|
|||||||||
| |||||||||
|
قافيه چو تنگ آيد...
آيا ممکن است وقتی شکاف طبقاتی زياد ميشود، کم بشود؟ اگر اين جمله را متناقض و بی سروته يافتيد، از معجزات پژوهش ها و استدلال ها در مکتب نوليبرال ها بی خبريد. مثلا در نظر بگيريد وقتی بهای خانه بطور صعودی افزايش می يابد، هزينه خريد خانه های لوکس در شمال تهران برای آقا ها و آقازاده چه رقم سرسام آوری خواهد بود، ولی هزينه تهيه ,مسکن, برای يک کارتن خواب تفاوت زيادی نمی کند. با اين شيوه محاسبه می بينيم فاصله آقازاده قصرنشين با آن فقير کارتن خواب در اثر تورم کم ميشود نه زياد، زيرا ,ولی, های قصرنشين در جماران و شميران، بهای بيشتری برای تورم در بهای خانه می پردازند تا کارتن خواب ها. بنابراين شايد مقامات رژيم پر بيراه نگفته اند که مامور تحقيق و تفحص سابق خودشان آقای پاليزدار را به شايعه پراکنی متهم کرده و روانه سياهچال کردند. زيرا مثلا با توجه به سير تورم قيمت ها دختر بيچاره آقای رفسنجانی بايد به زودی به جای 100 هزارتومان، 200 هزارتومان برای اسب هايش هندوانه بخرد، اما کارگری که به زور ماهی يک قاچ هندوانه به دست بچه هايش ميدهد، حداکثر با يک توهم چند صدتومنی روبرو ميشود و اگر خانواده او اصلا هندوانه نخورد که فاصله اش با فرزند ,آقا, با شتاب بيشتری کم ميشود. اگر فکر ميکنيد اينها فقط طنزهای تلخی هستند که از طريق وارونه نمايي، واقعيت های تلخ تر شکاف طبقاتی را برجسته ميکند، اشتباه ميکنيد. هفته نامه اکونوميست در شماره آخر ماه جولای خود مقاله ای دارد که در آن ,به روش علمی, اثبات شده اينها طنز نيست، ,فاکتور علمی, است، فاکتوری که اگر در نظر گرفته شود متوجه خواهيم شد شکاف بی سابقه درآمدها که بعد از اجرای طرح های نوليبرالی در 30 سال اخير در آمريکا بوجود آمده، در همان حال بوجود آمدن مشغول محو شدن بود. شايد هم کم درآمدها چيزی به صاحبان دارايی بدهکار شده باشند و به روی خود نمی آورند. مقاله اين هفته نامه انگليسی که مدافع سرسخت اجرای سياست نوليبرالی است، گزارشی جانبدارانه است از رساله دو محقق آمريکايی به نام کريستين برودا و جان روماليس از مدرسه تجارت دانشگاه شيکاگو. مقاله نويس نخست اين واقعيت را مورد تاييد قرار ميدهد که نابرابری درآمدها در آمريکا از اواسط دهه 80 رو به افزايش داشته و کارگرانی که کمترين دستمزد را ميگيرند، درآمدشان نسبت به بخش های بالا سقوط کرده است. حتی ميان بالايی ها هم فوق العاده ثروتمندها، ثروتمندان ديگر را به شدت پشت سر گذاشته اند. به گفته نويسنده مقاله اساسا دردهه اخير افزايش درآمد ملی در آمريکا کلا به جيب ثروتمندان رفته وقدرت خريد بخش بزرگی از جمعيت آشکارا از افزايش بازمانده و حتی سقوط کرده است. اما پس چرا تعداد آمريکايی هايی که از وسايلی مثل دی وی دی و ماشين رختشويی استفاده ميکنند، افزايش يافته است؟ ,ارزان و نشاط بخش, اکونوميست برای پاسخ به اين سوال است که به رساله دو پژوهشگر مزبور مراجعه ميکند. بوردا و روماليس ميگويند معيارهای متداول برای سنجش نابرابری نشان نميدهند مردم در آمدشان را چطور خرج ميکنند. آدم ها به نسبتی که ثروتمند ميشوند شيوه زندگی شان را هم تغيير ميدهند. آنهايی که درآمد بالا دارند سهم بيشتری از درآمدشان را به خريد کالاهای با دوام و خدمات اختصاص ميدهند و سهم کمتری را به کالاهايی که دوام دار نيستند مثل غذا، لباس و کفش. درعرض سه دهه گذشته بهای اين نوع کالاها نسبت به کالاها و خدماتی مثل خانه، ماشين، تامين بهداشت خصوصی واستخدام خدمه کاهش يافته است. پس اگر اين تفاوت در نسبت تورم را در نظر بگيريم متوجه ميشويم افزايش نابرابری کاهش يافته و ,حتی ممکن است از بين رفته باشد., ملاحظه کرديد: کسی که بايد قصراعيانی خود يا مدل ماشين اش را نوکند، به بيمارستان سطح بالا ميرود و شايد محتاج چند عمل زيبايی است، کلی مزد به کلفت و نوکر ميدهد، چقدر ميتواند از ارزان شدن يک بسته ماکارونی ساخت چين نفع برده و خوشحال باشد؟ در حاليکه کلفت خانه او با ماکارونی ارزان تر يا به بازار آمدن يک دی وی دی ارزان شعف ميکند. همين رابطه خاص بين آدم کم درآمد و ماکارونی ارزان است که باعث شده اکونوميست نام مقاله را ,ارزان و نشاط بخش, بگذارد.[ وشايد برای کاهش ,آلام, ثروتمندان و رعايت ,اختلاف درنسبت تورم, است که سرمايه داران در دوره نوليبرالی دستمزد خدمه خود را کاهش داده اند., اکونوميست می نويسد دو پژوهشگر مزبور که اقتصاددان هم هستند برای دفاع از نظر خود بر اساس آمارهای رسمی و اطلاعات شخصی خودشان ازعادت متفاوت مصرف در خانواده های مختلف، يک ايندکس قيمت برای 12 گروه اجتماعی با درآمد متفاوت ساختند. اين ايندکس به آنها نشان داد سهم هزينه خريد مواد بی دوام [مثل غذا و پوشاک]، در فقيرترين خانواده ها 12 درصد بالاتر از ثروتمندترين خانواده هابوده است. از آنجا که در دوره مورد مطالعه – بين 1994 و 2005 - بهای کالاهای دوام دار بيش از بهای کالاهای بی دوام افزايش يافت، تورمی که ثروتمندان تحمل کرده اند بسيار بالاتر از تورم تحميل شده بر فقرا بوده است. داستان گيراتر هم ميشود و به تدريج به ,بدهکاری, فقرا به ثروتمندان هم ميرسيم: اکونوميست می نويسد از آنجا که هنگام خريد کالاهای مشابهی که فقير و ثروتمند از آنها استفاده ميکنند، مثلا يک پاکت شير، ثروتمندان نوع گران تر آن کالا را ميخرند، بطور متوسط 25 درصد بيشتر برای همان کالا می پردازند. البته خود نويسندگان تاييد ميکنند اين پديده از آنجا ناشی نمی شود که فروشندگان ميتوانند راحت سر خريدار ثروتمند را کلاه بگذارند، بلکه به خاطر اين است که ثروتمندان کيفيت بهتری را انتخاب ميکنند، مثلا شير ارگانيک، که قيمت آن طبيعتا بالاتر است. [غذاهای ارگانيک بدون استفاده از کودهای شيميايي، آنتی بيوتيک ها، هورمون ها و دستکاری های ژنتيکی و امثال آن تهيه شده و حيوانات توليد کننده آن نيز در شرايط سالم و طبيعی پرورش يافته، سالم تر تغذيه شده و دستخوش دستکاری های فوق نميشوند. در نتيجه اين نوع غذاها گران تر هستند.ر] اکونوميست در ادامه می نويسد در نظر گرفتن اين تفاوت در سهم فقير و غنی از تورم در کالاهای مصرفی مخصوص به خودشان، در محاسبه نابرابری از اهميت برخورداراست. مثلا اگر وضع خانوارهايی را که درست زير ده درصد بالاترين گروه درآمد قرار گرفته اند با وضع خانوارهايی که درست بالای ده درصد پائين ترين قرار دارند، مقايسه کنيد، براساس معيارهای استاندارد در سال 1994 خانواده ثروتمندتر 10.6 برابر خانواده فقيرتر درآمد داشت، اين رقم در سال 2005 به 11.2 درصد افزايش يافت. ولی دو اقتصاددان فوق می گويند اين نسبت بزرگ نمايی شده و نشان نميدهد که ثروتمندتر ها چقدر بيشتر از فقيرها به خاطر تورم کالاهای مخصوص به خود می پردازند. به عقيده آنها طی اين مدت دو سوم افزايش نابرابری در درآمدها، به خاطر پايين بودن , نسبت تورم, برای فقرا پاک شده و از بين رفته است. تازه اين هم همه ماجرا نيست. آنها ميگويند مطالعه اقلام نشان ميدهد طی اين مدت طيف کالاهايی که فقرا ميخرند، از طيف کالاهای مخصوص ثروتمندان متنوع تر شده است.آن يک سوم باقی مانده نابرابری در درآمدها هم به اين ترتيب از بين رفته است. ميماند بدهکاری که به آن می پردازيم. ,کشف, اکونوميست در ادامه آورده است دو پژوهشگر مزبور کالاهای بيدوامی را که توسط مشتريان خريده ميشود، با اقلام وارداتی مقايسه نموده و , کشف, کرده اند تجارت با چين به پائين آوردن قيمت ها و تنوع اقلام کمک کرده است و اينکه: ,فقرا تمايل دارند در دالان هايی سوپر مارکتها که بيش از همه اجناس چينی در آنها افزايش پيدا کرده، خريد کنند., و در همين جاهاست که قيمت ها بيش از همه پائين آمده است. بنابراين واردات کالاهای چينی نزديک يک چهارم افزايش نابرابری درآمدها را حذف کرده است! اما , کشف, دو اقتصاد دان مزبور مثل کشف آن شيخ است که شيره را خورد و گفت شيرين است. وگرنه همه ميدانند طبقات مزدبگيردر آمريکا با کاهش نسبی درآمد خود به خريد اجناس ارزان از جمله کالاهای ارزان چينی در سوپر مارکت های آمريکايی روی آورده اند و وال مارت که بزرگ ترين خرده فروشی زنجيره ای در آمريکاست با کمک اين کالاهای چينی است که بر رونق خود می افزايد. فقرا ميدانند آنها بايد خودشان چاره دردهای خود را از ميان امکانات دم دست پيدا کنند، دولت و کنگره به فکر بانکداران هستند و ديديم در همين بحران اخير با صدها ميليارد دلار به کمک آنها شتافتند. و اين همان دولتی است که قرار بود در کار بازار دخالت نکند و بنا برقاعده نئوليبرالی بايد اجازه ميدهد بانک هايی که کارايی نداشتند و ازطريق فساد و سفته بازی مردم را به خاک سياه نشانده اند ورشکسته شده و از بازار خارج شوند. اما موعظه های مربوط به عدم دخالت دولت توسط نوليبرال ها، مثل موعظه های آخوندهای خودمان برای ,عيال, نيست و وقتی خوب است که پای حق و حقوق مردم در ميان باشد نه پای بهره کشی سرمايه داران. و باز کمترکسی است که سرش در سياست و اقتصاد باشد و نداند همين نقش کالاهای ارزان چينی در تامين مايحتاج مردم کم درآمد و حفظ سود برخی از بزرگ ترين بخش های تجاری در آمريکا بود که باعث شد دولتمردان آمريکا در رابطه با المپيک و حقوق بشر يک به نعل ويکی به ميخ بزنند. هم چينی ها و هم مقامات غربی مواظب بودند جنگ و نمايش قدرت شان به تجارت حسنه شان صدمه نزند. اين از ,کشف, بازار اجناس ارزان چينی.بقيه کشفيات دو اقتصاددان مزبور و نويسنده اکونوميست چيزی بهتر از کشفيات شيخ ما در مورد شيرين بودن شيره نيست. چيزی که آنها با مصرف امکانات متعلق به مردم در دانشگاه و با دريافت حقوق های گزاف , کشف, کرده اند، نه دهه ها بلکه سده هاست هم بر مردم عادی روشن است، هم توسط جامعه شناسان، اقتصاددانان و روشنفکران پيشرو مطرح شده است، منتهی به عنوان ادعانامه عليه جامعه طبقاتی و حق کشی که بر اين مبنا بر انبوه زحمتکش ميرود. اينکه نوع مصرف مردم زحمتکش با مردم دارا از زمين تا آسمان متفاوت است، بسياری از نعماتی که در جهان توليد ميشود هرگز به مصرف عادی انبوهی از زحمتکشان تبديل نميشود، تهيه مايجتاج اوليه، بخش اعظم مصرف اين طبقه است، کم درآمدها مواد مصرفی خود را معمولا از منابع ارزان تامين ميکنند، حالا زباله دانی و بقايای سفره ارباب و ,دوای, فالگير محل و زيارت قبر امام، يا مرکز فروش اجناس دست دوم و بازار روزهای ارزان و غيره... اين پديده را در علوم اجتماعی , برخورداری از کيفيت پائين تر زندگی, ميخوانند. از نظر انسانی محکوم کردن بخش بزرگی از بشريت به برخورداری از کيفيت پائين تر زندگي، نقض حقوق بشر محسوب ميشود و بزرگ ترين نقصان اعلاميه حقوق بشر نيز بی توجهی به همين اصل است. برهمين مبنا، فعالان پيشرو در دهه های اخيرخواهان آن شده اند اصل , برابری حقوق اجتماعی, به عنوان يک اصل حقوق بشری به منشور حقوق بشر اضافه شود.اما در اينصورت اصل ديگری بايد اصلاح شود: اصل مالکيت. و سرمايه داران البته حتی حاضر نيستندبه اين نوع حرف ها گوش کنند. طبيعتا در دوره های رونق که کيفيت زندگی عموما بالا ميرود، دست طبقات فقير در تهيه مايحتاج اوليه خود بازتر شده و حتی ميتوانند بخشی از نعماتی را که از آنها محروم بودند، البته از بازار ارزان تر، تهيه کنند. اما در اين حال هم اختصاص سهم عمده ثروت به بالايی ها کيفيت زندگی آنها را نسبت به کيفيت زندگی کم درآمدها به مراتب بالاتر می برد و بر نابرابری کيفی بين آنها می افزايد. در عين حال کوچک ترين ضربه به کم در آمدها در اثر گران شدن کالاهای ,ويژه,ی خودشان ميتواند آنها را ناگهان در لب پرتگاه قرار داده و بخشی را به اعماق مغاک بيندازد. امری که با گران شدن مواد غذايی در همين دوره ای که در آن هستيم اتفاق افتاد. برهنه خوشحال اين نابرابری ماهوی را به کمک شگردهای ,علمی, برابری جلوه دادن کاری است که دست واعظان شعبده باز مارا هم از پشت می بندد. اما وارونه کردن واقعيت، عيب های بازارسرمايه داری و جامعه طبقاتی را حسن جلوه دادن، و رياکاری در پژوهش علمي، از جمله محورهای اساسی نظريه پردازی ها و در واقع تاکتيک عمده نوليبرال ها در دفاع از نابرابری های اجتماعی بوده است. اکونوميست , کشفيات , محيرالعقول دو پژوهشگر را خوش آمدگفته و در پايان مقاله پاراگرافی را با اين عنوان برجسته جدا کرده است: ,بگذار آنها شير ارگانيک بخورند., نويسنده سپس با اشاره به نظر مخالف کسانی که به کيفيت زندگی اشاره ميکنند، به شيوه بی قيدانه ی يک نئوليبرال شانه بالا می اندازد: ,به هرحال اگر چيزی که معمولا فقرا ميخرند، ارزان تر بشود، وضعشان مطمئنا بهتر شده است., يعنی اگر داراها به ,شيرارگانيک, خوش اند، فقيرها هم به نان ارزان. برهنه خوشحال! داراها طی هزاره ها اين قصه را سرداده اند. امروز آن را ,تئوری, ميخوانند و از مراکز دانشگاهی صادر کرده، توسط رسانه های , وزين, در همه جای جهان بازتاب ميدهند. با اين تئوری ها بود که سرمايه داران به حقوق و مزايای مزدبگيران حمله کرده، ساختارهای مدافع حقوق اجتماعی آنها در دولت و جامعه مدنی را در هم شکستند و تعهدات دولت نسبت به مردم را وانهادند و کار را به جايی رساندند که پل ها در اثر عدم رسيدگی فروريخت و توفان چنان خانه های مردم را روبيد که گويی لوئيزيانا استانی است در ايران و تحت اداره نظامی چون جمهوری اسلامی که مردم را نسبت به حکومت پاسخگو ميداند نه برعکس. واقعيت را بايد از آن زن بازمانده توفان کاترينا پرسيد که از اين تئوری ها برايش يک پتو با علامت ستاره و خط مانده است که مغبون شدن اين زن، و مرگ نزديک يک ميليون عراقی را يکجا يادآوری ميکند. اگرچه در آمريکا وضع مزدبگيران کم درآمد عموما به سطح فلاکت بار زحمتکشان ايرانی سقوط نمی کند، اما داستان قصه بر يک محور می چرخد: ,حق به نسبت حجم کيف پول تقسيم ميشود.هيچ عيبی هم ندارد., اين البته نقض پايه ای حقوق بشر و به شدت ضد دمکراتيک است و همين اصل ضد دمکراتيک است که نوليبرال های جهان ،در آمريکا يا ايران يا آفريقا، ميخواهند به آن رسميت بدهند. اما اين اصل اگر بخش بزرگی از مزدبگيران آمريکايی را برای تامين مايحتاج خود به راهروی مخصوص فروش اشيای ارزان چينی می فرستد، در ايران اکثريتی از مردم را به خاک سياه می نشاند. 12 مرداد 1387 05:55 نظر شما بازگشت
|