www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

آوردن نفت بر سر سفره ,مردم,

در بازار برنده صاحب همه چیز میشود. بالا: فربه خفته بیش از 33 میلیون پوند، پائین خوزه مورینو سالیا5.2 میلیون پوند

*,نسخه اقتصادی, که مشکل فقر آبرامويچ را حل کرد دقيقا روشن است و در ايران هم اکنون دلال های بازار و سرمايه تحت عنوان دانشمند و اقتصاددان و روزنامه نگار کپی های آن را وسيعا از همه طريق توزيع ميکنند. يکی از آنها، دکتر موسی غنی نژاد، اخيرا نزد بنگاه خبرپراکنی بی بی سی بابت ملی کردن نفت توسط مصدق از دولت متبوعه اين بنگاه به نحوی عذرخواهی کرده است.
*يلستين گفت: , به جای يک مشت ميليونر، ميليون ها مالک خواهيم داشت. همه شهروندان در برنامه جديد فرصت مساوی خواهند يافت...قبض های خصوصی کردن برای هريک از ما بليطی است برای ورود به اقتصاد آزاد



http://www.roshangari.net/
روشنگری. بهای گزافی که در ماه مه امسال برای خريد يک تابلو در نمايشگاه کريستی نيويورک پرداخته شد، آن را به گران ترين اثر از يک نقاش معاصر تبديل کرد و به شهرت جهانی رساند. تابلو که استراحت کارمند خدمات اجتماعی ,Benefits Supervisor Sleeping, نام دارد اثر لوسيان فرويد(نوه زيگموند فرويد) است که در سال 1995 کشيده شده بود. مدل فربه تابلو، خانم سو تيلی Sue Tilley، همانطور که از نام تابلو پيداست، يک کارمند خدمات اجتماعی است که بعد از اين معامله او هم به سرعت شهرت جهانی پيدا کردو بنا بر گزارش گاردين به پست بالاتری در يک مرکز کاريابی لندن ارتقاء يافت.

اما نام خريدار مرموزی که 33.6 ميليون دلار برای تابلو پرداخته بود، در آغاز معلوم نبود تا يک هفته بعد رسانه ها او را معرفی کردند: رومان آبرامويچ برای شناخته شدن نيازی به شرکت در يک حراج ندارد. اين طور خريدها برای او همانقدر عادی است که مثلا خريد نان و پنير برای ارباب رجوع خانم سو تيلی. او در همان هفته که تابلوی فرويد را خريد، برای خريد اثر يک نقاش معاصر ديگر، فرانسيس بيکن، نزديک سه برابر مبلغ فوق يعنی 86.3 ميليون دلار پراخت.

آقای آبرامويچ نيمه پر ليوانی را نشانی ميدهد که حتی در کشور محنت زده ما هم، ,همه,، از جناح حاکم و محکوم گرفته تا شاخه های بزرگی از اپوزيسيونی که وکالت بازار و بازاريان را برعهده دارد، در مدح آن سينه چاک ميدهند: خصوصی کردن ها.

وقتی صحبت از خصوصی کردن هاست آدم های ,بدبين, و ,غرغرو, هميشه از نيمه خالی ليوان می نالند: ميليون ها بيکار، کاهش دستمزدها، از دست رفتن حقوق اجتماعی مزدبگيران... اما آبراموويچ آن روی ديگر سکه را نشان ميدهد: فرزند يتيم يک کارگر ساختمانی در روسيه که وقتی با اولين همسرش ازدواج کرديک روبل هم در جيب نداشت، اما دو سال پيش وقتی ماجرای دلدادگی او و يک دختر 25 ساله روی آنتن ها رفت، همسردومش، يک پرونده 6 ميلياردی در دادگاه برايش تشکيل داد. آبرامويچ امسال برای جشن تولد 16 سالگی دخترش، آنا، يک پارتی 200000 پوندی برگزار کرد که شهرتش جهانگير شد. او اکنون دومين ثروتمند بزرگ ساکن انگليس است و درسالهای اخير در ليست ثروتمندهای جهان هميشه بين مقام های 10 و 15 قرار داشته است.

کوپن های برکت خيز
چگونگی ثروتمند شدن آبراموويچ به درستی روشن نيست. البته اطلاعات عمومی در دست هست و همه ميدانند آبراموويچ در جريان خصوصی کردن منابع انرژی روسيه يک شبه از خاک برخاست. اين هم روشن است که ,استعداد تجارت , يک شرط لازم بود، ولی شرط کافی نبود. خدمت در حلقه درونی محفل يلتيسين و مباشرت شخصی برای بوريس برژوفسکی اليگارش معروف روسيه زمينه لازم برای شکوفايی اين ,استعداد, را فراهم آورد. خود آقای برژوفسکی که در جريان درگيری درونی اليگارش ها از روسيه گريخت به آقای آبرامويچ اتهام ميزند برای به دست آوردن ثروت او، به ,زوربگيری, و عمليات مافيايی از جمله با تهديد اسلحه هم متوسل شده است. هرچه بود خصوصی کردن و سرمايه داری در روسيه به ,مالکان, منفردی نياز داشت که بايد ,وظيفه, بالا کشيدن مال عموم را برعهده ميگرفتند. برژوفسکی يکی از پيشقراولان اين غارت بود که شايد بتوان آن را بزرگ ترين غارت قرن ناميد و به همين جهت وقتی در ليست ثروتمندان جهان جستجو کنيم تعداد زيادی ,...سکی, و ,..اوف, و ,...ايچ, يا مشابه آن ها در ميان نام ها می بينيم. بعضی از آنها که از گرسنه ترين کشورهای اروپای شرقی مثلا رومانی می آيند، بدطوری به چشم ميخورند، زيرا به موازات انتشار نام اين ثروتمندان، تصاويری که فراوان از اين کشورها ديده ايم وضعيت فاجعه بار يتيمان و معلولين و تظاهرات و اعتراضات ايدزی ها و بيماران محروم از داروی اين کشورهاست.

اما اگر آبرامويچ يا ديگران مايل نيستند جزييات قصه ی تبديل يک جوان 26 ساله آس و پاس به يکی از 50 ميلياردر امروز جهان را برای ما تعريف کنند و مثل ديگر قصه های مافيايی در اين مورد ضدو نقيض بسيار است، اما ,نسخه اقتصادی, که مشکل فقر آبرامويچ را حل کرد دقيقا روشن است و در ايران هم اکنون دلال های بازار تحت عنوان دانشمند و اقتصاددان و روزنامه نگار کپی های آن را وسيعا از همه طريق توزيع ميکنند. يکی از آنها، دکتر موسی غنی نژاد، اخيرا نزد بنگاه خبرپراکنی بی بی سی بابت ملی کردن نفت تحت رهبری مصدق از دولت متبوعه اين بنگاه به نحوی عذرخواهی کرده است.

کتی اسکات کلارک و آدرين لوی در مقاله ای که در گاردين منتشر کردند، شواهد عينی اجرای اين نسخه اقتصادی را در رابطه باتصرف شرکت نفتی Sibneft توسط برژوسکی - آبرامويچ مفصل توضيح دادند. در اينجا فقط به اشاره به آن می پردازيم، بعد وصف حال هيجان انگيزتری از ,نيمه پر ليوان, را خواهيد خواند:

خصوصی کردن ها در روسيه در اوايل دهه 90 آغاز شد. دراواسط دهه 90 حدود 23 دلال( اينترپرنور يا آنطور که اکنون در ايران ترجمه کرده اند کارآفرين) بخش اعظم دارايی ها ی دولت را که خصوصی شده بود در اختيار گرفتند و به اليگارش های معروف روسيه تبديل شدند. در اين زمان آنها 60درصد کل اقتصاد روسيه را اداره ميکردند و ثروت مجموعه آنها را 44.6 ميليارد پوند تخمين ميزدند.

آبرامويچ، مباشر يا بهتر گفته شود کيف کش مخصوص بوريس برژوفسکی بود. برژوفسکی يک استاد رياضی بود که با خصوصی کردن ها کار معلمی را رها کرده و به دلال ماشين تبديل شد. بوريس برژوفسکی و ميخائيل خودروکوفسکی سرحلقه محفل يلتسين به حساب می آمدند. در چارچوب خصوصی کردن هاي، به سرعت باد و برق ميخائيل خودروفسکی سهامدار اصلی بنگاه نفتی يوکوس Yukos oil و برژوفسکی سهامدار اصلی سيب نفت Sibneft شد. منابعی که خصوصی شد قرار بود به صورت کوپنی و سهام مساوی بين کليه شهروندان روسيه و بخشی از آن ها هم ميان کارگران همان بنگاه توزيع شود. اين کوپن های سهم بری از مالکيت دارايی های عمومی مردم بود که به سفره برکت خيز برای اليگارش های روسيه تبديل شد.

,مدرن ها,و ,ماقبل تاريخ, آنها
چگونه تعداد اندکی دلال بخش اصلی سهام کليه منابع خصوصی شده را به دست آوردند؟ در اين مورد John A Mann II سخنگوی آبرامويچ به دو روزنامه نگار فوق گفت:, ما چيزی در باره روزگار کهنه نمی نويسيم. اين حرف ها مال ماقبل تاريخ است.اگر شما وبسايت ما را بخوانيد، می بينيد مساله فقط عبارت است از سرمايه گذاری در زمان مناسب و تقويت سهم بری از طريق تجمع سهم., جان مان يک سخنگوی عادی نيست. او معاون مدير کل بزرگ ترين بنگاه روابط عمومی(تبليغاتی) آمريکا Burson-Marsteller بوده است که تبليغات کمپانی ها فورد، کوکاکولا، يونيون کاربايد (آنهم بعد از فاجعه بوپال هند) و شرکت نفتی Exxon در پرونده کاری آن است.

عليرغم تمايل جان مان، ضروری است ,ماقبل تاريخ, را مخصوصا در برابر وکلای زرنگ دزدها که شما را ,سنتی, ميخوانند از ياد نبريد. دو نويسنده گاردين ,ماقبل تاريخ, خصوصی کردن منابع انرژی در روسيه را چنين شرح داده اند:

در روز کريسمس سال 1991 ميخائيل گورباچف استعفای خود و انحلال اتحاد شوروی را اعلام کرد و گروهی از مدافعان ,اصلاحات اقتصادی, تحت حمايت يلتسين، که در انتخابات ژوئن سال قبل به رياست جمهوری انتخاب شده بود، شوک تراپی را آغاز کردند. در 2 ژانويه 1992 بهای کليه کالاها و خدمات آزاد شد. 6 ماه بعد قوانينی تصويب شده بود که بر اساس آنها قرار شد 80 درصد کليه بنگاه های دولتی از کارخانه های مداد سازی گرفته تا کمپانی های نفت به فوريت خصوصی شود.

در 20 اوت سال 1992 يلتسين اعلام کرد روسيه به جامعه ای متشکل از سهامداران ,stakeholding society, تبديل ميشود. برای هر شهروند روس قبضی ,voucher, به ارزش 10000 روبل ,در آن زمان برابر با 30 پوند معادل متوسط حقوق ماهيانه, صادر کردند که شهروندان ميتوانستند آن را با سهام بنگاه هايی که در استخدام آن ها بودند يا سهام هر بنگاه دولتی ديگر عوض کنند. قبض ها را هم چنين ميشد در بنگاه های مالی پس انداز کرد. برای اينکه توزيع عادلانه ثروت تضمين شود، قرار شد سهام هر بنگاه جديدا خصوصی شده به سه بخش تقسيم شود. يک بخش برای 57 ميليون کارگر و مدير، يک بخش فقط برای سرمايه گذاران خارجي، و بقيه به منظور کنترل سود در اختيار دولت قرار ميگرفت.

يلستين گفت: , به جای يک مشت ميليونر، ميليون ها مالک خواهيم داشت. همه شهروندان در برنامه جديدفرصت مساوی خواهند يافت وبقيه اش به خود ما مربوط است... قبض های خصوصی کردن برای هريک از ما بليطی است برای ورود به اقتصاد آزاد.,

,بهشت اقتصادی, که در آن فقر، ثروت می آفريند
يادمان هست جان مان گفته بود همه مساله عبارت است سرمايه گذاری در زمان مناسب و بعد تقويت سهم از طريق تجمع سهام. اين زمان مناسب بود برای امثال برژوفسکي، خودرکوسکی و آبرامويچ تا قبض های کارگران را بسته بسته در ازای چند کوپک تحويل بگيرند. وسيله تحکيم و تقويت سهام را نيز مثل خود خصوصی کردن ها، عضويت در حلقه درونی يلتسين فراهم ميکرد.
می پرسيدچگونه؟ پاسخ اين است: از طريق فقير کردن مردم. بايد يادمان باشد يک نوع ,بهشت اقتصادی, وجود دارد که در آن فقر، ثروت می آفريند. کافی است همين الان به ماجرای بحران مواد غذايی نگاه کنيم. فقرو بی غذايی ميليونی و حتی ميلياردی فقط نيمه خالی ليوان است، از آن سو اين بحران بر ثروت های ميلياردی می افزايند وهرچه بر انبوه گرسنگان افزوده ميشود، ,کارآفرينان, و بنگاه داران ,لايق, و , کاردان, نه تنها آخرين پول سياه توی جيب گرسنگان بلکه هرکمکی را که دولت ها و سازمان های بين المللی مثل فائو و سازمان ملل به بحران غذا اختصاص ميدهند، در خدمت ,تقويت و تحکيم سهام, خود به کار ميگيرند. همين اتفاق در روسيه افتاد.

کارگران روس برای دو نويسنده گاردين تعريف کردند:, بعد از اينکه قيمت ها در سال 92 آزاد شد، همه چيز به يک جهنم واقعی تبديل شد., بهای روبل در بازار از دلاری 230 روبل در ژانويه 92 به دلاری 3500 روبل در دسامبر 1994 رسيد و تمام سپرده های مردم را به هوا داد. فشار بر جمعيت فاجعه بار بود. انتظار زندگی از 65 در سال 87 به 59 درسال 93 سقوط کرد. تعدادخودکشی ها 53 درصد افزايش يافت و يک سوم جمعيت به پائين خط فقر مطلق در غلطيدند. در اوايل سال 94 در شهرهای غرب سيبری دفاتر فوری ظاهر شد که در آن ها مامورينی به مردم پيشنهاد ميکردند قبض های شان را که به گفته آنها چند کوپک بيشتر نمی ارزيد، بفروشند. گفته اند بوريس برژوسکی و آبرامويچ که آن زمان در خدمت او بود، ده ها شرکت صوری درست کرده بودند که از طريق اين دفاتر قبض ها را جمع آوری ميکردند.

چرا انتقال قبض ها را ممنوع نکرده بودند؟ زيرا هدف غارت اموال عمومی بود.اگر هم مجبور ميشدند اين نوع ممنوعيت يا حداقل محدوديتی بگذارند، مسلما ده ها راه ديگر برای انتقال بخش بزرگ سهام به اقليتی از مالکان باز ميکردند. به هرحال آن موقع احتياج به اين کار نبود. به گزارش دو نويسنده گاردين به نقل از کارگران روس، آن موقع روسها نه از خصوصی کردن سردر می آوردند و نه اساسا کلمه ای برای اين مفهوم در زبان روسی وجود داشت. مردم گرسنه و مستاصل به پول احتياج داشتند و قبض ها را به پول يا چنانکه خواهيم ديد به مايجتاج خود تبديل ميکردند.

حتی اين کافی نبود. داستان خصوصی کردن ها در روسيه فصل بازهم هيجان آميز تری دارد: انتخابات 1996 نزديک ميشد و يلتسين برای پيروزی به پول نياز داشت. او طرح ,وام در مقابل سهام, را اعلام کرد. بر اساس اين طرح دولت يک سوم سهام متعلق به خود در بنگاه های دولتی را در ازای وام برای تزريق به اقتصاد بحران زده خود به حراج گذاشت تا مثلا بعد از انتخاب مجدد و تثبيت وضع اقتصاد قرض ها بازپرداخت شده ودولت سهام خود را پس بگيرد. عاقبت اين وعده را و حقه نامردمی يلتسين به مردم روسيه را خواهيم ديد.

اما فصل هيجان انگيزتر: , در شهر نفتی سورگوت در 250 مايلی جنوب نويابرسک، روزی که دولت سهام خود در صنعت نفت و گاز Surgutneftegas به حراج گذاشت، فرودگاه بسته شد، پليس راه ها را بست و فقط پيشنهاد يک متقاضی اعلام شد: پيشنهاد از ولاديمير بوگدانف، مديرکل خود شرکت دولتی بود,، يکی ديگر از ياران يلتسين. او يک شبه مولتی ميليونر شد. و مقام خود به عنوان مديرکل شرکت را نيز طبيعتا حفظ کرد.

ماه بعد در نوامبر 1995 ولايمير پوتانين، بانکدار متنفذ به همين ترتيب و با پرداخت مبلغی که 78 ميليون پوند کمتر از بهای پيشنهادی دولت بود به صاحب بزرگ ترين صنعت نيکل تبديل شد و تازه مقام معاونت نخست وزير را هم به دست آورد و به يکی از اعضای ليست ثروتمندان فوربس تبديل شد.

بعد نوبت يوکوس سومين کمپانی نفتی روسيه بود که به مبلغ 173 ميليون پوند که تنها درصد کوچکی از ارزش واقعی کمپانی را تشکيل ميداد باز به ,تنها, متقاضی يعنی ميخائيل خودورکوفسکی 32 ساله و عضو پارلمان فروخته شد. خودروکوفسکی شخصا طرح,وام در برابر سهام, را تنظيم کرده و حراج نفت را نيز بانک شخصی خودش Menatep bank اداره کرد خود بانک نيز محصول تجارت قبض های نفت بود. به اين ترتيب خودروکوفسکی در فاصله کوتاهی صاحب 40 بنگاه بزرگ متعلق به مردم شد.

اينهم همه ماجرا نبود. شرکت ها، بانک ها، حراج ها همه چيز تقلبی بود. مثلا در دسامبر 1995 معلوم شد حراج چهار کمپانی اصلی نفتی که کشف، استخراج، تصفيه و توزيع بخش بزرگی از نفت و گاز سيبری را برعهده داشت، Sibneft،توسط کرملين و حلقه يلستين طوری سازمان داده شد که در اختيارر برژوفسکی قرار بگيرد. با تصويب يلستين شرکت خود برژوفسکی Neftyanaya Finansovaya Kompanya \NFK حراج رسمی را اداره ميکرد، آنهايک شرکت صوری ساختند با نامی نزديک به آن Finansovaya Neftyanaya Kompanya /FNK, وعليرغم اينکه برای خريد 51 درصد سهام از طرف Uneximbank پيشنهاد 230 ميليون پوندی آمده بود، کمپانی را به نيم اين بها به مبلغ117 ميليون پوند به شرکت صوری وابسته به برژوفسکی فروختند. دارايی های سيب نفت با کمترين ارزيابی حداقل 337 ميليون پوندمحاسبه شده بود. شکايت قانونی هم بعد ماستمالی شد و يونکسيم بانک شکايت خود را پس گرفت.

اليگارش ها 140 ميليون پوند برای انتخاب مجدد يلتسين هزينه کردند. قرار بود بعد از تثبيت اوضاع اقتصادی دولت سهام هايی را که در برابر وام داده بود پس بگيرد. اما يلتسين دو سال بعد که آبها از آسياب افتاد اعلام کرد وام ها را پس نميدهد و سهام در در مالکيت وام دهندگان باقی ماند. از جمله برژوفسکی - آبراموويچ سهام سيب نفت را در اختيار گرفتند. آنها حالا مالک يک شرکت نفتی بودند که ذخيره حداقل چهارميليارد بشکه ای اش برابر بود با ذخاير مجموعه تکزاکو، شورون، موبيل.

يلتسين وبرنامه تقسيم مالکيت منابع نفتي، سهام نفت را به واقع روی سفره ,مردم, برده بود، بعضی از مردم، جمعا 23 اليگارش.
وبقيه مردم؟کافی است يادآوری کنيم در اوايل دهه 2000 کمتر از 4درصد کارگران و شاغلين سيب نفت سهمی در مالکيت اين بنگاه نفتی داشتند. يک کارگر اين شرکت برای گاردين تعريف کرد بعد از اينکه سيب نفت در حراج ,سهم در مقابل وام, برنده شد، کمپانی حقوق کارگران را يک ، دو، سه و گاه حتی تا چهار ماه پرداخت نميکرد. نمايندگان مالک شرکت می گفتند وضعيت اقتصادی بحرانی است و شرکت پول ندارد. اما اندگی بعد در سال 1998 که يک بحران عظيم ديگر آمد کمپانی اعلام کرد باقيمانده سهام هايی را که از خصوصی کردن های سال 92 مانده يک جا ميخرد. صاحبان شرکت برای اينکه به بقيه سهام ها دسترسی پيدا کنند، در مقابل عرضه کالاهای مغازه های وابسته به سيب نفت مثل يخچال، غذا يا هرچيز ديگر، به جای پول قبض های توزيع شده توسط دولت يعنی سهام کارگران را قبول ميکردند.

باز هم اين همه ماجرا نبود. پولی که اليگارش ها بابت سهام به دولت پرداختند خود محصول مانور بانکی و تقلبی بود. مثلا در سال 1997 معلوم شد سيب نفت 45 ميليون سهم جديد برای يکی از شرکت های دخترش ايجاد کرده است. اين به آن معنا بود که اليگارش ها در سهامی که در اختيار کارگران بود آّب ريخته و ارزش آنرا پايين می آوردند، درست مثل چاپ پول کاغذی. برژوفسکی و آّبراموويچ از طريق اين مانورها توانستند سهام خود را در سيب نفت از 61 در صد به 78 درصد برسانند.زمانی که سهم برژوفسکی در اختيار آبراموويچ قرار گرفت، , عمليات , ماهرانه اين بازاريان لايق و اقتصاد دان، سهم سهام مالک شرکت را به 97.2 درصد رسانده بود. همه اين عمليات محيرالعقول زير نظر اقتصاد دانان و مشاوران دولت ها، موسسات و دانشگاه های معتبر غرب از دانمارک و سوئد گرفته تا انگليس و آمريکا صورت ميگرفت. وقتی در سال 2000 سود سهام سيب نفت را بين سهام داران ,تقسيم, کردند، گزارش ,رشد اقتصادی, را نشان ميداد که در تاريخ شرکت ها کم نظير است: 28 ميليون پوند در سال 2000، 552 م پوند سال 2001، 612 م پوند سال 2002، 694م پوند سال 2003. از اين مبلغ آخر 640م به صاحب اصلی آن آقای آّبراموويچ رسيد.

اقتصاد بازار و گسترش ,حقوق و آزادی, ها
چنانکه ميدانيم بعدها ميانه پوتين بابرژوفسکی و خودورکوفسکی به هم خورد. اولی به تبعيد به انگلستان ودومی به زندان رفت. بادآورده را باد می برد و آبراموويچ تمام سهام برژوفسکی در Sibneft و آئروفلوت به چنگ آورد.چگونه او توانست از اين مهلکه بگريزد؟ ظاهرا يکی از خصوصيات آبراموويچ اين است که ,درسياست دخالت نميکند, و فقط به آن خدماتی که , سياست, به اشخاصی چون او کرده قانع است در باطن هم او به سياستمداران ,پاداش, ميدهد، البته با سرمايه گذاری. چنانکه در زير خواهيم ديد هيچ بازاری نيست که از ,خدمات, او بی بهره باشد.به هرحال او يک سرمايه دار يهودی است که از سيبری تا آلاسکا در زمين و هوا و دريا و در عرصه گشاده ای از هنر گرفته تا کندن تونل و معدن پول می پاشد و پول پارو ميکند، هرچند اين ,طرف نگرفتن, از ميزان محبوبيت او نزد برخی از سياستمداران بويژه در غرب کاسته اما به گفته برخی دهان پوتين را هم بسته است.

در هرحال آبراموويچ نشان داده است يکی از آن شخصيت های ,لايق, مورد علاقه نوليبرال هاست که حول وجود ذيجود آن هاست که اقتصاد به ,شکوفايی, رسيده و ,حقوق و آزادی ها,ی انسان گسترش می يابد.

سند شکوفايی اقتصاد آقای آبرامويچ را ليست زير که محل اصلی تمرکز سهام و ثروت اوست، به نمايش ميگذارد:

بر اساس گزارش فوربس آبراموويچ 23 ميليارد دلار ثروت دارد. او در سال 2005 سهام خود را در سيب نفت به بهای 13 ميليارد دلار فروخت و به جای آن يک شرکت انگليسی به معنای واقعی کلمه جهانخواره باز کرد به نام Millhouse Capital که عليرغم شروع جنگ سرد جديد ,غرب, و ,شرق, را به هم مرتبط ميکند. از جمله حوزه های مالکيت و فعاليت اين شرکت عبارتند از: در اختيار داشتن 41.4 سهام بزرگ ترين شرکت فولاد روسيه و هم چنين 40 درصد سهام شرکت انگليسی Highland Gold که صاحب معادن طلای چوکوتکاست. چوکوتکا بخشی در شمال روسيه است که سرمای آن به زير 60 درجه ميرسد و آبراموويچ از سال 2000 فرماندار آن بود. گفته ميشود اکنون او از اين مقام استعفا داده، ولی پوتين استعفای او را قبول نکرده است.

از سياست ,بگذريم,: ساير حوزه های سرمايه گذاری و فعاليت بنگاه Millhouse Capital عبارت است از: خريد و فروش املاک و مستغلات،استخراج و تجارت نفت، صنايع داروسازی وصنايع توليد غذا. در کنار اين ها آبرامويچ به صنايع رسانه ای نيز چنگ انداخته است. خريد کلوپ فوتبال چلسی را هم بايد به همه اينها اضافه کرد.

در مارس امسال اعلام شد آبرامويچ بزرگ ترين مته جهان را به مبلغ 174 ميليون دلار خريده است. عرض اين مته 19 متر است و گفته ميشود آبرامويچ قصد دارد با آن تونلی را بين آلاسکای آمريکا و چوکوتکای روسيه حفاری کند. شايع است اين تونل که قرار است نام آن "WorldLink" باشد از آرزوهای پوتين بوده است.

اماحقوق و آزادی های آبرامويچ:
همانطور که بعضی ها گفته بودند ديانت ما عين سياست ماست، و با گندی که در هردو بالا آمده ثابت شده پر بيراه هم نمی گفته اند، در مورد امثال آقای آبرامويچ نيز ترديدی نيست که ثروت آنها عين حقوق و آزادی های آنهاست. اين در مورد محرومين هم البته به شکل معکوس مصداق دارد: بی پولی آنها عين بی حقی آنهاست.

به هرحال برای اينکه ببينيم چگونه آبراموويچ از مالکيت و ثروتش در جهت گسترش و حقوق و آزادی هايش استفاده ميکند بايد به همانجا برگرديم که مقاله را از آن آغاز کرديم: خريد تابلوی مددکار فربه ای که روی کاناپه خوابيده است.

آبراموويچ از ثروت خود فقط برای سرمايه گذاری و افزايش ثروت استفاده نميکند، بلکه اين ثروت را در خدمت تامين علايق شخصی خود و در واقع استفاده از حقوق و آزادی های فردی اش به کار ميگيرد. در حقيقت با يک تير دو نشان ميزند. مثلا گفته ميشود تابلوی مددکار و تابلوی فرانسيس بيکن را به سفارش دوست دختر جوان و زيبايش خريده که در نظر دارد يک گالری هنری در مسکو باز کند.
در مورد اين نحوه استفاده از ثروت و انواع سرگرمی ها و ,اسباب بازی, های آقای آبرامويچ نشريه اينديپندنت بعد از خريد تابلوهای فوق ليستی داده که نشان ميدهد
دامنه گسترده ی حق و حقوق اين شهروند محترم جهان که فقط و فقط به مدد خصوصی کردن ها و بويژه خصوصی کردن منابع انرژی روسيه به دست آمد، چقدر گل و گشاد و چقدر پر برکت است. بخصوص اگر آن را در کنار نيمه خالی ليوان و سهم مردمی قرار بدهيم که سير کردن شکم جز حقوق انسانی آنها محسوب نمی شود. اگر اين ليست و برخی نکات بسيار جالب آن را نخوانيد ,نصف عمرتان فناست,، چون به هرحال وصف العيش، نصف العيش.

اما گوشه ای از ليست :
قصرها
* ويلای Fyning Hill : آبراموويچ اين ويلا را در سال 1999 از يک تايکون استراليايی که صاحب انحصارات رسانه ای است به مبلغ 12 ميليون پوند خريد. تجهيزات اين ويلا که وسعت آن 420 اکره است: دو زمين چوگان، يک اصطبل با 100 اسب، يک زمين تنيس، يک ميدان تيراندازي، يک درياچه با ماهی های قزل آلا، يک جاده مخصوص مسابقه اتوموبيل، يک استخر سرپوشيده، يک جکوزي، يک استخر عميق با دايو برای شيرجه. گفته ميشود آبرامويچ برای ارضای علاقه خود به شکار دستور داده است برای اين ويلا 20000 نوع مرغ شکاری و انواع قرقاول را خريده در آن رها کنند.

*ويلای ريويرا در فرانسه: آبرامويچ اين ويلای 12 اتاقه رادر سال 2004 به مبلغ 15 ميليون پوند خريد. اين ويلا که در سال 1927 به سبک ويکتوريايی برای خانواده سلطنتی انگليس ساخته شده بود و بين نيس و کان قرار دارد زمانی محل اقامت دوک و دوشس ويندسور بود. اين دوک همان عموی ملکه انگليس است که با هيتلر سرو سری داشت و ظاهرا چون با يک زن غيراشرافی ازدواج کرد از سلطنت کناره گرفت. او و همسر محبوبش ميهمانی های مجلل و پرخرج به يادماندنی خود را در اين ويلا برگزار ميکردند. صاحبان بعدی ويلا عبارت بودند از لئوپولد دوم پادشاه بلژيک، اوناسيس ميلياردر يونانی و شوهر دوم ژاکلين کندی و سرانجام گرتا گاربو.

* ويلای کلرادو. آبراموويچ اين ويلا را ماه گذشته از لئون هيرش رئيس يک شرکت دارويی و وسايل جراحی آمريکايی به مبلغ 36 ميليون دلار خريد. ويلا ی عظيم,14300 پای مربع با 200 اکره زمين,، در ارتفاع 1000 متری از دريا قرار گرفته است.

*گران ترين ويلای انگليس: ماه گذشته گزارش شد که رومانف قصد دارد گران ترين ويلای بريتانيا را به مبلغ 150 ميليون پوند در Knightsbridge بسازد.

فوتبال
کلوب فوتبال چلسی: رومانف در سال 2003 کلوب فوتبال چلسی را به مبلغ 150 ميليون پوند خريد. به نوشته اينديپندنت او 500 ميليون پوند سرمايه گذاری کرده است تا اين کلوب را به کلوب شماره يک فوتبال جهان در سال 2014 تبديل کند. يکی از طرح هايی که در اين چارچوب در دست اجرا دارد ايجاد يک مرکز استثنايی تربيت مربی و فوتباليست در Surrey است. پول هايی که او برای خريد مربيان و بازيگران از کشورهای مختلف پرداخته، هريک به نوبه خود رکوردی در انگستان به جای گذاشته اند. از جمله بازيگر اوکراينی آندری شوچنکو Andrei Shevchenkoاز AC Milan به مبلغ 30 ميليون پوند در سال 2006 و و جو کول Joe Cole از وستهام به مبلغ 6.6 ميليون پوند. او با پرداخت دستمزد ساليانه 5.2 ميليون پوند خوزه مورينو را به چلسی آورد، رقمی که شايد در اعلام اين جمله معروف مورينو مبنی بر شخصيت , ويژه بودن, نقش داشته است. البته ظاهرا مقصود مورينو لياقت های شخصی اش بود اما همه ميدانند شخصيت ويژه کسانی هستند که توانايی پرداخت چنين پول هايی را دارند. آبرامويچ بعد جای مورينو را به مربی اسرائيلی آورام گرانت داد و اکنون نيز شايع است که موقعيت اين يکی نيز نزد مالک تيم در خطر قرار دارد. مورينو نيز در دوره اخير وقتی به اينتر ميلان رفت اعلام کرد يک مربی برجسته است، ولی شخصيت ويژه نيست.

,ناوگان دريايی,. يک ميليون پوند مخارج اداره فقط يکی از زيردريايی ها
*ناوگان دريايی آبرامويچ: آبرامويچ مثل دولت ها برای خود يک ,ناوگان دريايی, دارد. البته ناوگان او از کشتی های جنگی تشکيل نشده بلکه شامل ياخت ها، زير دريايی ها و کشتی های تفريحی ديگر است. از جمله:

،،سوپر ياخت Pelorus به بزرگی 377ft و به ارزش 100 ميليون پوندکه 40 خدمه، يک هلی کوپتر، يک سکوی فرود هلی کوپتر و يک سينما دارد. اين کشتی در مالتا لنگر می اندازد و گاهی نيز به کارائيب ميرود.

،،سوپر ياخت Eclipse بزرگ ترين ياخت جهان به طول 550ft که آبراموويچ آنرا به مبلغ 200 ميليون پوند خريده است. تجهيزات اين کشتی: دو فرودگاه برای هلی کوپتر، پنج سوئيت برای اشخاص خيلی مهم VIP و يک کابين 5,000 sq ft ويژه صاحب کشتي، اکواريوم، ديسکو، يک استخر آب معدني، يک استخر نيم پوشيده و نيم سرباز.

،، ياخت های Sussurro و Ecstasea و Le Grand Bleu که اين آخری را در سال 2005 به يکی از شرکای تجاری خود واگذار کرد.

،، زير دريايی Seattle 1000 به بزرگی 118ft. آبرامويچ ساخت اين زيردريايی را به يکی از کارخانه های اصلی سازنده ناوهای زير دريايی آمريکا سفارش داد و برای آن 13 ميليون پوند پرداخت. هزينه اداره اين زيردريايی ساليانه يک ميليون پوند است. اين زير دريايی که مجهز به دو عرشه است بخش های جداگانه برای خدمه، ميهمانان، سالن غذاخوري، و اتاق های مجلل ديگر دارد. زير دريايی مزبور ميتواند به عمق 1000 پايی زير دريا رفته و دو هفته در آنجا بماند.
،، زير دريايی Nomad 1000 .آبرامويچ ساختن نوماد 1000 را نيز به يکی از بزرگ ترين شرکت های آمريکايی سفارش داد و برای خريد اين زير دريايی که طول آن 65ft است سه ميليون پوند پرداخت.

مخلفات
،، بوئينگ 767 به نام The Bandit که در اصل برای 360 سرنشين ساخته شده بود و طرح آنرا برای آّبرامويچ تغيير دادند و اکنون دارای دو اتاق خواب، محل هايی برای استراحت، دفتر، آشپزخانه و اقامت خدمه است. اين جت به سيستم ضد موشکی هم مجهز است.
،، ماشين مسابقه فراری FXX نيز يک ميليون پوند ارزش دارد.

چنانکه می بينيم اموالی مثل تابلوی های 33 ميليون پوندی و 86 ميليون پوندی فربه خفته و تريلوژی فرانسيس بيکن آنقدر ناچيز است که حتی در ليست مخلفات هم جا نمی گيرد وگرنه ليست 1000 صفحه ای ميشود. گفتيم اين نوع خريدها برای آبرامويچ عادی تر، و آسان تر، از خريد نان و پنير برای ميليون ها ,ارباب رجوع, اوست که در نيمه خالی ليوان چپانده شده و برخلاف آقای آبرامويچ آنقدر کوچک شده اند که مدافعان بازار اصلا نمی توانند آن ها را ببينيد.


منابع:
* ,او برد، روسيه باخت,. نوشته Adrian Levy و Cathy Scott-Clark . گاردين 8 مه 2004
*امپراتوری رمان، آبرامويچ ميلياردهايش را کجا خرج ميکند. اينديپندنت 8 مه 2008
2004

   17 خرداد 1387    00:27


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد