ميزنند.

چرچيل در سخنرانی ها و انشاء ها و البته سياست های ,تاريخ ساز, خود، سرکوب فلسطينی ها و تاريخ خونين استعمار و اشغال را با همان استدلال توجيه ميکرد که هيتلر کشتار ميليون ها يهودي، کولي، کمونيست و دگر انديش را.

آدم فکر ميکند به راستی اگر هيتلر پيروز شده بود، آيا عده زيادی انشاء نويس بسيار با استعداد، امروز به تمجيد , هشت جلدی های تاريخ ساز, او مشغول نبودند و به تاريخ 6 بلکه 60 جلدی اش جايزه نوبل اعطا نميکردند؟ آيا به جز اقليتی ,منزوی, که با منافع خود ,لج, کرده و با تاريخ نگاری حاکم در می افتند، کسی به فکر محاکمه يا حتی نقد او به خاطر کشتارهای هولناکی که صورت داده بود، می افتاد؟

انشاء ها اهميت دارند...
شايد هياهوی بسيار انتخابات آمريکا و صحنه سازی های فريبنده ی آن نکته نويس بی بی سی را خسته و دلزده کرده باشد، ولی بهتر است به چند نکته توجه باشد:

يک:آری دستگاه دولت سرمايه داران بسيار پيچيده تر و سازمان يافته تر و کارآتر شده است. حالا ديگر به نبوغ خاصی برای سياستمدار شدن در دولت بورژوا نيازی نيست. سرمايه داران دولت خود را بر پايه شبکه قدرت بسيار پيچيده ای اداره ميکنند، و اغلب، ولی نه هميشه ، ميتوانند بر پايه سازماندهی استعدادهای برجسته در انشاء نويسی و ده ها رشته ديگر حتی ريگان را به عنوان ,قهرمان دوران ساز, معرفی کنند. در اغلب موارد استعدادهايی که در شبکه نامريی کار ميکنند، در حرفه خود بسيار برجسته تر از قهرمان جلوی صحنه هستند.
به هرحال اين , پيشرفت, در سازماندهی است و به خودی خود جای تاسف ندارد. اندکی هم مايه خوشحالی است که به هرحال جمع جای فرد را ميگيرد و بشر کم کم می فهمد برای انجام کارها به قهرمان و نابغه و ناجی نياز نيست، يک جمع با کفايت بهتر از هزار نابغه کار ميکند. اما آنچه تاسف بار است نکته زير است:

دو: اين دستگاه پيشرفته در ماهيت همان سياستی راارائه ميدهد که چرچيل روزگار سپری شده:اجرای سياست های غيرمردمی در خدمت منافع قشری ممتاز، اين جوهر سياست نظام سرمايه داران و بازاريان تغيير نکرده است. اين مايه تاسف است که درخشان ترين استعدادها را به مزدبگيران و خدمه چنين نيروی سودجو و ستمگری تبديل ميکنند، اما تاسف بار تر دوام حاکميت خود اين سياست است و همين است که باعث شده نقد راستين امثال چرچيل ها وارد ادبيات حاکم بر جهان نشده باشد.

سه: درست است که اين دستگاه پيچيده و پيشرفته، پديده زيبايی مثل دمکراسی سياسی را از درون فاسد ميکند و ميتواند چنان در اوضاع دستکاری کند که مردم را با رضای خودشان به قبول سياست هايی وادارد که در رژيم های استبدادی اعم از سلطنتي، فقاهتي، نظامی و هرنوع ديکتاتوری فقط با زور و سرکوب امکان پذير است، و يا در موارد مکرر مثل همين انتخابات آمريکا بسياری از مردم را در برابر دو راهی بد و بدتر قرار ميدهد.

ولی ...

نبايد از خاطر برد، که روزی چرچيل ميتوانست بدون اينکه احساس شرم کند از همان استدلال های هيتلر برای توجيه سياست های امپراتوری استفاده کند، امروز ديگر آنها نمی توانند. امروز مجبورند بهترين انشاء نويسان را به خدمت بگيرند تا روی سياست های زشت شان را با الفاظی و ارزش هايی پوشش دهند و پنهان کنند که مردم را به آنها معتقدند. به عبارت ديگر مردم در حوزه های زيادی ارزش های شان را به آنها تحميل کرده اند. و بدا به حال آن ديکتاتورها که حتی امروز هم مثل ديروز، مثل چرچيل، مثل امرای عصر شترچرانی حرف ميزنند و عمل ميکنند. زيرا سقوط آنها حتمی است. دير ميشود، دور نمی شود.

آری انشاء ها اهميت دارند. نه به خاطر انشاء نويس ها، نه به خاطر ,انشاء خوان ها,، بلکه به خاطر آنکه انشاء ها نشان ميدهند که ,پائينی ها, تا کجا جلو رفته اند و ,بالايی ها, را تا کجا عقب رانده اند.

وقتی بالايی ها مجبور می شوند در بساط مردم بازی کنند، مردم فقط ,بازی, نمی خورند، بازی هم می دهند. و در انتخابات ها.. چه بسا که ارزش های خودشان را تحميل ميکنند، هرچند نه آدم خودشان را. مثل همين انتخابات آمريکا، که مکرر و مکرر شنيده ايم: اگر اوباما خوب نيست، پيروزی اوباما خوب است.

زيرا رای اکثريت مردم آمريکا و خواست اکثريت مردم جهان، تاييد آينده اوباما - که هنوز شناخته شده نيست - نبود، رای به گذشته ای بود که با رشته های متعدد به قربانيان نژاد پرستی و استعمار وصل ميشد.
در جريان مبارزه انتخاباتی آمريکا چند وبسايت مدافع راست ها، محافظه کاران و نژادپرستان عکس های جوانی مک کين و اوباما را کنار هم گذاشته بودند، مک کين در لباس آن مامور بمباران ويتنام و اوباما در لباس محلی کنيا و نوشته بودند: به کدام تاريخ، به کدام گذشته رای ميدهيد؟

رای مردم اگر نميتواند در مورد آينده داوری کند، اما عليه اين پيشداوری هاست و اين اهميت دارد. فراموش نکنيم حتی حالا هم 57 درصد سفيد پوست های آمريکا به مک کين رای داده اند.

يک وبلاگ نويس روی همان عکس جوانی مک کين و اوباما نوشت اگر بازهم به اوباما رای ميدهيد با کون تان فکر ميکنيد.

مردم با ,سر, بورژازی فکر نکردند، بلکه سرمايه داران سرشان را تا نشيمن گاه مردم پائين آوردند تا بتوانند , انشاء های زيبا, بنويسند.

هيچ ناظر سياسی مستقل و مردمی از ارتباط نزديک اوباما با وال استريت و ظهور يکی از آن , توافق های جمعی, پوپوليستی که در آن بالايی ها خود را به پائينی ها نزديک ميکنند، غافل نيست. و از خطراتی و تهديدهايی که چنين پوپوليسمی در بردارد مخصوصا برای ايران. و نيز از نفوذ و نقش لابی اسرائيل در آمريکا.

اما واقعيات مزبور اين حقايق را نفی نمی کند:

...که ديگر چرچيل ها نمی توانند رسما و علنا از نژادپرستی دفاع کنند و مدافعان آنها مجبورند برخی از , انشاء, های زشت و وقيحانه ,قهرمانان, خود را پنهان کنند تا به دست فراموشی سپرده شود،

... که ,انشاء های زيبا,ی بالايی ها زير نفوذ مردم و حرکت تاريخی شان نوشته ميشود و مردم ازاين طريق است که به تدريج تاريخ را به جلو می برند و حتی واپسگرايان حاکم را وادار به قبول ارزش های خود می کنند،

...و اينکه نسل های فردا از اين جايگاه و نه از جايگاهی که چرچيل و هيتلر بر آن تکيه زده بودند، اوبامای فردا را مورد قضاوت قرار خواهد داد.


*مقاله بی بی سی http://www.bbc.co.uk/persian/world/2008/10/081114_ag_letterfromlondon_107.shtml
*مقايسه جوانی مک کين و اوباما

http://www.floppingaces.net/2008/06/25/if-the-past-is-any-reflection-on-current-character/

   1 آذر 1387    23:08


نظر شما
نام:   اهوازی
ای-میل:  
16:13 11 دی 1387
کژ اندیشی جناب افشا در نوشتۀ خودش پیداست. او میگوید: "در آمریکا این امکان موجود است که یک آمریکایی خواسته خود را اعمال نماید." و این در حالیست که تقلبات انتخاباتی در دورۀ دوم ریاست بوش آنقدر زیاد بود که باعث رو سفیدی احمدی نژاد شد.
انتقاد از چپ یک چیز است و دشمنی با چپ چیز دیگر.
دشمنان چپ دشمنان حقیقتند و بقول برتولت برشت یا نادان هستند و یا در صف دشمنان مردم(نقل شبه مضمون!)دشمنی بسیاری از هموطنان ما با چپ در گروه اول جای دارد. همینجا حتما" باید به یاد آورم که در باور من "حزب توده و اعوان و انصارش" جزء خانوادۀ چپ بحساب نمیآیند.

نام:  
ای-میل:  
13:34 12 آذر 1387
قسمت آخر نوشته فوق العاده بود.

نام:   افشا
ای-میل:   http://efsha.squarespace.com/blog/
11:44 3 آذر 1387
اهمیت عقل و روشنفکری
:از افشا


تا که نادان در جهان دزدان نباشند ناتوان
عقل و تدبير ار نباشد دزد و جاني شادمان
اي عزيز راه درست و عقل را تو پيشه کن
عاقلان مهربان پيغمبرند در هر زمان
******************************
پیامبر خدای اصلی جهان است
از افشا
********************
خدا پاک است و بخشنده
خدا یک خالق زنده
خدا عقلی بما داده
که باشیم پاک و آزاده
اگر پیغمبر سامی
شده بر عقل تو دامی
تخیل برتر از عقلت
تجارب ضد هر نقلت
چگونه نیستی هشیار
چرا درمانده ادبار
چرا بی عقل و درمانده
در این وادی چرا مانده
ببین عقلست پیغمبر
بری از ملا و منبر
براه عقل بشو عادل
جهان خرم ز هر عاقل
بنای زندگی گستر
که عاقل با حق هم بستر
*********************
دمکراسی یعنی عقل و عدالت
باید جامعه را بر اساس عقل(نقاد آزاد ومنطقی و جویای منافع تمام بشریت حالا و آینده و منافع تمام جهان هستی) و عدالت(حداقل عدالت هم حقوق بشر است) ساخت.
تروریست کسی یا گروهی و یا دولتی و یا آیینی و .... که اجازه نمیدهد اختلافات موجود در جوامع بشری براساس عقل و عدالت تعریف شده در بالا حل شود.
دمکراسی یعنی حکومت بر اساس عقل و عدالت تعریف شده در بالا.
متضاد دمکراسی تروریست است که میتواند ادیان هم باشد زیرا ایینهای ضد دموکراتیک هستند مثل اسلام ملایان .
قهرمان کسی است که بر اساس عقل و عدالت زندگی کند.زندگی دیندارانه خلاف این است ودر نگاه کلی دینداران و تاریخ آنان تاریخ قهرمانان نیست بلکه تاریخ متجاوزان است.یعنی ادیان بظلم دامن زده اند تا مشکل گشای زندگی بشر باشد
*********************
در آمریکا این امکان موجود است که یک آمریکایی خواسته خود را اعمال نماید ولی دمکراسی آدم خودش را لازم دارد و آدم دمکرات لازم است بر اساس عقل آزاد و رها و منطقی و زمینی که نوکر دین و ایدئولوژی نیست بتواند تصمیم بگیرد. بهر حال دوستان که اشکال دمکراسی در آمریکا را میداننداین گفته را میپذیرند که بر اساس عقل و تعقل و سبک و سنگین کردن رویدادها به آن نقطه نظر رسیده اند و بنابراین اگر هر فرد دمکرات در آمریکا مسئولیت فردی و جمعی خودش را احساس کند میتواند از کشتار مردمان و ایجاد تغییر بنفع دمکراسی واقعی (که هیچ گاه نمیتواند ملی باشد و لازم است نه تنها جهانی و فراملی بلکه همواره انسانی باقی بماند) بکند.بنابراین این فرد بدنبال اعتیاد و عیاشی و بی بند و باری و بی سوادی و ...نخواهد رفت.آدم دمکرات یعنی آدم مسئول و عاقل.
انشا نویس ما به این نکته هم لازم بود اشاره کند و این که این خط روبروز بیشتر در دنیا بپیش میرود.برده داری را مذاهب آوردند ولی همین خط تعقل و حقوق بشری آن را ملغی ساخت .این خط که موتور مدرنیته و حقوق بشر و دمکراسی هر روز زنده تر از دیروزش بپیش میرود ممکن کند و دیر باشد و لی سوخت و سوز ندارد.آینده از آن مردمانی است که احترام و رعایت همنوع را بالاترین فرضیه زندگی خواهند دانست.به امید آن روز.انتخاب اوباما هم یک حرکت کوجک در این امتداد است.

نام:   خسرو
ای-میل:  
00:32 2 آذر 1387
http://bikar.wordpress.com
نویسنده بی نام گرامی مقاله. دستتان درد نکند. هم انشا خوبی داشت و هم محتوای پربار
خوب آقای بهروز وقتی شما میگویید "شما چپ ها...." یعنی اینکه خودتان راست هستید. چون معمولا میانه ها زیاد خودشان را درگیر چپ و راست نکرده و منتظر میمانند ببینند کدام طرف زورش میچربد و خلاصه تکلیف خودشان را روشن میکنند. اما درمورد از هم پاشیدگی چپ همه تقصیر را گردن چپ نیندازید. گرچه بی برنامگی ها و فرقه گرایی ها و دیگر بیماریهای درونی چپ بی تاثیر نیست. اما تقصیر نهایی را باز باید گردن همان راست انداخت که همیشه و در همه جا چپ را با تعقیب و زندان و شکنجه و اعدام متلاشی کرده و میکند. تازه راست از هزاران امکان تکنیکی، فنی و مالی و دولتی برخوردار هست که چپ نداشته و ندارد. پس جای تعجب نباید باشد که راست از سازماندهی بهتری برخوردار باشد. اشکالی در انشا نویسنده این مقاله نمیبینم. اشکال از شما هست که امکانات و شرایطی را که چپ و راست از آن برخوردارند را نمی بینید
اگر من اشتباه میکنم و شما هم چپ هستید و از روی دلسوزی این حرفتان را زدید بفرمایید راه حل نشان دهید

نام:   بهروز
ای-میل:  
22:42 2 آذر 1387
نویسنده محترم این مقاله (انشاء) !!
بسیارخوب , حالاکه بقول شما_...بلکه بخاطرآنکه انشا ها نشان میدهند پائینی ها تا کجاجلو رفته اند و بالائی هارا تا کجا عقب رانده اند..._ ,راستی این پائینی ها مگرچه گیرشان آمد؟ آری یک اوباما ! که شما جنبه ها و توانائی های او در شباهت به جناخ رقیبش را بخوبی روشنگری کردید. آری ! پائینی ها بین بد و بدتر , بد را انتخاب کردند!!!!! ولی شما در انشاء خودتان یک موضوع را بخوبی روشنگری نکردید که بالائی ها سازمان و تشکل سراسری خود بر پائینی ها را هنوز وخیلی بهتر حاکم دارند. شما چپ های ایران که نتوانستید حتی برخودتان حاکم باشید, انشعاب در انشعاب و سرانجام جگر زلیخا , از تشکل به انفراد رسیدید ؛منفرد های خوش قلمی هستید که بزودی مجبور خواهید شد بین بد و بدتر , بد را انتخاب.

نام:   مهرانگیز
ای-میل:  
18:00 2 آذر 1387
بسیار مقاله خوبی است. دستتان درد نکند. شما گورکن امپریالست، نژادپرستان و فاشیست ها هستید، زنده و پاینده باشید.

نام:  
ای-میل:  
18:33 2 آذر 1387
مردم با ,سر, بورژازی فکر نکردند، بلکه سرمايه داران سرشان را تا نشيمن گاه مردم پائين آوردند تا بتوانند , انشاء های زيبا, بنويسند.

این درست ترین تحلیل در مورد انتخاب اوباما ست که تا حال شنیدم . فشرده و گویا . زنده باشه نویسنده اش

نام:   یه گیله دختر
ای-میل:   http://gilanak.blogspot.com
12:35 2 آذر 1387
سلام. قشنگترین مقاله ای بود که در رابطه با اوباما خواندم
بله نویسنده محجوب عزیز راست گفتید که اگر هیتلر هم پیروز میشد "تاریخ نویسان" حتما او را تمجید میکردند و حتما هم جایزه نوبل را به او میدادند
اصلا تاریخ را اغلب تاریخ نویسان قلم فروشی که در خدمت پیروزمندان و برندگان جنگها هستند مینویسند. و برایشان مهم هم نیست که این برندگان جنگ در جبهه آزادی و عدالت هستند یا در جبهه مقابل
مقاله بسیار خوبی بود. اما اشکال بزرگی دارد که نویسنده آن معلوم نیست. حداقل می نوشتید مثلا هیئت دبیران یا هیئت مدیره روشنگری یا چیزی شبیه به این. البته شخصا حدس میزنم کی نوشته. قلم را میشناسم
موفق باشید

نام:   اميد
ای-میل:  
02:14 2 آذر 1387
آفرين
بسيار زيبا و رك نوشتيد
بد نبود نويسنده گرامى اسمش را پاى مطلب مى نوشت


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن

بازگشت
آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
بی بی سي،,عطسه آمريکا, و يادی از چرچيل 2008‑11‑21
10مرداد.ويديو:تشبيه اوباما به بريتنی اسپيرز و پاريس هيلتون در آگهی انتخاباتی مک کين 2008‑07‑31
4مرداد.استقبال بی سابقه از اوباما در برلين/ وعده به همه از مدافعان محيط زيست تا بلاگرهای ايرانی 2008‑07‑25
27تير. ويديوی طنز:نامزدهای انتخابات آمريکا چه ميکنند 2008‑07‑17
2تير.اوباما بسيار جلوتر از مک کين در نظرسنجی جديد 2008‑06‑21

اخبار ومقالات مربوط به انتخابات آمریکا در روشنگرى(كليك كنيد)


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد