www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | دفتر مهمانان | اعلاميه | مقالات رسيده | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | تازه ها | زنان | بين المللى | اخبار

از سنگسار امينه تا واقع بينی هيلاری.. و سکولاريسم شريعتمدارنه شاهزاده ی لدين

سوسن آرام

http://www.roshangari.net/
روشنگری: در دنيای کنونی اگر بخواهيد "واقع بين" باشيد، بايد روی حقوق زنان مصالحه کنيد، يا به زبان روشن تر، بايد حقوق زنان را قربانی کنيد. باور نمی کنيد؟ خود شيرينی هاو زبان بازی های کاسبکارانه قدرت ها و قدرت پرستان و طرفداران حزب باد در دفاع از حقوق زنان را نشنيده بگيريد. بنيادگرايان اسلامي، از جمله جمهوری اسلامی خودمان با زن ستيزی و زن کشی بازار پربرکتی برای رقبای خود ايجاد کرده اند و آن ها هم دارند با تظاهر به دفاع از حقوق زنان برای خود " مشتری " جلب می کنند. به جای گوش دادن به حرف آن ها از اين سر دنيا تا آن سر دنيا به واقعيت نگاه کنيد.

اين سردنيا:
هفته گذشته خبر دردناک سنگسار امينه در ايالت بدخشان افغانستان دررسانه ها منتشر شد. سنگسار يک زن در کشوری که نجات زنان از دست طالبان، بهترين بهانه برای زير و رو کردن خاکش با بمب و موشک بود؟!

البته "مقامات دولتی" در کابل اظهار تاسف کردند. اما اگر به خبر توجه کنيم می بينيم چنين آمده است:"يک شاهد عينی به خبرنگار خبرگزاری رويتر گفت که اين زن به توسط نمايندگان مقامات دولتی و شوهرش از خانه پدر و مادرش به زور بيرون کشانده شده و در پی آن سنگسار شده است."

اين يکی "مقامات دولتی"، حاکم بر ايالات يعنی استان ها هستند، متحدان آن يکی "مقامات دولتی" که حاکم بر کابل اند.

چند روز بعد از خبر سنگسار امينه، در رابطه با درگيری های هرات که ده کشته برجای گذاشت، بی بی سی خبری داد به اين مضمون:
"شاهدان عينی می گويند که يک تن از سربازان ارتش ملی افغانستان، قصد داشت به يک زن شرکت کننده در جشن های سالگرد ورود مجاهدين به کابل دست درازی کند که با واکنش منفی مردم و مقابله پليس روبرو شد."

آيا زنان افغانستان بايد ورود مجاهدين به کابل را جشن بگيرند يا عزا، و يک سوال جالب تر:اين سرباز دست دراز، متعلق به ارتش "ملی" کابل بود يا ارتش "ملی" ايالتي؟ پاسخ به اين سوال معلوم نيست. در افغانستان هم می توان به نام دولت سنگسار کرد و هم می توان به نام دولت اظهار تاسف کرده و خاطرنشان نمود اين کار غير قانونی بود و خاطيان تحت تعقيب قرار خواهند گرفت.
اين يا آن گروه هم می توانند اين يا آن گوشه ی خبر را تکذيب کنند و گناه را به گردن هم بيندازند و شما هم می توانيد بگوئيد اوضاع افغانستان در هم و بر هم است و معلوم نيست کی به کی است. به همين جهت اين "اتفاقات" می افتد.

اما مواظب باشيد! يک چيز کاملا معلوم است، مبادا اوضاع در هم و بر هم افغانستان آن چيز کاملا معلوم و مشخص را هم به مجهول تبديل کند که با اين نوع مجهول سازي، و
"جاهل" بازی يک کلاه گشاد ديگر بر سر زنان خواهد رفت. و آن حقيقت کاملا مشخص و معين اين است که :

برای اين که مقاماتی معين ، يعنی خليل زاد و کارزای در دولت کابل بنشينند، اول از همه حق زن افغانی را زير پا حسابی له کردند ? و با مقامات معين ديگری ? يعنی جنگ سالاران و بنيادگرايان که زن ها را سنگسار می کنند - ائتلاف کردند و آن ها را در دولت ايالات يعنی بر سر جان و مال مردم نشاندند.
نطفه اين جنايت يعنی سنگسار امينه آن روز که اين ائتلاف صورت گرفت بسته شد. چنانکه نطفه قتل عام همه دستاوردهای زن افغانی تا دهه هفتاد و هشتاد، در همان دهه هشتاد بسته شد، وقتی که مدعيان امروزی آزادی زن افغاني، طالبان و ساير مجاهدين و جنگ سالاران را به عنوان "جنگجويان آزادی Freedom Fighters " خلق کرده و به زن افغانی تقديم کردند.

همه اين ها البته "رال پلتيک Real Politic" است و نشانه " سياست واقع بينانه ". و قربانی مقدم رال پلتيک هميشه زن است. چون رال پلتيک در جهان مردسالار، ناگزير است از "رمانتيسيسم" زنانه فاصله بگيرد و مرد سالار بماند.
حتی همين امروز که به واکنش به قتل امينه نگاه کنيد از ايران تا افغانستان تا آمريکا گوش تا گوش نشانه های اين رال پلتيک را می بينيد و درست در ميان کسانی که مدعی اند از حقوق زن دفاع می کنند. فتيله خبر را پائين می کشند، به گفته يک روزنامه نگار آلمانی تنها چند خط در ميان انبوه خبرها. همين . امينه که مجسمه باميان نيست تا اهميت تاريخی داشته باشد و بتوان در مورد آن سروصدا راه انداخت. رال پلتيک می گويد بهتر است روی حقيقت معلوم يعنی ائتلافی که زن افغانی را در تونل وحشت رها کرده است خاک بپاشيد و از " شر" خبر به تعارف و تسليتی رها شويد.

يعنی رال پلتيک اکنون دارد يک ائتلا ف تبه کارانه ديگر را سازمان ميدهد که از جمله با لگد مال کردن حق امينه و زن افغانی راه خود را به جلو می گشايد.و همين رال پلتيک به شما حکم می کند با اين واقعيت کنار بياييد. اگر سياست مداريد، برای اين که به شما اجازه دهند به بازی بزرگ وارد شويد و "منزوی" نشويد،به حاشيه رانده نشويد، اگر روشنفکريد... اين که ديگر معلوم است. روشنفکر کنفورميست يعنی هم جهت باد، حاضراست جذام بگيرد اما گرفتار انزوا نشود و گمنام نماند.

وقبل از اين که به آن سر دنيا سر بزنيم لازم است روی يک خبر در همين سر دنيا - يعنی ايران - مکث کنيم. همين روزها راديو فردا وابسته به دستگاه اطلاعاتی آمريکا خبری را اعلام کرد به اين مضمون که در واشينگتن نهادی تحت عنوان ,شورای اجرايی اپوزيسيون, تشکيل شده است. شرکت تام ديويس نماينده حزب محافظه کار آمريکا در کنگره و مايکل لدين سخنگوی انستيتوی اينترپرايز وابسته به اسرائيل و رضا پهلوی و بازرگان ظاهرا ورشکسته باتمانقليچ در اولين گردهمايی اين نهاد، برای روشن کردن ماهيت " ولايی " آن کافی بود. اما مثل اين که شورای متوليان به اين حد راضی نبودند و لازم ديدند شواهد ديگری برای معرفی خود ارائه دهند. در خبر راديو فردا آمده بود:
"در اين گردهمايی برای نخستين بار فتوايی از گروهی از مراجع تقليد شيعی عرضه خواهد شد که در آن انتخابات آينده رياست جمهوری در ايران بی اعتبار و فاقد مشروعيت خوانده شده است. سازمان دهندگان اين گردهمايی نام اين مراجع تقليد را هنوز فاش نکرده اند."
يعنی رضا پهلوي، نماينده حزب محافظه کار حاکم در دولت آمريکا و روزنامه نگاران وابسته به آن که همه ادعای دفاع از حقوق زنان ايران و سکولاريسم و جدايی دين از دولت درايران را دارند، چنان نقشی در دستگاه حکومت برای روحانيون فتوا صادر کن قائلند که لازم می دانند آن را از مهم ترين بلند گوی فارسی زبان وابسته به دستگاه اطلاعاتی خود اعلام کنند. با توجه به اين که مردم ايران از "فيض" حضور روحانيون در زندگی عرفی و در سياست کشورشان تا گلو پر شده و از اين لحاظ به حد خفگی رسيده اند، روشن است که سياست اعلام چنين خبری برای جلب نظر خود روحانيون شيعه و بويژه دستگاه عالی و متنفذ رهبری آن است نه برای جلب نظر مردم ايران، شايد هم گوشه چشمی به روحانی عاليقدر شيعه موتلف شان و امت در صحنه او در کشور همسايه دارند.

جالب اين است که در گزارش بعدی همين راديو از اين اجلاس آمده است که مايکل لدين در اين اجلاس از تشکيل دولت سکولار در ايران دفاع کرد! بسيار خوب، اگر قرار باشد مبارزه با حکومت ارتجاعی روحانيون در ايران و تشکيل يک حکومت سکولاربا فتوای يک روحانی شيعه مشروعيت يابد، اگر قرار باشد روحانيون شيعه يک پايه مهم ائتلاف برای تشکيل حکومت به اصطلاح سکولار بعدی باشند و با جلب فتوای آن ها کار سياست رونق و مشروعيت پيدا کند، روحانيون مزبور برای قبول اين سطح همکاری چه امتيازی را از موتلفين " سکولار" خود طلب خواهند کرد؟ پاسخ روشن است. از روحانيون نشسته در اولين مجلس انقلاب مشروطيت تا آيت الله بروجرودی آن را به صدای بلند اعلام کردند و برای همين است که درايران يعنی اولين کشور خاورميانه که به انقلاب دمکراتيک دست زد تا وقتی آخوندها به قدرت رسيدند، حتی چند زنی هم لغو نشد، دين از دولت رسما جدا نشد، مذهب رسمی لغو نشد و قس علهذا... در پای ائتلاف با آخوند البته اولين حقی که قربانی می شود، حق زن است.

توجه داشته باشيد ما در شرايطی به سر می بريم که نيروی مقاومت زنان و جنبش جدايی دين از دولت، يکی از پرتوان ترين نيروها در مقاومت و مبارزه با رژيم مذهبی حاکم بر ايران است و سوار شدن بر آن بزرگ ترين آرزوی موج سواران. اگر در چنين شرايطی موج سواران دست ائتلاف به سوی آخوند دراز می کنند و برای تشکيل حکومت سکولار فتوای شرعی می گيرند، وقتی که بر قدرت سوار شوند، برای محکم کردن جای پای خود، از جمله در رابطه با مشکلاتی که در کشور همسايه، و کشورهای همسايه دارند، تا کجا در مصالحه بر سر حقوق زنان پيش خواهند رفت؟ می بينيم فاجعه ای که بر زن افغانی و عراقی رفت، خيلی هم با ما بيگانه نيست.

اما يک نکته:آمريکا يک دولت خارجی است، رضا پهلوی از دستگاه سلطنت می آيد که عليرغم کشمکش با روحانيت هميشه در ائتلاف با آن بر ايران حکومت کرده است، مايکل لدين روزنامه نگار و نويسنده ای است که هيچ ناراحت نيست که وابسته به دستگاه قدرت است و افتخار هم می کند که روزنامه نگار دولت است، آيت الله حائری که فتوا صادر کرده، خودش آخوند است. بنابراين جمع شدن شان دور هم و تهيه تراکت و پلاکارد از فتوا و شرعی کردن حکومت سکولار توسط آن ها چيز غير منتظره ای نيست. اما آن چه که نبايد از آن گذشت اين است که ميان اين همه بلندگوها و اين همه سياست بازان و اين همه روزنامه نگاران و نويسندگان " جاسازی " شده، که ادعای دفاع از حقوق زنان و سکولاريسم را دارند، چه تعداد نسبت به اين خبر واکنش نشان دادند؟ چه تعداد سکولاريسم شريعتمدارانه شاهزاده ی مايکل لدين و متوليان تازه نفس ولايت بر ما را به نقد کشيدند؟ خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان.

آيا فقط شرايط عقب مانده و آشفته افغانستان و عراق و يا ايران است که "رال پلتيک" را به ائتلاف با بمب و ترياک و آخوند و فتوا تبديل کرده است؟ آيا بنيادگرايان مرتجع در کشورهای پيشرفته نمی توانند در دامن رال پلتيک موئلفين "مدرن" پيدا کنند؟ در جستجوی پاسخ به آن سر دنيا می رويم: فاصله بين بدخشان و واشينگتن زياد است ولی نه وقتی پای رسيدن به قدرت از طريق لگد مال کردن حقوق زنان در ميان باشد.

در آن سر دينا:
بنيادگرايان مسيحی که اکنون کاخ سفيد را در دست خود گرفته اند، تهاجم وسيعی را برای باز پس گرفتن حقوق زنان آغاز کرده اند. به گفته شارون اسميت، نويسنده فمينيست آمريکايی آن ها ديگر حتی به اين راضی نيستند حق زن زنده ای را که نفس می کشد در پای چيزی که قرار است به جنين تبديل شود قربانی کنند، حالا جنگ صليبی به راه انداخته اند تا حق انتخاب زن را قربانی "حقوق" تخمک بارگيری شده ای کنند که هنوز پا به هستی نگذاشته است.

مسيحيان راست در حداقل 23 ايالت آمريکا مبارزه با حق سقط جنين را گسترش داده اند و جلوگيری از فروش قرص های ضد حاملگی - " قرص روز بعد"- که مانع شروع شکل گيری جنين می شود را هم در برنامه خودشان وارد کرده اند. اين قرص ها را "قرص قاتل" می خوانند و کارزار گسترده ای عليه فروش آن به راه انداخته اند.با اتکاء به دلاری که مسيحيان بنيادگرا ميلياردهای آن را در اختيار دارند جنبش راه انداخته اند و امضا جمع می کنند و "سازمان غير دولتی" ايجاد می کنند که به قول زنان آمريکايی آن ها را مجبور کنند به وکالت از مردان باردار و مادر شوند. شبکه " دارو سازان مدافع زندگی " تشکيل داده اند که از فروش اين نوع قرص ها در داروخانه هاخودداری می کنند.و کانال های نفوذی شان در دولت و کنگره را فعال کرده اند که قوانين ضد زن را به تصويب برسانند.

برای تکميل اين مبارزه به اصطلاح " توده ای"، توسط سازمان های به اصطلاح "غير دولتی " - که هردو بدون پشتيبانی دلار به سرعت ذوب خواهند شد_ جرج بوش در 22 آوريل امسال اعلام کرد دولت قرار است قانونی را تصويب کند که بر اساس آن پزشکان موظف باشند جنينی را که از سقط جنين جان سالم به در برده است، زنده نگه دارند.

ظاهرا اين قانونی انسانی است. اما در دولت محافظه کاران اين به يک قاعده تبديل شده که هرچيز به نامی که ضد آن است خوانده شود و ظاهر انسانی و دموکراتيک اتيکتی باشد برای اعلام يک برنامه ضد انسانی و ضد دمکراتيک.

خود مقامات دولت بوش اعلام کرده اند که نمی دانند در چند در صد موارد ممکن است اين اتفاق بيفتد که "شبه جنين" سقط شده در هفته های اول حاملگی زنده بماند. هيچ گزارشی هم از موردی که تلاش برای زنده ماندن جنين صورت نگرفته باشد ندارند. به گفته شارون اسميت علت اين که مقامات دولت بوش اطلاعی از درصد "شبه جنين" های جان سالم به در برده از سقط جنين ندارند اين است که در واقع هيچ موردی وجود ندارد. چون هيچ گونه پيشرفت پزشکی قادر نيست قوانين رشد آناتوميک را تغيير دهد و جنينی راکه هنوز قلب و ريه هايش تشکيل نشده زنده نگه دارد. ودر 20 امين هفته حاملگی که سقف زمانی مجاز برای سقط جنين است، هنوز قلب و ريه ها شکل نگرفته اند. اکثريت قاطع سقط جنين هايی که بعد از 20 هفتگی صورت می گيرند به خاطر خطر جانی برای مادر است. در واقع تنها چهار صدم در صد از يک درصد سقط جنين های قانونی در آمريکا بعد از دومين ترم حاملگی صورت می گيرد. و بيش از 95 درصد کليه سقط جنين ها در همان 15 هفته اول صورت انجام می شود.

پس چرا آقای بوش لازم ديده است قانونی وضع کند که موردی برای اجرايش پيدا نمی شود؟ روشن است. برای اين که فضا را برای اعمال مسيحيان بنيادگرا و جنبش ارتجاعی نو محافظه کاران عليه حق سقط جنين زنان باز کند.

اين ها و انبوه خبرهای وحشتناک ديگری که برای حمله به حقوق زنان بويژه در دوره دوم رياست جمهوری بوش می رسد، غير منتظره نيست. نام اين ها که بر کاخ سفيد حکومت می کنند، نو محافظه کاراست و آن ها در ائتلاف نزديک با مسيحيان بنياد گرا قرار دارند و همه می دانند آن ها دارند چه می کنند و همه آن ها را می شناسند. اين ها در بنيادگرايی ايدئولوژيک و سوء استفاده از مذهب برای فريب دادن و گمراه کردن مردم و سوار شدن بر دوش ملت به کمک مذهب، دست کمی از خمينی و يارانش ندارند.

اما قضيه وقتی به ماجرای قتل فجيع امينه نزديک می شود، که پای مدعيان دمکراسی و حقوق زنان به ميان می آيد يعنی: دمکرات ها، ال گورکه کليسای کاتوليک و همين پاپ بنديکت به خاطر ادعاهای او در دفاع از حقوق زنان و ساير حقوق شهروندی از جمله حقوق هم جنس گرايان عليه انتخاب او دستور صادر کرده بود، هيلاری کلينتون، و جنبش فمينيستی وابسته به حزب دمکرات آمريکا ? جنبش Pro Choice . همه اين ها در واکنش به سياست های زن ستيز و ضد حقوق مدنی دارو دسته محافظه کاران چه می کنند؟

همان طورکه شارون اسميت يادآوری می کند سال گذشته جنبش طرفدار آزادی انتخاب، خانم هيلاری کلينتون را به عنوان ميهمان افتخاری به مارش يک ميليونی زنان دعوت کرد. راه پيمايی سراسری و پر شور ملی که تصاوير آن در سراسر جهان پخش شد و به همه جهان نشان داد زن آمريکايی نيروی کافی برای مقابله با سياست ها و ايده های واپس گرايانه محافظه کاران راست دارد.

اما خانم کلينتون يک سناتور است و بايد برای دور بعدی جای پای خود را مستحکم کند وحتی حرف از کانديد شدن او برای رياست جمهوری در دور بعدی هست، هر چند خودش می گويد خيال ندارد نامزد شود تا خيال مردسالارانی را راحت کند که زن ها را فقط با شرايطی که خانم رايس به آن گردن نهاد- يعنی مامور گوش به فرمان بودن? در بالای نردبان قدرت می پذيرند.
جنبش Pro Choice هم وابسته به حزب دمکرات است و برای يک جنبش هيچ چيز خطرناک تر از وابسته بودن به قدرت نيست. برای سازمان گران زنان وابسته به حزب دمکرات آمريکا البته رساندن حزب دمکرات به کاخ سفيد مقدم بر حقوق زنان است.
بنابراين همه آ ن ها به " رال پلتيک " رو ی آورده اند. و رال پلتيک و "واقع بينی" حکم می کند که "رمانتيسيسم" زنانه را کنار بگذارند و با طالبان ها يا بهتر بگوئيم شورای نگهبان خودشان- يعنی شرکت های بزرگی که مخارج انتخابات ها را تامين می کنند- ائتلاف کنند.

در چند ماه اخير خانم کلينتون و همراه آن جنبش فمينيستی"وابسته به دستگاه حزب دمکرات ها آرام آرام کلاه را چرخاندند. خانم کلينتون در ژانويه گذشته گفت " سقط جنين يک عمل غم انگيز ? حتی تراژيک است" و خواهان آن شد که "آدم هايی که ايمانی پاک[!!] دارند يک زمينه مشترک در اين بحث پيدا کنند."

در چارچوب سياست رسمی اين گونه توسل به اوراد مذهبی در بحث سقط جنين در آمريکا،چنان هديه ای به مذهبی های راست و نو محافظه کاران بود که خبر بلافاصله در رسانه های تمام جهان پخش شد: خانم کلينتون تغيير عقيده می دهد. بسياری از روزنامه های اروپايی در کنار اين خبر علت تغيير عقيده را هم شرح دادند: /هيلاری راه خود را به سوی قدرت باز می کند. /آيا هيلاری می خواهد بار ديگر خود را کانديد کند... اين ها از جمله عناوينی بود که در رسانه های اروپا چاپ شد. گويا در جهان کنونی يک قاعده ناگفته هست که همه از آن خبر دارند. برای به قدرت رسيدن بايد حقوق زنان را قربانی کرد.

در تمام طول ماه های اخير اخباری که از کمپ حزب دموکرات و هيلاری کلينتون می رسد حاکی از کوتاه آمدن و تلاش برای کنار آمدن با بنيادگرايان راست از طريق مصالحه بر سر حق سقط جنين زنان است.

و يا اصلا خبری نمی رسد! واين يکی مهم تر است. يعنی بنيادگرايان کارزار عليه حقوق زنان بر پا می کنند و اين ها رسما سکوت می کنند. بوش قانون من در آوردی اعلام می کند و اين ها سکوت می کنند، آن ها شبکه تشکيل می دهند و جلوی فروش داروی پيشگيری را می گيرند و اين ها سکوت می کنند...

به گفته شارون اسميت همان راه پيمايی ميليونی نشان داد حزب دموکرات چه ذخيره توده ای برای مقابله با اين سياست های ارتجاعی دارد، می توانستند جلوی داروخانه هايی که از فروش قرص پيشگيری خودداری می کنند پيکت بگذارند، می توانستند در مورد مقابل کارزار ارتجاعی آن ها ميليون ها زن آمريکايی را بسيج کنند و به زنان شهرستانی که طعمه تبليغات مذهبی محافظه کاران هستند نشان دهند چه اهدافی پشت اين تبليغات برای پايمال کردن حقوق زنان نهفته است، می توانستند در مقابل قانون گزاری بوش رسما موضع گيری کنند...

اما به جای همه اين ها، هيلاری ، حزب دموکرات و به تبعيت از آن ها سازمان فمينيستی وابسته به آن ها سکوت مطلق و انفعال اختيار کرد و گاه و بی گاه با اظهار نظرهای سازش کارانه راه را برای پيشروی محافظه کاران و مسيحيان بنيادگرا و دولت باز گذاشتند تاآن يکی به جست و خيز خود در ايالات و اين يکی به اقدامات خود در مرکز در رابطه با تبليغ "نجابت"، باز کردن پای تعليمات مذهبی در مدارس، و قوانين من در آوردی برای گشودن راه لگدمال حقوق زنان و غيره ادامه دهند.

راست است، اين بازگشت به ايدئولوژی های قرون وسطايی به سنگسار زن در آمريکا منجر نمی شود. حتی چنانکه بارها گفته اند تقريبا از محالات است که محافظه کاران بتوانند و يا حتی شايد اصلا نخواهند سقط جنين را در کشور به طور کلی غير قانونی کنند. پس اين غوغا که به راه انداخته اند برای چيست؟

در فضای اين غوغا آن ها می توانند امکانات اجتماعی را برای زنان کم درآمد، مادران تنها و مزد بگيران طبقه متوسط و پائين به شدت محدود و در بسياری از موارد نابود کنند. مزايای مادران مزدبگير، مهد کودک، حق نگهداری فرزند، کمک هزينه اجتماعی به مادران تنها، کمک های دولتی به سه ميليون زنی که ناخواسته حامله می شوند و ده ها و ده ها حق ديگر را که زنان آمريکا طی دهه ها به دست آورده اند باز پس گرفته يا محدود کنند. بسياری از زنان را ناگزير کنند به پائين ترين مشاغل، با ناچيزترين دستمزدها و حتی تن فروشی تن در دهند تا سرپرستی کودکان شان از آن ها گرفته نشود. عملا شکاف دستمزد زن و مرد را افزايش دهند و الی آخر...

و درست به خاطر مزايای عظيمی اين نوع سياست ها برای حاميان نامزدهای انتخاباتی يعنی صاحبان شرکت های بزرگ و سهامداران عمده و سرمايه داران بزرگ است که آن ها طرفدار ايدئولوژی های قرون وسطايی و مسيحيان دوباره حيات يافته شده اند.

هيلاری کلينتون مسلما برای امينه ای که در زمين توحش مرد سالاری در بدخشان سنگسار شد، از صميم قلب ابراز تاسف می کند. اما امينه فقط قربانی جنگ سالاران وحشی قرون وسطايی نيست، او قربانی همان سياست قدرت است که قربانی کردن حقوق زنان را در همه جا از بدخشان تا واشينگتن به "رال پلتيک " در نظم نوين جهانی تبديل کرده است.




   2005.05.04 00:59

بازگشت


آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
ازبرکناری يک ژنرال، تا"به توپ بستن مجلس" مقايسه دو جنجال و نکته ای برای آنها که مبارزه برای آزادی را به جنگ اقتصادی بين طبقات تقليل ميدهند
 2010‑07‑04
حضور مردم در برابر قدرتی که پاسخگو نيست تدارک يک ميليارد دلاری برای مقابله با "نافرمان" ها به بهانه مبارزه با خشونت
 2010‑06‑27
درندگان برچه ميگريندحقيقتی که پشت نوحه خوانی بر "تمثال پاره پاره" پنهان است.
 2009‑12‑11
ترس و بزدلی پشت اعدام جوانان کردسوسن آرام* رژيم از ريسمان ترس خود آويزان شده است، برای مردم اما عبور از ترس خبر آمدن آزادی است.
 2009‑11‑14
چشم توفان کودتا، ولايت بی اعتبار و طنز زيبای تاريخ در رابطه با "امت هميشه در صحنه" سوسن آرام
 2009‑10‑18

اخبار ومقالات مربوط به سوسن آرام در روشنگرى(كليك كنيد)

Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد