www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

آيا فرياد رسى در اين كشور هست
نامه سرگشاده خانواده دكتر زهرا بنى يعقوب به مردم ايران
*سرهنگ ,ق, رئيس ستاد امر به معروف با تمسخر به خانواده نگران قربانی ميگويد:, براى پيگيرى وضع دخترت به آگاهى برو، نه!برو دادسرا، نه!بهتر است بروى پزشك قانونى,...


روشنگری.نامه سرگشاده خانواده ی دکتر زهرا بنی يعقوب به مردم ايران فقط شرح درد ورنج يک خانواده داغديده نيست، تصوير روشنی از فاشيسم حاکم و دستگاه پليسی و قضايی آن را هم به دست ميدهد: آنها به دلخواه بهترين فرزندان کشور را ميگيرند، آنها را در گوشه های شکنجه های خود می کشند، خانواده قربانی را به مسخره می کشند، از قاتلان و همدستانش پشتيبانی می کنند و به هيچکس و هيچ چيز جوابگو نيستند. اين است تصوير واقعی يک حکومت دينی:

استمداد خانواده دكتر زهرا بنى يعقوب از مردم ايران
كانون زنان ايرانى :خانواده دكتر زهرا بنى يعقوب پس از گذشت يكسال از مرگ مشكوك فرزندشان در بازداشتگاه امر به معروف و نهى از منكر همدان با نوشتن نامه اى خطاب به مردم ايران بويژه فعالان حقوق بشر ،روند پيگيرى هاى خود را شرح داده اند و دست يارى به سوى آنها دراز كرده اند.خانواده دكتر زهرا در نامه خود نوشته اند :" متاسفانه تاكنون پرونده مرگ فرزندمان به نقطه روشنى نرسيده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتى براى آنها در نظر گرفته نشده است و هيچ كس پاسخ مشخصى به ما نمى دهد."

متن كامل اين نامه كه از سوى خانواده زهرا بنى يعقوب در اختيار كانون زنان ايرانى گذاشته شده است ،به اين شرح است :

به نام خدا

مردم آگاه ايران ،بويژه فعالان حقوق بشر

بيش از يكسال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بنى يعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهى از منكر همدان مى گذرد. در اين مدت تلاش فراوانى از سوى ما، وكلاى مدافع پرونده، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل براى كشف حقيقت صورت گرفته اما متاسفانه تاكنون پرونده به نقطه روشنى نرسيده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتى براى آنها در نظر گرفته نشده است. هيچ كس پاسخ مشخصى به ما نمى دهد. به همين دليل با مرورى بر پرونده دخترمان از شما يارى مى خواهيم و جمله تامل برانگيز يك هزار دانشجوى پزشكى را كه چند روز قبل با ارسال تومارى براى رييس قوه قضائيه نسبت به چگونگى روند رسيدگى به اين پرونده اعتراض كردند، ياد آورى مى كنيم:"اين اتفاق مى توانست و مى تواند براى هركدام از فرزندان ايران زمين روى دهد."

فرزند ما، دکتر زهرا بنی يعقوب دانش آموخته دبيرستان تيزهوشان، نفر 23 آزمون سراسرى دانشگاهها و فارغ التحصيل دانشگاه علوم پزشكى تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود. او به خاطر پدرش که زندانی سياسی رژيم شاه بود، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافيت داشت و حضورش در اين مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود.

زهرا ى 27 ساله ما ،روز جمعه 20 مهرماه 86 ساعت 10 صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگير شد. مسوولان اين ستاد بيش از 24 ساعت ما را در جريان بازداشت دخترمان قرار ندادند. چرا که بازداشت او را از اختيارات قانونی خود می دانستند.

ساعت 11 صبح روز شنبه سرهنگ "ق" با لحنی توهين آميز با ما تماس گرفت و ضمن بيان اجمالی ماجرای بازداشت، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بياييد. پدر می پرسد:" چرا فردا؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم." او با اصرار زياد از سرهنگ "ق" می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد.

به گفته قاضي، روز دوم بازداشت، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است، دائم خواهش می کند که اجازه دهند يک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بيايند. ( از صحبت های قاضی در روز دوم)

سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر مى شود که زهرا با ما تماس بگيرد. پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگيرد. به برادرش، رحيم، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبايل در منطقه ای که برادر حضور داشت، تماس تلفنی به بيش ازچند کلمه نمی رسد. پس با محل کار خود تماس می گيرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بيمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند.

تلاش برادر برای تماس دوباره نهايتا به اين ختم می شود که برای صحبت با خواهرش بايد تا ساعت 9 شب صبر کند.

ساعت حدود هشت و نيم شب بود. موبايل برادر زنگ می خورد که پيش شماره همدان را می بيند. اين بار تماس چند دقيقه طول می کشد. برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعيت روحی زهرا در شرايط خوبی است. او در جواب اين سوال برادر که می پرسد تو را اذيت نکرده اند، می شنود"نه" و بلافاصله می گويد:" کسی بالای سرم ايستاده است."

برادر به زهرا اطمينان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود يک ساعت ديگر به آنجا می رسد. تماس تلفنی با "خداحافظ آبجی جان" و خداحافظ داداش" به پايان می رسد.

بعد از اين تماس دقيقا چه اتفاقی افتاده، معلوم نيست. و غير از اعضای ستاد امر به معروف، فقط خدا می داند. پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان می رسند. در جلوی بازداشتگاه با عجيب ترين توهين ها مواجه می شوند. يکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گويد از نظرما دختر تو صلاحيت پزشک بودن در اين مملکت را ندارد. اين فرد يک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزيزمان، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهديدها از ما خواست که پرونده را پيگيری نکنيم. (اسم اين فرد حتی در بين متهمين وجود ندارد. ما از او به اين دليل نيز که خانواده ما را تهديد کرده، شکايت کرد ه ايم اما دريغ از يک احضار و بازجويی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد.)

پدر زهرا هنوز از ياد نبرده است كه سرهنگ" ق" رييس ستاد امر به معورف همدان چند ساعت پس از وقوع اين فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت:"براى پيگيرى وضع دخترت به آگاهى برو، نه!برو دادسرا، نه!بهتر است بروى پزشك قانونى." رييس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخى كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود، كمترين نگرانى ،اضطراب و يا ناراحتى نداشت.

اورژانس منطقه، پس از معاينه جسد زهرا در ساعت نه و نيم شب، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است. ما بارها و در جريان بازپرسی به اين گزارش دروغ اعتراض کرديم. اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نيم شب با برادرش صحبت کرده باشد. آنها از ما پرسيدند که چه مدرکی برای اثبات اين ادعای خود داريد؟ ما در پاسخ گفته ايم غير از شش نفری که در كنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند، می توانيد پرينت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگيريد تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است. اما چهار ماه طول کشيد تا اين پرينت را دراختيار ما بگذارند. ( چرا چهار ماه؟ کسی به اين سوال ما نيزجواب نداده است.) در اين پرينت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نيم شب زهرا با برادرش نيست، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ريخته و نامرتب است. به عنوان مثال تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است. از نظر ما اين دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقيقت ماجرا کمک کند.

پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانوني، آنها ساعت مرگ را 9 صبح روز شنبه اعلام می کنند. در حاليکه ساعت 5 بعد از ظهر و هشت و نيم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هم يک قاضی او را ديده و با او صحبت کرده است. بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاها ی زهرا مشاهده شده است. کبودی روی ساق پای چپ و کبودی روی ران پای راست. اما به علل احتمالی اين کبودی ها اشاره ای نشده است. آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبليغاتی حلق آويز کرده است. اما توجه نمی کنند آيا کسی می تواند در فاصله يک و نيم متری اتاق رئيس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است، خود را از چارچوب همان در بسته حلق آويز کند و هيچ صدايی هم از او شنيده نشود؟ به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های ديگری هم که در اين پرونده وجود دارد، توجه نمی کنند. عجيب تر آنکه پزشکى قانونی به خونی که از بينی و گوش زهرا بيرون آمده، هم توجهی نكردند و در هيچ کدام از گزارش هايشان به آن اشاره نکرده اند.

دو - سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان، يكى از معاونان استاندارى همدان با پدر زهرا ديدار كرد و به او گفت :"ديروز در شوراى تامين استان حرف از شما بود كه جزو زندانيان سياسى زمان شاه هستيد و زحمت هاى زيادى براى پيروزى انقلاب كشيده ايد. ما مشكلات زيادى داريم. دانشجويان پزشكى به خاطر اين حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند. راديوهاى خارجى در اين باره در حال سمپاشى هستند، انتخابات مجلس هم نزديك است. خواهش مااز شمااين است كه حتى به اقوام خودتان هم نگوييد كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است. مثلا بگوييد تصادف كرده و يا دچار ايست قلبى شده است."

اين فقط نمونه اى كوچك از برخورد يكى از مسوولانى است كه به جاى دادخواهى از خون به نا حق ريخته شده زهرا ما را توصيه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان كرده است.از اين مسوولين مى پرسيم كه آيا هرگز در باره برخورد امام على (ع) با مديران خلافكار خود چيزى نخوانده و يا نشنيده اند؟آيا از ياد برده اند كه امام على به خاطر ظلمى كه بر زن يهودى توسط كارگزارانش رفته بود، خون گريست؟

در زمانی که پيکر پاک فرزند عزيزمان را دفن می کرديم، از بينی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد. ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتيم که همگی گفته اند کسی که حلق آويز شده باشد به هيچ وجه گوش و بينی اش خون ريزی نمی کند و اين از نشانه های ضربه مغزی است.

بنابراين خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد. البته ما با توجه به وضعيت روحی و جسمی مادر زهرا از اين کار منصرف شديم. به ويژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زيادی ازميان می رود و شناسايی را مشکل می کند. ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنين احتمال حمايت از متهمين، اين موارد را به رئيس قوه قضائيه اطلاع داديم و درخواست کرديم پرونده به تهران منتقل شود. در نهايت در اسفند 86موفق شديم، موافقت آقای شاهرودی و ديوانعالى کشور را برای اين کار بگيريم. ده روز بعد برای پيگيری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کرديم. آنها هر بار حرفی می زدند، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است. اما نمی توانيم بگوئيم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است.

قاضى همدانى پرونده نيز يكبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت كه اگر وكلاى مدافع پرونده (خانم شيرين عبادى و آقاى عبدالفتاح سلطانى) را عوض كنيد، ما براى به نتيجه رسيدن پرونده با شما همكارى خواهيم كرد.او به پدر زهرا گفت :"من براى شما خيلى زحمت كشيده ام و در اين پرونده ده مورد تخلف از اعضاى ستاد امر به معروف گرفته ام."

او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:" به اتفاق وكلا به همدان بياييد و بنشينيد با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل كنيد."

قاضى همدانى آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن مى گفت كه انگار در باره يك دعواى كوچك و شخصى -خانوادگى حرف مى زند.

سرانجام در تيرماه 87، يعنی چهار ماه بعد از اين که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود، دادگاه همدان بدون توجه به رای ديوان عالی کشو ، تمامی متهمين را با نوشتن اين جمله " که اصولا جرمی اتفاق نيافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد"، از همه اتهامات مبرا کرد. باز پرس پرونده در شرايطی اين حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسيده، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزايش مدت بازداشت و... به چشم می خورد و اين تخلف نيز مورد اعتراض قاضی کشيک قرار گرفته بود.

با اعتراض ما و با توجه به رای ديوان عالی کشور، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد. پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقيق صحنه هستيم که آيا اصولا امکان اين اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد يا نه؟

اما هيچ كدام از مسوولان و دست اندركاران پرونده پاسخ مشخصى به ما نمى دهند. آيا در اين كشور فريادرسى براى پيگيرى و شناسايى دلايل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه مى توانست براى خود ،خانواده و جامعه اش مفيد وجود ندارد؟ آيا فرياد رسى در اين كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند؟

خانواده داغدار دكتر زهرا بنى يعقوب


   5 آبان 1387    13:24


نظر شما
نام:   حامد
ای-میل:   غاخخ
02:39 2 اسفند 1388
سخت است

نام:   محفوظ
ای-میل:  
20:15 24 آبان 1388
خیلی برام دردناکه که همه کامنتهای اینجا ادعا می کنند که ما مردم ایران همه در جهل مرکب بوده ایم و هستیم و این بلاها به نوعی حقمان است. لطفا بگوئید که شما علامه گان دموکراسی و دانایان کل تاریخ و روشنگران سیاسی این همه سال کجا بوده ائید؟

خانواده محترم بنی یعقوب: شجاعتتان بسیار ستودنی است و سکوتتان قبل از آن نیز کاملا قابل درک و همدردی از طرف همه ما. دختر عزیزتان می توانست هر یک از ما باشد. به ناحق و بی هیچ دلیلی او را از شما گرفتند. ما را در غم بزرگتان شریک بدانید.

نام:  
ای-میل:  
11:55 12 آذر 1387
ضمن تسليت به خانواده مرحومه زهرا بني يعقوب. به نظر حقير شما به جاي استمداد از مراجع قانوني و قضايي بهتر اگر برايتان امكان دارد كس يا كساني را به صورت مخفيانه اجير كنيد و از انها بخواهيد بدون انكه ردي از خود به جا بگذارند دنبال قاتل يا قاتلين و امرين و سرهنگ ق. بگردند و يكي يكي آنها را به قتل برسانند اينطوري هم شما تسكين پيدا مي‌كنيد و هم آمرين و قلدرهايي مثل سرهنگ قيف به سزاي اعمال مجرمانه خود مي‌رسند. دنبال فريادرس هم در اسلام و جمهوري اسلامي نگرديد كه پيدا نمي‌كنيد. بهتر است خودتان و بستگانتان دست بكار شويد و انتقام خون بناحق ريخته اين مرحومه را به دست خودتان بگيرد. معطل هم نكنيد. اميدي هم به دادخواهي نداشته باشيد كه راه به جايي نمي‌بريد. خودتان را خسته نكنيد وخرج بيهوده هم نكنيد همين مخارجي را كه تا الان هزينه كرده‌ايد را به يك يا چند نفر بدهيد و از آنها بخواهد كه قاتل يا قاتلان و آمرين و قاضي مربوطه در همدان و هر كس كه مسبب اين مسئله بوده را يافته و به سزاي اعمال شنيع‌شان برساند اينطور هم خودتان شاد مي‌شويد هم پروردگار متعال از شما سپاسگزار خواهد بود و بزرگان دين از شما راضي خواهند بود.

نام:   azar
ای-میل:   darakht sabz 35@ahoo.de
02:11 22 آبان 1387
darood beh khanevadeh beni yagho
sharm bar iyn rejim keh dastash alodeh be khooneh farzandaneh iran ast

نام:   فرياد
ای-میل:  
01:51 11 آبان 1387
خانواده محترم بنی یعقوب آرزو دارم خالق هستي صبري درخور به شما عطا كند و به جامعه كه متخصصي مردم دوست و محترم را از دست داد نيز بايد تسليت گفت .
قصد ندارم زخمي به زخم زنم كه دور از جوانمردي و انسانيت است اما شما و امثال شما در شكل گيري و دوام اين حكومت غير مردمي و ظالم عمري را سپري نكرديد ؟ و ما مردم هم مقصريم كه با گوش دادن به خزعبلات اين صنف تنبل بيكاره فاسد با عزا داري و روضه و عمل به رفتارهاي مثلا مذهبي و خرافه پرستي ها به عمر پر فساد اينان بقا داده ايم .

نام:   mahtab
ای-میل:   darya43@yahoo.de
22:37 10 آبان 1387
khanevadeh beni yaghob ma dar ghameh shoma sharik hastim sar negon baad in rejimeh setamgar.

نام:   sara
ای-میل:   sara120@live.com
13:53 10 آبان 1387
باتسلیت دوباره به خانواده محترم وهمدری عمیق با تمام دوستان و یاران وی
بله عزیزان تا زمانی که ما در مورد جمهوری جهل و جنایت دچار توهم باشیم، در بر همین پاشنه میگردد و هیچ فریاد رسی نیست.
آستین ها را باید بالا بزنیم و پذیرا باشیم امکان لگد خوردن را

نام:   رضا
ای-میل:  
17:21 9 آبان 1387
آقای بنی یعقوب در مملکتی که احمد خمینی را می کشند من وشما باید حساب دستمان بیآید . چه باید کرد ؟ باید گفت ...تا اسلام در این مملکت کفن نشود مردم ایران داد خود را از این بی خدایان نمی توانند بگیرند . ریشه همه اینها از اسلام و عبای روحانیت است . شما سعی کنید بدنه سپاه را دور خود بسیج کنید ونفرت دذدها را در دلشان بنشانید . در یک کلام از پای ننشنید . حتی اگر بر دیوار های شهر شده شعار برعیله این بی شرفها بنویسید .

نام:   parvin
ای-میل:   andesheh 43@gmx.de
23:30 8 آبان 1387
ba salam be khanevadeh beni yaghob iyn rejim be dasteh tavanaye mordomeh iran sar negon hahad shood va enteghameh hameh azizan gerefteh mishavad be omideh aan ruuz.

نام:   دکتر گلمراد مرادی
ای-میل:  
22:56 7 آبان 1387
خانواده محترم و داغدار بنی یعقوب،
شاعر گوید:
"غم مخور زآنکه بیک حال نمانده است جهان
شادی آید ز پی غصه و خیر از پی شر".
متأسفانه دختر دانشمند شما دکتر زهرا بنی یعقوب یکی از هزاران قربانی راه آزادی ملتهای ایران است. با خون او و آنها بایستی نهال آزادی و دمکراسی آبیاری شود. افسوس می خورم که ما هنوز زنده ایم و این عزیزان در میانمان نیستند که مرگ این جنایتکاران و سپری شدن ننگبار دوران سرهنگ قافهارا بچشم خود ببینند و در شادی پس از گذشت شر و غصه ما سهیم باشند.من و ما باور داریم که روزی فرزندان فرزندانمان بر روی گور ما پای کوبی خواهند کرد و تمام این جنایتکاران را به زباله دان تاریخ خواهند سپرد. ما همه برای دکتر زهرا بنی یعقوبها، باکینه و نفرت نسبت به جنایتکاران، عزاداریم.

نام:   حمید - ب
ای-میل:   hamidbtrn@yahoo.com
13:21 6 آبان 1387
خانواده محترم بنی یعقوب ! من و خانواده ام سی سال پیش همین حال و روز امروزی خانواده ی دردمند و پریشان شما را داشتیم آنجا که جگر پاره ی دلبندمان را در سن سیزده سالگی به رگبار بستند و مردم مسخ شده ایستادند و نظاره کردند . و دولتیان تازه به قدرت رسیده خود دست در خون عزیزمان داشتند و مردم هم همراهمان نبودند . اما امروز شما مردم دارید , حد اقل ابراز همدردی اشان را . ما اکنون خود را در کنار شما احساس میکنیم ؛ گر چه و بی تردید در آنروزهای شوم حزب فقط حزب ا و رهبر ........شما در روبروی ما بودید .
من هر وقت در باره ی قتل این عزیز و هزاران و صدها هزاران گل های باغ جوانی میشنوم و میخوانم خون می گریم ؛ ما را در کنار خود بدانید !

نام:  
ای-میل:  
00:24 5 آبان 1387
address baraye didane videoye jadide moalemine akhlagh va ghatelin va shekanjehgaran in ast www.goftaniha.org

نام:  
ای-میل:  
23:55 5 آبان 1387
خانواده بنی یعقوب شاهد حال بدانند که جنایتکاران و ادمکشان اسلامی حاکم بر ایران که چنین ناجوانمردانه دختر جوان شان را کشتند و انها نا اگاهانه ۳۰ سال ازاین ادمکشان حمایت کردند چه به روزمبارزان و ازادیخواهان و مردم زحمتکش اوردند. این خانواده باید بداند که دخیل بستن به امامزاده عدل رژیم ویا عدل جلاد علی امام ادمکش شعیان راه به جائی نمی برد! .انها اکنون باید ضمن مرزبندی با رژیم و مزدورانش دادخواهی خود را برای شناسائی قاتلان دخترشان که همانا سران جنایتکاررژیم و مزدوران ادمکشش می باشند به مراجع دادرسی بین الملل در خارج از ایران منتقل کنند و همه سران دزد و ادمکش رژیم رامسئول قتل دخترشان و ده ها هزار انسان بی گناه دیگری که بدست این ادمکشان مظلو مانه جان باختند در دنیا معرفی کنند.

نام:   ahmad
ای-میل:   andish56@yahoo.de
19:22 5 آبان 1387
ta iyn rejimeh shekanjehgar dar ghodrat ast iyn adam koshiha ham hast bayad sar negonesh konim be omideh oon ruuz.

نام:  
ای-میل:  
17:52 5 آبان 1387
بلی اینست نتیجه خیانت و خباثت سلسله ظاله رضا خانی و نوکری و چاکری و مزدوریشان بقوم کثیف و جنایتکار انگلساکسون و ماترک جانی و آدمکششان یانکیهای جنایت پیشه.
اینست نتیجه نادانی ملتی به تاریخ خود و غرق در منجلاب باوری سخیف و هولناک که رهایی خود را در پشت سر آخوند و ملا و فتنه شرارت بارشان در سی سال پیش میجست.
اینست نتیجه خیانت رذیلانه کسانی که خود را در سرتاسر تاریخ جدید روشنفکر میدانستند و با فخر فروشی کثیف و رذیلانه خود در پی چپاول ملت بودند و اینک در کشور جهنمی یانکیها با پول و سرمایه دزدی شده ملت بتشکیل دفتر مخصوص پرداخته اند ورادیو تلویزیون براه انداخته اند وبا نهایت رنج و درد و الم یکعده بیوطن ذاتا خائن آب آور آنانند.
مگر سی سال پیش در مدت کوتاهی که روزنامه ها و مجلات آزادانه میتوانستند نشر یابند تمام این جنایات را در صورت مستولی شدن این باور هولناک و وحشتناک با ارایه استدلالات مستند و تاریخی گوشزد نکردند؟ مگر سران خائن و بیوطن و جاه طلب گروه ها و گروهک ها با تحریک احساسات پاک و بی آلایش جوانان برومند میهنمان آنان را بدنباله روی در پشت سر جنایتکارانی که 1400 سال است جنایات کثیف و فجیعشان صددرصد اثبات شده بود نفرستادند واز یک رذل آدمخوار جانی و پشت امام ساختند؟ گروه گروه برای پابوسی این جانی بالفطره رهسپار نوفل لو شاتو در فرانسه شدند و سر نوکری و برده گی بخاکش کشیدند؟ جاه طلبان خائنی که بدنبالش افتادند و با وجود آشنایی کامل به رذالت های سخیفانه و گنداب آخوندی از برای لپ و لیس و گرفتن جاه و مقام سر بنده گی فرود آوردند و موجبات اشتهار بین المللیش شدند؟
درد آور در تمام این جریانات اینستکه همه آنها بخوبی میدانستند که هیچ موجودی در جهان هستی رذیلتر از آخوند و ملا پیدا نمیشود و این خائنین رذل و پست خود را تحصیلکره و روشنفکر هم میدانستد.
خوب حالا شما تصورش را بفرمایید که اینک فریادشان بلند شده که چرا در دیگی که سی سال پیش کثافت و نجاست و خون وخلاصه آخوند و ملای جانی و جنایت پسشه ریختیم بعد ار این سی سال از آن خورشت فسنجان حاصل نمیشود؟
تازه هنوز هم اکثر این نادانان جاهل و سیاه باز هم از دامن این باور سخیف و هولناک شفای عاجل دارند و با نیرنگ زایدالوصفی از ان حمایت میکنند و چاره جویی دارند. در اینجا فقط میتوان در نهایت نا امیدی گفت: ای که پیر نادانی ورذالت بسوزد.

نام:   saman
ای-میل:   aftabeh darakhshan @yahoo.de
17:50 5 آبان 1387
ba dorood bar zahraha keh bedasteh iyn rejimeh khoonkhar shahid shoodand yadeshan geram va marg bar rejimeh jenayatkari

نام:   ziba
ای-میل:   ethad67@ahoo.com
17:49 5 آبان 1387
zahra hah manandeh zanane digar zireh shekanjeh be ghatel resideh marg bar iyn rejim.

نام:   solmaz
ای-میل:   iran azad @gmx.de
17:49 5 آبان 1387
dar iyn rejimeh jenayat kar hich faryad resi nist ghatleh zahra beni yaghob ham manadeh zahra kasemi ke zireh shakanjehayeh saeed mortazavee koshteh shod. marg bar jomhure eslami.


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن

بازگشت
آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
11شهريور.کاريکاتور:پاسخ جولی برچيل به فحاشی های «ديکتاتوری زن ستيز جنايتکار» و رسانه اش 2010‑09‑01
10شهريور.پسر سکينه محمدی آشتيانی از اعدام ساختگی مادرش خبر داد  2010‑09‑01
10شهريور.تهاجم لباس شخصي‌ها و بازجويی خيابانی از زهرا رهنورد 2010‑09‑01
10شهريور.حکم تروريستی کيهان:همسر سارکوزی خود مستحق مرگ است! شاهد ادعای رامين مهمان پرست مبنی بر رعايت کرامت انسانی 2010‑08‑31
آی بپاخيزيد خفتن به کارزار نمی بايدسيمين بهبهانی
 2010‑08‑31

اخبار ومقالات مربوط به زنان در روشنگرى(كليك كنيد)


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد